جايگاه ارتباطات اجتماعي از ديدگاه امام خميني
پنجشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۶:۵۳
ارتباط انسانها با يكديگر از طريق مبادله پيام صورت ميگيرد . هر نوع ارتباط انساني حاوي نوعي پيام است . از نگاه محبتآميز مادري به فرزند خود يا دست دادن دو دوست تا كاركرد وسايل ارتباط جمعي فراگير مانند مطبوعات و راديو و تلويزيون همه مشتمل بر انتقال پيام است . لاكن ابزار انتقال پيام و حوزه توزيع آن بسيار متنوع و متفاوت است . وسيله انتقال پيام گاه صداي زنگ و شيپور و طبل و غيره است و گاه بيان شفاهي و گاه توزيع مكتوب مانند روزنامه و اطلاعيه . دريافتكننده پيام نيز، گاه يك فرد خاص است، گاه چند نفري كه سر كلاس درسي نشستهاند، گاه هزاران انساني كه در يك تظاهرات يا سخنراني گرد هم آمدهاند و گاه تمام مردم كشور يا حتي تمام مردم جهان . بر اين اساس ارتباطات مردمي يا اجتماعي حوزه بيمرزي از جريانات ارسال و توزيع و مبادله پيام است كه از طريق امكانات و ابزار گوناگون صورت ميپذيرد .

ارتباط انسانها با يكديگر از طريق مبادله پيام صورت ميگيرد . هر نوع ارتباط انساني حاوي نوعي پيام است . از نگاه محبتآميز مادري به فرزند خود يا دست دادن دو دوست تا كاركرد وسايل ارتباط جمعي فراگير مانند مطبوعات و راديو و تلويزيون همه مشتمل بر انتقال پيام است . لاكن ابزار انتقال پيام و حوزه توزيع آن بسيار متنوع و متفاوت است . وسيله انتقال پيام گاه صداي زنگ و شيپور و طبل و غيره است و گاه بيان شفاهي و گاه توزيع مكتوب مانند روزنامه و اطلاعيه . دريافتكننده پيام نيز، گاه يك فرد خاص است، گاه چند نفري كه سر كلاس درسي نشستهاند، گاه هزاران انساني كه در يك تظاهرات يا سخنراني گرد هم آمدهاند و گاه تمام مردم كشور يا حتي تمام مردم جهان . بر اين اساس ارتباطات مردمي يا اجتماعي حوزه بيمرزي از جريانات ارسال و توزيع و مبادله پيام است كه از طريق امكانات و ابزار گوناگون صورت ميپذيرد .
آنچه امروز از نظر متخصصان فن به عنوان "ارتباطات اجتماعي" مورد بررسي قرار ميگيرد عمدتا آنگونه ارتباطات و جريانات توليد و توزيع و مبادله پيام است كه از طريق وسايل ارتباط جمعي به عمل ميآيد . مطبوعات، راديو و تلويزيون مهمترين اين وسايل هستند كه با پيشرفت تكنولوژيهاي جديد هر روز بر اهميت جايگاه آنها در جريان ارتباطات اجتماعي افزوده ميشود .
"انتشار تودهگير و نظم دورهاي كوتاه، دو خصلت اصلي وسايل ارتباط جمعي به شمار ميروند" . ۱اين وسايل به دلايلي چند از قبيل نهادي بودن، امكان دستيابي و انتشار اطلاعات، نظم انتشار، سرعت انتشار، وسعتحوزه انتشار، گوناگوني محتوا، ديريتحرفهاي و غيره منسجمترين و گستردهترين جريان پيامهاي اجتماعي را دربرميگيرد و نمايي از جريانات اجتماعي، اوضاع و احوال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و انديشهها و آرمانها و آرزوهاي جامعه را به نمايش ميگذارد .
امروزه در جامعه جهاني امكان توليد و توزيع پيام هم از جمله علل قدرت كشورها و سازمانها محسوب ميشود و هم معلول آن است و نيز نشانهاي استبر جايگاه برتر جهاني و از لحاظ روابط بينالملل و فرهنگ و اقتصاد جهاني فوقالعاده حايز اهميت است . در واقع "گفتمان "روز جهان يا "دستور جلسه" روز را چنين قدرتهايي تعيين ميكنند . در يك جامعه خاص نيز هر شخص، نهاد يا سازمان اجتماعي كه توانايي توليد وانتشار پيام را دارد معمولا نسبتبه توانايي خود در سطح بالاتري از قدرت اجتماعي قرار ميگيرد . مديران و مسئولان، نهادها و سازمانها و احزاب، ثروتمندان، نويسندگان و خطبا و روزنامهنگاران و نظاير ايشان كه همواره اقليت جامعه را تشكيل ميدهند در حوزه توليدكنندگان پيام قرار ميگيرند و اقشار متوسط و مستضعفان و محرومان جامعه - هرقدر هم تعدادشان زياد باشد - در حوزه - دريافتكنندگان پيام، به نحوي كه در تركيب جامعه ميتوان آنان را " معيتخاموش" يا "اكثريتخاموش" ناميد . زيرا آنان نه تنها پيام منسجم و هدفمند چنداني نميسازند بلكه در صورتي كه سخني هم داشته باشند امكان توزيع آن را ندارند .
پيام اين خيل عظيم همواره از طريق "نمايندگي" بيان ميشود . يعني نمايندگان آنان به مراكز قدرت (مراكزي مانند مجلس) راه مييابند يا مصلحين و سخنوران و شعرا و نويسندگان و هنرمندان، درد و سخن آنان را از ديدگاه خود، نمايندگي ميكنند . مسئله مهم اينجاست كه اين اكثريت مطلق هم پايههاي قدرت جامعه و مسئولان آن هستند و هم عرصه رشد ثروتمندان و تحصيلكردگان و نويسندگان و هنرمندان و مهمتر از آن محل تجلي افكار عمومي .
رسيدگي و خدمتبه مردم و اكثريت جامعه از قديمالايام نه تنها امري ممدوح و خداپسندانه بلكه امري واجب براي حفظ قدرت حكومتها محسوب شده است . استاد سخن سعدي شيرازي ميسرايد:
شنيدم كه در وقت نزع روان
چنين گفت هرمز به نوشيروان
كه خاطر نگه دار و درويش باش
نه در بند آسايش خويش باش
نياسايد اندر ديار تو كس
چو آسايش خويش خواهي و بس
نيايد به نزديك دانا پسند
شبان خفته و گرگ در گوسفند
مكن تا تواني دل خلق ريش
وگر ميكني، ميكني بيخ خويش
فراخي در آن شهر و كشور مخواه
كه دلتنگ بيني رعيت ز شاه
دگر كشور آباد بيند به خواب
كه دارد دل اهل كشور خراب۲
در جامعه معاصر جهاني نيز تمامي قدرتها ميدانند كه بدون حمايت افكار عمومي - حالا چه از راه نيرنگ و فريب و چه از راه استدلال و توضيح و اقناع كردن و چه از راه خدمت واقعي و حقيقي يا تركيبي از همه اينها! - هيچ اقدام موثري در سطح جامعه خودي يا جهاني صورت نميپذيرد يا امكان تداوم ندارد . اين است كه دولتها و دولتمردان و احزاب و غيره سعي دارند به هر نحو ممكن افكار عمومي را با خود همراه سازند و طبعا عاقلترين آنها اشخاصي هستند كه مرتبا از راههاي درست نظرسنجي و نظرخواهي و آمارگيري، وضعيت افكار عمومي را برآورد ميكنند و خلاصه بيگدار به آب نميزنند .
به راحتي ميتوان مقبوليت قوانين، مصوبات، مديران يا برنامهها و نيازهاي مردمي را بدست آورد و آن را سرلوحه تدبير و اقدام قرار داد . در زمان ما به علت پيشرفتهاي صنعتي و اقتصادي، توسعه شهرنشيني و تراكم جمعيت انبوه در شهرها و ابرشهرها، گسترش سوادآموزي، جهاني شدن ارتباطات و انفجار اطلاعات و نياز روزافزون به آگاهي اجتماعي، رسانهها عموما در شكل دادن افكار عمومي تاثير انكارناپذير دارند . "رسانهها ميتوانند با تاكيد و برجستگي انتخابي خود بر ارزشها، هنجارها و رويدادهاي گوناگون به شكلگيري ادراكات ما از محيط كمك كنند . "۳
اما آنچه از جانب رسانهها بيان و تبليغ ميشود چنانچه منطبق بر صداقت و واقعيت و خواست عمومي نباشد نهايتا افكار عمومي را به جهتخلاف پيام رسانهاي ميكشاند بخصوص اگر در فضاي جامعه پيامهاي معارضي نيز افكار عمومي را تجهيز كند .
به هر حال هدف اصلي در اين مقاله بررسي جايگاه و عملكرد وسايل ارتباط جمعي - عمدتا مطبوعات و راديو و تلويزيون به لحاظ اينكه در جامعه ما فراگيرترين وسايل ارتباط جمعي به شمار ميآيند - در رابطه با عامه مردم، از ديدگاه بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران است . البته وسايل ارتباطي سنتي در انقلاب اسلامي جايگاه ويژهاي داشته و نياز به بررسيهاي جداگانهاي دارد . وقتي شبكه عظيم مساجد و روحانيون به رهبري امام خميني با خلاقيت مردم انقلابي ايران تركيب شد، در توليد و توزيع پيامهاي انقلابي و آگاهي بخشي و بسيج افكار عمومي به نتايجشگفتي رسيد و انقلاب بزرگ اسلامي را بوجود آورد و نيز هشتسال دفاع مقدس را رقم زد، اينها عرصههاي بكري براي تحقيق و بررسي مسايل ارتباطات سنتي در اسلام و مذهب شيعه است كه اميدواريم دانشپژوهان به آن توجه كافي بنمايند .
● وظايف و نقشهاي وسايل ارتباط جمعي
از آغاز ظهور مطبوعات دورهاي، انديشهمندان و نويسندگان جوامع غربي به بررسي و اظهارنظر درباره اين پديده جديد پرداختند . اين نظرها كه تحتتاثير تحولات جوامع اروپايي بيان شده است طيف وسيعي از خوشبينانهترين تا بدبينانهترين ديدگاهها را درباره مطبوعات تشكيل ميدهد . گاه متفكراني همچون روسو، ولتر و منتسكيو، مطبوعات را داراي جنبه سرگرمي و مروج ابتذال ميدانند۴ و گاه افرادي همچون ادموند بورك (سياستمدار انگليسي) مطبوعات را ركن چهارم دموكراسي اعلام ميكنند . ۵ با اين وجود تا اوايل قرن بيستم تحقيقات مستقلي درباره نقش اجتماعي مطبوعات و وسايل ارتباط جمعي انجام نشده است . از دهه دوم قرن بيستم پيشگامان مطالعات ارتباطي مانند بعضي از استادان دانشگاه شيكاگو نظريات كلي خوشبينانهاي را درباره تاثير وسايل ارتباط جمعي در پيشرفت جوامع و زندگي انسانها مطرح كردند . اما نخستين پژوهشهاي علمي ارتباطي را هارولد لاسول (متخصص آمريكايي علوم سياسي) در سال ۱۹۲۷ با نگارش رساله خويش درباره "تبليغات سياسي در جنگ جهاني اول" پايهگذاري كرد . وي در سال ۱۹۴۸ نيز با نوشتن مقاله "ساختار و كاركرد ارتباطات در جامعه "اولين طبقهبندي را در زمينه وظايف اجتماعي وسايل ارتباطي جديد مطرح كرد . ۶
آنچه از مقاله وي برميآيد اينكه لاسول سه نقش نظارت بر محيط، همبستگي اجتماعي و انتقال ميراث فرهنگي را به عنوان سه نقش متمايز ولي مكمل يكديگر، براي وسايل ارتباط جمعي قايل است .
۱) نظارت بر محيط (نقش خبري) - يعني وسايل ارتباط جمعي با تهيه و توزيع اطلاعات و اخبار، مردم را از وضع جامعه و محيط خود با خبر ميسازند و بدين لحاظ امكان شناخت و هماهنگي آنان را با محيط خود فراهم ميسازند .
۲) همبستگي اجتماعي (نقش تفسير و راهنمايي) - يعني وسايل ارتباط جمعي با تفسير و تحليل رويدادها و تبليغ و راهنمايي افكار عمومي نوعي همبستگي در جامعه بوجود آورده و در واقع مردم را هماهنگ و رهبري ميكنند .
۳) انتقال ميراث فرهنگي (نقش آموزشي) - يعني وسايل ارتباط جمعي ميراث فرهنگي و ارزشها و هنجارهاي يك جامعه را از نسل گذشته به نسل امروز منتقل ميكنند و در حفظ وحدت فرهنگي و اشاعه فرهنگ خودي تلاش ميكنند . ۷
يك محقق ديگر آمريكايي به نام چارلز رايت، ۱۸ سال بعد از اين طبقهبندي در كتاب خود با عنوان "چشمانداز جامعهشناختي ارتباطات جمعي" نقش چهارمي براي وسايل ارتباط جمعي مطرح ساخت: "نقش تفريحي يا سرگرمكننده" يعني وسايل ارتباطجمعي براي مردم محيط فراغت و سرگرمي ايجاد كرده و امكان گريز از خستگيهاي كار روزمره را فراهم ميكنند . ۸
ويلبر شرام (استاد آمريكايي) درباره نقشهاي وسايل ارتباط جمعي كه توسط لاسول معرفي شد سه صفتخاص بكار برده است . وي نقش اول را نقش "نگهبان"، نقش دوم را به عنوان "راهنما" و نقش سوم را "معلم" ذكر كرده است . ۹ درباره نقشهاي وسايل ارتباط جمعي ساير متفكران - چه غربي، چه شرقي و چه جهان سومي - نظريات گوناگوني ابراز داشتهاند . از جمله پروفسور روژه كلوس (استاد بلژيكي ارتباطات جمعي) وظايف وسايل ارتباط جمعي را به دو دسته عمده ۱ - وظايف ارتباط فكري (اطلاع و آگاهي، پرورش، بيان و اجبار)، ۲ - وظايف رواني - اجتماعي (همبستگي اجتماعي، سرگرمي، درمان رواني) تقسيم ميكند و براي بعضي از اين تقسيمات شاخههاي ديگري درنظر ميگيرد; مثلا اطلاع و آگاهي را كه در شمار وظايف ارتباط فكري قرار ميگيرد، به دو بخش اخبار جاري روز و اخبار عمومي تقسيم ميكند . ۱۰ يا متفكران كشورهاي سوسياليستي بر نقشهاي سهگانه تهييج، تبليغ و سازماندهي تاكيد ميكنند .
۱) تهييج - يعني وسايل ارتباط جمعي بايستي با برانگيختن احساسات و عواطف عمومي و تشويق و ترغيب آنها به همسويي با سياستها و خط مشي حزب كمونيستبا اين حزب همكاري كنند .
۲) تبليغ - يعني وسايل ارتباط جمعي بايستي در جهت تحقق اهداف حزبي نسبتبه جلب اعتقاد عمومي به ايدئولوژي حزبي و سياستهاي حزب فعاليت كنند .
۳) سازماندهي - يعني وسايل ارتباط جمعي بايستي وسايلي را فراهم آورند تا در جهت تحقق نظام سوسياليستي مشاركت عمومي و سازماندهي جامعه را ميسر سازند . ۱۱
همچنين متفكران جهان سوم بر نقش وسايل ارتباط جمعي در نوسازي و توسعه همهجانبه جامعه، آگاهي بخشي و تنوير افكار، احقاق حقوق مردم، انتقاد از نابسامانيها و نظاير آن صحه ميگذارند . در هر صورت قدر متيقن اين بررسيها و اظهارنظرها اين است كه وسايل ارتباط جمعي از ديدگاه محققان و متفكران داخلي و خارجي و شرقي و غربي و جهان سومي، نهادهايي بسيار مسئول و متعهدند و در قبال جامعه، وظايف خطيري بر عهده دارند . هيچ متفكري تاكنون نقش مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعي را به عنوان نهادهايي شخصي و غيرمسئول كه در پي سودجويي و منافع شخصي يا گروهي خاصي باشند، ندانسته يا بدان توصيه نكرده است . از همينجا ارزش و جايگاه والاي اين وسايل روشن ميشود .
آنهايي كه فكر ميكنند مثلا در نبودن احزاب، نشريات نقش حزب سياسي را ايفا ميكنند يا بايد چنين كنند، بر اين پيشفرض صحه ميگذارند كه مطبوعات به جاي اينكه در خدمت عامه مردم باشند به صورت مبلغ يا دنبالهرو جريانات سياسي عمل ميكنند يا بايد بكنند . آنقدر كه متفكران داخلي و خارجي بر استقلال و آزادي مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعي پافشاري مينمايند يعني اينكه اين وسايل نه تنها بايد از سانسور ناحق و تضييقات ديگر در امان باشند بلكه مهمتر از آن بايستي از تار و پود يكسونگري و وابستگي به اشخاص و جريانات غيرمردمي رهايي يابند و واقعا در خدمت عامه مردم - يعني همان اكثريتخاموش - باشند و خوشبختي و رفاه آنان را مدنظر قرار دهند و وصول به چنين جايگاهي بدون آگاهي عميق اجتماعي و سياسي و تاريخي، بدون شناخت جامعه، بدون همدردي با مردم و بدون داشتن ملكه عدالتبعيد به نظر ميرسد .
دكتر كاظم معتمدنژاد كه بر نقشهاي سهگانه خبري و آموزشي، راهنمايي و رهبري، و تفريحي و تبليغي وسايل ارتباط جمعي تاكيد ميكند، مينويسد: "اما اكنون در اغلب ممالك، وسايل ارتباطي عملا چنين راهي را دنبال نميكنند . وسايل ارتباطي به جاي آنكه در جهت رهبري سياسي جامعه، به آزادي و بهزيستي مردم توجه كنند، هدفها و برنامههاي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي ثمربخش را به مردم معرفي نمايند و در راه ساختن زندگي بهتر و مرفهتر، همبستگي افراد را جلب كنند، به اقناع سياسي و تحميل قدرت ميپردازند و بدينصورت نقش ابزارها و سلاح مسلكي و حكومتي را به عهده ميگيرند .
وسايل ارتباطي از جهت اقتصادي نيز بيشتر در راه منافع صاحبان سرمايهها خدمت ميكنند و به عوض آنكه پيشرفتهاي صنعتي و توليد كالاهاي مصرفي را به سوي خدمتبه مردم و رفع نيازمنديهاي واقعي افراد بكشانند، در جهت عكس آن، دائما مردم را به خريد و مصرف هرچه بيشتر كالاهاي غيرضروري تشويق و ترغيب مينمايند" . ۱۲
خلاصه اينكه نقشها و وظايف وسايل ارتباط جمعي در حوزه نظري در شرايط مطلوب و آرماني ملاحظه ميشود كه با وضعيت آنها در حوزه عمل تفاوتهاي چشمگيري دارد . در واقع تعداد اندكي از نشريات آنهم در شرايط اجتماعي خاص، توانستهاند به وضعيت آرماني خويش نزديك شوند و وظايف و نقشهاي مورد انتظار را به عهده گيرند .
● وسايل ارتباط جمعي جديد در ايران
وسايل ارتباط جمعي مدرن در ايران، تماما به تقليد از غرب و بدون طي مراحل تاريخي تكامل خود بوجود آمد . تا اوايل قرن بيستم كتاب و مطبوعات تنها وسايل ارتباط جمعي در دنيا بود و بعد از آن سينما و راديو و سپس تلويزيون وسايل ارتباط جمعي جديدتري بودند كه با ويژگيهاي مخصوص به خود و امكانات بسيار وسيع در اطلاعرساني و تبليغ و سرگرمي عالم را دگرگون ساختند .
مطبوعات دورهاي در اوايل قرن هفدهم - حدود دويستسال بعد از ايجاد صنعت چاپ - در اروپا بوجود آمد "و اگر در نظر داشته باشيم كه انتشار تودهگير و نظم دورهاي كوتاه، دو خصلت اصلي وسايل ارتباط جمعي به شمار ميروند، باز بين زمان انتشار نخستين مطبوعات غربي، تا اوايل قرن نوزدهم ميلادي كه وسايل ارتباط جمعي مدرن در ايران، تماما به تقليد از غرب و بدون طي مراحل تاريخي تكامل خود بوجود آمدروزنامه روزانه توسعه و تكامل پيدا ميكنند، دو قرن ديگر فاصله وجود دارد .
از اواخر قرن هيجدهم به دنبال انقلاب كبير فرانسه و گسترش انديشههاي آزاديخواهي، زمينه مساعدي براي پيشرفت مطبوعات فراهم شد و به تدريج همراه با تحولات اقتصادي و اجتماعي جديد نظير صنعتي شدن جوامع، توسعه شهرنشيني، بالارفتن سطح زندگي، پيشرفت آموزش و اشاعه فرهنگ، همه شرايط لازم براي انتشار روزنامههاي پرتيراژ آماده گرديدند .
بدينترتيب خواندن مطبوعات كه پيش از آن به علل مختلقي مانند گراني قيمت روزنامهها و بيسوادي اكثر مردم، رواج لازم نيافته بود و اغلب به طور جمعي صورت ميگرفت، عموميت پيدا كرد و به صورت فردي درآمد، به همين سبب ميتوان گفت ارتباطات جمعي واقعي از زماني پديد ميآيند كه هر فرد امكان مييابد به ميل و دلخواه خود، اطلاعات لازم را از طريق روزنامهها كسب كند و مورد استفاده قرار دهد . با اين توجيه، پديده ارتباطات جمعي با پديده وسيع صنعتي شدن جوامع غربي همبستگي مييابد . در اين زمينه تكامل وسايل فني چاپ كه توليد روزنامهها را به تعداد فراوان امكانپذير ميسازد، افزايش درآمدها كه فردي شدن خريد روزنامهها را به همراه ميآورد و بالاخره سطح آموزش كه سبب فردي شدن مطالعه روزنامهها و گسترش كنجكاويها ميشود، از شرايط اساسي هستند . تحتتاثير اين شرايط، توليد و انتشار اخبار روزنامهها از اصول تكنيك صنعتي شدن تبعيت ميكنند و مصرف فردي اخبار نيز شرايط خاصي را ايجاب مينمايد كه به صنعتي شدن، سوادآموزي، ثروتاندوزي و توسعه شهرنشيني در جوامع غربي بستگي دارند . "۱۳
در عين حال مطبوعات در مغرب زمين سه دوره تحول عمده داشتهاند كه عبارتند از:
۱) دوران مطبوعات استبدادي - در اين دوران نشريات تحت نظارت دربار و حكومت وقت و در جهت تاييد و تمجيد شاه و دربار و حكومت، مجال انتشار يافت . اين نشريات نه شمارگان زياد داشت و نه به صورت منظم در دورههاي كوتاه مدت منتشر ميشد . نشريات اين دوران به عنوان پديدهاي حكومتي يا درباري كه مورد استفاده عدهاي از سران و قدرتمندان جامعه بود، محسوب ميشود . بنابراين نميتوان اين نشريات را از ابتداي بوجود آمدن در شمار وسايل ارتباط جمعي قلمداد كرد; هر چند بعدا تعداد و شمارگان اينگونه نشريات در غرب رو به فزوني نهاد .
۲) دوران مطبوعات عقيدتي و انقلابي - نشريات اين دوران مربوط به تحولات و انقلابهاي دموكراتيك اروپايي است . در اين زمان مطبوعات در جهت آگاهيبخشي عمومي و بسيج مردم براي مبارزه با استبداد تلاش ميكردند . شاخصه دوران مطبوعات عقيدتي - انقلابي تعدد و تنوع نشريات و بويژه جهتگيري مردمي آنهاست . "بايد خاطرنشان ساخت كه در دوره "انقلابهاي دموكراتيك" مردم با توجه به نقش مهم و مثبت مطبوعات در مبارزه عليه استبداد، نسبتبه روزنامهها، بسيار خوشبين شده بودند و مطبوعات را در جهتخدمتبه جامعه، از عوامل تحكيم دموكراسي، ميشناختند . اما مدتي بعد و به طور مشخص از دهه چهارم قرن نوزدهم، مطبوعات بكلي تغيير ماهيت دادند . به عبارت ديگر، از اين زمان، عصر مطبوعات عقيدتي و سياسي به پايان رسيد، ولي جاذبههاي آن پابرجا ماند . به همين لحاظ اغلب مردم هنوز تصور ميكنند، روزنامههايي كه به آنان عرضه ميشوند و در واقع به وسيله سرمايههاي بزرگ و همراه با آگهيهاي تجارتي انتشار مييابند، همان نقش روزنامههاي انقلابي قبلي را ايفا ميكنند و به عنوان سلاح سياسي ضدقدرت و در مقام ركن چهارم دموكراسي بكار گرفته ميشوند و منافع و مصالح عمومي را تامين مينمايند . در صورتي كه پس از روي كار آمدن طبقه جديد صاحب ثروت در غرب، مطبوعات ديگر نميتوانستند نقش اجتماعي قبلي را داشته باشند . از آن موقع چون انتشار مطبوعات، به صورت يك فعاليت تجارتي درآمد و اين امر، سرمايههاي بزرگي را ايجاب ميكرد، ديگر، روزنامهنگاران انقلابي و افرادي كه عقايد و علاقههاي خاص سياسي داشتند، نميتوانستند به كار روزنامهنگاري بپردازند . "۱۴
۳) دوران مطبوعات خبري و تجارتي - خصوصيت اين دوران كه همچنان ادامه دارد، نفوذ و سلطه سرمايه و سرمايهداري بر مطبوعات است . نشريات اين دوران بر اساس منافع صاحبان سرمايه فعاليت ميكنند و محتواي آنها از خبر و تفسير گرفته تا هنر و سرگرمي و تبليغ تماما در جهت منافع خاص كشورها و سازمانها و گروههاي قدرتمند و صاحب سرمايه شكل ميگيرد و حداقل تعارضي با آن ندارد . نشريات در واقع موسسات بزرگي هستند كه براي توليد و توزيع فراوان نياز به سرمايههاي مالي دارند و طبعا در حيطه منافع تامينكنندگان مالي خود ميتوانند فعاليت كنند . ۱۵
در اوايل دوران سوم تحول مطبوعات غربي - حدود دهه چهارم قرن نوزدهم - اولين روزنامه ايران با نام "كاغذ اخبار" (ترجمه واژه (News Paper توسط ميرزا صالح شيرازي در دوران حكومت محمد شاه قاجار منتشر شد .
"ميرزا صالح شيرازي از شمار دانشجوياني بود كه توسط شاهزاده عباس ميرزا براي تحصيل به لندن اعزام شدند، وي پسر حاج باقرخان كازروني بود و در دربار فتحعلي شاه مدتها سمت منشيگري داشت و مدتي نيز در تبريز منشي و مترجم يكي از افسران انگليسي بود كه به دستور عباس ميرزا در آذربايجان خدمت ميكرد . "۱۶
دكتر مولانا (استاد ايراني علوم ارتباطات) درباره تاثيرپذيري ميرزا صالح از مغرب زمين، به استناد سفرنامه خود او مينويسد: " افكار و آداب اروپايي نه تنها مغز و فكر ميرزا صالح را پر ميكند بلكه از جنبه ظاهري و لباس نيز در جوان ايراني اثر ميگذارد . عليرغم دستور شاهزاده عباس ميرزا، ميرزا صالح شيرازي ريش خود را ميتراشد و لباس ايراني را به لباس انگليسي تبديل ميسازد . "۱۷
آنچه ميتوان از مجموعه بررسيهاي انجام شده درباره "كاغذ اخبار" بدست آورد اينكه اين نشريه به صورت ماهنامه و دست كم حدود سه سال منتشر شده است و شمارگان آن محدود بوده است . جالب اينجاست كه يكي از اعضاي گروه مذهبي "اپيكوپول" پروتستان آمريكا كه در سال ۱۸۴۰ ميلادي در ايران بوده، در سفرنامه خود درباره اولين نشريه ايراني مينويسد: " ... تنها امري كه حكايت از پيشرفت در ايران ميكند تاسيس روزنامهاي است كه به سال ۱۸۳۷ در تهران تحت نظر شاه شروع به چاپ شده . اين روزنامه به چاپ سنگي منتشر ميشود و مقصود و منظور اصلي آن تبليغ شاه و كارهاي اوستبا اين وصف تاسيس اين روزنامه يكي از قدمهاي مهم در پيشرفت ايران است و نتايج مهمي دربرخواهد داشت . "۱۸
به هر حال روزنامهنگاري در دوران ناصرالدين شاه قاجار رشد قابل توجهي پيدا كرد و به موازات آن توجه و سلطه شاه و نظام استبدادي بر آن افزايش يافت . در همين دوران وزارت مطبوعات و سپس اداره سانسور اين وزارتخانه تشكيل شد . در دوره ناصرالدينشاه مطبوعات عمدتا دولتي بودند و در تيراژ پايين منتشر ميشدند و مورد استفاده عامه مردم كه اكثريت آنان نيز بيسواد بودند قرار نميگرفت . "با آنكه طبق دستور ناصرالدينشاه ماموران دولتي و ادارات به اشتراك روزنامههاي دولتي مجبور بودند، تيراژ آنها خيلي محدود بود و در واقع فقط بين روساي ادارات و كتابخانهها و عدهاي از تحصيلكردهها پخش ميشد . بايد دانست كه روزنامه در بين روحانيان و طبقات تجار و پيشهور وسيله فرنگي محسوب ميشد و اين برداشت عاملي در منع پخش و افزايش تيراژ روزنامهها در ايران به شمار ميرفت . "۱۹
هرچند در بعضي از نشريات اين دوره مانند "وقايع اتفاقيه" كه در آغاز زير نظر ميرزا تقي خان اميركبير منتشر ميشد، مطالبي وجود دارد كه يادآور نقشهاي آرماني مطبوعات است، به دليل فرهنگ شفاهي مردم و بيسوادي اكثريت آنان و اينكه مردم كشور عمدتا در روستاها و شهرهاي دورافتاده بسر ميبردند و علاوه بر اينها شمارگان نشريات پايين بود و فقط بدست معدودي از شخصيتهاي مملكت، تجار و صاحبمنصبان ميرسيد و به عنوان پديدهاي غربي شناخته ميشد كه بهاي آن نيز در زمان خود گران به حساب ميآمد، نميتوان نشريات دوره ناصري را در شمار وسايل ارتباط جمعي به شمار آورد . روزنامه اساسا در كشور ما به عنوان وسيله ارتباط جمعي نخبگان و تحصيلكردگان بوده و از طريق آنان به جامعه منعكس شده است كه هماكنون نيز اين وضعيت تا حدود زيادي وجود دارد . خصوصا "از موقعي كه روزنامههاي جديد، در شرايط مخصووص استبداد داخلي و فشار استعمار خارجي پديد آمدند، به سبب حمايت از سياستهاي داخلي و خارجي، در مقابل مسجد و بازار و ساير مراكز سنتي ارتباطي - كه معرف پيوندهاي مردمي و عقايد عمومي بودند - قرار گرفتند و چون ميخواستند از غرب تقليد كنند، فقط به طرز انتشار روزنامه به سبك غربي توجه كردند و به ارتباطات اجتماعي واقعي، بياعتنا ماندند . "۲۰
ناصرالدينشاه كه توجهي به پيشرفت كشور نداشت و در سياستهاي داخلي و خارجي به غير از سركوب مردم و ضعف و ذلت در برابر بيگانگان و نيز قرضهاي سنگين خارجي كه عمدتا صرف عياشي شاه و دربار ميشد و حاصل آن سلطه روزافزون استعمارگران بر كشور بود، حاصلي به بار نياورد، نهايتا به ضرب گلوله ميرزا رضاي كرماني كه از مريدان سيدجمالالدين اسدآبادي بود از پاي درآمد و ضعف دولت قاجار از آن پس شتاب بيشتري گرفت . پارهاي از نشريات كه مسئولين آنها در اواخر دولت ناصري به خارج مهاجرت كرده بودند به انتشار نشريات خود به زبان فارسي و ساير زبانها ادامه دادند . در داخل نيز شاهد گسترش فوقالعاده مطبوعات هستيم كه در انقلاب مشروطه نيز تاثير آنها مهم است .
در اين ايام تاسيس كتابخانه، افزايش تعداد باسوادان و بوجود آمدن انجمنهاي سري كه معارض دولت استبدادي بودند و شبنامههاي بسياري منتشر كردند، زمينه را براي رشد مطبوعات غيردولتي و انقلابي فراهم كرد .
تحولات اجتماعي دوران ناصري نهايتا به محو نظام استبدادي شاه و استقرار نظام مشروطه منجر شد . نظام مشروطه، تاسيس مجلس شوراي ملي و آزادي بيان نمايندگان فضاي اجتماعي آن دوران را براي بازگشت نويسندگان مهاجر و توسعه مطبوعات بيش از پيش آماده ساخت . عليرغم مقاومت محمد عليشاه در برابر مشروطه، رشد مطبوعات همچنان ادامه يافت و نويسندگان و روزنامهنگاران آزاديخواه و انقلابي از سراسر كشور سربرآوردند .
اين دوران را ميتوان دوران مطبوعات مسلكي و سياسي ناميد . جهتگيري غالب نشريات در اين زمان مبارزه با استبداد داخلي، سلطه خارجي، انتقاد از نابسامانيها و آرمان پيشرفت و ترقي ايران بود . مطبوعات علاوه بر اينكه به وضع آرماني خود نزديكتر شده بودند، در آگاهسازي و ارشاد مردم و شكلگيري افكار عمومي تاثير بسزايي داشتند . خواندن روزنامه از طرف افراد باسواد براي ديگران پديدهاي عادي بود . ادوارد براون در اين زمينه مينويسد: "مردم بيدار شدهاند و به آهستگي از امور آگاهي پيدا ميكنند . بزرگترين شاهد اين بيداري توسعه و افزايش جرايد ملي در ايران است . اين جرايد سبك خستهكننده، قديمي و مرده قبلي را ندارند بلكه بسيار مورد توجهند و به زبان ساده نوشته شدهاند . به نظر ميرسد همه در اينجا روزنامه ميخوانند . در قهوهخانهها به جاي اينكه قصههاي شاهنامه را مرتب تكرار كنند، مردم به گفتگوي سياسي و اجتماعي مشغول هستند . "۲۱
اينك روزنامه نه تنها يكي از وسايل ارتباط جمعي استبلكه روزنامهنگاري آنچنان با مبارزات مردمي عليه استبداد داخلي و سلطه خارجي آميخته است كه اين حرفه صرفا رنگ سياسي به خود ميگيرد و روزنامهنگار نوعي سياستمدار تلقي ميگردد . ظاهرا اين تلقي هم از نظر مردم و هم از نظر روزنامهنگاران مقبول و مطلوب است . "ترقي سيد ضيا از روزنامهنويس جوان گمنام به نويسنده سياسي معروف و سرانجام نخستوزيري، نماينده وضع روزنامهنگاري سياسي و اعتقادات اجتماعي اين دوره بود . در حقيقت ميتوان گفت روزنامهنگاري در اين سالها مهمترين و بهترين وسيله سياسي به شمار ميرفت . از وسايل ارتباط اجتماعي و سياسي اين دوره يعني احزاب سياسي، مجلس شوراي ملي و مطبوعات، روزنامهنگاري مشخصترين و معروفترين وسيله تحصيل نفوذ و قدرت سياسي در ايران بود . "۲۲
از طرف ديگر كشورهاي سلطهجوي خارجي بويژه انگلستان و روسيه سعي ميكردند اين بازار ارتباط جمعي را به نفع خود در كنترل داشته باشند . "در تمام مدتي كه جنگ جهاني اول ادامه داشت عناصر آلماني و روسي و انگليسي در تهران و شهرستانها فعاليت ميكردند و ميخواستند نويسندگان و روشنفكران ايران را به سوي خود جلب كنند . سر كلار مونتسكرين يكي از ديپلماتهاي انگليسي در مشهد در خاطرات خود مينويسد پول قابل توجهي از طرف انگليسها و روسها بين بعضي از ايرانيها تقسيم شده بود . ونستشي آن، يكي از نويسندگان آمريكايي اين دوره به فساد و رشوهخواري در ايران اشاره كرده مينويسد هم متفقين و هم آلمانيها و همكاران آنها سعي ميكردند نويسندگان و روساي دولتي و اداري را با پول فريب دهند و بخرند . "۲۳
روزنامهنگاري مسلكي و عقيدتي و ضد استبدادي و ضداستعماري بعد از پيروزي انقلاب مشروطه به سرعت تبديل به روزنامهنگاري حزبي و گروهي حتي فردي شد . حالا كه شاهنشاهي شكستخورده و مشروطه برقرار شده بود، هر فرد يا دسته و گروه و حزبي ميخواست غنيمتبيشتري از اين خوان يغما بدست آورد و طبعا استعمارگران خارجي اشتهاي بيشتري داشتند و دخالتهاي آنان اوضاع را آشفتهتر كرد .
حكومتهاي وقت نيز در سياستهاي خود روش مشخصي نداشتند . گاه آزادي نسبي برقرار بود و گاه حكم تعطيل همه جرايد صادر ميشد . حتي در حكومت ۹۰ روزه سيد ضيا كه خود روزنامهنگار بود، همه روزنامهها به غير از يكي تعطيل شدند . دكتر مولانا مينويسد: "خروش مطبوعات، توام با جنگ و جدال خصوصي و رقابتهاي سياسي بازيگران صحنه سياست ايران به قدري قوت يافت و توسعه پيدا كرد كه حتي عدهاي از روزنامهنگاران مسئول اين دوره را به ترس و وحشت انداخت و نسبتبه آينده مطبوعات آزاد ايران نگران كرد . مثلا ملكالشعراي بهار مدير روزنامه "نوبهار" در يكي از مقالات خود (شماره ۶، ۸ عقرب ۱۳۰۱) از نبودن اصول سياسي در روابط دولت و مطبوعات ايران سخن گفت و نوشت مطبوعات ايران بايد براي آزادي خود احترام قايل شوند و از اين آزادي كه مشروطيتبه آنها داده سؤاستفاده نكنند زيرا اگر خود مواظب نباشند آزادي بدست آمده به طور كلي از ستخواهد رفت . "۲۴
انقراض سلسله قاجار و برقراري استبداد رضاخاني به اين پيشبيني جامه عمل پوشانيد و بساط روزنامهنگاري سياسي و مسلكي را كه با اغراض شخصي و منافع گروهي آلوده شده بود و از اهداف اوليه خود بسيار فاصله گرفته بود، در هم پيچيد . روزنامهنگاري در دوران رضاخان و پسرش توام با سركوب و اختناق بود . روزنامهنگاران مردمي و آزاديخواه مقتول و محبوس شدند و در عوض روزنامهنگاري لجام گسيخته زرد يا مبتذل كه در جهت اهداف نظام شاهنشاهي پهلوي بود رونق گرفت .
امام خميني در دهه ۱۳۲۰ با نوشتن كتاب "كشفالاسرار" ضمن انتقاد شديد از رضاخان و شاهنشاهي پهلوي روزنامهنگاران آن دوره را "عمال ديكتاتوري" ناميد و نوشت: "يكي از چيزهايي كه نيازمند به اصلاح است همين روزنامهها و مجلات و هفتگيهاست كه امروز به اين صورت اسفآور است و در حقيقتبعضي از آنها را بايد كانون پخش فساد اخلاق و فحشا گفت . براي نشر بيعفتيها و افسارگسيختگيها هيچ چيز امروز بيشتر از اين اوراق ننگين كمك كاري نميكند . "۲۵
در دهه بعد - مشخصا در سال ۱۳۳۷ - جلال آل احمد (نويسنده معروف و انتقادي معاصر) در مقاله "ورشكستگي مطبوعات" اوج اين وضع مخرب را طي سالهاي ۱۳۲۱ تا ۱۳۳۷ مورد بررسي قرار داده است . وي كه مطبوعات را نمودار مكتوب اجتماع ميداند، طي يك تقسيمبندي سه مرحلهاي مطبوعات ايران از شهريور ۲۰ تا سالهاي ۲۴ و ۲۵ را دوره مطبوعات دهندريده (جنگ و جدالهاي سياسي و فحاشيهاي مبتني بر اغراض شخصي)، سالهاي ۲۴ و ۲۵ را تا ۱۳۳۲ دوره نهار بازار احزاب سياسي و از آن به بعد را - تا زمان نگارش مقاله - دوران رنگيننامهها ناميد . منظور از رنگيننامهها، مجلات هفتگي پرزرق و برق و مبتذل و بيارزش و بيآزار است كه همهاش ترجمه و تقليد و رواج فساد است .
طبقهبندي آل احمد مبين سه دوره قدرتگيري محمدرضا يا پهلوي دوم است . در دوره اول كه بعد از سقوط رضاخان است، محمدرضا در تلاطم درگيريهاي جهاني قدرت چنداني ندارد، حصار سكوت رضاخاني شكسته شده و حتي شاه جديد يعني وارث رضاخان سيماي دموكراتيك به خود ميگيرد . مطبوعات فردي و گروهي رشد ميكند . همه ميخواهند انتقام سكوت گذشته را بگيرند و فحاشي و متهم كردن يكديگر در مطبوعات خاطره لجام گيسختگيهاي دوران ضعف قاجار را به ياد ميآورد . در دوره دوم تب و تاب جنگ جهاني دوم فروكش ميكند . موقعيتشاه تقريبا تثبيت ميشود . در واقع برندگان جنگ وجود محمدرضا را در جهت منافع خود ميبينند .
در اين مرحله قدرتهاي سياسي و وابستگان قدرتهاي خارجي، عرصه مطبوعات را به اشغال خود درميآورند . روزنامه پايگاه ترقي ميشود ولي نه به صورت فردي و گروهي . بايد با حزب و دسته و قدرتي همراه شد تا به جايي رسيد . در اين مرحله روزنامهنگار بيشتر به صورت عامل عناصر و قدرتهاي سياسي عمل ميكند . در دوره سوم اين بساط هم برچيده ميشود . شاه به تدريج آنچنان قدرت ميگيرد كه تحمل هيچ صدا يا حتي ناله مخالفي را ندارد . اين دوران تا پايان نظام شاهنشاهي ادامه مييابد . دورهاي كه مطبوعات تجاري و پر زرق و برق عرصه كشور را به انحراف و تخدير ميكشاند . مطالب بسياري از مطبوعات سكس و واخوردگي و قرعهكشي و مسابقه و جدول و نظاير اينهاست . البته آل احمد بحثخود را شامل مجلات ماهانه ادبي كه نقش ثمربخش در مطبوعات فارسي داشتهاند نميكند و بعضي از مجلات تخصصي مانند مجله اكونوميست را تاييد مينمايد . ولي در هر حال هيچ نشريهاي نميتواند وظايف اصلي خود - يعني اطلاعرساني و آگاهيدهي و ارشاد و انتقاد - را انجام دهد .
ملاحظه ميشود كه روزنامهنگاري در ايران از بدو پيدايش علاوه بر اينكه مبتلاي به بلاي استبداد بوده، چوب كجرويها، ندانمكاريها و فرصتسوزيهاي خود را نيز خورده است . دكتر كاظم معتمدنژاد در پاسخ به اين پرسش كه آيا مرحله دوم تحول روزنامهنگاري در غرب، - يعني دوره روزنامههاي انقلابي و مردمي - در ايران هم تكرار شده استيا خير، مينويسد:
ـ "متاسفانه بررسيهاي تاريخي نشان ميدهد كه در ايران چنين مرحلهاي به معناي دقيق آن مانند غرب، وجود نداشته است و مدت تجربه محدود دوره مشروطيت و تجربههاي متناوب ديگر در اين زمينه نيز، بسيار كوتاه بوده است . اينكه چرا نتوانستهايم، از فضاي عمومي مناسب براي رشد مطبوعات آزاد و مردمي در ايران برخوردار شويم، مسئلهاي است كه به شرايط استبداد و استعمار و ديكتاتوري و وابستگي گذشته و عدم امكان رشد فرهنگي سالم جامعه و مخصوصا فرهنگ روزنامهنگاري، ارتباط مييابد . عوامل داخلي و خارجي مذكور باعثشد كه از چند موقعيت مساعد كه در زمان انقلاب مشروطيت، پس از جنگ جهاني اول، بعد از شهريور ۱۳۲۰ و در دوره ملي شدن صنعت نفت، براي مطبوعات آزاد و مردمي فراهم شده بود - بهرهبرداري كافي نشود .
زيرا بر اثر كودتاهاي سه گانهاي كه در طول حدود نيم قرن، با حمايت امپراتوري روسيه تزاري، امپراتوري - انگلستان و امپرياليسم آمريكا، به منظور حفظ قدرت سياسي و يا روي كار آوردن حكومتهاي وابسته و دست نشانده آنها، در ايران انجام شد، زمانهاي مساعد براي اين امر بسيار محدود ماند و امكانات لازم براي رشد و گسترش مطبوعات آزاد و مردمي و روزنامهنگاري مستقل و متعهد، پديد نيامد ... مطبوعات ايران در دوره پس از مشروطيت و مخصوصا پس از كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، از مرحلهاي مشابه به مرحله اول تحول مطبوعات غرب، به مرحلهي مشابه مرحله سوم آن - از مطبوعات دولتي و زير سلطه استبدادي به مطبوعات تجارتي و تحتسلطه ديكتاتوري - وارد شدهاند و نمونهاي از مرحله دوم را تجربه نكردهاند . به گونهاي كه ايران، با محروم ماندن از مزاياي اين مرحله، تمام معايب و عوارض منفي مطبوعات استبدادي و تجارتي را، در طول بيست و پنجسال پيش از پيروزي انقلاب اخير، به طور همزمان و يكجا، تحمل نموده است . "۲۶
خلاصه، سابقه روزنامهنگاري در ايران تا انقلاب اسلامي حاكي از آن است كه آنها نه تنها به شكلگيري صحيح افكار عمومي و بسيج و تجهيز و ارشاد مردم كمك چنداني نكردند بلكه به علت منافع شخصي صاحبان جرايد، وابستگي به قدرتهاي داخلي و خارجي، بياطلاعي از اوضاع زمان و عدم درك واقعيات جامعه و بياعتنايي به وظايف خويش، اسباب آشفتگي بيشتري در جامعه خودي شدند . البته وجود حكومتهاي استبدادي و طبعا عدم كمك به فراهم شدن زمينه رشد مطبوعات، عدم رشد اجتماعي بعضي از روزنامهنگاران و عاطفي و سادهلوحانه عمل كردن آنان، دخالتهاي خارجي و نيز فرهنگ شفاهي مردم ايران و پايين بودن سطح سواد مردم از عوامل مهم ورشكستگي مطبوعات در ايران بوده است .
در هر صورت، مطبوعات به دليل سابقه طولاني، حضور در تحولات اجتماعي و انقلابهاي مردمي، امكان تحليل و تفسير موسع رويدادها، ماندگاري پيام و غيره، همواره در بحث از وسايل ارتباط جمعي، بخش عمدهاي را به خود اختصاص ميدهد . اما بعد از مطبوعات به راديو و تلويزيون ميرسيم كه از همان آغاز تحت نظارت و سلطه حكومت و سرمايهداري وابسته بوجود آمد . راديو در زمان رضاخان و تلويزيون در زمان محمدرضا در حوزه سلطه قدرت استبدادي و به تقليد از غرب و در جهت تبليغ و توجيه كومتشاه، فروش كالاهاي خارجي و ارائه فرهنگ و سرگرميهاي مبتذل راهاندازي شد و برنامههاي مفيد به حال جامعه و رشد و ترقي مادي و معنوي مردم در برنامههاي آنها مجال خودنمايي چندان نداشت .
سازمان راديو و تلويزيون ايران كه در زمان محمدرضا از لحاظ امكانات و تجهيزات و بكارگيري نيروهاي متخصص و توان پخش پيام در شمار برترين كشورهاي آسيايي محسوب ميشد محتوايي به غير از تبليغ شاهدوستي، غربپرستي و هويتزدايي مردم ايران نداشت . در واقع تمام جهات منفي كه جلال آل احمد درباره دوره سوم نشريات هفتگي و روزنامههاي ايران گفته است تماما در راديو و تلويزيون شاه قابل مشاهده بود . راديو و تلويزيون در آن دوران تنها چيزي را كه در نظر نداشت منافع و خير عامه مردم ايران بود .
● ارتباطات نهضت در مرحله اول
نهضت امام خميني در اولين مرحله شكلگيري (سالهاي آغازين دهه ۱۳۴۰) از لحاظ امكانات ارتباطي مواجه با مضايق فراواني بود . وجود افراد ناآگاه، متحجر، محتاط و انزواطلب در ميان روحانيون، اختلافات داخلي حوزههاي علميه، وابستگي بعضي از روحانيان به دربار، كمبود شديد امكانات چاپ و نشر و ارسال پيام، سمپاشي وسايل ارتباط جمعي رژيم شاه و نظارت و سركوب مداوم مبارزان و مردم انقلابي و حمايتهاي بيدريغ قدرتهاي جهاني و منطقهاي از پهلوي دوم كه منافع و غارتگريهاي آنان را تضمين كرده بود، جريان آگاهي بخشي نهضت و تحرك مردمي را دچار اختلال و كندي بسياري ساخت . نهايتا نيز رژيم شاهنشاهي توانستبا كشتار وسيع مردم، سركوب و مقتول و محبوس كردن عده زيادي از پيروان و طرفداران امام و دستگيري و تبعيد شخص ايشان، عرصه وسايل ارتباط جمعي را براي تركتازي فرهنگ غربي به نحو بيسابقهاي بگشايد و خصوصا فاضلاب فرهنگ غربي يعني بيبند و باري و فحشا را گسترش دهد تا خود و اربابانش از غيرت ديني مردم در امان باشند . شاه با دستگيري و قتل و تبعيد بسياري از روحانيون، رخنه در حوزههاي علميه و فريب بعضي از روحانيان صاحب نام تلاش كرد تا مركز رهبري ديني را تا حد سقوط به سستي بكشاند .
نهضت امام براي يك دوره نسبتا طولاني دچار سكون و ركود شد . به موازات آن، شاه مدلهاي توسعه آمريكايي را كه در دستور كار قرار داده بود پيگيري كرد و به سرعت اسباب تخريب روستاها و كشاورزي و نيز توسعه صنايع وابسته و شهرنشيني دو قطبي - شامل يك قطب اقليت و بسيار ثروتمند و اقشار وسيع پيراموني و محروم و مستضعف - گرديد .
شاه در ايجاد چنين تغييراتي كه آن را "انقلاب سفيد" ناميد، كاملا تحت نظارت آمريكا بود . زيرا مسئولين وقت آمريكا براي جلوگيري از نفوذ شوروي و ايجاد بازار امن براي كالاهاي خودشان و بالاتر از همه غارت همه جانبه منابع كشور ما، ايجاد چنين تغييراتي را در ايران ضروري ميديدند . شاه به حاج آقا روح الله كمالوند كه از علماي خرمآباد بود و در جريان انقلاب سفيد پس از گفتگو با علماي قم به ديدار شاه رفته بود "فهماند كه اين اصول را به هرحال بايد اجرا كنم و اگر من آنها را انجام ندهم از بين ميروم و كساني كار را به دستخواهند گرفت كه هيچ اعتقادي به شما و مسلك شما ندارند . "۲۷
شاه حتي بعد از سقوط نسبتبه دست نشانده بودن يا وابسته بودن به غرب انكاري ندارد و در مصاحبههاي خود و كتابي كه تحت عنوان "پاسخ به تاريخ" به زبان فرانسه نوشته است، ضمن دروغپردازي فراوان درباره كارهاي خودش و تحريف احمقانه تاريخ معاصر و در نتيجه ارائه تناقضات گوناگون كه مترجم به آنها اشاره كرده است، به اين موضوع اعتراف ميكند . ۲۸
به هر حال امام خميني در مرحله اول نهضت همزمان مبارزه با رژيم شاه، عمدتا متوجه رفع اختلافات حوزههاي علميه و بازسازي شبكه روحانيون و مساجد بود و به صورت وسيع از سخنراني، نامه، تلگراف، پيام و نيز جزوه و كتاب براي تحقق اهداف نهضت استفاده ميكرد . "امام خميني علاوه بر كوشش پيگير به منظور واداشتن مراجع و زعماي بزرگ روحاني به حركت و نهضت، رسالتخود را در امر روشنگري و افشاگري نيز تا آنجا كه امكانات به ايشان اجازه ميداد دنبال ميكرد و با شعر، نثر، پيام، كتاب و از راههاي ديگر با رعايت اصول پنهانكاري، در راه بيداري تودهها و كنار زدن ماسك رژيم دستنشانده پهلوي كوششهايي بعمل ميآورد" . ۲۹
امام ميدانست كه چنانچه شبكه روحانيون در سراسر كشور و خارج از آن، اختلافات را كنار گذاشته، در فعاليت دستهجمعي عليه رژيم شركت جويند، قدرت فوقالعادهاي براي مكتب بوجود خواهد آمد كه هيچ وسيله ارتباط جمعي به پاي آن نخواهد رسيد . امام براي احياي اين شبكه تلاش خستگيناپذيري را آغاز كرد و پيامهاي فراواني را ز طريق نامه، تلگراف و افراد مطمئن براي روحانيون ارسال داشت . ايشان در جريان مبارزه با تصويبنامه انجمنهاي ايالتي و ولايتي طي نامههاي خصوصي روحانيان را به مبارزه عليه رژيم ضد اسلامي دعوت ميكرد . در يكي از اين نامهها ميخوانيم: "اولا جنابعالي با علماي اعلام تماس بگيريد و هر طور صلاح ديدند تلگرافات عديده به اعليحضرت مستقيما و به حضرت آيت الله بهبهاني و در صورت صلاح به علماي قم بشود كه از اعليحضرت بخواهند به دولت امر كنند از اين امر جلوگيري شود و به ساير طبقات و متدينين نيز دستور اقدام دهيد به همين نحو، و ثانيا به هر جا كه از قصبات و شهرهاي اطراف دسترسي داريد و آقايان علما دسترسي دارند دستور همين امر داده شود كه تلگرافات و مكاتيب زياد فرستاده شود و ثالثا بايد با كمال متانت و آرامش و بدون تظاهر و تشنج اين امر صورت گيرد . همين قدر تقاضاي خودشان را به سمع اعليحضرت برسانند ... " . ۳۰
در همين چند سطر تلاش امام براي متحد كردن علما، آگاهي بخشي مردمي، توجه به اهميت مشاركت مردم و عمومي كردن مبارزه، موقعشناسي و كنترل مراحل نهضت و نيز حداكثر استفاده از امكانات ارتباطي موجود مشاهده ميشود . در مقابل وسايل ارتباط جمعي شاه نيز با جوسازي، تهمت، دروغ و سمپاشي فراوان سعي در خنثي كردن مبارزات مكتبي امام و ياران ايشان و مردم انقلابي ايران داشتند كه روزنامههاي آن دوران شاهد و مدرك اين مقابله تاريخي است . در واقع نهضت امام از ابتدا مواجه با يك جنگ رسانهاي گسترده بود كه رهبر انقلاب با تمام توان در برابر آن ايستاد و ترفندهاي رسانهاي را بياثر كرد . معهذا تبليغات داخلي و حمايتهاي خارجي عليه نهضت جوسازيها و حقكشيهاي امپرياليسم خبري و همصدايي بنگاه خبرپراكني جهان با دستگاه تبليغاتي شاه و تاثير نامطلوب آنان روي افكار مردم جهان، دل امام را سختبه درد آورد; از اين رو، پس از آزادي از زندان در سخنراني خود در تاريخ ۲۶ فروردين ۱۳۴۳ دردمندانه اظهار كرد: " ... افسوس كه دست ما از عالم كوتاه است، افسوس كه صداي ما به عالم نميرسد . افسوس كه گريههاي اين مادرهاي بچه مرده نميرسد به دنيا . ما را كهنهپرست معرفي ميكنند، ما را مرتجع معرفي ميكنند ... جرايد خارج از ايران، آنهايي كه با بودجههاي گزاف براي كوبيدن ما مهيا شدهاند، در خارج ما را مخالف اصلاحات - كه اسلام در راس اصلاحات واقع شده است - معرفي ميكنند، مخالف ترقي مملكت معرفي ميكنند ... " . ۳۱
البته امام هرگز از تلاش و مبارزه خسته نشد و از آن دست نكشيد . وجود امام و شجاعت و مبارزه بيامان ايشان واقعا اسباب تحول حوزههاي علميه و پويايي شبكه روحانيتشد تا حدي كه بعضي از طرفداران ايشان در حوزه و خارج از آن علاوه بر چاپ و تكثير پيامهاي امام و اخبار نهضت كه با وسايل ابتدايي و حتي دستي صورت ميگرفت نسبتبه چاپ روزنامههايي كه به صورت مخفي تهيه و توزيع ميشد - از قبيل روزنامه بعثت و انتقام - اقدام كردند . در زمان نشر روزنامه بعثت كه با مشكلات فراوان به صورت مرتب منتشر ميشد "آيت الله طالقاني [روحاني آزاديخواه و مبارز معروف و اولين امام جمعه تهران بعد از پيروزي انقلاب اسلامي] كه در آن هنگام در دادگاه فرمايشي تحت محاكمه قرار داشتند، وقتي شماره اول "بعثت" را دريافت كردند، با خرسندي فوقالعاده اظهار نمودند كه ما انتظار داشتيم تا پنجاه سال ديگر بتوانيم روحانيان قم را "روزنامه خوان" كنيم، ولي خوشبختانه اكنون ميبينيم كه آيت الله خميني آنان را در ظرف چند ماه روزنامه نويس كردهند! " . ۳۲
امام به اهميت فوقالعاده وسايل ارتباطي در جريان مبارزه كاملا وقوف داشت و چون وسايل ارتباط جمعي رسمي (مطبوعات و راديو و تلويزيون) در اختيار وي نبود، سازماندهي وسيعي از وسايل ارتباط جمعي سنتي و مردمي ايجاد كرد كه وسايل ارتباط جمعي رسمي را در تنگنا قرار داد . ايشان در يكي از پيامهاي خود به علما و روحانيون بستان آباد مينويسد: " ... لازم است آقايان به وسيله اعلاميه و نشريه پشتيباني خودشان را از مطالبي كه ما داريم اعلام فرمايند تا بلكه بتوانيم دولت را وادار كنيم به قبول مطالب شرعي خود . در هر صورت از مجالس دعا و تذكر استفاده بايد كرد ... " . ۳۳
امام از مناسبتهاي مذهبي نهايت استفاده را براي ابلاغ پيام نهضتبعمل ميآورد و از روحانيون و طرفداران خود ميخواست كه مطالب نهضت را به هر وسيلهاي به ديگران برسانند . ايشان در يكي از سخنرانيهاي خود در سال ۱۳۴۳ ميگويد: " ... اگر حوزه علميه به كار اسلام نخورد، بيهوده است، مبتذل است . واجب استبر همه و همه خطبا و مسلمين كه مردم را مطلع كنند; زيرا اصل اسلام در خطر است ... " . ۳۴ امام از اينگونه تذكرات و تاكيدات فراوان داشتهاند، با همه اينها به علتسانسور و خفقان شديد و عملكرد ضد خبري و ضد آگاهي بخشي رسانههاي شاهنشاهي، اخبار نهضت آن طور كه بايد در مرحله اول انقلاب به همه جا نرسيد .
● ارتباطات نهضت در مرحله دوم
مرحله دوم انقلاب اسلامي كه تقريبا از نيمه دوم سال ۱۳۵۶ شروع شد، تفاوتهاي چشمگيري با مرحله اول داشت كه طرح آن نياز به بررسيهاي جداگانه دارد . در اينجا به چند عامل محوري كه در مرحله اول انقلاب اسلامي يا نبود يا كمرنگ بود اشاره ميشود: توسعه خطوط تلفن شهري، پيشرفت وسايل و امكانات چاپ، توسعه شهرنشيني، توسعه دانشگاهها، گسترش اختلاف طبقاتي و نارضايي عمومي، بيعدالتي در حوزههاي مختلف، تخصيص سرمايهها و امكانات اقتصادي كشور به شاه و دربار و وابستگان آنها، وابستگي روزافزون شاه به بيگانگان و سلطه مشهود آنان بر منابع حياتي كشور، سركوب مداوم مردم و حبس و شكنجه آنان به بهانههاي مختلف از قبيل توهين به شاه، شكست احزاب و گروههاي مخالف شاه از ارائه راه حل نجات يا وابستگي آنان به بيگانگان و ...
نظام شاهنشاهي هرگز فكر نميكرد كه انقلاب سفيد، خود از عوامل نابودي نظام باشد، ولي چون اصلاحات پيشنهادي جنبه ظاهري و نمايشي داشت و واقعا شخص شاه و اطرافيانش اصلا مشاركتسياسي و آزادي بيان مردمي را مگر در جهت تقويت رژيم و تحسين و تمجيد شاه، تحمل نميكردند و با مفهوم واژه عدالت نيز بيگانه بودند، فريبهاي تبليغاتي آنان كه با واقعيات همخواني نداشت تماما به زيان نظام شاهنشاهي تمام شد .
عامل بسيار مهم ديگري كه در مرحله دوم انقلاب شاهد آن هستيم آگاهي عمومي و خلاقيتشگفتانگيز ملت ايران بود كه وقتي به اين نتيجه رسيدند كه راه نجات از زندان شاهنشاهي رو آوردن به مكتب نجات بخش اسلام و مرجعيتشيعه و شخص امام خميني است، تمامي توان خود را يكدل و يك جهت در اختيار انقلاب گذاشتند و از نوشتههاي دستي و چاپ با وسايل ابتدايي گرفته تا نوارهاي ضبط صوت و تلفن و ديوارهاي شهر و خيابان و كوچه و پشتبام را عرصه ارتباط مردمي و پخش پيامهاي انقلاب قرار دادند . طبعا اين بخش از ارتباطات انقلابي نياز به بررسيهاي بيشتري دارد و آنچه تاكنون بعمل آمده بسيار ناقص به نظر ميرسد .
"اورت راجرز" يكي از محققان معروف آمريكايي و از پيشكسوتان انديشههاي نوآوري در غرب مينويسد: "چه درسي بايد از انقلاب ايران در ارتباط با نقش تكنولوژي ارتباطي در جهان سوم گرفت؟ بايد توجه بيشتري به روابط ميان فردي و به رسانههاي كوچك نظير ضبط صوت و اعلاميههاي زيراكسي كه دستبه دست ميچرخند، مبذول داشت، چراكه نهايتا اين مردم هستند كه ميتوانند يكديگر را به كنش در ابعاد گسترده وا دارند . چراكه در حالي كه آيت الله خميني رسانههاي قدرتمندتر جمعي نظير راديو، تلويزيون امواج مايكرو و ماهوارههاي ارتباطي را برخلاف شاه در دست نداشت، اما از تكنولوژيهاي ارتباطي بهترين استفاده را كرد . "۳۵
"الوين تافلر" نظريه پرداز معروف آمريكايي نيز در اين زمينه تحليلهايي دارد و از جمله معتقد است كه امام "رسانه موج اول - يعني موعظههاي چهره به چهره روحانيون براي مومنان - را با تكنولوژي موج سوم تركيب كرد - نوارهاي صوتي حاوي پيامهاي سياسي كه در مساجد به طور مخفي توزيع ميگرديد و در همانجا پخش ميشد و به كمك دستگاههاي ارزان قيمت تكثير ميگرديد - شاه براي مقابله با آيت الله خميني از رسانههاي موج دوم يعني مطبوعات و راديو و تلويزيون استفاده ميكرد . به محض اينكه آيت الله خميني توانستشاه را سرنگون كند و كنترل دولت را در دستبگيرد، فرماندهي اين رسانههاي متمركز موج دومي را نيز در اختيار گرفت . "۳۶
گو اينكه دكتر حميد مولانا (استاد ايراني علوم ارتباطات، مقيم آمريكا) چنين نظري را نميپذيرد و درباره استفاده امام از كاست و نوار ميگويد: " ... اگر به اين سادگي بود، شاه هم ميتوانست از همينها استفاده كند، او كه بيشتر داشت . آمريكا هم ماهواره و كاست و نوار خيلي بيشتر دارد ... اين تكنولوژي نبود بلكه اين مشروعيت و اقتدار يك فقيه بود كه به محتواي پيام قوت داد . "۳۷
در اين شك نيست كه شخصيت امام و جايگاه امام و محتواي پيام ايشان مايه و پايه انقلاب اسلامي است، اما در اين هم شك نيست كه نشر پيامهاي ايشان نيازمند وسايلي بود كه در عرصه خلاقيت مردم انقلابي ايران به نحو احسن تامين شد . به هر حال زماني بود كه وسايل ارتباط جمعي رسمي در اختيار امام نبود و شاه حداكثر استفاده را از اين وسايل براي تخريب انقلاب و روحيه مردم و نيز توجيه و تثبيت نظام شاهنشاهي و فرهنگ غربي بكار برد، اما بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اين وسايل نيز در حوزه نظارت امام و انقلاب اسلامي درآمد . اولين نتيجه چنين تحولي آزادي ناگهاني وسايل ارتباط جمعي بويژه مطبوعات بود كه همچنان با بعضي تنگناهاي ناشي از اختلاف نظر مسئولين و جناحها، تقريبا در چارچوب ضوابط قانوني ادامه دارد .
امام خميني كه خود بزرگترين منتقد مطبوعات و ساير رسانههاي زمان رضاخان و محمدرضا بود، اينك رسانههايي را در اختيار داشت كه سابقا توسط وابستگان نظام شاهنشاهي اداره ميشد و در چارچوب همان نظام جا افتاده و رشد كرده بود . علاوه بر آن بسياري از مطبوعات حتي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي جهات وابستگي خود را به نظام سابق يا بيگانگان حفظ كرده و از اساس نظام اسلامي را قبول نداشتند و در عين حال ميخواستند از آزاديهاي بدست آمده كه حاصل سالها خون دل امام و جانفشاني مردم ايران بود حداكثر سؤ استفاده را ببرند .
حال بايد ببينيم مشي امام و سياست امام درباره وسايل ارتباط جمعي با آن سابقهاي كه عرض شد چه بود . نظريات ايشان در تطبيق با مطالعات انتقادي نسبتبه وسايل ارتباط جمعي در غرب چه جايگاهي دارد؟ آيا اساسا امام در اين زمينه نظريات منسجمي بيان كردهاند كه بتوان آن را مبناي نظام رسانهاي جمهوري اسلامي ايران قرار دارد يا خير؟ آزادي بيان و مطبوعات در لسان امام چه معنايي دارد؟ اهداف و نقشهاي رسانهها در نهضت امام چه بايد باشد و ...
طبعا پاسخ به تمامي اين پرسشها و نظاير آن نياز به تحقيقات فراوان دارد كه متاسفانه تاكنون درباره آن تحقيقات چنداني صورت نپذيرفته است . در اين مقاله سعي ميشود تا به صورت گذرا و طرح گونه، بعضي از مسايل اساسي مربوط به رسانهها از ديدگاه حضرت امام مورد بررسي قرار گيرد تا انشاالله در آينده مقدمهاي باشد براي بررسيهاي دقيقتر و عميقتر .
● نگرانيهاي امام
امام خميني در طول دوران زندگي خود نسبتبه رسانههاي زمان پهلوي سخنان بسياري ابراز داشتهاند كه ميتوان آنها را به دو دسته اصلي تقسيم كرد:
۱) نداشتن آزادي بيان و وجود سانسور و اختناق و جلوگيري از انعكاس افكار عمومي .
۲) عامل نظام استبدادي و بيگانگان بودن و توطئهگري و رواج فرهنگ غربي و مصرفي و فساد و فحشا .
يعني آن حضرت براي وسايل ارتباط جمعي زمان شاه دو وجهه منفي قايل بود: يكي ويژگي محروميت و ممنوعيت از بيان حقايق و انعكاس افكار عمومي و در نتيجه عدم امكان انتقاد و ارشاد و تربيت مردم و ديگري آزادي توطئه عليه جنبشهاي مردمي به نفع استبداد داخلي و سلطه خارجي و در نتيجه اشاعه فرهنگ غرب و مصرفي و فساد و تخدير مردم . اگر رسانهها را يك كل واحد در نظر بگيريم اين دو ويژگي در واقع دو روي يك سكه است . يعني هرجا آزادي بيان واقعي در جهتخدمتبه مردم، انعكاس افكار عمومي و انتقاد و ارشاد و هدايتباشد، آنجا نظام رسانهاي مطلوب وجود دارد و هرجا اينها نباشد، به جاي آن وابستگي و سانسور و اختناق و فساد و فحشا خواهد بود كه از نظر امام نظام رسانهاي مطرود را تشكيل ميدهد . طبعا در عالم واقع هر نظام رسانهاي مطرودي ممكن استبارقههايي از اصلاح و صلاح و خير داشته باشد و به عكس هر نظام مطلوبي ممكن است آلوده به انحراف و فساد گردد .
در ذيل جملاتي از حضرت امام درباره دو ويژگي ياد شده به عنوان شاهد مثال آورده ميشود كه در مقاطع مختلف زندگي خود بيان كردهاند . البته اين جملات گوشه كوچكي از درياي پيامها و نظريات امام درباره رسانههاست كه با بررسي دقيق تمامي آنها - به نظر نگارنده - ميتوان مشخصات نظام مطلوب رسانهاي جمهوري اسلامي را از آن استخراج كرد .
"آقاي علم از نشر افكار عمومي در مطبوعات و انعكاس تلگراف مسلمين و اظهار تظلم آنها به اعليحضرت و علماي ملت جلوگيري كرده و ميكند; و برخلاف قانون اساسي مطبوعات كشور را مختنق كرده و ... "۳۸
" ... اين قانوني كه ميخواهند در مملكتشيوع بدهند، در حزب آقاي علم طرح شده، و آقاي علم بدانند كه مردم از پاي نمينشينند تا لايحه لغو شود; و پس از تشكيل مجلس نيز ساكت نخواهند نشست . مطبوعات را سانسور نمودهاند و ميگويند آزادي هست ... " . ۳۹
" ... چرا صداي مبلغين اسلام را خفه ميكنند؟ چرا چاپخانهها را تحتسانسور قرار ميدهند و از چاپ و نشر نوشتههاي اسلامي جلوگيري ميكنند؟ چرا آزادي مطبوعات را سلب ميكنند" . ۴۰
" ... بسياري از تلگرافات ما به مقصد نميرسد . تلگرافاتي كه به ما شده است غالبا نميرسد . مطبوعات كشور آزادانه يا به اجبار به هتك و اهانت ما قلمفرسايي ميكنند . گويندگان با اشاعه اكاذيب به هتك و تضعيف روحانيت - يگانه پشتوانه مملكت كوشا هستند و از هيچ تهمت و افترايي خودداري نميكنند ... " . ۴۱
" ... برادران ايماني! اينها با تمام مقدسات ملي و مذهبي بازي ميكنند . جرايد را مجبور ميكنند كه بر عليه دين و منافع عمومي مردم مقاله بنويسند . شما ملاحظه فرماييد روزنامهها جريان ۱۷ دي مفتضح و ننگين را كه تعفن آن دنيا را گرفته، مينويسند و يك صفحه تمام را اختصاص به تبليغات مشروبات الكلي داده، از هر طرفي مظاهر شهوت و بيعفتي را در صفحات روزنامهها و مجلات منعكس ميكنند و اجتماع مسلمين را به فساد اخلاق و وبيعفتي سوق ميدهند ولي از قوانين اسلامي و احساسات عمومي مسلمين يك كلمه هم درج نميكنند . "۴۲
" ... ما كه وسيله انتشاراتي نداريم، همه چيز را از ما گرفتهاند . تلويزيون و راديو را از ما گرفتهاند . تلويزيون كه در دست آن نانجيب است، راديو هم كه در دستخودشان هست . مطبوعات ما كثيف است ... " . ۴۳
" ... ما حرفمان اين است كه آقا به قانون اساسي عمل كنيد، مطبوعات آزادند، قلم آزاد است، بگذاريد بنويسند مطالب را ... "۴۴
" ... مطبوعات ما در روزنامههاي ما و مجلات ما و كتابهايي كه منتشر ميشود، تمام اينها به دست استعمار است . استعمار است كه روزنامهها را اين طور مبتذل ميكند تا فكر جوانهاي ما را مسموم كند . استعمار است كه برنامههاي فرهنگي ما را جوري تنظيم ميكند كه جوان نيرومند در اين مملكت نباشد . استعمار است كه برنامههاي راديو و تلويزيون را جوري تنظيم ميكند كه مردم اعصابشان ضعيف بشود، قوت را از دستبدهند، نيرومندي را از دستبدهند ... " . ۴۵
" ... صدمهاي كه اسلام از مطبوعات و رسانههاي طاغوتي خورد از كمتر دستگاههاي ديگر خورد و آنقدر كه جوانهاي ما را اين مطبوعات فاسد و آن مجلههاي فاسدتر و آن راديو و تلويزيونهاي فاسدتر به فساد كشيدند معلوم نيست كه مراكز فساد آنقدر به فساد كشيده باشند . اين مجلات بود و اين مطبوعات و اين راديو و تلويزيون و تمام اين رسانههاي گروهي بود كه جوانهاي ما را به جاي اينكه به طرف دانشگاه بكشد، به طرف علم و ادب بكشد، به طرف فساد كشاند ... "۴۶
" ... ما كي مخالفت كرديم با تجدد، با مراتب تجدد؟ ... سينما يكي از مظاهر تمدن است كه بايد در خدمت تربيت اين مردم باشد ... " . ۴۷
" ... راديو، تلويزيون و مطبوعات و سينماها و تئاترها از ابزارهاي موثر تباهي و تخدير ملتها، خصوصا نسل جوان بوده است ... " . ۴۸
يكي از نكات مهمي كه در بررسي آرا امام بايد به آن توجه داشتسيره عملي ايشان در برخورد با مسايل مختلف است . امام در عالم نظر سخنان بسياري در هر موضوع گفتهاند كه متاسفانه بعضيها با برخورد گزينشي، نظريات ايشان را به نفع انديشهها و منافع خود يا گروه خود مصادره به مطلوب ميكنند و به عملكرد ايشان در شرايط زماني و مكاني خاص نيز ابدا توجهي ندارند .
امام عليرغم دلخوني كه از مطبوعات زمان شاه داشت و عليرغم توطئههاي فراوان جرايد وابسته - بعد از پيروزي انقلاب اسلامي - كه در توطئه چيني و دامن زدن به اختلافات و درگيريهاي سالهاي آغازين جمهوري اسلامي نقش بسيار مخرب داشتند و حتي بعضي از آنها آشكارا وابسته به بيگانگان و گروههاي مسلح و معاند نظام بودند، همواره با آنان به زبان نصيحت و ارشاد و حداكثر تهديد لفظي سخن ميگفت و تا خيانت و وابستگي آنها بر همه مسلم نشد، شدت عملي عليه آنان به خرج نداد .
ايران جزو نادر كشورهايي است كه در دوران جنگ تحميلي هم داراي مطبوعات آزاد بود و به اين لحاظ محدوديتي بر مطبوعات تحميل نشد . چراكه اسلام دين آزادي است . اسلام دين عدالت است و طبعا منادي اسلام در عصر ما خواهان آزادي و عدالت است . جاي تاسف دارد كه سيره عملي امام در امور گوناگون مورد غفلت قرار ميگيرد . چطور ميشود ما سخنان امام را سرلوحه كار خود قرار دهيم و دم از خط امام بزنيم و خودمان روحيه كاخنشيني داشته باشيم . امامي كه مخالف كاخنشيني بود و يك موي كوخنشينان و شهيد دادگان را از همه كاخنشينان برتري ميديد ۴۹و ميگفت: "ما بايد كوشش كنيم كه اخلاق كاخنشيني را از اين ملتبزداييم"۵۰ يا "آن روزي كه دولت ما توجه به كاخ پيدا كرد، آن روز است كه بايد ما فاتحه دولت و ملت را بخوانيم"۵۱ و خودش تا آخر عمر در منزل كوچك اجارهاي زندگي ميكرد و تمامي سهم الارثي را كه از اراضي خمين داشتبراي خانهسازي محرومين بخشيد و حتي اجازه نداد حسينيه جماران را كه محل سخنراني او بود گچكاري كنند، چگونه الگوي ما قرار ميگيرد؟
بگذريم، در اين مقاله نيز با تاكيد بر لزوم بررسي سيره عملي امام در مواجهه با مسايل رسانهها، به نظريات ايشان در اين زمينه ميپردازيم .
لازم به يادآوري است كه محقق محترم جناب آقاي دكتر محسنيان راد (متخصص علوم ارتباطات) درباره تئوري هنجاري رسانهها و بايدها و نبايدهاي آن تحقيقات ارزندهاي انجام دادهاند كه منبع بسيار خوبي براي ادامه بررسيها در اين زمينه است . ۵۲ دكتر محسنيان در اين بررسيها شش تئوري معروف رسانهها (تئوري رسانههاي مسلكي يا شوروي سابق، تئوري مسئوليت اجتماعي رسانهها، تئوري آزادي رسانهاي، تئوري رسانههاي توسعه بخش، تئوري مشاركت دموكراتيك و تئوري اقتدارگرا) را مبناي كار قرار داده و سخنان و گفتههاي مسئولين مملكت (رهبر، رئيس جمهور، نمايندگان مجلس و . .). را در ارتباط با تمايل به يكي از اين تئوريها مورد بررسي و تحقيق قرار داده است .
بحث درباره تحقيق ياد شده فرصت و مقاله ديگري لازم دارد و اساسا اين پرسش مطرح است كه تئوريهاي ششگانه مزبور كه عمدتا از طرف محققين آمريكايي بيان شده و حاوي نوعي دستهبندي ارزشي است، ميتواند مبناي تحقيق در كشور ما قرار گيرد يا خير؟ ولي در هر حال بايد توجه داشت كه به لحاظ مردمي بودن انقلاب، بسياري از مسئولين كشور ما در آغاز انقلاب از افرادي بودند كه در زمينه وسايل ارتباط جمعي مطالعات چنداني نداشتهاند . هم اينك نيز چنين چيزي تا حدود زيادي وجود دارد و در واقع نميتوان انتظار داشت كه يك نماينده مجلس يا يك وزير از تمامي علوم مرتبط با كار خود در حد يك محقق دانشگاهي مطلع باشد . از اين جهت نظريات چنين افرادي يا تحت تاثير انديشههاي بنيانگذار جمهوري اسلامي بوده يا جسته و گريخته مطالبي را از اين طرف و آن طرف دريافت و مطرح كردهاند . البته بعضا از شمول اين گفته خارجاند و مطالعات و نظرياتي درباره رسانهها داشتهاند ولي در كل چنين تحقيقي بيشتر به يك نظر سنجي عمومي ميماند . با اين استدلال چنين نظرياتي با آرا امام به عنوان مرجعيتشيعه كه سابقه هفتاد ساله مطالعه و نقد دارد بايستي تمايز فراوني داشته باشد .
پيشنهاد نگارنده اين است كه آرا و انديشههاي امام - و سيره عملي ايشان - را بايستي به صورت مستقل و به عنوان يك مكتب مورد ملاحظه و بررسي قرار داد . احتمالا نتيجه چنين پژوهشي به نظام رسانهاي مطلوب ما شفافيتبيشتري خواهد بخشيد . در ادامه اين سطور محورهاي اساسي نظريات امام درباره نظام مطلوب رسانهاي - از نظر نگارنده و با اذعان به احتمال نقص و اشتباه - خواهد آمد .
بايد اضافه كرد كه بعضي از محققان براي بررسي آرا امام خميني در هر موضوعي، صرفا به يك طبقهبندي ساده و گزينشي از گفتههاي ايشان ميپردازند كه البته تلاش آنان قابل تقدير است ولي معمولا اشكالات بسياري دارد; مثلا براحتي ميشود يك جمله يا پاراگراف را از طبقهاي به طبقه ديگر انتقال داد و مهمتر از آن كه بعضا در اين گونه تحقيقات جمله عامي را در نظر ميگيرند و بدون دليل به موارد خاص تسري ميدهند . مثلا اين جمله آن حضرت را كه "اهميت انتشارات مثل اهميتخونهايي است كه در جبههها ريخته ميشود"۵۳ را در كتاب "مطبوعات و رسانهها از ديدگاه امام خميني"۵۴ در بخش"مسئوليت و رسالت مطبوعات و رسانهها" آورده است كه نسبتبه اين بخش جنبه عام دارد و بيانات امام هم در جمع اعضاي مسئولان و نويسندگان انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در تاريخ (8/2/61) بوده است . ميدانيم كه انتشارات سپاه پاسداران عمدتا در قالب كتاب ميباشد . بنابراين اگر بخواهيم چنين جملهاي را شامل فعاليتهاي روزنامهها و مجلات و راديو و تلويزيون و سينما بدانيم لازم است جملات يا دلايل ديگري از سخنان و نوشتههاي حضرت امام بدست آوريم كه اين معنا را برساند .
● هنجارها و سياستها
در ابتداي اين بخش، اهميت نوشتهها و گفتههاي حضرت امام مجددا مورد تاكيد قرار ميگيرد . امام به عنوان مرجع بزرگ شيعه در دوران معاصر، با داشتن دهها سال سابقه مطالعه عظيم و مبارزه طولاني با نظام پهلوي، نهايتا با همراهي مردم انقلابي ايران موفق به براندازي يك نظام مستبد سر تا پا مسلح و مورد حمايت قدرتهاي جهاني شد و سپس تمامي نهادهاي نظام نوپاي اسلامي را در كوتاهترين مدت سر و سامان بخشيد و همزمان با برقراري جمهوري اسلامي و تثبيت و تحكيم آن با سياستهايي بينظير به مقابله با تهاجم خارجي، محاصره اقتصادي و نظامي، عوامل مسلح بيگانگان، دسته بنديهاي داخلي و هزاران مشكل و مصيبت ديگر پرداخت و كشتي انقلاب اسلامي را از ميان طوفانهاي جانفرسا به ساحل امن و امان هدايت كرد . و بالاتر از همه اينها به مراحلي از خودسازي و تقوا و عرفان رسيده بود كه از هيچ چيز بجز ذات حق تعالي خوف نداشت، بر ستمگران زمان ميتاخت و از محرومان و مظلومان دفاع ميكرد، خود را خادم و خدمتگزار مردم ميناميد و نهايتا با "قلبي مطمئن" - كه مفهوم دريايي آن را فقط صاحبان قلب مطمئن ميدانند - به سوي جايگاه ابدي رهسپار شد .
يقينا در ايران اسلامي و حتي در عرصههاي جهان كمتر انديشهمندي است كه در حد حضرت امام در علوم گوناگون اسلامي تبحر داشته و در عين حال آنقدر مطالعات جديد داشته باشد . ايشان علاوه بر كتابهاي علمي و تحقيقي، از روزنامه وقايع اتفاقيه تا اخبار راديو آمريكا و راديو انگليس و از "غرب زدگي" جلال آل احمد تا "شوهر آهو خانم" محمدعلي افغاني را مطالعه كرده بود . اكثر جرايد داخلي را ميخواند، اكثر برنامههاي تلويزيون را ميديد و مرتبا به اخبار راديوهاي بيگانه و برنامههاي آنها گوش ميداد و با تدبيري شگفت همه توطئهها را خنثي ميكرد . كمتر رهبري در عالم تا اين حد پيامهاي شيوا، پرشور، عميق و انقلابي خلق كرده است .
عجيب است كه ما جان خود را به دست پزشكي كه چند سالي بيش از ما تحصيل و تجربه دارد ميسپاريم و بعضي از روشنفكران ما نظريات متفكران غربي را كه يحتمل آلوده به اغراض استعماري استبا اشتياق ميپذيرند و لكن همت توجه به آنچه خود دارند را ندارند و تمناي خويش را به پاي بيگانه ميريزند . البته اين سخن به معني نفي تخصص و تحقيق ديگران و علوم غربي نيستبلكه براي توجه دادن به ارزشهاي خودي است كه ان شا الله همگي بدان اهتمام ورزيم .
نكته ديگر اينكه امام خميني درباره رسانهها، حتي درباره محتواي مقالات و چگونگي تيتر زدن در جرايد و برنامههاي راديو و تلويزيون و فيلمهاي سينمايي سخنان و پيامهاي بسياري دارد كه حاكي از اشراف كامل ايشان به مسايل و موضوعات رسانهاي است; لكن در يك مقاله امكان احصا و دستهبندي تمامي آنها وجود ندارد . به همين دليل با توجه به دستهبندي كلي اين پيامها، محورهاي اصلي آن - از نظر نگارنده - مورد بررسي قرار ميگيرد .
نكته بسيار مهم ديگر اين است كه پيامهاي امام همواره با توجه به شرايط زماني و مكاني بيان شده است و با توجه به اين شرايط است كه درك پيامهاي امام ميسر ميگردد اما چون چنين كاري تحقيقات بسيار مفصلتري را ميطلبد . در اين مقاله به محورهايي پرداخته شده است كه در غالب پيامهاي امام لحاظ شده است . يعني در مجموع مفاهيمي مورد توجه بوده كه كمتر در چارچوب شرايط زماني و مكاني محدود ميشود . به هر حال همان طور كه قبلا اشاره شد سيره عملي امام بايستي در مطالعه نظريات ايشان مورد بررسي خاص قرار گيرد . مثلا اينكه امام عليرغم تذكر فراوان به مطبوعات منحرف و ارشاد و نصيحت آنان و حتي گاه تهديد لفظي، در عمل تمايل چنداني به اعمال خشونت نسبتبه آنها نداشت، حتي در زمان جنگ نشريات آزاد بودند . بعضي از جرايد نيز كه در زمان ايشان تعطيل شد، يا وابسته به گروههاي مسلح و در جهتبراندازي نظام بودند و يا خيانت و وابستگي آنان بر همه مسلم شده بود .
ايشان طي بياناتي در زمان جنگ ميگويند: "الان به طوري كه براي من گزارش دادند در عراق هيچ مطلبي را جز اينكه اداره اطلاعات اجازه بدهد نميتوانند بروز بدهند، هيچ مطلبي را راجع به اقتصادشان راجع به عرض ميكنم كه - ارزشان راجع به نظاميشان، همه چيزها، بايد اداره اطلاعات اجازه بدهد ... خوب ما چي؟ ما هرچه دستمان آمد گفتيم، حالا اقتصاد ما اين طوري است و ما ورشكسته هستيم ... تويي كه بر ميداري مينويسي ما ورشكسته هستيم، تويي كه مينويسي ما هيچي ديگر نداريم، تويي كه اين حرفها را مينويسي، اين براي اسلام مضر است ... دستهاتان را يك قدر نگه داريد، قلمهاتان را يك قدر نگه داريد، توجه بكنيد به اين كه هر چيزي نبايد نوشته بشود، هرچيزي نبايد منتشر بشود ... " . ۵۵
ايشان در جاي ديگري ميگويند: "خونهاي ملت ما را هدر ندهند، ملت ما زحمت كشيدهاند، ملت ما خون دادهاند، بخواهند باز با اباطيل برگردانند به حال اول، اين قابل تحمل نيست ما تا آنجا صبر ميكنيم كه توطئه نباشد و اگر خداي نخواسته توطئه باشد، صبر نخواهيم كرد، تحمل نخواهيم كرد . بايد خودشان را اصلاح كنند . همه رسانههاي تبليغاتي بايد خودشان را اصلاح كنند كه خداي نخواسته برخلاف مسير ملت نروند ... " . ۵۶
خلاصه امام تا جايي كه امكان داشتبا مطبوعات و رسانهها مدارا ميكرد و تلاش داشت كه با نصيحت و ارشاد آنان را به تدريجبه مسير صحيح هدايت كند . ايشان معتقد نبود كه يك دفعه همه متصديان رسانهها تصفيه شوند . ايشان طي سخناني درباره اصلاح راديو و تلويزيون گفت: " ... اشخاصي هم خداي نخواسته انحراف دارند، موعظه كنيد و ان شا الله برگردند . اگر يك وقت هم افرادي باشند كه ديگر قابل موعظه نيستند و قابل برگشتن نيستند، به تدريج اينها كنار گذاشته بشوند ... " . ۵۷
الف) آزادي بيان و رسانهها
امام همواره مدافع بزرگ آزادي بيان بود، با سانسور و اختناق رسانهها مخالفت ميكرد و هيچ ترسي حتي از آزادي بيان معارضين و معاندين انقلاب اسلامي نداشت . به اين سخنان ايشان كه در مقاطع مختلف گفتهاند توجه كنيد:
ـ "مطبوعات آزادند، قلم آزاد است . بگذاريد بنويسند مطالب را . اگر دين داريد به دين عمل كنيد، اگر چنانچه دين را ارتجاع ميدانيد، به قانون اساسي عمل كنيد . خوب بگذاريد بنويسند" . ۵۸
"حق اوليه بشر است كه من ميخواهم آزاد باشم، من ميخواهم حرفم آزاد باشد ... " . ۵۹
ـ " ... اول مرتبه تمدن، آزادي ملت است . يك مملكتي كه آزادي ندارد، تمدن ندارد ... مملكت متمدن آن است كه آزاد باشد، مطبوعاتش آزاد باشد، مردم آزاد باشند در اظهار عقايد و رايشان ... " . ۶۰
ـ " ... مطبوعات در نشر همه حقايق واقعيات آزادند" . ۶۱
ـ "همه مطبوعات آزادند مگر اينكه مقالات مضر به حال كشور باشد" . ۶۲
سيره عملي امام نيز گواه صداقت ايشان است . مثلا در آغاز پيروزي انقلاب اسلامي همه شاهد بوديم كه حتي ماركسيستها اين فرصت و امكان را يافتند تا از طريق تلويزيون - كه از نظر حضرت امام مهمترين وسيله ارتباطي كشور بود۶۳ - سخنان و ادعاهاي خود را با حضور در ميزگرد و بحث متقابل مطرح كنند . البته آنان - عمدتا نمايندگان حزب توده و چريكهاي باصطلاح فدايي خلق هرگز حاضر نشدند در برابر خلق نسبتبه اظهار اعتقادات خودشان درباره اساس دين يعني اعتقاد به وجود حق تعالي، رسالت پيامبران و قيامتبحث كنند و ضعف و زبوني اعتقادات و ادعاهايشان بر همگان ثابتشد .
امام خميني ضمن اعتقاد به آزادي بيان مطبوعات و رسانهها، حدود آن را نيز مشخص كرده است . بايد توجه داشت كه هيچ متفكري و هيچ كشوري قايل به آزادي بيحد و مرز در هيچ زمينه اجتماعي و بويژه در عرصه رسانهها نيست . در همه جاي دنيا حتي در كشورهاي غربي مدعي آزادي و دموكراسي، حدودي براي آزاديها از جمله آزادي رسانهها منظور شده است . اساسا آزادي بدون حد و مرز مخالف عقل سليم و اسباب فساد جامعه و نوع انسان است .
"آقاياني كه اسم از آزادي ميآورند، چه آقاياني كه داخل در مطبوعات هستند و چه قشرهاي ديگري فرياد از آزادي ميزنند، اينها آزادي را درستبيان نميكنند يا نميدانند . در هر مملكتي آزادي در حدود قانون است، در حدود قوانين آن مملكت است . "۶۴
امام توطئهگري و همراهي با دشمن و خلاف جهت ملت را نفي ميكند: "اگر يك روزنامهاي توطئه بر ضد مسير ملت ميخواهد بكند ... ترويجبكند از كارهاي دشمنهاي يك ملتي، بنويسد چيزهايي كه مربوط به دشمنيهاي يك ملت است، اگر اين طور باشد، اين طور آزاديها را ملت ما نميتوانند بپذيرند . " . ۶۵
در جاي ديگري ميگويد: "آن آزادي كه آنها ميخواستند براي مملكت ما - حالا هم بعضي از نويسندههاي ما پيشنهاد همان را دارند - آن آزادي است كه هم جوانهاي پسر ما و هم جوانهاي دختر ما را به تباهي ميكشد . آن آزادي را آنها ميخواهند كه من از اين تعبير ميكنم به آزادي وارداتي، آزادي استعماري، يعني يك آزادي كه در ممالكي كه ميخواهند وابسته به غير باشد، اين آزاديها را سوغات ميآورند . "۶۶
امام در چند مورد بر نظارت بر مطبوعات و صدا و سيما تاكيد كردهاند، مثلا ميگويند: "نوشتههايي كه ميخواهيد طرح بشود، چند نفري را كه يقين داريد آدمهايي مستقيم هستند و در مسير ملت و كشور هستند و وابستگي به هيچ جا ندارند، مطالعه و درست در آن دقتبكنند و بعد از دقت در روزنامه يا مجله نوشته شود . اين طور نباشد كه بنويسند و منتشر بشود، بعد بفهمند كه اين نوشته برخلاف بوده است، و اين مطلب يك امري است لازم . كتاب هم وقتي كه نوشته ميشود، قبل از اينكه انتشار پيدا كند بايد اشخاص كارشناس متوجه به شيطنتهايي كه شياطين ميخواهند بكنند، باشند ... كتابها را مطالعه كنند، مبادا يك وقتي يك جايش خلاف درآيد و آن وقتبراي شما دستبگيرند كه مثلا اين جمله انحرافي است . اين مطلب هم به صلاح خود شماست و هم به صلاح ملت" . ۶۷
امام درباره نظارت بر راديو و تلويزيون هم سخنان بسياري دارد از جمله اينكه "اين دستگاه نبايد اين طور باشد كه هركس هرچه دلش ميخواهد در آنجا بگويد ... بايد طوري منظم باشد، تحت نظر اشخاصي كه آشنايي دارند به مسايل سياسي، آشنايي دارند به مسايل اجتماعي، آشنايي دارند به وضع خود كشور، بايد در تحت نظر آنها پخش بشود . "۶۸
نظير اين قبيل راهنماييها در سخنان امام فراوان است و در مجموع ميتوان گفت كه آن حضرت بر نظارت قبل از انتشار تاكيد ميكند ولي اين نظرات بايستي توسط خود وسيله ارتباط جمعي صورت گيرد و نه قدرت ديگري، مگر اينكه چنين تواني يعني " توان خود اصلاحگري" در وسيله ارتباطي نباشد . به همين دليل است كه امام براي نيروي انساني اداره كننده رسانهها بسيار اهميت قايل است . ايشان در اين زمينه نيز سخنان بسياري دارند كه دو نمونه آن به عنوان شاهد مثال نقل ميشود:
"از مسايل مهم كساني است كه بخواهند خدمتي بكنند، مجلهاي بيرون بدهند يا روزنامهاي بنويسند . اولين مسئله آنها اين است كه افراد انتخاب كنند، اولين مسئله آنها انتخاب افراد است، چون افراد اگر چنانچه اشخاصي منحرف باشند، بدون اينكه شما توجه داشته باشيد، يك وقت متوجه ميشويد كه انحراف پيدا شده است . چون اشخاصند كه ميتوانند انسان را به دامان آمريكا و يا به دامان شوروي بكشانند . "۶۹
"اگر يك كسي افكارش قبلا منحرف بوده و حالا بيايد به شما ادعا بكند كه من برگشتهام، ما بايد قبول كنيم، اما نبايد او را مجله نويس كنيم ... نبايد راديو تلويزيون را به دست او بدهيم و يا او را در راديو تلويزيون راه دهيم و يا مجلهاي كه براي تربيت افراد و براي ترويج مسير اسلامي ملت است، به دست او بدهيم و يا نوشتههايش را به دست او بسپاريم" . ۷۰
با اين وجود آن حضرت در مقاطع گوناگون از جمله در وصيتنامه سياسي - الهي خود ميزان در وضع هركسي را حال فعلي او ميداند و سيره آن بزرگوار نيز حاكي از آن است كه اگر صحت وسلامت و قصد خدمت فردي به اثبات برسد مانعي ندارد كه در هر جا كه ميتواند خدمت كند . بعضي از سخنان امام هم كه در همين مقاله قبلا ذكر شد شاهد اين مدعاست كه اگر متصديان رسانهها توان اصلاح خود را داشته باشند، فعاليت آنان بلااشكال است .
ب) انتقاد
انتقاد جان آزادي بيان است . آزادي بيان بدون امكان انتقاد مفهومي ندارد . "نقد" از نظر لغوي به مفهوم "سره كردن، جدا كردن پول خوب از بد، ظاهر ساختن عيوب يا محاسن كلام و نيز به معني پول و بها و آنچه فيالحال داده شود (خلاف نسيه) است" . ۷۱و " انتقاد" به معني "نقد گرفتن پول، جدا كردن پول خوب از بد، سره گرفتن، سره كردن، آشكار كردن عيب شعر، بحث كردن درباره مقاله يا كتاب به طوري كه خوبيها و بديهايش آشكار شود" . ۷۲ طبعا آنچه در اين مقاله مطرح است ارزيابي همه چيز اعم از نوشته، رويداد، سخن، خط مشي، عملكرد، برنامه، ايده، عقيده و ... ميباشد . در تمامي اين مفاهيم "جدا كردن خوب از بد" يا "روشن ساختن خوبيها و بديها" مفهوم محوري است كه قابل تسري به موضوعات گوناگون است . هدف از نقد و انتقاد عليالاصول و منطقا بايستي تاييد و گسترش خوبيها و تضعيف و حذف بديها باشد . انسان فطرتا در پي كمال است و هيچ خردمندي در عالم به تضعيف و حذف خوبيها و كمال راي نميدهد . متاسفانه با ملاحظه كلي تاريخ نقد و انتقاد در مطبوعات كشورمان و مطالعه مقالات انتقادي درج شده در جرايد - از زمان مشروطه تاكنون - به اين نتيجه ميرسيم كه نقد و انتقاد مشابه مفاهيمي از قبيل كوبيدن و آبرو بردن و ضايع كردن و نامطلوب دانستن ديگران و در مقابل برتري بخشيدن و انديشهمند و هنرمند و استاد و مطلوب قرار دادن خويش است . مرحوم دكتر عبدالحسين زرين كوب مينويسد:
"منتقد راستين آن نيست كه در نظر اول زشتيها و ناراستيها را تميز دهد; منتقد واقعي آن است كه نيكيها را نيز كشف كند و زيبائيها را بدرست ادراك نمايد و اين كار البته ذوق و همت ميخواهد و تنها با دليري و بيشرمي اين كار بر نميآيد و همه پريشاني و بيساماني كه در كار نقد ادبي در روزگار ما هست از همين جاست" . ۷۳
عبدالعلي دستغيب (منتقد و مترجم) معاصر) طي مصاحبهاي درباره مفهوم نقد ميگويد: "اگر بخواهيم تعبيري در فارسي براي آن پيدا كنيم معني نقد آن است كه پنبه فلان اثر را بزند ... نقد بيشتر همان تعرض و محك زدن است . مثلا وقتي دكارت ميگويد من ميانديشم پس هستم، كانتبراي نقد او، پس از مباحث فني فلسفي فراوان نهايتا به اين نتيجه ميرسد كه دكارت حق گفتن چنين جملهاي را نداشته است . نقد به معناي كريتيك همين است" . ۷۴
دكتر محسنيان راد مفهوم نقد را در همين راستا ولي با صراحتبيشتري بيان ميدارد: "نقد پيامي است معطوف به ارائه جنبههاي منفي و معايب (اعم از آنكه به جنبههاي مثبت و محاسن پرداخته و يا نپرداخته باشد) پديدهها، رويدادها، موضوعات، انديشهها، دستاوردها، اعمال و به طور خلاصه تمامي مسايل اجتماعي و انساني . در واقع مطلب انتقادي مطلبي است كه خصيصه اصلي آن جهتگيري منفي واضح نسبتبه يك عمل، انديشه و رويداد باشد (اين تعريف را براي اول بار در كنفرانس سال ۱۹۹۶ انجمن بينالمللي محققين ارتباطات در استراليا ارائه كردم و به عنوان يك تعريف مناسب براي نقدنويسي در رسانهها ارزيابي شد) " . ۷۵
تعريف دكتر محسنيان راد در زمينه تاكيد بر جهتگيري منفي در نقد علاوه بر اينكه با مفهوم غربي آن (Criticile) همخواني دارد، در واقع حاصل تاريخ انتقاد در رسانههاي ايران است ولي لزوما يك تعريف جامع و مانع نيست زيرا در توضيح و تبيين پديدهها و موضوعات، نكات مثبت و ارزيابي مثبت هم جايگاهي دارد و اتفاقا هم دكتر محسنيان راد و هم عبدالعلي دستغيب و هم اكثر نقدنويسان ما، در نوشتههاي خود نسبتبه افراد يا موضوعاتي ديدگاه و ارزيابي كاملا مثبتي ابراز كردهاند . حال اگر اين محققان بگويند در فلانجا كه از چيزي يا كسي تعريف كرده يا نظر مثبت دادهاند، در مقام نقد و انتقاد نبودهاند، از ايشان ميپرسيم آيا نقد و انتقاد شما جهات مثبت موضوع مورد نقد را كتمان ميكند يا خير؟ حافظ ميگويد:
عيب مي جمله بگفتي، هنرش نيز بگوي
نفي حكمت مكن از بهر دل عامي چند
به نظر نگارنده نقد بسته به شرايط داراي تعريفي دو وجهي استيا داراي تعريفي پيوستاري است كه يك طرف آن كاملا منفي و طرف ديگر آن كاملا مثبت است . اگر منتقد از اساس با چيزي مخالف باشد ولاجرم لواحق و نتايج آن را باطل بداند نقد كاملا داراي جهتگيري منفي خواهد بود ولي اگر منتقد خواهان اصلاح و تعالي چيزي باشد يعني نسبتبه موضوع ديدي خيرخواهانه داشته باشد، انتقاد جهتگيري مثبت و منفي هر دو را دارد: نكات مثبت تاييد و نكات منفي تضعيف ميشود . در اين حال منتقد ميكوشد تا از طريق تشويق نكات مثبت و در مرتبه دوم قرار دادن نكات منفي موضوع را مطرح سازد . منتقد ممكن است آنچنان شيفته فرد يا موضوعي باشد كه هيچ نكته منفي را مطرح نسازد و صرفا براي درك موضوع آگاهيهاي لازم را به مخاطب بدهد . فراوان در مطبوعات خومان شاهديم كه مطلبي تحت عنوان نقد ادبي درباره آثار هنرمندان و نويسندگان معروف خارجي از قبيل لوركا، فاكنر، ماركز و ... درج ميشود كه هيچ نكته منفي - به غير از تمجيد و تعريف - ندارد و به عكس در همين زمينه مطالبي درباره بعضي از آثار داخلي مينويسيم كه هيچ دشمن خوني نميتواند چنين بنويسد . از اين رو بايد گفت در كشور ما انتقاد داراي پيوستاري چند مرحلهاي است كه يك سوي آن تعريف و تمجيد و سپس تحليل و توضيح است تا ميرسد به طرف ديگر كه جز محكوم كردن و در نطفه خفه كردن و دشنام و بدگويي چيز ديگري عرضه نميكند .
آيا ميتوان در همه موارد دو سوي اين پيوستار را نفي كرد؟ قطعا پاسخ منفي است . فرضا اگر محقق مسلماني درباره قرآن كريم بنويسد، جز توضيح زيباييها و شگفتيها و حكمتهاي آن چه ميتواند ارائه كند، تازه هرچه ارائه كند نسبتبه قرآن مجيد ناقص و نارسا خواهد بود; يا اگر دشمن خونخواري قصد جان و ناموس مردم را نموده و به كشور حمله كند چه چيزي غير از سر ديگر اين طيف سزاي اوست؟ پس باز هم شرايط در اينجا موثر است . فرق ميكند كه نقد در حوزه خوديها و دوستان باشد يا در عرصه پيكار با دشمنان . نقد در حوزه دوستان، عقلا مبتني بر تحليل و تفسير خيرخواهانه و اصلاح و ارشاد است، يعني بيان خوبيها و بديها و بخصوص تاكيد كردن بر خوبيها با هدف اصلاح و تعالي مورد نقد . ببينيم حضرت امام چه ميگويد:
ـ "شما هم كه مجله مينويسيد ميتوانيد خدمت كنيد، جوانها را برومند كنيد با مقالاتتان، مقالات صحيحتان . دنبال اين باشيد كه از نويسندههاي متعهد اسلامي و انساني نيرو بگيريد، مقالات صحيح بنويسيد . درد و دوايش را بنويسيد . همه چيز را انتقاد كنيد" . ۷۶
البته امام انتقاد را غير از انتقامجويي و جنگ قلمي و خودمحوري زير پوشش اسلام ميداند و بارها در سخنان خود اين مسئله را تكرار كرده است: "به همه آقايان من ميگويم با هم جنگ نكنيد، روزنامهها را پر نكنيد دوباره از بدگويي از هم و از انتقاد از هم . انتقاد غير از انتقامجويي است . انتقاد، انتقاد صحيح بايد بشود . هركسي از هركس ميتواند انتقاد صحيح بكند . اما اگر قلم كه دستش گرفت انتقاد كند براي انتقامجويي، اين همان قلم شيطان است ... اين ميزان دستش باشد كه قلم، دستشيطان است مينويسد يا دست رحمان است، زبان، زبان شيطان استيا زبان رحمان است" . ۷۷
ايشان در جاي ديگري ميگويند: "گاهي ممكن استيكي انتقادي از باب اينكه با سلامت نفس نوشته نشده است، انتقاد باعثبدتر شدن وضع شده باشد . انتقادي، وضع را آرامش ميدهد كه از روي مصالح باشد و نويسنده توجه به اين داشته باشد كه مسئوليت الهي دارد و پيش خدا مسئول است" . ۷۸
اما دشمنان انقلاب اسلامي چگونه با اين انقلاب برخورد ميكنند و چگونه از آن انتقاد ميكنند: "آنان كه از اسلحه گرم برخوردارند همچون صدام، با اسلحه و آنان كه سلاح گرم ندارند، با قلمهاي زهرآگين كه از سلاح گرم جنايتبارتر است ملت مظلوم ما را زير ضربات خود قرار دادهاند" . ۷۹
نقد و انتقاد وقتي با هدف اصلاح و خيرخواهي باشد و بر سر منافع مادي و مسندهاي دنيوي نباشد و به جاي خود يا گروه خود، منافع عامه مردم را هدف قرار دهد بايد در همه امور حضور داشته باشد و در واقع از امور ضروري جامعه محسوب ميشود .
"شما انصاف ميدهيد كه يك مملكتي كه خونش را داده و شما را به مسند نشانده، سر مسند جنگ بكنيد، دعوا بكنيد، هر روز صحبتبكنيد، هر روز انتقاد بكنيد، روزنامهها هر روز انتقاد بكنند، هم را بكوبند، به هم تهمتبزنند، به هم افترا بزنند . آخر اين انصاف است؟ پيش خدا چه ميخواهد شد اين؟ پيش ملت چه انعكاسي دارد؟ خارجيها چه استفاده از آن ميكنند؟ آنها هم دلشان ميخواهد كه شما سرو كله هم بزنيد و از مصالح مملكت غافل باشيد و آنها يك وقتي كار خودشان را، ضربه خودشان را بزنند" . ۸۰
امام در جاي جاي سخنان خود ضمن تاكيد بر انتقاد برادرانه، هدف انتقاد را خدمتبه مردم و خدمتبه اسلام ميداند: "روزنامهها و مطبوعاتي كه بايد در خدمت اين ملت و در خدمت اسلام باشند، بايد همه با هم به طور برادري رفتار كنند و اگر انتقاد دارند، انتقاد برادري داشته باشند، مصلحتگويي باشد" . ۸۱
ج) راستگويي و صداقت
نتيجه طبيعي آزادي بيان و انتقاد سالم، ايجاد پيام صادقانه است، امام براي راستگويي و صداقت اهميت فوقالعادهاي قايل بود و در طول زندگي خود كلمهاي خلاف آن به زبان نياورد: "آنچه كه در خبرگزاريها مهم است كيفيت آن است، زيرا هر كدام كه به راستي و راستگويي نزديكتر باشد، شوق انسان را به گوش دادن بيشتر ميكند . "۸۲
حضرت امام درباره بيان واقعيات و شفافيت مسايل در نظام اسلامي تاكيد فراوان دارند . ايشان معتقد بودند كه آگاهي مردم از مسايل كشور حق آنان است و به خاطر همين، آگاهي بخشي مطبوعات را در شمار وظايف و تعهدات آنان ميدانست .
"روشن است كه مردم در صورتي امكان آگاهي از امور كشور را خواهند داشت كه حاكمان اطلاعات كشوري را از آنان پنهان ندارند و در كشور اسلامي غير از امور شخصي مردم و مسايل امنيتي هيچ چيز جز اسرار و اطلاعات محرمانه نباشد . بهترين براي اين نظر و رويه مرحوم امام، سخن اميرمومنان (ع) است كه در دوران حكومتخود فرمود: "حق شما بر من است كه هيچ چيز جز اسرار جنگي از شما مخفي نكنم . " حضرت امير (ع) از ميان همه امور سياسي، اقتصادي، نظامي و فرهنگي كشور فقط همين يك مورد را استثنا ميكند و وظيفه خود ميداند كه بقيه امور را از مردم پنهان ندارد تا حق آنان را تضييع نكرده باشد . جالب است كه مرحوم امام، آگاهي، مشاركت و نظارت مردم را نه تنها مخل امنيت نميداند بلكه آن را ضامن امنيت ميشمارد . "۸۳
همان طور كه قبلا اشاره شد، حضرت امام براي نيروي انساني رسانهها اهميت زيادي قايل بودند زيرا كه صداقت و راستگويي از افراد صالح و خدمتگزار برميآيد .
د) نقش تربيتي رسانهها
مهمترين نقشي كه امام خميني براي رسانهها بيان كرده است، نقش تربيتي و ارشادي آنان است . امام در مقاطع مختلف بر اين نقش مهم رسانهاي تاكيد كرده است . النهايه اينكه نقش راديو و تلويزيون را به خاطر سمعي و بصري بودن، گسترش حوزه انتشار، جذابيت تصويري و غيره از مطبوعات مهمتر ميداند . ولي در هر حال ايشان رسانهها را به در نظر داشتن اين وظيفه و نقش حياتي مرتبا سفارش كردهاند . امام رسانهها را دانشگاه و مدرسه مينامد كه انسان درست ميكنند . او مطبوعات و راديو و تلويزيون را به عنوان مربيان جامعه برميشمارد و آنان را در خدمت فرهنگ اسلام و ايران اعلام ميكند . او وظيفه و كار و هدف مطبوعات را ارشاد و بيدارسازي و آگاهيدهي ميداند . به سخنان ايشان توجه كنيم:
ـ "مطبوعات بايد يك مدرسه سيار باشند تا مردم را از همه مسايل بخصوص مسايل روز آگاه نمايند . "۸۴
ـ "مجله بايد در خدمت كشور باشد، خدمتبه كشور اين است كه تربيت كند، جوان تربيت كند، انسان درست كند، انسان برومند درست كند، انسان متفكر درست كند تا براي مملكت مفيد باشد . "۸۵
"آنكه از همه خدمتها بالاتر است اين است كه نيروي انساني ما را رشد بدهد و اين به عهده مطبوعات است، مجلههاست، راديو - تلويزيون است، سينماهاست، تئاترهاست . اينها ميتوانند نيروي انساني ما را تقويت كنند و تربيت صحيح بكنند" . ۸۶
ـ "تمام رسانهها مربي يك كشور هستند، بايد تربيت كنند كشور را"۸۷
ـ "امروز نقش راديو تلويزيون از همه دستگاهها بالاتر است . "۸۸
ـ "بايد راديو و تلويزيون مربي جوانهاي ما، مربي مردم كشور باشد" . ۸۹
اين رسالت و وظيفه رسانهها با آنچه در زمان شاه بود، زمين تا آسمان تفاوت دارد، پس رسانههاي ايران بايد گذشتهها را جبران كنند از اين رو نياز به تلاش مضاعف در جهت وصول به اهداف انقلاب دارند: "شما بايد جبران آن خرابي پنجاه سال را بكنيد . پنجاه سال جامعه ما هر مجلهاي را باز كردند و يا گوش به راديو و تلويزيون دادند همه انحراف بود ... " . ۹۰
چنين رسانههايي كه ميخواهند به اسلام و مردم خدمت كنند بايد از لحاظ محتوا دگرگون شوند . هيچ رسانهاي به خودي خود، خوب يا بد نيست . رسانه وسيله است . آنچه مهم است محتواست . امام هيچ مخالفتي با مظاهر تمدن جديد ندارد بلكه آنها را تاييد ميكند . "ما با راديو مخالف نيستيم، ما با فحشا مخالفيم، ما با تلويزيون مخالف نيستيم، ما با آن چيزي كه در خدمت اجانب براي عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نيروي انساني ماستبا آن مخالف هستيم" . ۹۱
ايشان در جاي ديگري ميگويند: "مطبوعات بايد مسايل را كه مضر به وحدت جامه و مضر به آن انگيزهاي است كه جامعه براي آن قيام كرده است و در حقيقت مضر براي اسلام است، از او احتراز كنند" . ۹۲
حضرت امام درباره گفتن واقعيات و آگاهي بخشي به عامه بر معرفي اسلام و اخلاق الهي و نيز خدمت نظام و دولت جمهوري اسلامي نيز تاكيد ميكنند: "مطبوعات كه حامل پيام ملت و حامل پيام اسلام بايد باشد و مبلغ احكام اسلام و مجري احكام اسلام و مهذب جامعه بايد باشد . و اخلاق را در جامعه بايد پخش بدهد، اخلاق الهي را" . ۹۳
ايشان بارها بر معرفي اسلام و اهميت آن را گوشزد كردهاند: "چهره نوراني اسلام را براي جهانيان روشن نمايند، كه اگر اين چهره، با آن جمال جميل كه قرآن و سنت در همه ابعاد به آن دعوت كردهاند . از زير نقاب مخالفان اسلام و كجفهميهاي دوستان خودنمايي نمايد; اسلام جهانگير خواهد شد" . ۹۴
بعد از معرفي اسلام، بيان خدمات جمهوري اسلامي نيز مورد سفارش امام است: "از مسايلي كه در مطبوعات لازم است اين است كه مقداري از اوراق خودشان را صرف اين كنند كه جمهوري اسلامي چه كرده است . "۹۵
ه) در مسير ملتبودن و انعكاس افكار عمومي
اين ويژگي از جمله نقشها و وظايف بديعي است كه حضرت امام براي رسانهها قايل است و پيوستگي كاملي با ساير انديشههاي انقلابي ايشان دارد . از نظر امام رسانهها صرفا نقش رهبري و ارشاد ندارند بلكه اين نقش، نقشي دو سويه است . رسانهها هم وظايف ارشادي دارند و هم وظيفه پيروي از ملت: "به طور كلي در هر كشوري مطبوعات آن كشور و تلويزيون و راديو آن كشور بايد در مسير آن ملت و در خدمت ملتباشد . مطبوعات بايد ببيند كه ملت چه ميخواهد، مسير ملت چيست، روشنگري از اين طريق داشته باشد و مردم را هدايت كند" . ۹۶ از نظر امام رسانهها "براي يك ملتي بايد آموزنده باشد . مسير ملت را بايد روشن كند نه اينكه برخلاف مسير ملت عمل بكند . "۹۷
از مهمترين وظايف رسانهها انعكاس آرمانهاي ملت و افكار عمومي است . يعني رسانهها بايد بررسي كنند خواست ملت در واقع چيست و همان را منعكس كنند: "نقش مطبوعات در كشور منعكس كردن آرمانهاي ملت است . "۹۸يا: "حرف صحيح اين است كه ما مطالعه كنيم در حال ملت . گوش بدهيم به صداي ملتببينيم چه ميخواهد" . ۹۹
انجام اين وظايف به خاطر اين است كه رسانهها مال ملتبخصوص طبقه سوم و افراد محروم است . امام رسانهها را كه در فضاي عمومي فعال هستند جزو بيت المال و از آن مردم ميداند و بر اين امر بسيار تاكيد ميورزد و از تخصيص امكانات رسانهاي به مسئولين رده بالا و حتي شخص خودش ابراز ناراحتي ميكند:
ـ "راديو - تلويزيون و مطبوعات مال عموم است ... آنچه خوب است در راديو - تلويزيون و مطبوعات باشد، آن است كه براي كشور اثري داشته باشد . مثلا اگر زارعي خوب زراعت كرد و زراعتش خوب بود، شما اين شخص را به جاي مقامات كشور در صفحه اول بگذاريد و زيرش بنويسيد اين زارع چگونه بوده است ... بايد اساس تشويق اشخاص باشد كه در اين كشور فعاليت ميكنند . اينها به كشور حق دارند، به اين روزنامهها حق دارند، به راديو - تلويزيون حق دارند . ولي ماها نسبتبه آنها حقمان كم است . البته، آنچه من ميگويم راجع به خودم است . به ديگران هيچ كاري ندارم، آنها اختيارش با شما و با خود آنهاست . من ميل ندارم راديو هر وقتباز ميشود اسم من باشد، مدتهاست كه از اين جهت متنفرم . اين كار غلطي است، به اندازه متعارف نسبتبه همه خوب است . زيادياش مضر است . اين به ضرر مطبوعات است و مطبوعات را سبك ميكند . "۱۰۰
و در جاي ديگري ميگويد: "روزنامهها مال طبقه سوم است، مال طبقه اول نيست و اين هم نيست كه همهاش مال حكومتباشد و از چيزهاي حكومتي بنويسد . اين صحيح نيست . به نظر من روزنامهها براي همه مردم است و همه مردم در آن حق دارند . "۱۰۱
و درباره راديو و تلويزيون اعتقاد دارند: "من نظري به ديگران ندارم، راجع به خودم ميگويم . از اين وضع راديو - تلويزيون خوشم نميآيد . واقع آن است كه آن قدر كه پابرهنهها به راديو - تلويزيون حق دارند، ما نداريم . اين يك واقعيت است و تعارف نيست ... من مدتهاست كه وقتي ميبينم راديو - تلويزيون را هر وقتبازش ميكنم از من اسم ميبرد، خوشم نميآيد . ما بايد به مردم ارزش بدهيم، استقلال دهيم و خودمان كنار بايستيم و روي خير و شر كارها نظارت كنيم . ولي اينكه تمام كارها دست ما باشد، راديو تلويزيون دست ماها باشد اما آن بيچارهها كه كار ميكنند هيچ چيز دستشان نباشد ولي ما كه هيچ كاره هستيم دست ما باشد، به نظر من اين صحيح نيست . "۱۰۲
از مواردي كه حضرت امام در ارتباط با مردم، وظايفي را براي رسانهها مشخص ميكند، روحيه دادن به آنها و خودداري از تضعيف روحيه آنان است: "سعي كنيد روحيه ملت را تقويت نماييد و در مقابل فحاشيهاي منحرفين كه براي تضعيف روحيه ملت ستبيدريغ فعاليت نماييد و از تضعيف اشخاص و يا گروههايي كه در خدمت جمهوري اسلامي هستند و تضعيف آنان مستقيما خدمتبه جهانخواران است كه در كمين نشستهاند تا از قلمها و زبانهاي شما بهرهگيري كنند، بپرهيزيد . "۱۰۳
يا "اميد در خودتان ايجاد كنيد، نويسندههاي ما، گويندگان ما همهشان دنبال اين باشند كه به اين ملت اميد بدهند . مايوس نكنند ملت را، بگويند توانا هستيم، نگويند ناتوان هستيم . بگويند خودمان ميتوانيم و واقع هم همين طور است . ميتوانيم، اراده بايد بكنيم ... آنهايي كه در مطبوعات چيز مينويسند، در راديو و تلويزيون صحبت ميكنند، حيف است كه اينها توجه به اين معنا نداشته باشند كه بايد اين ملت را اميدوار كرد و بايد مطمئن كرد ملت را . "۱۰۴
همان طور كه قبلا اشاره شد امام خميني علاوه بر مسئوليت تربيتي و آموزشي براي وسايل ارتباط جمعي مسئوليت ايجاد امكانات سرگرمي و تفريح نيز قايل است، لاكن اين وظيفه و نقش نيز بايد در ارائه همان نقش ارشادي و آموزشي قرار گيرد و به صورت سالم و صحيح شرعي عرضه شود و در خدمت مردم و در جهت مصالح و منافع آنان باشد . ايشان درباره وجود مراكز فساد در زمان شاه و عدم امكانات تفريحي سالم و ايام تعطيل ميگويد: "يك جمعه تعطيل و يك جوانهاي اول شباب و باز بودن مراكز فساد، تهيه كردن عيش و نوش براي آنها هر طور! بعد از ده سال، ديگر يك جوان سالم براي اين مملكتباقي نميماند ... اول انسان بايد يك چيزي تهيه كند براي اين ملت، يك چيز سالم، تفريح سالم ... يك تفريح صحيح شرعي، يك تفريح سالم، صحيح اول براي اينها درست كنيد، بعد درها را ببنديد تا اين بيچارهها راه بيفتند طرفش . شما آن كار را نكرديد، مراكز فساد را باز گذاشتيد و در دكانها را هم بستيد ... " . ۱۰۵
ايشان در جاي ديگري درباره تفريحات در اسلام ميگويد: " ... و در مورد آنچه را كه به نام تفريحات شناخته شده است، اسلام با هر چيزي كه انسان را به پوچي و از خودبيگانه شدن ميكشاند، مبارزه ميكند . شرابخواري و ميگساري در اسلام ممنوع است . فيلمهاي منحرف كننده از اخلاق متعالي انساني، ممنوع است . "۱۰۶
از ساير سخنان امام درباره سينما و تئاتر و راديو - تلويزيون و مطبوعات نيز استنباط ميشود كه ايشان نقش سرگرمي و تفريحي وسايل ارتباط جمعي را نيز - در صورت صحيح و شرعي آن - واجد ويژگي آموزشي و ارشادي ميداند و مهمترين سرگرمي را هنر متعهد اعلام ميكند و در اين باره ميگويد: "هنري زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايهداري مدرن و كمونيسم خون آشام و نابوده كننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بيدرد و در يك كلمه "اسلام آمريكايي" باشد . هنر در مدرسه عشق نشاندهنده نقاط كور و مبهم معضلات اجتماعي، اقتصادي، سياسي، نظامي است . هنر در عرفان اسلامي ترسيم روشن عدالت و شرافت وانصاف و تجسم تلخكامي گرسنگان مغضوب قدرت و پول است ... " . ۱۰۷
امام خميني كه درمجموع به دلايل گوناگون از قبيل توطئه كشورهاي خارجي، نفوذ عناصر مشكوك، افشامسايل امنيتي محرمانه، حفط آبروي اشخاص و نظاير آن معتقد به نظارت قبل از انتشار بود، حتي اين نظارت را در جهت مصالح ملت و مردم اعلام ميدارد كه به بعضي از سخنان ايشان در اين باره اشاره شد . بنابراين نظارت از نظر امام اعمال فشار و سانسور و مانع آزادي بيان و مانع آزادي انتقاد نيستبلكه اين نظارت به خاطر جلوگيري از آزاديهاي مخرب و خلاف اسلام و عفت عمومي و مصالح ملت است .
● جمع بندي
امام خميني روزنامهنگار را يك مصلح اجتماعي ميداند و معرفي ميكند; انساني مسئول، متعهد، صادق و خيرخواه همه مردم . براي امام در هر عرصهاي نيروي انساني اساس كار است . وسايل ارتباط جمعي امكانات و ابزارهاي تمدن جديد است كه بايستي در جهت ارشاد و رشد انسانها بكار گرفته شود . بنابراين رسانهها و متصديان آنها در خدمت مكتب و مردم خواهند بود، زيرا ترقي و تعالي و سعادت هر دو دنياي انسانها در اسلام تضمين شده است . طبعا چنين رسانههايي داراي آزادي بيان و انتقاد از نابسامانيها خواهند بود اما نه به طريق دشمني و خودمحوري يا گروه محوري بلكه به صورت برادري و خيرخواهي و از همين رو انتقاد آنان صرفا تعرض و گفتن بديها نيست . رسانهها خوبيها و نيكيها را نيز بايد بيان كنند و اساسا براي هر عمل خوبي جنبه تشويقي داشته باشند . رسانهها بايد ضمن انتقاد صحيح و ارائه راهحلهاي مناسب، پيشرفتهاي مملكت را بيان كنند و به مردم اميد بدهند .
مهمترين وظيفه رسانهها آگاهيبخشي و تربيت است . لذا بايد قبل از هر چيز و هركس خود را اصلاح كنند و محتواي مناسبي به جامعه عرضه نمايند . رسانهها خود بايد از توطئهگري و رواج فساد و فحشا جلوگيري كنند و در مقابل امكانات تفريحي و سرگرمي مناسب را براي عامه مردم فراهم آورند . رسانهها نبايد از كيد دشمنان و مستكبران و استثمارگران خارجي و داخلي غفلت نمايند .
علاوه بر اينها، رسانهها در شناخت و انعكاس افكار عمومي نقش قابل ملاحظهاي دارند و در وضعيت مطلوب خود افكار عمومي را نمايندگي ميكنند . از اين نظر آنها نبايد آنچه را خود ميخواهند يا گروه و دستهاي خاص ميخواهد به عنوان افكار عمومي مطرح نمايند بلكه واقعا بايد بررسي كنند و در جهتخواست عموم مردم بويژه محرومان و مستضعفان حركت كنند . چرا كه اساسا رسانهها بيشتر متعلق به مستضعفان و محرومان است و مقامات مملكتي آنقدرها كه تمام فضاي رسانهها را به خود اختصاص دهند حق ندارند . بيشتر فضاي رسانهاي بايد به مردم تعلق گيرد .
از مجموع سخنان امام اين طور به نظر ميرسد كه ايشان براي راديو و تلويزيون به علتبرد و تاثير آنها نظارت بيشتري را سفارش ميكند و بر نقش آموزشي و تفريحي صحيح آن تاكيد بيشتري دارد، حال آنكه درباره مطبوعات ضمن تاكيد بر نقش تربيتي و ارشادي آنان، وجهه انتقادي گستردهتري قايل است، همان طور كه درباره سينما و تئاتر به نقش سرگرمي - آموزشي اشاره ميكند . از نظر امام واردات رسانهاي و هنري نياز به دقت و موشكافي فراواني دارد تا جلوي نفوذ فرهنگ استكباري و استعماري از اين راه سد شود . در عوض ايشان توليدات رسانهاي و هنري داخلي را همواره بر محصولات فرهنگي وارداتي ترجيح ميدهد . به نظر ميرسد كه اين نظر امام كه بارها به انحا گوناگون بر آن تاكيد كردند در رشد بيسابقه فيلمها و تئاترهاي انقلابي و نيز داستانها و اشعار مكتبي و ساير محصولات رسانهاي و هنري - از تحليلها و تفسيرها گرفته تا ترانهها و تصنيفها - بسيار موثر بوده است .
در زمينه تطبيق نقشهاي آرماني مطبوعات و ساير رسانهها - نقش خبري، نقش راهنمايي، نقش آموزش، نقش تفريحي - با ديدگاههاي حضرت امام، بايد گفت اين نقشها در وضعيت آرماني خود كاملا با انديشههاي حضرت امام تطبيق دارد الا اينكه آن حضرت بر نقش آموزشي و ارشادي رسانهها بيشتر تاكيد ميكند و نقش راهنمايي و رهبري را نيز امري دو سويه ميداند . يعني روزنامه نگاران و متصديان رسانهها بايستي هم از مردم كشور خود راهنمايي بگيرند و در جهت آرمانها و اهداف آنان حركت كنند و هم در اين جهت آنان را راهنمايي و ارشاد نمايند .
نكته پاياني كه در جمعبندي بايستي بدان تاكيد شود اين است كه در اين مقاله مناسبتهاي سخنان امام حتيالمقدور منظور شده است . فرضا چنانچه ايشان سخني درباره نقد و انتقاد گفتهند كه مخاطبشان دستاندركاران رسانهها نبودهاند، از استناد به آن خودداري شده است و فقط آن جملاتي از ايشان ملاك بررسي بوده است كه دقيقا با وسايل ارتباط جمعي، ربط پيدا ميكند . مثلا ايشان در تاريخ ۱۶ ديماه ۱۳۶۶ طي نامهاي به رئيس جمهور وقت (آيت الله خامنهاي) مينويسد:
ـ " ... البته نبايد ماها گمان كنيم كه هرچه ميگوييم و ميكنيم كسي را حق اشكال نيست . اشكال، بلكه تخطئه، يك هديه الهي استبراي رشد انسانها ... " كه هرچند اين نامه محرمانه نبود و در همان زمان از طريق رسانهها پخش و منتشر شد لاكن چنين جملاتي چون مستقيما خطاب به، يا درباره رسانهها نبوده است، ارجاع به آن داده نشده است . همچنين جملات استنادي بخش بسيار اندكي از سخنان حضرت امام درباره رسانههاست كه به علت عدم امكان آوردن تمامي آنها در يك مقاله، به صورت گزينشي مورد استفاده قرار گرفت . و نيز جملات امام در مقاطع مختلف زماني و مكاني - از قبل از پيروزي انقلاب اسلامي تا اواخر عمر شريف ايشان و از قم تا نوفل لوشاتو - بيان گرديده كه در اين مقاله زمان و مكان جملات لحاظ نشده - ولاكن سعي بر اين بوده تا از جملاتي استفاده شود كه مفاهيم آنها در زمانها و مكانهاي متفاوت تكرار شده است - ان شا الله در تحقيقات عميقتر و مفصلتر آتي اين موضوع نيز مورد بررسي قرار گيرد .
ابوالفضل مروي
پينوشتها:
۱ . معتمدنژاد، دكتر كاظم، وسايل ارتباط جمعي (جلد يكم)، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي، چاپ سوم، ۱۳۷۹ شمسي، ص۱۱۰ .
۲ . بوستان سعدي، باب اول، در عدل و تدبير و راي
۳ . بديعي، دكتر نعيم . "جايگاه، رسالت و مسئوليت اجتماعي روزنامه"، فصلنامه علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي، شماره ۲و۱ . پاييز و زمستان ۱۳۷۰، ص۲۰۶ .
۴ . معتمدنژاد، دكتر كاظم، تقريرات كلاسي درس مطالعات انتقادي در وسايل ارتباط جمعي، دوره كارشناسي ارشد، ترم دوم ، ۱۳۷۷ .
۵ . معتمدنژاد، دكتر كاظم، روزنامهنگاري (با فصلي جديد در بازنگري روزنامهنگاري معاصر)، با همكاري دكتر ابوالقاسم منصفي، تهران: مركز نشر سپهر، ۱۳۶۸ شمسي، ص۴۵۹ .
۶ . معتمدنژاد، دكتر كاظم، "مطالعات انتقادي در وسايل ارتباط جمعي"، فصلنامه رسانه، شماره مسلسل ۹، بهار ۱۳۷۱، ص۱۵ و ۱۶
۷ . معتمدنژاد، دكتر كاظم، "مقام و مسئوليت روزنامهنگاران در پيشرفت جامعه ايران"، فصلنامه رسانه (ويژه نامه آموزشي ۱)، ۱۳۷۳، ص۹ .
۸و۹ . همان، ص۱۰ .
۱۰ . معتمدنژاد، دكتر كاظم، وسايل ارتباط جمعي (جلد يكم)، ص۱۰ و ۱۱ .
۱۱ . معتمدنژاد، دكتر كاظم، "مقام و مسئوليت روزنامه نگاران در پيشرفت جامعه ايران"، فصلنامه رسانه، (ويژه نامه آموزشي ۱)، ص۱۱ .
۱۲ . معتمدنژاد، دكتر كاظم، وسايل ارتباط جمعي (جلد يكم)، ص۹ .
۱۳ . همان، ص۱۱۰ و ۱۱۱ .
۱۴ . معتمدنژاد، دكتر كاظم، روزنامهنگاري، ص۴۵۹ .
۱۵ . معتمدنژاد، دكتر كاظم، "آگهيهاي تجاري و از خودبيگانگي انساني"، فصلنامه رسانه، شماره مسلسل۲، تابستان ۱۳۶۹ .
۱۶ . مولانا، دكتر حميد، سير ارتباطات اجتماعي در ايران، تهران: انتشارات دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي، ۱۳۵۸، ص۴۹ .
۱۷ . همان، ص۵۱ .
۱۸ . همان، ص۵۴ .
۱۹ . همان، ص۸۱ .
۲۰ . معتمدنژاد، دكتر كاظم، روزنامهنگاري، ص۴۶۲ .
۲۱ . مولانا، دكتر حميد، سير ارتباطات اجتماعي در ايران، ص۱۵۱ .
۲۲ . همان، ص۱۹۸ .
۲۳ . همان، ص۱۹۳ .
۲۴ . همان، ص۲۱۲ .
۲۵ . امام خميني، كشف الاسرار، ص۲۸۳ .
۲۶ . معتمد نژاد، دكتر كاظم، روزنامهنگاري، ص۴۶۳ .
۲۷ . مدني، دكتر سيد جلال الدين، تاريخ سياسي معاصر ايران (جلد ۱)، تهران، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ سوم، ص۱۲ .
۲۸ . پهلوي، محمدرضا، پاسخ به تاريخ، ترجمه دكتر حسين ابوترابيان، تهران: نشر زرياب، ۱۳۷۹، ص۳۳۶، ۴۳۰ ، ۴۵۰ .
۲۹ . روحاني، سيد حميد، نهضت امام خميني (دفتر اول)، تهران، موسسه چاپ و نشر عروج، چاپ پانزدهم، بهار ۱۳۸۱، ص۱۱۵ .
۳۰ . همان، ص۱۷۹ .
۳۱ . همان، ص۶۲۶ .
۳۲ . همان، ۷۹۵ .
۳۳ . صحيفه امام (مجموعه آثار امام خميني)، جلد اول، تهران: موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، پاييز ۱۳۷۸، ص۲۰۱
۳۴ . همان، ص۲۷۴ .
۳۵ . شكرخواه، يونس، "ارتباطات در خدمت جنگ رواني"، فصلنامه رسانه، شماره ۱، بهار ۱۳۷۲، ص۶ .
۳۶ . همان، ص۷ .
۳۷ . دكتر مولانا، حميد، "امام خميني، انقلاب اسلامي و ارتباطات" (مصاحبه)، فصلنامه حضور، شماره ۲۹، ص۱۵۹ .
۳۸ . صحيفه امام، جلد اول، ص۸۹ .
۳۹ . همان، ص۹۴ .
۴۰ . همان، ص۱۶۱ .
۴۱ . همان، ص۱۸۱ .
۴۲ . همان، ص۱۰۵ .
۴۳ . همان، ص۲۶۹ .
۴۴ . همان، ص۲۹۲ .
۴۵ . همان، ۲۹۹ .
۴۶ . همان، جلد ۱۳، ص۱۵۶ .
۴۷ . همان، جلد ۶، ص۱۵ .
۴۸ . امام خميني، وصيتنامه سياسي - الهي، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ دهم، پاييز ۱۳۷۳ .
۴۹ . امام خميني، كلمات قصار، تهران: موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، بهار ۱۳۷۲، ص۲۲۲ .
۵۰ . همان، ص۲۲۱ .
۵۱ . همان، همان .
۵۲ . محسنيان راد، دكتر مهدي، "تصويري ماندني از دوره استثنايي تاريخ مطبوعات ايران" (مصاحبه) فصلنامه رسانه، شماره۲، تابستان ۱۳۸۰، ص۱۰ .
۵۳ . صحيفه امام، جلد ۱۶، ص۲۲۷ .
۵۴ . سعادتمند، رسول، مطبوعات و رسانهها از ديدگاه امام خميني، قم: انتشارات تسنيم، چاپ اول، ۱۳۷۸ .
۵۵ . صحيفه امام، جلد ۲۰، ص۱۲۸ .
۵۶ . همان، جلد ۷، ص۳۲۴ .
۵۷ . همان، جلد ۱۰، ص۲۱۵ .
۵۸ . همان، جلد ۱، ص۲۹۲ .
۵۹ . همان، جلد ۳، ص۵۱۰ .
۶۰ . همان، جلد ۵، ص۳۲ .
۶۱ . همان، جلد ۴، ص۲۶۶ .
۶۲ . همان، همان، ص۴۱۶ .
۶۳ . همان، جلد ۱۱، ص۱۹۵ .
۶۴ . همان، جلد۷، ص۵۳۵ .
۶۵ . همان، ص۵۳۶ .
۶۶ . همان، جلد۱۰، ص۵ .
۶۷ . همان، جلد ۱۳، ص۴۷۴ .
۶۸ . همان، جلد ۱۶، ص۱۱۹ .
۶۹ . همان، جلد ۱۳، ص۴۷۴ .
۷۰ . همان، همان، ص۴۷۵ .
۷۱ . فرهنگ فارسي دو جلدي عميد، ص۱۹۱۴ .
۷۲ . همان، ص۲۳۹ .
۷۳ . زرين كوب، دكتر عبدالحسين، نقد ادبي (جلد اول)، تهران: موسسه انتشارات اميركبير، چاپ سوم، ۱۳۶۱، ص۱۰ .
۷۴ . دستغيب، عبدالعلي، "نقد ادبي راهنما نيست" (مصاحبه)، روزنامه ايران، سال چهارم، ۸ آذرماه ۱۳۷۷، شماره ۱۱۰۶، ص۱۲ .
۷۵ . محسنيان راد، دكتر مهدي، "تصوير ماندني از دوره استثنايي تاريخ مطبوعات ايران" رسانه، شماره ۲، تابستان ۱۳۸۰، ص۱۹ .
۷۶ . صحيفه امام، جلد ۸، ص۴۹۹ .
۷۷ . همان، جلد ۱۳، ص۲۰۵ .
۷۸ . همان، جلد۱۴، ص۳۸۴ .
۷۹ . همان، جلد۱۵، ص۱۷۰ .
۸۰ . همان، جلد۱۳، ص۲۰۱ .
۸۱ . همان، جلد۱۴، ص۵۱ .
۸۲ . همان، جلد۱۷، ص۱۳ .
۸۳ . منتظر قائم، مهدي، آزاديهاي شخصي و فكري از نظر امام خميني و مباني فقهي آن، تهران: ستاد بزرگداشتيكصدمين سال ميلاد امام خميني، چاپ اول، بهار ۱۳۸۱، ص۲۱۳ .
۸۴ . صحيفه امام، جلد ۱۸، ص۶۱ .
۸۵ . همان، جلد۸، ص۴۹۷ .
۸۶ . همان، همان، ص۴۹۸ .
۸۷ . كلمات قصار، ص۱۷۸ .
۸۸ . همان، همان، همان .
۸۹ . همان، همان، همان .
۹۰ . صحيفه امام، جلد ۱۴، ص۵۰۰ .
۹۱ . كلمات قصار، ص۱۷۸ .
۹۲ . صحيفه امام، جلد ۱۳، ص۴۷۳ .
۹۳ . همان، همان، ص۱۵۶ .
۹۴ . كلمات قصار، ص۳۳ .
۹۵ . صحيفه امام، جلد ۱۳، ص۴۷۸ .
۹۶ . همان، جلد۷، ص۵۳۵ .
۹۷ . همان، همان، ص۵۳۷ .
۹۸ . همان، همان، ص۳۲۳ .
۹۹ . همان، جلد ۱۱، ص۱۹۷ .
۱۰۰ . همان، جلد ۱۹، ص۳۶۱ .
۱۰۱ . همان، همان، ص۳۶۳ .
۱۰۲ . همان، همان، ص۳۴۶ .
۱۰۳ . همان، جلد۱۴، ص۷۳ .
۱۰۴ . همان، جلد۱۳، ص۵۳۷ .
۱۰۵ . همان، جلد۱، ص۳۹۳ .
۱۰۶ . همان، جلد۴، ص۴۱۴ .
۱۰۷ . همان، جلد ۲۱، ص۱۴۵ .
مجله حضور ( www.hawzah.net )
نظر شما