نوید شاهد| پایگاه فرهنگ ایثار و شهادت


صفحه ۱ از ۲۱۱
با اوج گيري تحركات دشمن پليد از طريق ايادي آن ها يعني ضدانقلاب داخلي كه در مناطق مختلف كشورمان مثلاً به برانگيختن احساسات ناسيوناليستي و دامن زدن به قوميت گرايي و اختلافات مذهبي مي پرداختند، ناصر به منظور رويارويي با توطئه تجزية خوزستان تحت عنوان جنبش موسوم به خلق عرب راهي خرمشهر شد و تا خنثي شدن اين توطئه در آن جا ماند.
«در قرآن كريم، مسأله تزكيه قبل از تعليم آمده است؛ يعني پرورش قبل از تعليم و قبل از آموزش است. بر خلاف اصطلاح معمول آموزش و پرورش، كه در بين ما فارسي زبانان رايج است و آموزش را بر پرورش مقدم مي دانيم، در اسلام و در تعبير قرآن مسأله تزكيه و تربيت قبل از تعليم به كار رفته است. » يكي از بارزترين جنبه هاي زندگي علمي، معنوي و مبارزاتي شهيد باهنر به تصديق بسياري از بزرگان انقلاب و نظام اثر عميقي بود كه در كنار شهيد رجايي بر حيطه خطير آموزش و پرورش گذاشتند. حال در سخنراني پيش رو كه يادگاري ارزنده از آن شهيد معزز است، به جنبه هاي تازهاي درباره پيش زمينه هاي امر تعليم و تربيت برمي خوريم. مفاهيمي والا كه به تمامي از قرآن كريم استخراج شده است. اين سخنراني برگرفته از كتاب «گفتارهاي تربيتي » اثر شهيد باهنر است كه با اندكي ويرايش تقديم مي شود:
معاون هماهنگ‌کننده نیروی زمینی و جانشینی نیروی مقاومت بسیج در دو دوره و فرماندهی لشکر 27 محمد رسول‌الله و همزمان جانشینی قرارگاه ثارالله، معاون مرکز راهبردی سپاه، مشاور عالی فرمانده کل سپاه، جانشینی سازمان بسیج مستضعفان از دیگر مسئولیت‌های حاج حسین همدانی بود که از او فرمانده‌ای کهنه‌کار با کوله‌باری تجربه و شناخت ساخت تا حساس‌ترین و مهمترین سپاه کشور که دارای ویژگی‌های خاص است، بر عهده ایشان گذاشته شود.
شهيد اردستانی در مرحله‌ای از عمليات و شرايط بسيار بد منطقه كه فرماندهانی همچون محسن رضايی و رحيم صفوی از سرانجام عمليات و رزمندگانی كه در مخمصه دشمن افتاده بودند، نگرانی داشتند، بدون هماهنگی با شهيد بابايی در عصر يك روز طوفانی عملياتی انجام داد كه همان عمليات فتح‌الفتوحی برای ادامه عمليات والفجر 8 شد.
عليرضا در مبارزات انقلابی بسيار فعالانه شرکت داشت و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز براي خاموش کردن قائله کردستان وارد پيکار با ضد انقلاب شد. با آغاز جنگ تحميلي به عضويت سپاه درآمد و به جبهه‌هاي جهاد در راه خدا پیوست.
استان مرکزی پنج شهید به اسامی حجت‌الاسلام علی هاشمی سنجانی، حجت الاسلام محمد حسین صادقی، محمود بالاگر، حجت‌الاسلام غلامرضا دانش آشتیانی و علی اصغر آقازمانی در حادثه هفتم تیر تقدیم انقلاب کرد.
نويد شاهد:بعد از عمليات كربلاي 5 بيمارستان هاي تهران مملو از مجروحين عميات مي شود. سعيد علاميان با تعدادي از خبرنگاران براي تهيه خبر و گزارش به بيمارستان بقيه الله مي روند. يكي از مجروحين به طرز وحشتناكي مجروح شده است. صورتش تركش خورده و فك پايين او كاملا از بين رفته است، ولي از روحيه اي قوي برخوردار است...
پس از شكسته شدن خطوط دفاعي دشمن،يكي از اولين اقدامات نيروهاي حمله كننده،پاكسازي سنگرها و پناهگاههاست. سنگرها در چشم به هم زدني بازرسي وپاكسازي مي شوند و نيروهاي باقي مانده در داخل سنگرها، براي در امان ماندن از مرگ به بيرون سنگر مي آيند و با علائمي مانند بالا بردن دست و شعار تسليم و درآوردن زيرپوش و ... به طرف مقابل مي فهمانند كه واقعاً تسليم اند. سركار آقا «جواد وكيلي» بيشتر در مناطق عملياتي غرب شركت داشت، از« حاج عمران» گرفته تا پاسگاه مخروبه ي «پيچ انگيزه» درهرحمله اي حضوري مؤثر داشت ...
نويد شاهد:در عمليات بستان گردان ما براي عبور از سيم خاردار دچار مشكل شده بود. دشمن بيداد مي كرد و نيرويي در كسي باقي نمانده بود. كوچكترين غفلت و اشتباهي جريان پيروزي را وارونه مي كرد...
فكر همه چيز را مي كردم الا اينكه تابلوي « چادر فرماندهي» را در يك فرصت مناسب از جايش بردارند و جلوي چادر خودمان نصب كنند. چشمم كه به تابلو افتاد پس پسكي رفتم، باور كردني نبود...
دختر يازده ساله اي است كه در دوران انقلاب به همراه خواهر خردسالش خديجه در تظاهرات شركت مي نمايد. زماني كه دستور تيراندازي توسط فرمانده پاسگاه صادر مي شود طوبي به خانه اي پناه مي برد...
نويد شاهد:احمد نبي زاده گيوي خاطرهِ زمان وچگونگي ورودش به جبهه را چنين بيان مي كند:زماني كه براي اعزام به جبهه داوطلب شدم قدم بسيار كوتاه وسنّم كمتر از پانزده بود، در نتيجه قبولم نكردند...
حجت الاسلام عابديني در يكي از عمليات ها به همراه تيپ امام رضا(ع) عازم مشهد مي شود. ايشان علاوه بر اينكه روحاني آنجاست، رانندگي ماشين هاي جيپ پشت خط كه توپ 106 بر آنها سوار است را نيز برعهده مي گيرد.
بيژن قناعتي در سال 61 در عمليات بيت المقدس مسئول تداركات گردان مي شود. روزي كه مشغول توزيع تعدادي كمپوت ميان بچه هاي خط مقدم است، به سنگري كه پنج تن از رزمندگان در آنجا هستند، مي رسد و كمپوتها را ميان آنها تقسيم مي كند و بچه ها مشغول باز كردن مي شوند. يكي از رزمندگان متوجه مي شود كه كمپوت وي قبلاً باز شده است و درونش مقداري شن با يك نامه گذاشته اند و درش را با چسب چسبانده اند....
نويد شاهد:پاييز سال1366 به رزمندگان اسلام جهت انجام عمليات بيت المقدس2در منطقه ماروق عراق آماده مي شوند.درگردان علي اكبر ،يك نيروي بسيجي به نام سيروس وجود داردكه بي اندازه شوخ است وبه دليل داشتن روحيه اي شاد وشيطنت آميز،انگشت نماست ...
نويد شاهد:برادر جانباز مسعود صاحبي مي گويد:در يكي از مناطق عملياتي در داخل سنگر مشغول صرف نهار بوديم كه خمپاره اي در جلوي سنگر منفجر شدو عده اي از همرزمان شهيد و مجروح شدند. در اين ميان من هم از ناحيه فك و صورت به شدت مجروح شدم ...
نويد شاهد:علم ها يك طرف و درفش ها طرف ديگر. علم هاي سياه به شاخه هاي درخت آويزان بودند و نشان از شكوه حماسه اي مي دادند كه در تاريخ اسطوره شده بود. درفش ها اما بر دوش خانه سنگيني مي كرد. دهه محرم با جشن هاي 2500 ساله تلاقي پيدا كرده بود...
...ايّام عاشورا بود و با بچه هاي اتاق گاه و بيگاه دم مي گرفتيم و فضاي غمبار اردوگاه را با ذكر مصائب اهل بيت (ع) تسلي مي داديم . با پيدا شدن سر و كله بعثي ها آرام مي شديم و با رفتن آن ها آرام آرام مجدداً زمزمه را از سر مي گرفتيم . ..
دو آسایشگاه در یکی از اردوگاه های رژیم بعث صدام، قرار دارد که یکی از آنها مربوط به خانم های ایرانی است که اسیر شده اند. اسیران مرد ایرانی، تعصب فراوانی به آنها دارند و می خواهند به هر نحو ممکن از وضعیت آنها باخبر شوند و احیاناً اگر کمکی لازم دارند برایشان انجام بدهند.
در اردوگاه اسرای ایرانی، یک سرباز عراقی به نام کاظم هست. او شیعه است. یک برادرش در جبهه های نبرد کشته شده و دو برادر دیگرش اسیر هستند.
در میان اسرا، یک اسیر ایرانی عرب زبان به نام عاشور وجود دارد که از اسرای قدیمی محسوب می شود. او بسیار چاق، اما بسیار خوش صحبت است.
از جملۀ حوادث جالبی که باعث می شود ایشان با وجود تمام سختگیری هایی که رژیم صدام انجام می داده، خانوادۀ خودش را که تا مدت ها فکر می کردند ایشان شهید شده است از اسارت خود آگاه کند.
فردی بود به اسم حسن تاران که این فرد ترک بود و لهجۀ غلیظی داشت و صبح ها بلند می شد و بچه ها را بیدار می کرد
عکس صدام را آوردند داخل آسایشگاه نصب کردند. یکی از سربازهایی که عرب زبان هم بود. با قوطی سیگار برایش قاب درست کرد.