نوید شاهد -کتاب «من قاسم سلیمانی هستم؛ سرباز ولایت» که به یادداشت‌ها و تحلیل‌های اجتماعی درباره شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی می‌پردازد، منتشر شد.

به گزارش خبرنگار نوید شاهد، کتاب «من قاسم سلیمانی هستم؛ سرباز ولایت» نوشته ناصر کاوه، یادنامه‌ای درباره سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی است. این کتاب با ارایه بیانات مقام معظم رهبری درباره شهید حاج قاسم سلیمانی و مجموعه‌ای از یادداشت‌ها و تحلیل‌های اجتماعی درباره وی می‌کوشد راز محبوبیت شهید سلیمانی را بازگو کند.

«من قاسم سلیمانی هستم؛ سرباز ولایت» منتشر شد

این کتاب در بخش‌هایی چون «توصیف رهبری از شهید سلیمانی»، «چرا مردم قاسم سلیمانی را دوست داشتند؟»، «یک خون و این همه برکت...»، «تقدیم به همسران صبور شهدا»، »قسمتی از جنایات هولناک داعش»، «پیروزی ایران در جنگ‌های خاورمیانه»، «چگونه سرمایه ملی‌مان را از دست دادیم؟» و «متن کامل وصیتنامه شهید حاج قاسم سلیمانی» خواندنی شده است.

در بخشی به نام «چرا مردم قاسم سلیمانی را دوست دارند؟» می‌خوانیم: «جواب این سوال ساده است. او کارش را به خوبی انجام می‌داد. قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس ایران بود. وظیفه سپاه قدس حراست از ایران و مقابله به دسیسه‌های خارجی علیه کشور است. او کارش را به خوبی انجام می‌داد. مردم در این سال‌ها فقط شعار دیده بودند اما سلیمانی به خوبی نشان داد که چگونه می‌شود حرف‌ها را بــه عمل تبدیل کرد. داستان داعش نمونه خوبی از این ماجراست. داعش آمده بود تا ریشه ایران و شیعه را بزند. سردار ایرانی اما به خوبی جلوی آنها ایستاد و اجازه نداد وحشی‌های تروریست داعش خراشی را بـه روی گربـه زیبای ایران بیندازد. سلیمانی حتی دست آن‌ها را از عراق و سوریه هم کوتاه کرد. مردم تلاش‌های او را دیدند و دوستش داشتند. نکته دیگر این است که سردار سلیمانی وارد بازی‌های سیاسی معمول ایران نشـد. او لباس نظامی خود را به سیاست آلوده نکرد و به خاطر همین محبوب همه جناح‌های سیاسی ایران بود.»

در بخشی به نام «چرا مردم قاسم سلیمانی را دوست دارند؟» می‌خوانیم: «جواب این سوال ساده است. او کارش را به خوبی انجام می‌داد. قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس ایران بود. وظیفه سپاه قدس حراست از ایران و مقابله به دسیسه‌های خارجی علیه کشور است. او کارش را به خوبی انجام می‌داد. مردم در این سال‌ها فقط شعار دیده بودند اما سلیمانی به خوبی نشان داد که چگونه می‌شود حرف‌ها را بــه عمل تبدیل کرد. داستان داعش نمونه خوبی از این ماجراست. داعش آمده بود تا ریشه ایران و شیعه را بزند. سردار ایرانی اما به خوبی جلوی آنها ایستاد و اجازه نداد وحشی‌های تروریست داعش خراشی را بـه روی گربـه زیبای ایران بیندازد. سلیمانی حتی دست آن‌ها را از عراق و سوریه هم کوتاه کرد. مردم تلاش‌های او را دیدند و دوستش داشتند. نکته دیگر این است که سردار سلیمانی وارد بازی‌های سیاسی معمول ایران نشـد. او لباس نظامی خود را به سیاست آلوده نکرد و به خاطر همین محبوب همه جناح‌های سیاسی ایران بود».

در بخش دیگری با عنوان «تقدیم به همسران صبور شهدا خصوصا همسرشهید سلیمانی...»می خوانیم: «مثل يك صبح قشنگ دويدي توي زندگي من، مثل آفتاب، مثل سايه، مهربان و بي ادعا. شروع زندگي مشترك مان با بوي جنگ در هم آميخت از جبهه می آمدي از دل دشمن، از شب هاي پرحادثه، انفجارهاي پي درپي، از پشت خاكريزها، هنوز بوي باروت مي دادي. گرد و خاك لباس ها و موهايت پاك نشده بود. با تو حرف می زدم، تصوير شهيد شدن همسنگري هاي مهربانت را توي خانه چشم هايت مي ديدم. مي گفتي قطعه اي از بهشت است. "چقدر چشم هاي نمناكت را دوست داشتم". روزي كه از جبهه برگشتي، براي من بهترين روز دنيا بود و روزهايي كه كنارم بودي، بهترين روزهاي زندگي ام، خوشحال بودم، از عمق وجود، مي آمدي. حجم خيال و رفتارم پر از تو بود، كنارم بودي، دلم برايت مي سوخت، دلتنگ تو، دلتنگ دغدغه هاي پاهايت تاول زده و دست هاي پينه بسته ات...

مي گفتم: اين چند روز را استراحت كن. مي خنديدي و مي گفتي خيلي زرنگي؛ مي خواهي بعد از من بگويي "قاسم" شوهرخوبي نبود. ظرف مي شستي، جارو مي زدي، مي خريدي و مي آوردي... وقتي مي ديدم با چه دقتي سبزي ها را پاك مي كني، مي خنديدم. مي گفتم: راستش را بگو قاسم، توي جبهه مسئول آشپزخانه اي يا فرمانده !؟ خودت چيزي نمي گفتي اما دوستانت برايم مي گفتند كه چه فرمانده لايقی هستي. هرچه به پايان روزهاي مرخصي ات نزديك تر مي شديم، ناراحتي من بيشتر مي شد. كمتر حرف مي زدم. توي فكر مي رفتم، بغضمي كردم و دلم مي شد شهر آشوب فكرهاي جورواجور... برايم لطيفه هاي جنگي تعريف مي كردي، مرا مي خنداندی. اما من بغض مي كردم و به نقطه نامعلوم خيره مي شدم. خاطرات روزهايي كه پيشم بودي، جلوي چشم هايم به حركت درمي آمد. آن موقع چه قدر احساس خوشبختي مي كردم. اما حالا كه داري مي روي، تنهاتر از من توي دنياي به اين بزرگي كسي وجود ندارد. مي گفتي عروس خانم، راست راستي راضي به رفتنم نيستي، مگر خودت هميشه نمي گويي افتخارم اين است كه همسر يك رزمنده ام. و خوب مي دانستم كه همه دل نگراني هايم از اين است كه بلايي سرت بيايد. مي گفتم: اگر بدانم مواظب خودت هستي، دلم آرام مي گيرد. آن وقت اگر اين جنگ چهل سال هم طول بكشد، طاقت دوري ات را دارم...»

«من قاسم سلیمانی هستم؛ سرباز ولایت» را انتشارات نوآوران سینا، 126 صفحه با شمارگان دوهزار نسخه، قطع رقعی و مصور روانه بازار نشر کرده است.

خبرنگار: شیما دنیادار رستمی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده