دوشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۹:۰۶
نوید شاهد-سیزدهم خرداد 1342 روزی است که سخنرانی افشاگرانه حضرت امام خمینی(ره) درباره اهداف تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی ایراد شد؛ سخنرانی که آن شخصیت بزرگ الهی در آن به شدت به شاه می تازد و با صراحت و شجاعت تمام او را ناآگاه و خواننده دیکته عوامل آمریکایی و غربی خطاب می کند؛این سخنرانی مبدا نهضتی شد که بعدها انقلاب اسلامی ایران را در بهمن 57 رقم زد.فرارسیدن سالروز این سخنرانی تکان دهنده در آستانه عروج ملکوتی آن مرد خدا را بهانه کردیم تا در گزارش ذیل؛ این قطعه از تاریخ کشورمان را بیشتر مرور کنیم:

به گزارش نوید شاهد، تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی که در 16 مهرماه 1341 رقم خورد، سبب ایراد سخنرانی حضرت امام خمینی (ره) در 13خرداد سال 1342 شد که آغاز نهضت انقلاب اسلامی را در 15 خرداد همان سال رقم زد. در این گزارش به مرور وقایع و متن این سخنرانی شورانگیز پرداخته‌ایم.

تصویب لایحه‌ای برای اسلام‌زدایی از ایران

16 مهرماه سال 1341 روزنامه‌های اطلاعات و کیهان که روزنامه‌های عصر تهران بودند تیتر زدند: «طبق لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی که در هیات دولت به تصویب رسید و امروز منتشر شد، به زنان حق رای داده شده ‌است.»

این لایحه واکنش بسیاری از علما و مراجع قم همچون آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری، امام خمینی و آیت‌الله العظمی گلپایگانی، آیت‌الله کاظم شریعتمداری، آیت‌الله سید هادی میلانی و آیت‌الله بهبهانی را در پی داشت و آن‌ها در تلگراف‌هایی خطاب به شاه یا نخست‌وزیر خواستار الغای این لایحه شدند.

مخالفت امام و سایر روحانیون با این لایحه بیش از اینکه به خاطر بحث حضور زنان در انتخابات باشد، ناشی از خطر نفوذ وابستگان به آمریکا و اسرائیل در مناصب حکومتی بود چرا با برداشتن قید اسلام از بین انتخاب شوندگان، ممکن بود وابستگان به فرقه ضاله بهاییت وارد مناصب حکومتی شوند. همچنین حیف و میل بیت‌المال، نابودی زراعت ایران و همراهی دربار به بهایی‌ها از دلایل دیگر مخالفت‌شان بود.

امام خمینی معتقد بود تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی، «مقدرات مسلمین را به دست غیر مسلمانان مانند یهودی‌های بهایی» می‌سپارد.

بازخوانی زمینه‌های بک سخنرانی شورانگیز که مبدا 15 خرداد شد

اصناف و بازاری‌های تهران و قم نیز نسبت به این لایحه براز نگرانی کردند. روز ۶ آبان 200 نفر از کسبه تهران در خانه امام در قم اجتماع کردند. ایشان در این سخنرانی بر نمایشی بودن حق رای به زنها اشاره کرده و تبعات بعدی آن را یادآوری می‌کنند: «وظیفه دینی همه ماست که بگوییم و بخواهیم که قانون شرکت نسوان در انتخابات، انجام نشود. و اگر این قانون عملی بشود، دنبالش چیزهای دیگری است، و خواسته اکثریت مردم، شرط است؛ اکثر مردم این مملکت از این امر بیزارند..»

دو ماه مبارزه متوالی امام خمینی و روحانیون و سایر شخصیت‌های سیاسی با این لایحه موجب شد تا دولت عقب‌نشینی کند. ۷ آذرماه ۱۳۴۱ اسدالله علم در تلگراف‌هایی خطاب به آیات مرعشی نجفی، گلپایگانی و شریعتمداری لغو این مصوبه را اعلام می‌کند. ۱۰ آذر نیز روزنامه‌های تهران نوشتند «در هیات دولت تصویب شد که تصویب‌نامه مورخه ۱۴ مهر ۱۳۴۱ قابل اجرا نخواهد بود» با این‌حال امام خمینی معتقد بود که مصوبه دولت با تلگراف ملغی نمی‌شود و باید این کار بصورت رسمی صورت گیرد.

خواسته‌های معترضان و نوروزی که عزا شد

در پی گسترش مبارزات مردمی و تلگراف هایی که از گوشه و کنار ایران صادر می‌شد، علم مجبور شد طی مصاحبه‌ای ۱۰ آذر ۱۳۱۴ لغو تصویب لایحه در هیات دولت را اعلام کند. اطلاعات عصر آن روز با تیتر بزرگ از قول نخست‌وزیر نوشت: «تصویب نامه انجمن‌های ایالتی و ولایتی اجرا نمی‌شود.» اما مهم‌ترین خواسته انقلابیان و روحانیت در این مقطع، عزل اسداله عَلم از مقام نخست‌وزیری به عنوان مجرم اصلی بود. این خواسته بدین دلیل مطرح شد که اعلام شد شاه قرار است به قم بیاید و با علما دیدار کند.

این اعتراضات و زد و خوردها به جایی رسید که آیت الله خمینی طی پیامی در چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۴۱ش (۲۶ شعبان ۱۳۸۲ق) به رفتار سرکوب‌گرانه پهلوی دوم و حمله ساواک و نیروهای شهربانی و ژاندارمری به فیضیه اعتراض کرد.

سرانجام شاه تنها با استقبال مأموران دولتی وارد قم شد و نتوانست عصبانیت خود را عدم حضور مردم و روحانیت، پنهان کند. محمدرضا پهلوی در صحن حرم حضرت معصومه و درجمعی معدود، سخنرانی کرد و روحانیت را ارتجاع سیاه نامید.

دو روز بعد در ۶ بهمن ۱۳۴۱شمسی «لوایح ششگانه» شاه با حمایت «کندی»، رئیس جمهور اسبق آمریکا به «تصویب ملّی» گذاشته شد که به آتش اعتراض‌ها و انتقادات، دامن زد.

بازخوانی زمینه‌های بک سخنرانی شورانگیز که مبدا 15 خرداد شد

شاه در اقدام بعدی پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۴۱ش طی سخنانی در «پایگاه وحدتی» دزفول، از مراجع و روحانیون به زشتی یاد کرد و وعده داد اعتراضات را سرکوب خواهد کرد.

آیت الله خمینی نیز متقابلاً با ارسال نامه‌ها و پیام‌هایی به مراجع، علما و متدینین، جشن عید نوروز ۱۳۴۲را تحریم کرد و نوشت: «هدف اجانب، قرآن و روحانیت است. دست‌های ناپاک اجانب با دست این قبیل دولت‌ها قصد دارد قرآن را از میان بردارد، روحانیت را پایمال کند.... من این عید را برای جامعه مسلمین، عزا اعلام می‌کنم تا مسلمین را از خطرهایی که برای قرآن و مملکت قرآن در پیش است آگاه کنم.

شاه برای سرکوب اعتراضات و مخالفت با عزا شدن نوروز، سرهنگ مولوی رئیس ساواک تهران و نجم الدین بدره‌ای را مأمور کرد با نیروهای خود روانه قم شوند.

روایت یک شاهد عینی ماجرا

آیت الله سید مرتضی محمودی، نماینده ولی فقیه در شهرستان و امام جمعه ورامین است که از شاهدان عینی این حادثه تلخ در مدرسه فیضیه و آن زمان، طلبه ای 37 ساله بود، می‌گوید: در روزهای اول سال 1342 که مصادف با شهادت امام جعفر صادق (ع) بود، رژیم شاه با حمایت ساواک برای سرکوب علما و روحانیون، چندین اتوبوس از افراد «گارد جاویدان» را با لباس مبدل «روستایی و کارگر» به قم اعزام کرد تا علاوه بر اخلال در مراسم مدرسه، به ساحت علما و روحانیت در ملاء عام توهین کنند.

اخلالگران ابتدا به منزل امام(ره) رفتند و در سخنرانی که در منزل امام خمینی(ره) برپا بود، با فرستادن صلوات های نابهنگام مانع سخنرانی شدند که با مواضع قاطع امام(ره) در رسیدن به اهداف خود ناکام ماندند.

در بعد از ظهر همان روز مراسم دیگری که در مدرسه فیضیه به همت مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی برگزار بود، اخلالگران این بار ترفند جدیدی داشتند؛ یکنفر در حیاط مدرسه فیضیه سیگاری روشن کرد و نفر دیگر که با او هماهنگ بود، در وسط سخنرانی آقای انصاری شروع به اعتراض کرد و دلیلی شد تا این دو در ظاهر با یکدیگر درگیر شوند و این امر سبب جرقه در گیری‌ها شد. اخلالگران شروع کردند به نفع رضاخان و به نفع ولیعهد شعار دادن، بعد هم مردم را مجبور کردند که «جاوید شاه، جاوید شاه» بگویند که در این حین درگیری پررنگ شد.

صحنه‌‌هایی از خشونت، بی‌حرمتی به مقدسات، پاره کردن قرآن‌ها، تخریب حجره‌ها، ضرب و شتم طلاب و به پایین انداختن برخی طلاب از پشت بام فیضیه را در یاد دارم؛ یک طلبه به نام سید یونس را از طبقه بالای فیضیه به پایین پرت کردند که آن صحنه یکی از دلخراش ترین صحنه هایی است که در ذهن دارم.

درگیری‌ها تا 3 ربع بعد از مغرب ادامه داشت و در آن هنگام رئیس شهربانی در سوت خود دمید و گفت بس است(!) و لذا آن روز تلخ تمام شد.‌


بازخوانی زمینه‌های بک سخنرانی شورانگیز که مبدا 15 خرداد شد

آقای انصاری را از درب پشت فیضیه که در مقابل رودخانه واقع شده بود، فراری دادند و مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی را نیز تعدادی از طلاب در حجره ای بردند تا به ایشان آسیبی نرسد؛ بنده نیز به اتفاق پسر عمویمان و حاج علی آقای صافی و آیت الله صافی گلپایگانی که از همدوره ای های ما بودند، از درب فیضه خارج شدیم؛ البته در مقابل درب، نیروهای گارد به ما ناسزاهای زیادی گفتند که ما فقط سرعت را بیشتر کردیم تا با آنان درگیر نشویم.

مجروحان عازم بیمارستان نکونام شدند اما صبح روز بعد، رژیم شاه تمام مجروحان را از بیمارستان بیرون کرد، لذا به دستور مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی پزشک به منزل مجروحان فرستاده شد تا آنان بهبود یابند.

حضرت امام(ره) در خصوص این حادثه تلخ خیلی سریع موضع گیری کرده و با صدور بیانیه ای از حادثه دیده ها دلجویی کردند؛ در ضمن حضرت امام(ره) از این حادثه استفاده کردند و مبلغان را موظف کردند تا در سخنرانی ها از تلخی حادثه و ظلم شاه با طلاب بگویند.

انعکاس آن حادثه تلخ در بین زائران سبب شد تا مردم عام نیز به چهره پلید شاه واقف شوند وشاه که در ظاهر، هر چند وقت یکبار به حرم امام رضا(ع) می رفت و خود را نوکر مردم می خواند، به واسطه این حادثه از چشم مردم افتاد و دست او برای مردم رو شد و این موضوع تبدیل به آن شد که تلخی های آن روز به شیرینی تبدیل شود.

به طور حتم، از آن روز بود که مردم چهره پلید شاه را دریافتند و آن وقایع سبب شد مردم به فکر اصلاح مملکت بیفتند. در حقیقت ریشه قیام 15 خرداد، سخنرانی امام در روز 13 خرداد در مدرسه فیضیه قم بود.

بعد از ظهر عاشورا مصادف با 13 خرداد 1342ه.ش، امام خمینی برای جمع کثیری از حضار و عزاداران حاضر در مدرسه ی فیضیه سخنرانی کردند. متن کامل سخنرانی حضرت امام(ره) چنین است:

سخنرانی شورانگیز که مبدا نهضت را رقم زد

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏؛ الآن عصر عاشوراست ... گاهی که وقایع روز عاشورا را از نظر می‏گذرانم، این سؤال برایم پیش می‏آید که اگر بنی امیه و دستگاه یزید بن معاویه تنها با حسین (ع)، سر جنگ داشتند، آن رفتار وحشیانه و خلاف انسانی چه بود که در روز عاشورا با زنهای بی‏پناه و اطفال بیگناه مرتکب شدند؟ بچه خردسال چه تقصیر داشت؟ زنها چه تقصیر داشتند؟ نظرم این است آنها با اساسْ سر و کار داشتند، بنی هاشم را نمی‏خواستند، بنی امیه با بنی هاشم مخالفت داشتند، نمی‏خواستند شجره طیبه باشد. همین فکر در ایران [وجود] داشت. اینها با بچه‏ های شانزده- هفده ساله ما چه کار داشتند؟ سید شانزده- هفده ساله به شاه چه کرده بود؟ به دولت چه کرده بود؟ به دستگاههای سفاک چه کرده بود؟ لکن این فکر پیش می‏آید که اینها با اساس مخالفند، با بچه مخالف نیستند. اینها نمی‏خواهند که اساس موجود باشد؛ اینها نمی‏خواهند صغیر و کبیر ما موجود باشد.

اسرائیل، دشمن اسلام و ایران‏

اسرائیل نمی‏خواهد در این مملکت دانشمند باشد؛ اسرائیل نمی‏خواهد در این مملکت قرآن باشد؛ اسرائیل نمی‏خواهد در این مملکت علمای دین باشند؛ اسرائیل نمی‏خواهد در این مملکت احکام اسلام باشد. اسرائیل به دست عمال سیاه خود، مدرسه را کوبید. ما را می‏کوبند؛ شما ملت را می‏کوبند. می‏خواهد اقتصاد شما را قبضه کند؛ می‏خواهد زراعت و تجارت شما را از بین ببرد؛ می‏خواهد در این مملکت، دارای ثروتی نباشد، ثروتها را تصاحب کند به دست عمال خود. این چیزهایی که مانع هستند، چیزهایی که سد راه هستند، این سدها را می‏شکند؛ قرآن سد راه است، باید شکسته شود؛ روحانیت سد راه است، باید شکسته شود؛ مدرسه فیضیه سد راه است، باید خراب شود؛ طلاب علوم دینیه ممکن است بعدها سد راه بشوند، باید از پشت بام بیفتند، باید سر و دست آنها شکسته شود برای اینکه اسرائیل به منافع خودش برسد؛ دولت ما به تبعیت اسرائیل به ما اهانت می‏کند.

شما آقایان قم، ملاحظه فرمودید آن روزی که آن رفراندم غلط انجام گرفت، آن رفراندم مفتضح انجام گرفت، آن رفراندمی که چند هزار نفر بیشتر همراه نداشت، آن رفراندمی که بر خلاف ملت ایران انجام گرفت، در کوچه‏ های این قم، در مرکز روحانیت، در جوار فاطمه معصومه راه انداختند اشخاص را؛ چند نفر از بچه‏ ها و اراذل را راه انداختند؛ در اتومبیلها نشاندند و در کوچه‏ ها گرداندند؛ گفتند: مفتخوری تمام شد، پلوخوری تمام شد. آقایان! ملاحظه بفرمایید، این وضع مدرسه فیضیه را ملاحظه کنید، این حُجرات را ملاحظه کنید، این اشخاصی که تمام عمرشان را در این حجرات می‏گذرانند، آن اشخاصی که مواقع نشاطشان را در این حجرات می‏گذرانند، آن اشخاصی که بیش از سی- چهل الی صد تومان در ماه ندارند، اینها مفتخورند؟ آن اشخاصی که هزار میلیونشان، هزار میلیونشان یک قلم است، هزاران میلیونشان در جاهای دیگر است، اینها مفتخور، زیاد نیستند؟ ما مفتخوریم؟ مایی که مرحوم آقای حاج شیخ عبد الکریم‏مان وقتی که فوت می‏شود، آقازاده‏ های آن [مرحوم‏] همان شب چیز نداشتند، همان شب شام نداشتند [گریه شدید حضار]؛ ما مفتخوریم؟ مایی که‏ مرحوم آقای بروجردی‏مان، وقتی که از دنیا می‏رود ششصد هزار تومان قرض می‏گذارد، ایشان مفتخورند؟ اما آنها که بانکهای دنیا را پر کرده‏ اند، کاخهای عظیم را روی هم ساخته‏ اند، و باز رها نمی‏کنند این ملت را، و باز دنبال این هستند که سایر منافع این ملت را به جیب خودشان یا اسرائیل برسانند، اینها مفتخور نیستند؟ باید دنیا قضاوت کند، باید ملت قضاوت کند که مفتخور کیست.

بازخوانی زمینه‌های بک سخنرانی شورانگیز که مبدا 15 خرداد شد

نصیحت و اخطار به شاه‏

آقا! من به شما نصیحت می‏کنم؛ ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‏کنم؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند می‏کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند. من یک قصه‏ ای را برای شما نقل می‏کنم که پیرمردهایتان، چهل ساله‏ هایتان یادشان است، سی ساله ‏ها هم یادشان است. سه دسته- سه مملکت اجنبی- به ما حمله کرد: شوروی، انگلستان، امریکا به مملکت ایران حمله کردند؛ مملکت ایران را قبضه کردند؛ اموال مردم در معرض تلف بود، نوامیس مردم در معرض هتک بود، لکن خدا می‏داند که مردم شاد بودند برای اینکه پهلوی رفت. من نمی‏خواهم تو این طور باشی؛ نکن. من میل ندارم تو این طور بشوی، نکن! این قدر با ملت بازی نکن! این قدر با روحانیت مخالفت نکن. اگر راست می‏گویند که شما مخالفید، بد فکر می‏کنید. اگر دیکته می‏دهند دستت و می‏گویند بخوان، در اطرافش فکر کن؛ چرا بیخود، بدون فکر، این حرفها را می‏زنی؟ آیا روحانیت اسلام، آیا روحانیون اسلام، اینها حیوانات نجس هستند؟ در نظر ملت، اینها حیوان نجس هستند که تو می‏گویی؟ اگر اینها حیوان نجس هستند پس چرا این ملت دست آنها را می‏بوسد؟ دست حیوان نجس را می‏بوسد؟ چرا تبرک به آبی که او می‏خورد، می‏کنند؟ حیوان نجس را این کار می‏کنند؟! آقا ما حیوان نجس هستیم؟ [گریه شدید حضار] خدا کند که مرادت این نباشد؛ خدا کند که مرادت از اینکه «مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آنها احتراز کند»، مرادت علما نباشند و الّا تکلیف ما مشکل می‏شود و تکلیف تو مشکل می‏شود. نمی‏توانی زندگی کنی؛ ملت نمی‏گذارد زندگی کنی. نکن این کار را؛ نصیحت مرا بشنو. آقا! 45 سالت است شما؛ 43 سال داری، بس کن، نشنو حرف این و آن را؛ یکقدری تفکر کن، یکقدری تأمل کن! یکقدری عواقب امور را ملاحظه بکن! یکقدری عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر. آقا! نکن این طور! بشنو از من؛ بشنو از روحانیین؛ بشنو از علمای مذهب؛ اینها صلاح ملت را می‏خواهند؛ اینها صلاح مملکت را می‏خواهند. ما مرتجع هستیم؟ احکام اسلام، ارتجاع است؟ آن هم «ارتجاع سیاه» است؟ تو انقلاب سیاه، انقلاب سفید درست کردی؟! شما انقلاب سفید به پا کردید؟ کدام انقلاب سفید را کردی آقا؟ چرا این قدر مردم را اغفال می‏کنید؟ چرا نشر اکاذیب می‏کنید؟ چرا اغفال می‏کنی ملت را؟ و اللَّه، اسرائیل به درد تو نمی‏خورد، قرآن به درد تو می‏خورد امروز به من اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده‏ اند در سازمان امنیت و گفته‏ اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه می‏خواهید بگویید، یکی شاه را کار نداشته باشید؛ یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید؛ یکی هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید، هر چه می‏خواهید بگویید. خوب، اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم از این سه تاست تمام گرفتاری ما آقا، اینها خودشان می‏گویند، من که نمی‏گویم، به هر که مراجعه می‏کنی، می‏گوید: شاه گفته؛ شاه گفته مدرسه فیضیه را خراب کنید؛ شاه گفته اینها را بکشید ... آن مردکه آمد در مدرسه فیضیه- حالا اسمش را نمی‏برم، آن وقت که دستور دادم گوشهایش را ببرند، آن وقت اسمش را می‏برم [ابراز احساسات حضار]- آمد در مدرسه فیضیه فرمان داد، سوت کشید؛ تمام مستقر شدند در یک گوشه ‏ای. گفت: منتظر چه هستید، بریزید تمام حجره‏ ها را غارت کنید، تمام را از بین ببرید. گفت: حمله کن، حمله کردند. از ایشان بپرسی آقا چرا این کار را کردید؟ می‏گوید: اعلیحضرت فرموده. اینها دشمن‏ اعلیحضرتند. اسرائیل دوست اعلیحضرت است؟ اینها دشمن اعلیحضرت هستند؟ اسرائیل مملکت را به باد می‏برد، اسرائیل سلطنت را می‏برد؛ [با کمک‏] عمال اسرائیل.

شاه تحت تأثیر بهایی‌ها

آقا، یک حقایقی در کار است، من باز سرم دارد درد می‏گیرد؛ یک حقایقی در کار است. شما آقایان در تقویم دو سال پیش از این یا سه سال پیش از این بهاییها مراجعه کنید؛ در آنجا می‏نویسد: تساوی حقوق زن و مرد، رأی عبد البهاء است؛ آقایان از او تبعیت می‏کنند. آقای شاه هم نفهمیده می‏رود بالای آنجا، می‏گوید: تساوی حقوق زن و مرد. آقا! این را به تو تزریق کردند که بگویند بهایی هستی، که من بگویم کافر است؛ بیرونت کنند. نکن این طور؛ بدبخت! نکن این طور. تعلیم اجباری عمومی نظامی کردن زن، رأی عبد البهاء است. آقا تقویمش موجود است، ببینید! شاه ندیده این را؟ اگر ندیده مؤاخذه کند از آنهایی که دیده ‏اند و به این بیچاره تزریق کرده ‏اند اینها را بگو. و اللَّه، من شنیده‏ ام که سازمان امنیت در نظر دارد شاه را از نظر مردم بیندازد تا بیرونش کنند و لهذا مطالب را معلوم نیست به او برسانند. مطالب خیلی زیاد است، بیشتر از این معانی است که شما تصور می‏کنید. مملکت ما، دین ما، در معرض خطر است؛ شما هی بگویید که «آقایان! نگویید: دین در معرض خطر است». ما که نگفتیم دین در معرض خطر است، در معرض خطر نیست؟! ما اگر نگوییم شاه چطور است، چطور نیست؟ آقا یک کاری بکنید این طور نباشد. همه چیز را گردن تو دارند می‏گذارند. بیچاره! نمی‏دانی آن روزی که یک صدایی در آمد، یک نفر از اینهایی که با تو رفیق هستند، رفاقت ندارند. اینها همه رفیق دلارند؛ اینها دین ندارند؛ اینها وفا ندارند.

ربط بین شاه و اسرائیل‏

تأثرات ما زیاد است؛ نه اینکه امروز عاشوراست و زیاد است، آن هم باید باشد، لکن این چیزی که برای این ملت دارد پیش می‏آید، این چیزی که در شرف تکوین است، از آن تأثرمان زیاد است؛ می‏ترسیم. ربط ما بین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت می‏گوید: از اسرائیل حرف نزنید، از شاه هم حرف نزنید؛ این دو تا تناسبشان چیست؟ مگر شاهْ اسرائیلی است؟ به نظر سازمان امنیت، شاه یهودی است؟ این طور که نیست، ایشان می‏گوید: مسلمانم؛ ایشان که ادعای اسلام می‏کند، محکوم به اسلام است، به حَسَب ظواهر شرع. ربط ما بین اسرائیل ... این ممکن است سرّی در کار باشد؛ ممکن است آن معنایی که می‏گویند که سازمانها می‏خواهند آن را از بین ببرند، شاید راست باشد؛ احتمالش را نمی‏دهی تو؟ یک علاجی بکن، اگر احتمال می‏دهی. یک جوری این مطالب را برسانید به این آقا؛ شاید بیدار بشود، شاید روشن بشود یکقدری. اطرافش را گرفته‏اند، شاید نگذارند این حرفها به او برسد. ما متأسفیم، خیلی متأسفیم از وضع ایران، از وضع این مملکت خراب، از وضع این هیأت دولت، از وضع این وضعیتها، از همه اینها متأسفیم. آقای شیرازی بیاید دعا کند؛ من خسته شدم. (صحیفه امام، ج‏1، ص: 248-243)

این موضع‌گیری قاطع امام (ره) موجب گردید تا رژیم، اقدام به دستگیری حضرت امام در نیمه شب 15 خرداد نماید. بعد از پخش خبر دستگیری امام در تهران و قم، تظاهرات خیابانی وسیعی به راه افتاد که با حمله نیروهای نظامی و انتظامی رژیم پهلوی، این تظاهرات به خاک و خون کشیده شد. با سرکوب قیام پانزده خرداد، رژیم شاه، امام خمینی را به مدت 10 ماه در زندان نگه داشت، تا اینکه امام(ره) در پانزدهم فروردین ماه 1343 آزاد شد.

خبرنگار: شیما دنیادار رستمی    سردبیر: حسین بردبار

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده