زندگینامه شهید غلامحسین آقا ملایی
نوید شاهد- غلامحسين آقاملايي، فرزند نورالله و كوكب، در سال 1331 ، در روستاي گلينوئيه، از توابع شهرستان بافت به دنيا آمد. هنگام تولد، پدرش بر بالاي پشت بام رفت، و نماز حاجات به جا آورد و به خاطر سالم بودن فرزندش خداوند را شكر كرد. او كودكي باهوش و بسيار بااستعداد و كنجكاو بود. دوران كودكي اش به همراه پدر، در باغ و مزرعه و كوه و دشت گذشت. قبل از رفتن به مدرسه، قرآن خواندن را در مكتب خانه فرا گرفت.


زندگینامه شهید غلامحسین آقا ملایی

نوید شاهد: غلامحسين آقاملايي، فرزند نورالله و كوكب، در سال 1331 ، در روستاي گلينوئيه، از توابع شهرستان بافت به دنيا آمد.

هنگام تولد، پدرش بر بالاي پشت بام رفت، و نماز حاجات به جا آورد و به خاطر سالم بودن فرزندش خداوند را شكر كرد.

او كودكي باهوش و بسيار بااستعداد و كنجكاو بود.

دوران كودكي اش به همراه پدر، در باغ و مزرعه و كوه و دشت گذشت. قبل از رفتن به مدرسه، قرآن خواندن را در مكتب خانه فرا گرفت.

خصلت بارز او در دوران كودكي، مهرباني نسبت به ديگران، اعتماد به نفس و عزت نفس بود، و بسيار نجيب و پاكدامن بود.

در 7 سالگي به دبستان رفت، سال اول و دوم را در روستاي گنجان، سال سوم و چهارم و پنجم در سيه بنونيه و سال ششم ابتدايي را در روستاي نينز گذراند. و به علت مشكلات مالي خانواده، نتوانست تحصيلاتش را ادامه بدهد.

از همان كودكي، در كارهاي خانه پيش قدم مي شد . و تقريباً حالت خودكار داشت و كمتر امر و نهي مي شد. از بين بازي ها، بيشتر به كوهنوري علاقه داشت چون آن را تنها بازي و ورزشي مي دانست كه در آن تقلب وجود ندارد.

از لحاظ تربيتي بعد از پدر و مادر متدينش، عمويي به نام عزت الله داشت، كه خيلي او را تشويق مي كرد عمو عزت الله در زمان طاغوت، ازعلاقه مندان دكتر مصدق و آيت الله كاشاني، بود.

در مورد خمس و زکات بسیار حساس بود

رابطه ي شهيد آقا ملايي با خويشان و نزديكان، بسيار خوب بود . درانجام واجبات خيلي جدي بود . خصوصاً در اداي خمس و زكات بسيارحساسيت داشت.

در برخوردهاي اجتماعي، از انسان هاي فعال، شجاع و مدبر و جسورخوشش مي آمد. و خودش نيز از لحاظ ظاهري، چهر هاي جذاب داشت.

در مقابل زورگويي و تبعيض، هميشه اهل اعتراض بود، و جلو آنها مي ايستاد. وقتي يكي از معلمانش كه هيچ كس جرات اعتراض به او را نداشت- غلامحسين- را تنبيه كرد، مقابل او ايستادگي كرد و لب به اعتراض گشود.

همیشه نقش میانجی گری داشت

كارها را از روي رضا و رغبت انجام مي داد و هنگامي كه عصباني مي شد، ذكر «لااله الاالله » مي گفت و با گفتن «استغفرالله » از آن محيط خارج مي شد.

همواره به خدا توكل مي كرد.

او در بحران ها و نزاع ها و درگيري ها، هميشه نقش ميانجي داشت و سعي مي كرد طرفين را دعوت به صلح نمايد.

مدتي در شهر كرمان، مشغول كار بود. تا اينكه سال 1350 به خدمت سربازي رفت و بعد از اتمام سربازي، در شركت تعاوني ذوب آهن كرمان مشغول به كار شد، چند سال بعد هم به استانداري منتقل شد.

او ضمن كار، مطالعه ي كتب مختلف را فراموش نكرد و به شعر و ادبيات نيز علاقه و آشنايي داشت.داراي خط بسيار زيبايي بود.

در مقابل باطل می ایستاد و از افراد ریاکار متنفر بود

داراي روحيه ي جوانمردي بود. در مقابل باطل مي ايستاد و از مظلومين دفاع مي كرد. از افراد چاپلوس و رياكار متنفر بود . جواب افراد زورگو را مي داد، و هيچ ترس و ابايي نداشت. به همين دليل اغلب اوقات، اين افراد، در پي آزار و اذيت او بودند، وقتي به مجلسي وارد مي شد به او در صدر مجلس جا مي دادند و دم در مي نشست و مي گفت : چراغ پرنور هر كجا باشد، نور خود را پخش مي كند و صدرنشيني مجلس اشراف را با اين شعر، جواب مي داد: من از روييدن خار سر ديوار دانستم كه ناكس، كس نمي گردد، از اين بالانشيني ها»

آيت الله صالحي امام جماعت مسجدي بودند كه غلامحسين، يكي ازجوانان فعال شركت كننده در آن مسجد بود . ايشان به غلامحسين پيشنهاد مي كرد، هر چه زودتر ازدواج كند.

در سال 1359 ازدواج كرد و به واسطه ي علاقه زيادي كه به حضرت زهرا داشت، دخترش را به نام اسماء - كنيز حضرت زهرا - اسم گذاري كرد. حاصل ازدواجشان 4 فرزند، سه پسر و يك دختر، است.

علاقه ي زيادي به فرزندانش داشت.به همسرش تأكيد مي كرد در هنگام بارداري و در هنگام شيردادن به فرزندانش با وضو باشد.

در كارهاي منزل به همسرش كمك مي كرد.

در سال 1360 بعنوان بسيجي وارد سپاه پاسداران شد. پس از گذراندن دوره ي آموزشي، عازم جبهه ها شد، و براي اولين بار در عمليات شكست حصرآبادان شركت كرد.

در چهارمين اعزام، با شروع عمليات فتح المبين، با دو برادر ديگرش عازم جبهه شد و در عمليات بيت المقدس شركت داشت . پس از آن به عضويت سپاه پاسداران درآمد. و به دليل لياقت، شجاعت و مردانگي، تا سطح جانشين گردان 421 الغدير لشكر ثارالله، پيش رفت.

او اولين كسي بود كه در چادر نماز خانه ي جبهه، حاضر مي شد، و درصف اول نماز مي ايستاد و آخرين نفري بود كه خارج مي شد.

ضمن واجبات دعای کمیل و ندبه را با سوز وگداز گریه می خواند

ضمن انجام واجبات، به مستحبات نيز توجه خاصي داشت . گاهي بر روي زمين داغ، كه كسي طاقت ايستادن نداشت، نمازش را مي خواند . يك ساعت قبل از اذان، وضو مي گرفت . سجاده اش را پهن مي كرد و نوافل مي خواند.

خوش خلقي و عرفان، آقا ملايي، خصوصياتي بودند كه رزمندگان، از آن ياد مي كنند. هنگام ذكر مصيبت ائمه (عليهم السلام) و دعاي كميل، ندبه و زيارت عاشورا، آنچنان با سوز و گداز گريه مي كرد، كه نشان اخلاص او بود.

عبادت او به حدي رسيده بود كه نگهباني رزمندگان را طوري تنظيم مي كرد، كه پست نيمه شب به بعد، به او بخورد، و نماز شبش را ادا كند.

هنگام خواب، نزديك در ورودي مي خوابيد، كه نيمه شب كه بيدارمي شود، مزاحمتي براي رزمندگان ايجاد نشود.

همواره قرآن همراهش بود و هفته اي دو بار قرآن را ختم مي كرد . به رزمندگان توصيه مي كرد كه قرآن و نهج البلاغه را مطالعه كنند و نمازشان را اول وقت بخوانند.

در بحران هاي سخت جنگ، توسل به ائمه(عليهم السلام)، رمز موفقيت او بود.

خوش برخورد بود و در سخت ترین شرایط با عشق و علاقه می جنگید

در سخت ترين شرايط، جايي كه مسئولين قطع اميد مي كردند،

مي گفتند: «غلامحسين را با تعدادي از افراد بفرستيد.» هنگامي كه او چنين ماموريتي مي يافت، با قلبي آرام و خيلي خوش برخورد و خونسرد، با همان افرادي كه در اختيار داشت، به نقاط حساس عمليات مي رفت، و با عشق و علاقه خاصي مي جنگيد. در ضمن علاقه ي خاصي به جنگ تن به تن داشت.

او هيچ رعب و وحشتي نداشت، ساير رزمندگان وقتي روحيات او را مي ديدند روحيه مي گرفتند. در مقايسه با ساير گردان ها گردان او تلفات كم و پايداري زيادي داشت.

حاج رضا شمس الديني، همرزمش، نقل مي كند:« در يكي از باتلاق هاي كارون بوديم و بايد از آن رد مي شديم. من به غلام حسين گفتم، شما وزنتان سنگين است، و نمي توانيد از باتلاق عبور كنيد، ولي او گفت : من اولين كسي هستم كه عبور خواهم كرد و ظرف يك هفته، وزن خود را از 90كيلو به 70 كيلو رساند. و اين نشان داد كه بدنش تسليم او بود.»

در عمليات والفجر 8، هدف رسيدن به پادگان قشله بود . براي اينكه توپخانه عراقي ها فرصت شليك پيدا نكند، نيروها بايد سريع خود را به چهار لول مي رساندند. وقتي به آنجا رسيدند، يك عراقي كه موضع گرفته و تيراندازي مي كرد، غلامحسين او را از پاي درآورد.

در مورد فتح اين پادگان، جلال عادلي، همرزمش، نقل مي كند:« باور كردني نبود، پادگان را، با آن همه عظمتش، منهدم كرديم، اكثر توپ هاي آنجا برقي بود. به طوري كه اگر 10 گردان هم مي رفتند، تلف مي شدند، ولي به واسطه زرنگي و چابكي آقاملايي، و سرعت عملي كه گردان داشت، سريع به پايگاه رسيديم و آنجا را پاك سازي كرديم، و به منطقه ي البهار و ام القصر، رفتيم.»

در امر ورزش و رزم هاي شبانه ، دوهاي صبحگاهي و كوهنوردي نيروها فعال بود. در پادگان صالح آباد، هميشه قبل از عمليات به بدنسازي مي پرداخت.

در پادگان بهشتي، هر روز يك ساعت قبل از بيدار باش نيروها،به كوهنوردي مي رفت.

هر وقت به مرخصي مي رفت، سوغاتش از جبهه، عطر گل محمدي، جانماز، و قرآن بود و به خانواده اش تاكيد مي كرد، كه : نماز را اول وقت بخوانيد. به فرزندانش در مورد عمل به احكام ديني و حفظ اسلام توصيه مي كرد و مي گفت: دين اسلام، با واسطه ي خون هاي پاك پابرجا مانده است.»

استفاده زیاد از نارنجک باعث کم شدن شنوایی او شد

در عمليات بدر، جنگ به حالت تن به تن رسيده بود، يك سرباز عراقي، حدود 20 نارنجك از سنگر به طرف نيروهاي ايراني پرتاب كرد. غلامحسين با شجاعت آنها را به طرف عراقي ها برمي گرداند، و بر اثر استفاده ي زياد از نارنجك، شنوايي او كم شده بود.

سرانجام در عمليات كربلاي 5، همراه با برادرش، رضا آقاملايي، به شهادت رسيد.

شهيد در وصيت نامه اش مي نويسد:«خداوندا با الطاف بيكرانت و مهرباني بي منت خود، رهبر بت شكني چون خميني، نصيبمان فرمودي، و نفس مسيح گونه اش، جاني تازه به مسلمين و محرومين بخشيد. هم اكنون كه سالكان راه خميني، خط سرخ شهادت در جبهه و پشت جبهه را در پيش گرفته اند، همه از قدرت و اراده ي خداوند است.

خانواده هاي عزيز شهدا! شما كه كم توقع هستيد، و قلب رئوفي داريد، وعزيزانتان را نثار خط سرخ حسين و معنويت اسلام كرديد . فردوس برين مأوايتان باد. سوز و ساز من مي دانيد كه از چيست؟ ساز از اين كه عالم دروني من، خلوت گاه انس راز و نياز با معشوق ازلي، خداوند متعال است . و اما سوز من از دو چهر گي، فرومايگي و بي شرمي گندم نمايان جوفروش، يعني منافقين است.

مرگ بر احمقانی که فکر می کنند در لباس تقوی می توانند دین را بازیچه خود قرار دهند

ما همه خليفه الله هستم و عصمت عالي ترين صفت معصومين است. اما پاكي و عصمت بشريت را، نفس اماره ناقص و نابود مي كند . براي اينكه آتش هوس و نفس اماره ي خوك صفتان، طومار شرافت مردم، خصوصاً مظلومين و صادقين، را به باد فنا مي دهد. درمانش قانون است . البته نه قانون طاغوتي و مجريان طاغوت. از بركت انقلاب وجود قاضياني كه امام علي(ع) در نهج البلاغه به مالك اشتر، شرايط يك قاضي را مي گويد، دركشور وجود دارد. مرگ سياه بر احمقاني كه فكر مي كنند در لباس تقوي، مي توانند دين را بازيچه ي دنيا قرار دهند. باشد كه دست غضب خدايي، اين انگل ها را به عمق جهنم بفرستد.»

پي نوشت ها

-1 قاملايي، صغري- سرگذشت پژوهي، صص 5و 36

-2 آقاملايي، تاجعلي- سرگذشت پژوهي، ص 5

-3 سرگذشت پژوهي، ص 1

-4 آقاملايي، تاجعلي- سرگذشت پژوهي، ص 5

-5 همان، ص 6

-6 آقاملايي، صفوري- سرگذشت پژوهي، ص 13

-7 آقاملايي، تاجعلي- سرگذشت پژوهي، ص 14

-8 آقاملايي، Tf10.صغري- سرگذشت پژوهي، ص 9

-9 حسينخاني، محمدعلي- سرگذشت پژوهي، ص 10

-10 آقاملايي، تاجعلي- سرگذشت پژوهي، ص 6

-11 خانم ،ايران- سرگذشت پژوهي، ص 18

-12 آقاملايي، تاجعلي- سرگذشت پژوهي، ص 19

-13 آقاملايي، مسعود- سرگذشت پژوهي، ص 17

-14 سرگذشت پژوهي، ص 1

-15 حسينخاني، محمدعلي- سرگذشت پژوهي، ص 10

-16 آقاملايي، تاجعلي- سرگذشت پژوهي، ص 16

-17 خانم ،ايران- سرگذشت پژوهي، صص 19 و 2

-18 آقاملايي، صغري- سرگذشت پژوهي، ص 19

-19 آقاملايي، حسين- سرگذشت پژوهي، صص 19 و 2

-20 همان، ص 19

-21 آقاملايي، حسين- سرگذشت پژوهي، ص 18

-22 سعيدي، بهرام- سرگذشت پژوهي، ص 21

-23 سرگذشت پژوهي، ص 37

-24 آقاملايي، مهدي- سرگذشت پژوهي، ص 22

-25 مجيدي فر- سرگذشت پژوهي، صص 22 و 23

-26 سعيدي، بهرام- سرگذشت پژوهي، ص 23

-27 اسدي، قربانعلي- سرگذشت پژوهي، ص 25

-28 سعيدي، بهرام- سرگذشت پژوهي، ص 24

-29 شمس الديني، حاج رضا- سرگذشت پژوهي، ص 23

-30 حسيني، سيدعلي- سرگذشت پژوهي، ص 27

-31 عادلي، جلال- سرگذشت پژوهي، ص 27

-32 شريفي- سرگذشت پژوهي، ص 24

-33 حسين خاني، عبدالله- سرگذشت پژوهي، ص 24

-34 حسين جاري، مسعود- سرگذشت پژوهي، ص 25

-35 آقاملايي، صغري- سرگذشت پژوهي، ص 19

-36 آقاملايي، تاجعلي- سرگذشت پژوهي، ص 28

-37 سرگذشت پژوهي ص 37

-38 پرونده فرهنگي شهيد- وصيت نامه

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/زندگینامه فرماندهان شهید استان کرمان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده