زندگینامه شهید حجت الله آقا ملائی
نوید شاهد -حجت الله آقاملائي، فرزند اكبر و سروناز ميرگنجاني، در نهم فروردين دماه سال 1347 در كرمان به دنيا آمد. ششمين فرزند خانواده بود. دوره ابتدايي و راهنمايي را در زادگاهش، با موفقيت به پايان رسانيد و براي ادامه ي تحصيل، عازم شهر راور شد. دوره ي متوسطه ي وي مصادف با شروع انقلاب بود، به همين دليل بعد از اتمام سال اول، ترك تحصيل كرد.


زندگینامه شهید حجت الله آقا ملائی

حجت الله آقاملائي، فرزند اكبر و سروناز ميرگنجاني، در نهم فروردين دماه سال 1347 در كرمان به دنيا آمد. ششمين فرزند خانواده بود.

دوره ابتدايي و راهنمايي را در زادگاهش، با موفقيت به پايان رسانيد و براي ادامه ي تحصيل، عازم شهر راور شد.

دوره ي متوسطه ي وي مصادف با شروع انقلاب بود، به همين دليل بعد از اتمام سال اول، ترك تحصيل كرد و به فعاليت در زمينه ي انقلاب پرداخت. وي در تظاهرات و راهپيمايي ها شركت داشت و اعلاميه ها و عكس هاي امام خميني(ره) را در سطح شهر و روستا پخش مي كرد.

به امام خميني علاقه ي بسياري داشت. تابع فرمان و دستورش بود.

به ائمه ي اطهار(عليهم السلام) احترام مي گذاشت . در مراسم مذهبي و عزداري هاي اين عزيزان شركت مي كرد.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي، وارد سپاه پاسداران شد. از طريق همين نهاد مقدس به جبهه هاي حق عليه باطل اعزام گرديد.

وي در بسياري از عمليات ها شركت كرد و رشادت هايي را از خود برجاي گذاشت.

به خاطر اجراي سنّت پيامبر اكرم(ص) در يكم مرداد ماه سال 1366 ، با خانم طيبه آقا ملائي ازدواج نمود. زندگي مشترك آن ها 18 ماه بيشتر طول نكشيد. يك دختر به نام زينب از آن بزرگوار به يادگار مانده است.

بجای لباس عروسی لباس فرم سپاه به تن کرد و گفت باید با همین لباس مقدس زندگی کنم تا بمیرم

يكي از دوستانش مي گويد: «در شب عروسي اش ديدم كه به جاي لباس دامادي و كت و شلوار، لباس فرم سپاه را بر تن دارد . به شوخي از او پرسيدم: مگر پول نداشتي كه لباس بخري؟ در جوابم گفت : لباس رزم جبهه است. بايد با همين لباس مقدس زندگي كنم، تا زماني كه بميرم.»

به مسايل ديني اهميت بسيار مي داد. علاوه بر واجبات، مستحبات را هم به خوبي انجام مي داد. نماز شب را ترك نمي كرد و قرآن كريم را هميشه تلاوت مي كرد.

با اینکه مجروح شده بود باز هم پس از بهبودی وارد جبهه شد

ايشان يك بار از ناحيه ي پا و كتف راست، بر اثر اصابت تركش به شدت مجروح گشت. پس از انتقال به بيمارستان و بهبودي نسبي، دوباره به جبهه بازگشت.

پس از پايان جنگ تحميلي، در سپاه كرمان به خدمت مشغول شد كه در همين دوران اشرار او را به اسارت گرفتند و سرانجام در پانزدهم اسفند ماه سال 1368 در منطقه رود ماهي شهرستان بم، به شهادت رساندند.

ما وظیفه داریم انتقام آن خون هایی که مظلومانه ریخته شده بگیریم

شهيد حجت الله آقا ملائي در وصيت نامه ي خود چنين مي نويسد: « اي امت شهيدپرور قهرمان! هنوز خون شهيدان كربلا مي جوشد ، و ما وظيفه داريم انتقام آن خون هايي را كه مظلومانه به زمين ريخته شد بگيريم. پس به هوش باشيد و بيدار. گول عوامل شرق و غرب را نخوريد ، كه دشمن امروز در كمين است. و منتظر است تا ما را به خواب غفلت بيندازد. و به ما حمله اي ديگركند. ولي آنان نمي دانند كه هنوز در رگ ما خون حسين (ع) است. زيرا حسين(ع) زنده است و زنده خواهد ماند.

هيچ وقت مال دنيا ارزش ندارد و اسلام هميشه سرمايه اي است كه هم در قلب و هم در دست است. شب و روز براي امام دعا كنيد.

برادرانم! در هر جايي كه هستيد وحدت خود را نشان دهيد . زيرا ما انقلاب كرده ايم، براي پياده كردن اسلام و اين ميسر نمي شود ، جز با وحدت شما.»

پي نوشت ها

-1 پرونده كارگزيني شاهد- شناسنامه والدين شهيد

-2 همان- شناسنامه شهيد

-3 همان- شناسنامه والدين شهيد

-4 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه

-5 عسگرپور- پرسشنامه، ص 6

-6 پرونده فرهنگي شاهد- فرم سه برگي، ص 1

-7 پرونده كارگزيني شاهد- شناسنامه همسر شهيد

-8 آقاملائي، طيبه- پرشسنامه، ص 1

-9 پرونده كارگزيني شاهد- شناسنامه فرزندان شهيد

-10 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه

-11 عسگرپور- پرسشنامه، ص 2

-12 پرونده كارگزيني شاهد- مجروحيت

-13 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه

-14 پرونده كارگزيني شاهد- فرم شهادت

-15 پرونده فرهنگي شاهد- وصيت نامه

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/ زندگینامه فرماندهان شهید استان کرمان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده