زندگینامه شهید ناصر همامی
ناصر همامي، فرزند احمد و ربابه همامي، در تاريخ دهم ارديبهشت ماه سال 1337 در شهرستان اصفهان به دنيا آمد. او كودكي مظلوم و مهربان بود. علاقه چنداني به بازي نداشت و بيشتر در منزل با برادرانش سرگرم بود. هفتمين فرزند خانواده بود و به تنها خواهرش علاقه زيادي داشت. براي پدر و مادرش احترام زيادي قايل بود و در كارهاي منزل كمك مي كرد.

 

زندگینامه شهید ناصر همامی

 نوید شاهد: ناصر همامي، فرزند احمد و ربابه همامي، در تاريخ دهم ارديبهشت ماه سال 1337 در شهرستان اصفهان به دنيا آمد.

او كودكي مظلوم و مهربان بود. علاقه چنداني به بازي نداشت و بيشتر در منزل با برادرانش سرگرم بود. هفتمين فرزند خانواده بود و به تنها خواهرش علاقه زيادي داشت. براي پدر و مادرش احترام زيادي قايل بود و در كارهاي منزل كمك مي كرد.

در 7 سالگي به مدرسه رفت . دوران ابتدايي را در مدرسه پرورش اصفهان گذراند. نمراتش در سطح عالي بود، به طوري كه موجب گرديد مورد تشويق برادران قرار گيرد.

تحصيلات متوسطه را در دبيرستان صائب اصفهان آغاز نمود . در اين دوران نيز از نظر درسي بسيار خوب بود، به خاطر همين ايشان در دبيرستان به تدريس خصوصي هم مي پرداخت . به قرائت قرآن علاقه داشت. و اوقاتي را به مطالعه كتاب هاي علمي و مذهبي مشغول بود.

با افراد خانواده رابطه نزديكي داشت. دوست داشت با مردم رفت و آمد كند، اما هيچ گاه در كار كسي دخالت نمي كرد.

خیلی خنده رو و خوش اخلاق بود و صبور بود و اصلا عصبانی نمی شد

برادرش، جعفر همامي، مي گويد: «ما هر سال نيمه شعبان در خيابان خودمان چراغاني مي كرديم، ايشان خيلي علاقه مند به اين كار بود. در طول سال پول هايش را جمع مي كرد و نيمه شعبان شيريني مي خريد و به مردم مي داد.»

او پس از اتمام دوره دبيرستان و اخذ ديپلم به دليل علاقه زيادي كه به تحصيل داشت در كنكور شركت كرد، اما قبول نشد . پس از مدتي در دانشكده افسري ثبت نام كرد و در تهران مشغول ادامه تحصيل در اين دانشكده شد.

در طول تحصيل صبور بود و سعي مي كرد مشكلاتش را خودش حل كند. يكي از روحيات اخلاقي ايشان اين بود كه هيچ وقت عصباني نمي شد. خنده رو بود و برخورد خوبي با ديگران داشت. به نماز و روزه اهميت مي داد و بيشتر بدون سحري روزه مي گرفت.

او پس از اتمام دوره دانشكده افسري به شيراز منتقل شد و مدت 9 ماه را در شيراز به همراه خواهر و مادرش گذراند و سپس به اصفهان مراجعت نمود.

در دوران انقلاب ايشان در تهران بودند . پس از فرمان امام خميني مبني بر فرار سربازها از پادگان ها، همامي نيز پادگان را ترك كرد و به اصفهان برگشت. در رابطه با همين مطلب خاطره اي از خود ايشان باقي مانده است كه از اين قرار است: «وقتي امام فرمان دادند، ارتشي ها از پادگان ها فرار كنند، من نيز لباس ارتشي از تن درآوردم و سربازهاي تابع من نيز همين كار را كردند و از پادگان فرار كرديم.»

برادرش، جعفر همامي، مي گويد: «وقتي ايشان به اصفهان آمدند، به من گفتند: خدا كند اين انقلاب پا بگيرد وگرنه من به خاطر اين كار اعدام مي شوم.»

در زمان طاغوت به دليل اينكه جو ارتش جو مطلوبي نبود، ايشان از شركت در مهماني هاي آنچناني- كه تشكيل مي شد- خودداري مي كرد. به خاطر اينكه محيط شهر تهران محيط فاسدي بود، تصميم گرفت ازدواج كند.

او در مهرماه 1355 در 30 سالگي، با خانم فاطمه نصوحيان ازدواج كرد. در طول 5 سال زندگي مشترك رابطه خوبي با همسرش داشت و در كارهاي منزل به او كمك مي نمود.

مادرش مي گويد: « بعضي اوقات كه ناصر مي آمد به ما يك سري بزند، مي گفتم: بمان با هم غذا بخوريم. مي گفت: فاطمه منتظر است بايد بروم. او علاقه زيادي به همسرش داشت.»

حاصل زندگي آنها دو فرزند پسر است. آنها را بسيار دوست مي داشت و هرچه مي خواستند برايشان مي خريد . به طوري كه يكي از سربازانش مي گويد: «پيرانشهر كه بوديم، آقاي همامي به من گفت : نمي دانم، اين دفعه چه چيزي براي پسرم بخرم؟ كه عمرش كفاف نداد. بيشتر اوقات پسر بزرگش، عليرضا، را كه 5 سال بيشتر نداشت، روي دوچرخه مي گذاشت و با خود به خانه مادربزرگش مي برد.»


به تحصیل فرزندانش اهمیت می داد و با همسرش خیلی صادق بود

هميشه با همسرش صادق و راستگو بود ، در كارها با او مشورت مي كرد و او را سفارش به خواندن نماز اول وقت مي نمود.

دوست داشت فرزندانش به مدارج عالي برسند و به آنها توصيه مي كرد: « اگر من شهيد شدم درس بخوانيد و به مادرتان رسيدگي كنيد.»

يكي از ويژگي هاي اخلاقي او اين بود كه نمي توانست ناراحتي كسي را ببيند و هر كاري كه از دستش بر مي آمد براي ديگران انجام مي داد.

به محض اينكه اوقات فراغتي پيش مي آمد، به برادرانش سر مي زد و به ديدن اقوام مي رفت. هميشه سعي مي كرد صله رحم انجام دهد.

برادرش، جعفر همامي، مي گويد: «ايشان به ما توصيه مي كرد كه با افراد مذهبي در ارتباط باشيم و خودش نيز مايل به مراوده با چنين افرادي بود.»

در مسجد فعاليت هاي زيادي داشت و عضو شوراي اسلامي محل بود .گاهي به شورا مي رفت و كارهاي مربوطه را انجام مي داد. همچنين در ساختن مسجد خيلي فعاليت مي كرد . از موقعيت شغلي خود استفاده مي نمود و در جمع آوري پول براي احداث مسجد كوشش مي كرد.

از غيبت كردن و بحث هاي سياسي بدش مي آمد و در مورد اين مسايل زياد صحبت نمي كرد، ولي از عملكرد بعضي ها ناراحت بود.

بسيار متواضع بود و رفتارش باافراد ديگر خيلي عادي بود . مثل يك برادر با زيردستان خود رفتار مي كرد كه چند بار هم از مافوق خود مورد توبيخ قرار گرفت كه شما فرمانده هستيد و نبايد با سربازان يكرنگ و صميمي شويد.

يكي از سربازان تعريف مي كند: «يك شب در پادگان بوديم. موقع شام كه شد جناب سروان همامي آمدند و به من گفتند: بياييد شام بخوريد و الا من هم نمي خورم. بعد هم كه مي خواستيم بخوابيم، تخت كم بود. بلافاصله ايشان پتو روي زمين پهن كرد و خوابيد. هر چه اصرار كرديم كه شما روي تخت بخوابيد، قبول نكرد.»

توصیه اخلاقی به سربازها می کرد و در مورد نماز جماعت خیلی به آنها سفارش می کرد

هميشه سعي مي كرد بين بالادست و زيردست يك رابطه مسالمت آميز ايجاد كند و از اين طريق بين آنها انس و الفت به وجود آورد. اگر مشكلي يا بحراني پيش مي آمد سعي مي نمود با همكاري و مشورت سربازان آن معضل را برطرف كند.

توصيه هاي اخلاقي زيادي به سربازان مي نمود. راجع به نماز به آنها سفارش مي كرد و مي گفت: « شما كه دور هم نشستيد و صحبت مي كنيد، از اين جمع بودن براي نماز جماعت استفاده كنيد.» همچنين به آنها توصيه مي كرد: « دنبال كارهاي ناشايست نرويد و به پدر و مادر خود احترام بگذاريد.» خودش نيز به اين موضوع اهميت زيادي مي داد. به طوري كه دوستش، سيد مهدي باطني مي گود: «ايشان به مادرشان علاقه زيادي داشت و پس از ازدواج با اينكه فاصله منزل خودش تا منزل مادرش زياد بود، هر روز اين مسير را با دوچرخه طي مي كرد تا به مادرش سري بزند.»

او پايبند به مسايل شرعي بود. از افراد منافق و دورو بدش مي آمد و در طول خدمتش، هيچ گاه كارهاي شخصي خود را به سربازان زيردست محول نمي كرد.

هیچ وقت از سربازها سوء استفاده نمی کردند همه کارها رو خود به تنهایی انجام می دادند

دوستش، سيد مهدي باطني، مي گويد: «ايشان هيچ وقت از سربازها سوء استفاده نمي كرد. حتي آن زماني كه مشغول ساختن خانه بود، از هيچ كس كمك نمي گرفت و مصالح ساختماني را روي دوش خود مي گذاشت و مي برد.»

متانت و خونسردي از ويژگي هاي بارز اخلاقي او بود. در شرف پيروزي انقلاب اسلامي يكي از سربازهاي ايشان موقع نگهباني خوابش برده بود و اسلحه اش به سرقت برده شده بود. همه از اين قضيه ناراحت شدند و منتظر بودند كه آقاي همامي چه برخوردي با او مي كند.

فرداي آن روز آقاي همامي سرباز را خواست. با وي احوالپرسي كرد و علت خوابيدنش را جويا شد. سپس با كمك همان سرباز اسلحه را پس گرفتند.

اين برخورد، براي ديگران در آن زمان كه خشونت يك رفتار عادي محسوب مي شد، خيلي عجيب بود.»

با شروع جنگ تحميلي هدف و انگيزه اش از رفتن به جبهه تنها رضاي خداوند بود و بنابر مسئوليتي كه داشت دفاع از ميهن اسلامي را وظيفه مي دانست.

او در جبهه مسئوليت فرماندهي عمليات را به عهده داشت. سه بار به جبهه اعزام شد و هر بار كه برمي گشت حالات معنوي بيشتري پيدا كرده بود.

به طوري كه همسرش فاطمه نصوحيان مي گويد: «اين اواخر دو، سه بار مأموريت رفته بود و حالات عجيبي پيدا كرده بود. بيشتر عبادت مي كرد و روزه بدون سحري مي گرفت. اگر من اعتراض مي كردم، مي گفت : معلوم نيست كه عمر ما كفاف بدهد كه عبادت كنيم يا نه و بايد از فرصت استفاده كرد.»

روحیه فعالی داشت و در همه کارها پیشقدم بود و سخت ترین کارها رو انجام می دادند

در جبهه روحيه فداكاري داشت همه در پادگان از او به عنوان فردي وظيفه شناس و فعال ياد مي كردند. وقتي مي ديد به سربازي ظلم مي شود ويا سربازي كار ناشايست انجام مي دهد، ناراحت مي شد و طرفدار عدالت از دو طرف بود. آرزو مي كرد روزي برسد كه هيچ ظلم و اجحافي به كسي نشود.

در همه كارها پيشقدم بود و سخت ترين كارها را قبول مي كرد. مرتضي روح افزا، دوست و همرزم ايشان ، مي گويد: «در سال 1359، 40قبضه اسلحه از پادگان ربوده شده بود. ما خيلي ناراحت بوديم و به هر كس پيشنهاد داديم اين كار را پيگيري كند، هيچ كس قبول نمي كرد . ولي همامي قبول كرد و به قدري تلاش نمود تا توانست آنها را به پادگان برگرداند و افراد خاطي را دستگير كند.

در عملیات زیادی شرکت کردند و انقدر سختی کشیدند که می گفتند در شرایطی بودم که لای سنگ رو می گشتم برای پیدا کردن آب


او در عمليات هاي زيادي شركت مي كرد و تحمل شرايط سخت را داشت. به طوري كه برادرش، جعفر همامي، مي گويد: « ايشان براي من يك بار تعريف كردند كه من همراه چند نفر ديگر مدت 40 روز در غرب، محاصره بوديم. خيلي به من سخت گذشت. به طوري كه لاي سنگ ها را مي گشتم و اگر كمي آب جمع شده بود، آن را مي خوردم.»

همسرش نيز نقل مي كند: «ايشان تعريف مي كردند كه در غرب به قدري شرايط سخت بود كه قوطي هاي خالي كنسرو را نگه مي داشتم تا آب باران در آن جمع شود و بخورم.»

بزرگترين آرزويش رسيدن به خدا و كامل شدن بود. هر گاه كه به جبهه مي رفت بسيار شاد و خوشحال بود.

شبی که می خواستند به جبهه بروند به من گفتند دو تا خال روی پایم هست به وسیله این دو خال منو شناسایی کنید

همسرش فاطمه نصوحيان مي گويد: «آخرين شبي كه مي خواست به جبهه برود، ميهمان داشتيم.
بعد ايشان به حمام رفت. من را صدا كرد و گفت: اگر رفتم و برنگشتم دو تا خال روي پايم دارم، به وسيله اين خال ها مرا شناسايي كنيد. من خيلي ناراحت شدم و گفتم : چرا اين حرف را مي زنيد؟ گفت: به من الهام شده كه اين دفعه شهيد مي شوم.»

ناصر همامي در مدت حضور فعالانه در جبهه رشادت هاي زيادي از خود بر جاي گذاشت و سرانجام در سال 1361 در پيرانشهر در حين انجام مأموريت با چندتن از سربازانش- در حالي كه فرماندهي يكي از گردان هاي ارتش را به عهده داشت- بر اثر برخورد ماشين با مين به شهادت رسيد و سربازان همراهش نيز زخمي شدند.

پيكر پاكش را پس از تشييع در گلستان شهداي اصفهان به خاك سپردند.

پي نوشت ها

-1 پرونده كارگزيني شاهد - فرم اطلاعات

شهيد

-2 همامي، ربابه- سرگذشت پژوهي، ص 5

-3 همان، ص 4

-4 مشخصات شهيد- سرگذشت پژوهي،

ص 2

-5 همامي، ربابه- سرگذشت پژوهي، ص 8

-6 همان، ص 4
-7 همان، ص

-8 همان ص

-9 همان، ص 5

-10 همان، ص 7

-11 نصوحيان، فاطمه - سرگذشت پژوهي ،ص 16

-12 همامي، ربابه- سرگذشت پژوهي، ص 16

-13 همامي، جعفر - سرگذشت پژوهي،

ص 27

-14 همامي، ربابه- سرگذشت پژوهي

-15 همامي، جفعر - سرگذشت پژوهي،

ص 26

-16 همان، ص 25

-17 همامي، ربابه- سرگذشت پژوهي، ص 26

-18 نصوحيان، فاطمه - سرگذشت پژوهي ،

ص 17

-19 باطني، سيد مهدي- سرگذشت پژوهي ،

ص 1

-20 همامي، رباب- سرگذشت پژوهي، ص 9

-21 همان

-22 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 3

-23 همان، ص 1

-24 همامي، جعفر - سرگذش ت پژوهي،

ص 28

-25 نصوحيان، فاطمه - سرگذشت پژوهي ،

ص 15

-26 همان، ص 16

-27 همامي، ربابه- سرگذشت پژوهي، ص 11

-28 همان، ص 12

-29 نصوحيان، فاطمه - سرگذشت پژوهي ،

ص 15

-30 همامي، عليرضا- سرگذشت پژوهي،

ص 22

-31 همان، ص 21

-32 همان، ص 22

33- همان، ص 21

-34 نصوحيان، فاطمه- سرگذشت پژوهي ،

ص 16

-35 همامي، جعفر - سرگذشت پژوهي،

ص 26

-36 همان، ص 27

-37 همان، ص

-38 نصوحيان، فاطمه - سرگذشت پژوهي ،

ص 16

-39 همامي، جعفر - سرگذشت پژوهي،

ص 26

-40 نصوحيان، فاطمه - سرگذشت پژوهي ،

ص 16

-41 باطني، سيد مهدي- سرگذشت پژوهي ،

ص 2

-42 همان، ص 3

-43 همامي، ربابه- سرگذشت پژوهي، ص 14

-44 روح افزا، مرتضي- سرگذشت پژوهي،

ص 29

-45 همان، ص 30

-46 باطني، سيد مهدي- سرگذشت پژوهي ،

ص 2

-47 همان، ص 3

-48 همامي، جعفر - سرگذشت پژوهي،

ص 27

-49 همان، ص

-50 باطني، سيد مهدي- سرگذشت پژوهي ،

ص 3

-51 همان

-52 همان، ص

-53 روح افزا، مرتضي- سرگذشت پژوهي،

ص 30

-54 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد،

ص 2

-55 همامي، جعفر - سرگذشت پژوهي،

ص 26

-56 نصوحيان، فاطمه - سرگذشت پژوهي ،

ص 26

-57 باطني، سيد مهدي- سرگذشت پژوهي،

ص 3

-58 روح افزا، مرتضي - سرگذشت پژوهي،

ص 31

-59 باطني، سيد مهدي- سرگذشت پژوهي،

ص 2

-60 همان، ص 3

-61 روح افزا، مرتضي- سرگذشت پژوهي،

ص 31

-62 همامي، جعفر - سرگذشت پژوهي،

ص 27

-63 نصوحيان، فاطمه- سرگذشت پژوهي ،

ص 18

-64 همان، ص 17

-65 باطني، سيد مهدي- سرگذشت پژوهي،

ص 1

-66 نصوحيان، فاطمه - سرگذشت پژوهي ،

ص 17

-67 سرگذشت پژوهي - مشخصات شهيد،

ص 2

-68 همان، ص 1

-69 نصوحيان، فاطمه- سرگذشت پژوهي ،

ص 18

-70 پرونده كارگزيني شاهد- فرم اطلاعات

شهيد.

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/ زندگینامه فرماندهان شهید استان اصفهان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده