محسن ميرزابلند، اولين فرزند علي و صغري نجاتي، در يكم خرداد ماه 1347 در اصفهان به دنيا آمد. مادرش مي گويد:« از همان بدو تولد محسن، هميشه با وضو به او شير مي دادم. بچه پرجنب و جوش و پركاري بود و خيلي به درس خواندن علاقه داشت. از سال 1353 تا 1358 در دبستان محمد مهريار اصفهان درس مي خواند.
زندگینامه شهید محسن میرزا بلند


نوید شاهد: محسن ميرزابلند، اولين فرزند علي و صغري نجاتي، در يكم خرداد ماه 1347 در اصفهان به دنيا آمد.

مادرش مي گويد:« از همان بدو تولد محسن، هميشه با وضو به او شير مي دادم. بچه پرجنب و جوش و پركاري بود و خيلي به درس خواندن علاقه داشت. از سال 1353 تا 1358 در دبستان محمد مهريار اصفهان درس مي خواند. درسش خوب بود و تكاليفش را به خوبي انجام مي داد ، با همه صميمي بود، اخلاقش طوري بود كه هيچ كس از او دلخور نمي شد.

محسن با دايي اش ارتباط نزديك و صميمي داشت. دايي او كونگ فوكار و بچه ها را به ورزش مي برد.

محسن در اوقات بي كاري اش به ورزش كونگ فو و فوتبال مي پرداخت و در كار خانه به مادرش كمك مي كرد و در كنار درس خواندن در مغازه خاتم كاري دايي اش كار مي كرد.

به خواهر كوچكش علاقه زيادي داشت.

دوره راهنمايي را در مدرسه هاتف درس مي خواند و دبيرستان را هم از سال 58 تا 1362 در شبانه هاتف اصفهان در رشته اقتصاد درس خواند .

درسش خوب بود. ديپلمش را در سال 1362 گرفت.»

اخلاق خوش و مسئولیت پذیری داشت

مادرش در ادامه مي گويد:« رابطه اش با والدين، خواهر و برادرانش خوب بود. چون پدرش مريض بود، مسئوليت هدايت خواهر و برادرانش را به عهده داشت. طوري با همه برخورد مي كرد كه همه را جذب خودش مي كرد. بسيار خوش رفتار بود وقتي مطلبي را به كسي مي گفت طوري بود

كه تأثير گذار باشد و خودش هم اهل عمل بود.»

سعيد ميرزابلند، برادرش، نقل مي كند: « يكي از خصوصيات اخلاقي محسن احترام به بزرگ ترها بود . تا وقتي از او سؤال نمي شد سخن نمي گفت. هيچ وقت از زير بار مسئوليت فرار نمي كرد. هيچ وقت سخني را بي جا بيان نمي كرد كه ديگران به او تذكر دهند . سخاوت داشت . كمك خرج زندگي مان بود. كمتر حرف مي زد و بيشتر گوش مي داد. شخصي بود مستقل و منطقي.»

گرفتاري و مشكلات را با دايي خود در ميان مي گذاشت.

سعيد ميرزابلند بيان مي كند: « محسن از لحاظ تشويق ما به نمازجمعه و مسجد و بسيج هدايت گر ما بود. او بيشتر كتاب هاي مذهبي را مطالعه مي كرد.»

حميد ميرزابلند، برادرش، نقل مي كند: « به مادر و دايي ها علاقه و در برابر مشكلات تحصيلي ما نقش مشاور را داشت.»

در کلاس های مذهبی و ورزشی فعالیت داشت

فعاليت هاي مذهبي محسن، برگزاري كلاس قرآن و احكام بود . كلاس رزمي كونگ فو را در مسجد برگزار مي كرد. او هيئتي تاسيس كرده بود به نام هيئت منتظران مهدي (عج ) كه دعاهاي ندبه و كميل را برگزارمي كردند، بزرگترين آرزوي او رفتن به كربلا بود.

بیشتر در بسیج مساجد فعالیت داشت

مادرش مي گويد:« بيشتر در بسيج مسجد بود و بسياري از كارهاي خدماتي مسجد را انجام مي داد. در صف نماز جماعت حاضر مي شد و هر وقت هم به مسجد مي رفت، حتماً دو ركعت نماز مي خواند و بعد از آنجا بيرون مي آمد. از زماني كه در مسجد امام حسن (ع) بود ، كنفرانس هايي داشت و بر حسب جلسات موضوعاتي را از كتاب هاي مختلف، مخصوصاً شهيد مطهري توضيح مي داد. بيشتر كتاب هاي تحقيقي هم، كتبي بودند كه بار ديني و سياسي داشتند. حتي تحليل سياسي در جلسه داشت . از مدرسه شبانه كه مي آمد در جلسه شركت مي كرد.

محسن همانند معلمي براي خانواده بود . او از اراذل و اوباش كه مزاحمت ايجاد مي كردند- بدش مي آمد و با آنها درگير مي شد.»

امير فداكار، همرزم، مي گويد: «من از بچگي با محسن آشنا بودم . او اخلاقي نرم و ملايم داشت و در مشكلات بسيار صبور بود . در كارهاي جمعي حساب شده عمل مي كرد و در كار فردي نيز دقيق و تميز كارمي كرد. در كارهاي جمعي نقش رهبري را داشت و در عين حال خيلي قانع بود.»

مادرش نقل مي كند: «ديد خوبي نسبت به مسايل انقلاب داشت، علاقه زيادي به امام داشت و بسيار معتقد و متدين بود. در بسيج حضوري فعال داشت. به كساني كه در خط امام بودند و نسبت به انقلاب فداكاري مي كردند، علاقه مند بود. وقتي امام (ره) صحبت مي كرد اشك در چشمانش حلقه مي بست و اشك مي ريخت. بيشتر با دوستانش كه در مسجد بودند مأنوس بود.

محسن بسيار فعال و اجتماعي بود. در همه صحنه هاي انقلاب حاضرمي شد. در قضيه بني صدر، در مبارزه با افراد فاسد محل، قضيه كمك به خانواده رزمندگان كه در جبهه بودند« انصار المجاهدين »، حضوري فعال ، داشت.»

سعيد ميرزابلند بيان مي كند:«او هم در بسيج مسجد فعاليت مي كرد و هم در گشت ها و مسايل مختلف نظام حاضر بود . هميشه به ما توصيه مي كرد: خواهرانمان را جهت خريد لوازم خانه به بيرون نفرستيم و همواره احترام به والدين و نماز جمعه را فراموش نكنيم.»

ساماني، همرزم، مي گويد: «محسن درمراسم مختلف شركت مي كرد و در دعاها و مراسم حضوري فعال داشت. به افرادي كه در خدمت انقلاب بودند، علاقه داشت و از مخالفين دل خوشي نداشت. از منكرات متنفر بود.، با اينكه سن كمي داشت، درخصوص مواد مخدر در مقابل قاچاقچيان ايستادگي مي كرد و در هنگام نگهباني ها اگر نصف شب هم سراغ او مي رفتيم براي مبارزه با اين امور در صحنه حاضر مي شد.»

و نيز مي گويد:«يكي از فعاليت هاي مذهبي محسن امر به معروف و نهي از منكر بود كه به شدت آن را عمل مي كرد. ديگر كه دنيا از نظر او خيلي كوچك بود و ارزشي براي آن قايل نبود و آن چيزهايي كه بقيه براي آن ارزش قايل بودند مثل اموال و ثروت و مدرك كوچكترين ارزش از نظر محسن نداشت. او اطاعت از رهبري را اصل كارش قرار داده بود.»

از طريق لشكر امام حسين(ع) در 15 سالگي به جبهه اعزام شد.

ساماني نقل مي كند: «محسن درفعاليت هاي مذهبي پيشقدم بود و در دعاي توسل شركت مي كرد. يك شب در حالي كه از نگهباني برمي گشتيم، ديدم دراتاق پست نگهباني نشسته و در حال خواندن دعاي توسل و گريه است. در گردان يونس هم جايي را انتخاب كرده بود كه شب ها در آنجا نماز شب بخواند. زماني كه در گردان يونس بود . آنها 30 كيلومتر شنا مي كردند و پس از خستگي زياد، شب ها نماز شب مي خواند . انگيزه او از رفتن به جبهه پيروزي اسلام و تحقق بخشيدن به اهداف خون شهدا بود.»

محسن در مانورها و ثبت نام ها اولين كسي بود كه حضور داشت . حتي كارهايي كه مربوط به او نبود را دوست داشت انجام دهد.

مادرش مي گويد: « دفعه آخري كه آمد عكس امام را به سينه داشت . از او پرسيدم: در جبهه چكار مي كني؟ او گفت مادر، من در جبهه جاروكشي بيشتر نيستم.»

در زمان جنگ حال و هوايي خاص داشت، معنويت جنگ او راجذب كرده بود. سه بار به جبهه رفت.

در زمان جنگ در پشت جبهه در سنگر بسيج و مسجد بود. مسئوليت او در لشكر امام حسين(ع) معاون گردان يونس بود.

محسن آن چنان در گردان يونس غرق در عبادت و نماز مي شد كه حتي زماني كه بچه ها قوطي كبريت را به هم مي زدند كه حواس او را پرت كنند، نمي توانستند . حتي قبل از نگهباني، در مسجد دو ركعت نماز مي خواند. بسيار متواضع بود و صبر عجيبي در برابر مصائب و مشكلات داشت.

محسن ميرزابلند پس از حضور بي شمار در جبهه ها و شركت درعمليات هاي مختلف پس از گذشت 10 ماه در منطقه كردستان درعمليات نصر 4 در تپه هاي ماووت بر اثر اصابت تركش به سينه و پهلوها و صورت در سي و يكم خرداد ماه هزار و سيصد و شصت و شش به شهادت رسيد.

محسن ميرزابلند در وصيت نامه اش نوشته است: « خدايا، تو مي داني كه براي رضاي تو و گسترش دين تو به جبهه آمده ام. نيرويي ده تا اول در جهاد نفس پيروز شوم- كه همان جهاد اكبر است- و بعد با كفار و منافقين كه عليه احكام تو قيام كرده اند بجنگم. و اگر سعادت نصيبم شد ، شهيد شوم. همچنين مي گويد: مردم شهيدپرور ايران، جوانان غيور حزب الله، نكند كه در رختخواب ذلت بميريد كه علي (ع) در محراب عبادت شهيد شد . برادران بسيج، سعي كنيد كه فقط و فقط براي رضاي خدا كار كنيد وسنگر بسيج و مسجد را رها نكنيد.

برادران گرامي، دعا- كه سلاح مومن است- را از ياد نبريد. چون ما با اين دعاهاست كه توانسته ايم بر كفار پيروز شويم. اي زنان مسلمان ، مبادا كه از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيري كنيد، زيرا كه فردا در محضر خدا نمي توانيد جواب زينب(س) را بدهيد كه تحمل 72 شهيد را نمود. و پدر و مادر عزيزم كه زحمات زيادي براي من كشيديد، اميدوارم كه با شهادتم زحمات شما را جبران كنم.

پيكر مطهر شهيد محسن ميرزابلند را در استان اصفهان قطعه شهدا به خاك سپردند.

پي نوشت ها

-1 سرگذشت پژوهي-مشخصات شهيد، ص 2

-2 سرگذشت پژوهي- فرم اطلاعات فردي

-3 همان

-4 نجاتي، صغري- سرگذشت پژوهي، صص 4 و 5

-5 همان، صص 6 و 7

-6 همان، ص 8

-7 ميرزابلند، سعيد- سرگذشت پژوهي، صص 28 و 27

-8 نجاتي، صغري- سرگذشت پژوهي، ص 10

-9 ميرزابلند، سعيد- سرگذشت پژوهي،صص 28 و 27

-10 ميرزابلند، حميد- سرگذشت پژوهي، ص 26

-11 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 4

-12 نجاتي، صغري- سرگذشت پژوهي، ص 8

-13 ميرزابلند، سعيد- سرگذشت پژوهي، ص 26

-14 فداكار، امير- سرگذشت پژوهي، ص 4

-15 نجاتي، صغري- سرگذشت پژوهي، صص 8 و 7

-16 ميرزا بلند، سعيد- سرگذشت پژوهي، ص 27

-17 ساماني، سرگذشت پژوهي، صص 30 و 29

-18 ساماني، سرگذشت پژوهي، صص 31 و 30

-19 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص 2

-20 ساماني، سرگذشت پژوهي، صص 31 و 30

-21 نجاتي، صغري- سرگذشت پژوهي، ص 10

-22 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص 2

-23 نجاتي، صغري- سرگذشت پژوهي، صص 13 و 12

-24 مرادي، نعمت الله- سرگذشت پژوهي، ص 4

-25 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص 2

-26 ساماني، سرگذشت پژوهي، ص 31

-27 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص 1

-28 سرگذشت پژوهي- فرم اطلاعات فردي

-29 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص 1

-30 پرونده فرهنگي شاهد- وصيت نامه

-31 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص 2

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/ زندگینامه فرماندهان شهید استان اصفهان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده