محمد باقر مداح، فرزند حاج مرتضي و فاطمه صغري موسوي درچه ، در سال 1335در شهرستان درچه اصفهان به دنيا آمد. ايشان پنجمين فرزند خانواده بود. از همان كودكي فعال بود و به درس و مدرسه علاقه نشان مي داد. دوران ابتدايي خود را در مدرسه اسلامي (فعلي) شهرستان درچه آغاز كرد و هميشه تكاليفش را انجام مي داد و به كتاب هاي مذهبي و علمي علاقه زيادي داشت.


زندگینامه شهید محمد باقر مداح

 نوید شاهد: محمد باقر مداح، فرزند حاج مرتضي و فاطمه صغري موسوي درچه ، در سال 1335در شهرستان درچه اصفهان به دنيا آمد. ايشان پنجمين فرزند خانواده بود.

از همان كودكي فعال بود و به درس و مدرسه علاقه نشان مي داد. دوران ابتدايي خود را در مدرسه اسلامي (فعلي) شهرستان درچه آغاز كرد و هميشه تكاليفش را انجام مي داد و به كتاب هاي مذهبي و علمي علاقه زيادي داشت.

ايشان علاقه زيادي به پدربزرگ، عمو، دايي و خواهر و برادرانش داشت .اهميت خاصي براي نماز قائل بود.

محمد باقر دوره دبيرستان خود را در دبيرستان 17 شهريور (فعلي) شهرستان درچه گذراند. اوقات فراغت به مسجد مي رفت و وقت خود را با خواندن كتاب و زيارت عاشورا مي گذراند. او نوجواني اجتماعي بود و در مسجد عضو فعال بود. به افراد مومن و با تقوي و پيرو خط امام و كساني كه اهل نماز و عبادت بودند، اهميت فراوان مي داد و سعي مي كرد كه با كساني كه منكر اسلام و خط امام بودند، نشست و برخاست نداشته باشد.

در سن جواني به سربازي رفت و سربازي خود را در ارتش گذراند. بعد ازسربازي عضو سپاه شد. هميشه وقتي با مشكلي مواجه مي شد به خدا متوسل مي شد و در جاي خلوت با خواندن زيارت عاشورا و دعاي كميل مشكل خود را حل مي كرد. بزرگترين آرزوي ايشان در اين سن شهادت در راه

خدا بود و به اين دنيا فكر نمي كرد و كاري نمي كرد كه اسم و رسم داشته باشد و تمام فكر او دين و خدا بود.

خواهرش مي گويد:«برادرم ما را به نماز اول وقت توصيه مي كرد.» محمد باقر در سال 1358 و در 21 سالگي با فاطمه صغري درودگري ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج 2 فرزند پسر و 2 فرزند دختر است.

حاج مرتضي، پدرش، مي گويد:« وقتي مي خواستم عازم مكه شوم به محمدباقر گفتم: من نسبت به شما وظيفه اي دارم و آن اين است كه شما را سروسامان دهم، بعد راهي مكه شوم. در آن زمان كارگر نجاري كه برايم كار مي كرد، دختري داشت و من با ايشان درباره محمدباقر صحبت كردم و ايشان هم قبول كردند كه ما به خواستگاري برويم.»

همسرش مي گويد:«در سال 1358 - زماني كه من 16 سال داشتم - ايشان به خواستگاريم آمد و چون خانواده اي مذهبي داشت و از آنجا كه ايشان خيلي با ايمان و اهل تقوي بودند و از نظر سياسي و مذهبي فرد فعالي بود، پدرم موافقت كردند و ما به عقد هم درآمديم.»

و نيز مي گويد:« ايشان هميشه به من تأكيد مي كرد كه صبور باشم .به ماديات علاقه نداشت و براي معنويت اهميت خاصي قايل بود.»

ايشان هنگامي عصباني مي شد كه در مجلسي غيبت و دروغ بود . هميشه توصيه مي كرد:« پيرو رهبر باشيد و به او گوش دهيد .»او هدفي جز احياي اسلام و پیروی از خط ایشان نداشت و همیشه می گفت:« من دعا می کنم که خودم، فرزندانم و شما همه فداي اسلام شويم.»

نيمه شب ها با خداي خود مناجات مي كرد و دعا و نماز مي خواند. هيچ گاه گردنش را هنگام نماز صاف نمي گرفت و مي گفت:«ما كيستيم كه در برابر خدا گردن خود را راست بگيريم.»

از زماني كه جنگ شروع شد وظيفه خود دانست كه به جبهه برود. وقتي از جبهه مي آمد فرزندش را مي فرستاد تا خواهران و برادرانش را خبر كند، تا آنها را ملاقات نمايد.

در جبهه فرمانده مخابرات لشكر 8 نجف اشرف بود و آموزش مخابرات بچه ها را به عهده داشت. وقتي از جبهه مي آمد، پشت جبهه مشغول جذب جوانان مي شد.

فرزندش مي گويد:«هر وقت پدرم به جبهه مي رفت، به ما مي گفت: مادرتان را اذيت نكنيد و سعي كنيد جاي مرا پر كنيد.»

علي شريفيان، همرزم، مي گويد:« ايشان حالت هاي معنويش روز به روز تقويت مي شد و حالت دگرگوني در ايشان به وجود مي آمد.

ايشان به افراد مومن و انقلابي و متواضع و كساني كه در خط امام كارمي كردند علاقه زيادي داشت.

فعاليت سياسي ايشان اين بود كه رهبر چه مي فرمايند تا آن را انجام دهد.

ايشان صددرصد پشتيبان ولايت فقيه بود و بيشتر اوقات خود را صرف خواندن قرآن مي كرد.

هميشه از جنگ مي گفت و از اينكه امام مي فرمايند: جنگ نعمتي است .تأكيد مي كرد: دعا كنيد جنگ تمام نشود تا از اين نعمت استفاده كنيم ولي ما قدر آن را نمي دانيم و متوجه نيستيم كه ديگر اين روحيه رزمندگي به دست نمي آيد. ما بايد از اين ساختن نفس خويش استفاده كنيم.

ايشان وقتي فردي منحرف و گمراه مي ديد، ناراحت مي شد ولي سكوت اختيار مي كرد و حرف نمي زد.»

قاسم علي نظري، همرزم، مي گويد:«ايشان فرد صبور و شكيبايي بود و براي ايشان مشكلات مطرح نبود در كارهاي گروهي مسئوليت جانشيني مخابرات را به عهده داشت و من فرمانده لشكر بودم و كارهاي اجرايي به عهده ايشان بود.»

و نيز مي گويد:«هيچ وقت به تنهايي تصميم نمي گرفت و در هر كاري با همه مشورت مي كرد.»

ايشان در پشت جبهه در نماز جمعه، راه پيمايي ها، برنامه هاي مذهبي و درجبهه در برنامه هاي عبادي و امثال آن شركت داشت.

معمولاً به افراد توصيه مي كرد:« نماز را هميشه اول وقت بخوانيد.»

تواضع ايشان زماني آشكار شد كه قائم مقام مخابرات تيپ نجف بود و زماني به عنوان بيسيم چي در گردان تيپ امام حسين(ع) خدمت كردند.

همچنين مي گويد:«در عمليات محرم نيمي از كارها به عهده من بود و نيمي ديگر به عهده محمدباقر. من از آنجا كه خسته بودم ايشان با آرامش قلب حاضر شد كه بخشي از كارهاي من را هم به عهده بگيرد.»

قبل از شهادت ديگران مي گفتند كه اين شخص فرشته است و حالت

خاصي دارد و هميشه مي گفتند كه در چهره محمدباقر شهادت نمايان است.

همسرش مي گويد: «يك روز كه در تشييع جنازه شهيدي شركت كرده بوديم شخصي گفت كه من رنگ شهادت را در چهره ايشان ديدم . وقتي به محمدباقر گفتم، ايشان گفت كه من لياقت شهادت ندارم.»

فرزندش مي گويد:« من هشت سال داشتم كه پدرم شهيد شد . ايشان

هميشه براي درس خواندن اهميت مي دادند به طوري كه يك شب يادم هست كه مرا از خواب بيدار كردند و با چراغ نفتي كه روشن كرده بودند از من خواستند تا درسهايم را بخوانم و خودشان هم شروع به مطالعه كردند.»

مريم مداح، خواهرش، مي گويد: «آخرين باري كه برادرم به جبهه اعزام مي شد صورتش روشن شده بود. وقتي به ايشان گفتم: صورتت عوض شده .گفت: صورت ملكوتي شده و حتماً شهيد مي شوم. پس از چند روز در عمليات شهيد شد.»

علي شريفيان، همرزم، مي گويد:«قبل از شهادت - موقعي كه جمهوري اسلامي ايران قطعنامه را پذيرفته بود و آتش بس اعلام كرده بودند - عراقي هاعلي رغم اينكه آتش بس را پذيرفته بودند، براي اينكه امتياز بگيرند و چون دنبال اهداف سياسي خودشان بودند در گوشه و كنار عمليات داشتند . به منطقه شلمچه و طرف هاي جنوب آمده بودند و عليرغم آتش بس - كه اعلام شده بود - عمليات كردند. ما براي اينكه نشان دهيم كه قدرت داريم كه جلو دشمن را بگيريم، عمليات كرديم.

عمليات بيت المقدس 7 انجام گرفت. هنگامي كه به عمليات مي رفتيم

ايشان چهره اش خاص شده بود. صورت ايشان به قدري نوراني شده بود كه همرزمان مي گفتند كه مداح ممكن است ديگر برنگردد. من قبل از رفتن با ايشان صحبت كردم و از ايشان پرسيدم و گفتم كه ما با هم رفيق هستيم، اگرشهيد شدي يادت نرود و دست ما را هم بگيري. ايشان با اينكه روحيه و حالت خاصي داشت، گفت: نه من طوري نمي شوم. اما من شنيده بودم كه ايشان به خانواده اش گفته بود كه من شهيد مي شوم.

به ما مي گفت: من شهيد نمي شوم. اگر مي خواستم شهيد شوم در اين چند سال شهيد مي شدم. در همين عمليات كه يك روز صبح تا عصر دشمن حمله مي كرد و ما پاتك دشمن را جواب مي داديم در اواخر عمليات دستورعقب نشيني داده شد.

ايشان هميشه مي گفت: دعا كنيد تا جنگ تمام نشود. برداشت من اين بود كه مي گويد: دعا كنيد جنگ تمام نشود تا شهادت نصيب من شود.

ايشان در آخرين سال، آخرين ماه، آخرين روزهاي جنگ و آخرين عمليات و آخرين دقايق جنگ به شهادت رسيد در اين عمليات ايشان فرمانده گردان بودند.

قاسم علي نظري، همرزم، مي گويد:«از آنجا كه ما شبانه روز در سختي ها با هم بوديم، از اينكه فردي - كه خلوص نيت داشت - به آرزويش رسيد، خوشحالم ولي از اينكه فردي با معيارهاي خدايي در سخت ترين شرايط درفكر و كارها از دست داده بوديم ناراحت هستم.»

محمدباقر مداح در تاريخ 1367/3/23پس از 64 ماه حضور در جبهه به شهادت رسيد.

پيكر ايشان در استان اصفهان و در محل گلزار شهداي اسلام آباد شهرستان درچه به خاك سپرده شد.

فرزندش مي گويد:«يك روز كه سر مزار پدرم بوديم يكي از همرزمانش آمد و گفت كه پدرتان شما را به تحصيل سفارش كرد. ايشان تا لحظه شهادت مشغول مطالعه بودند.»

پي نوشت ها

-1 سرگذشت پژوهي، 1

-2 مداح، حاج مرتضي- سرگذشت پژوهي،

ص 3

-3 سرگذشت پژوهي، ص 1

-4 مداح، حاج مرتضي- سرگذش ت پژوهي،

ص 3

-5 سرگذشت پژوهي، ص 2

-6 مداح، حاج مرتضي- سرگذشت پژوهي،

ص 5

-7 همان، ص 5

-8 همان، ص 5

-9 همان، ص 4

-10 همان، ص 7

-11 همان، ص 8

-12 همان، ص 8

-13 همان، ص 9

-14 درودگري، فاطمه صغري - سرگذشت

پژوهي، ص 16

-15 مداح، حاج مرتضي- سرگذشت پژوهي،

ص 10

-16 مداح،- مريم- سرگذشت پژوهي، ص 27

-17 درودگري، فاطمه صغري - سرگذشت

پژوهي، ص 15

-18 سرگذشت پژوهي، ص 1

-19 مداح، حاج مرتضي- سرگذشت پژوهي، ص 11

-20 درودگري- فاطمه صغري - سرگذشت

پژوهي، ص 15

-21 همان، ص 16

-22 همان، ص 17

-23 همان، ص 18

-24 مداح، حاج مرتضي- سرگذشت پژوهي،ص 7

-25 همان، ص 18

-26 همان، ص 7

-27 همان، ص 8

-28 همان، ص 12

-29 مداح، فهيمه - سرگذشت پژوهي، ص 22

-30 شريفيان، علي- سرگذشت پژوهي، ص 29

-31 همان، ص 30

-32 همان، ص 30

-33 همان، ص 30

-34 نظري، قاسمعلي - سرگذشت پژوهي، ص 32

-35 همان، ص 31

-36 هم رزم 1- پرونده فرهنگي شاهد، ص 7

-37 نظري، قاسمعلي - سرگذشت پژوهي، ص 32

-38 همان، ص 31

-39 درودگري- فاطمه صغري - سرگذشت پژوهي، ص 17

-40 همان، ص 18

-41 مداح، فهيمه - سرگذشت پژوهي، ص 20

-42 مداح، مريم- سرگذشت پژوهي، ص 27

-43 شريفيان، علي- سرگذشت پژوهي،

ص 31

-44 سرگذشت پژوهي، ص 3

-45 نظري، قاسمعلي - سرگذشت پژوهي، ص 31

-46 سرگذشت پژوهي، ص 1

-47 همان، ص 2

-48 مداح، مريم- سرگذشت پژوهي، ص 21

-49 مداح، فهيمه- سرگذشت پژوهي، ص 17

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/ زندگینامه فرماندهان شهید استان اصفهان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده