منصور كريمي كرد آبادي، فرزند رضا و بتول كريمي، در سي ام ارديبهشت ماه سال 1336 در اصفهان چشم به جهان گشود. او در بيست و ششم ماه رجب متولد شد. اسمش در شناسنامه منصور بود ولي او را رجبعلي صدا مي زدند.

 

زندگینامه شهید منصور کریمی کرد آبادی

 

نوید شاهد: منصور كريمي كرد آبادي، فرزند رضا و بتول كريمي، در سي ام ارديبهشت ماه سال 1336 در اصفهان چشم به جهان گشود.

او در بيست و ششم ماه رجب متولد شد. اسمش در شناسنامه منصور بود ولي او را رجبعلي صدا مي زدند.

بتول كريمي، مادرش، مي گويد:« در زماني كه او را حامله بودم خواب ديدم كه در گلستان شهدا هستم، در قسمت لسان الارض. يك قبر كندند و كسي به من گفت: برو داخل قبر بخواب، وقتي از خواب بيد ار شدم، خيلي ناراحت بودم و با خود گفتم: اين بچه، مرده به دنيا مي آيد. ولي بعد به لطف خدا زايمان كردم و بچه هم سالم بود.»

حاج رضا كريمي، پدرش، نقل مي كند:« هنوز خداوند اين فرزند را به ما عطا نكرده بود كه خواب ديدم خداوند به من اولادي عين حضرت يوسف (ع) به ما داد و تمام آن مصيبتها و سختيهايي كه حضرت يوسف (ع) كشيده بودند، او هم آن سختي ها را كشيد. و وقتي خدا اين فرزند را به ما داد، انگار خانه ما نوراني شد. بچه با بركتي بود.»

بچه ي مهرباني بود و همه او را دوست داشتند. هيچ وقت اذيت نمي كرد، مظلوم و با ادب. لازم نبود يك حرف چند مرتبه به او زده شود، همان دفعه اول آن را انجام مي داد.

مادرش مي گويد: « زماني كه شش ساله شد، به مشهد رفتيم. در آنجا او مريض سختي شد و تب شديدي كرد، به طوري كه ما گفتيم: او مي ميرد .

بعد او را به حرم مطهر امام رضا (ع) برديم و شهادتين را خوانديم و از امام رضا(ع) شفاي او را خواستيم. بعد به لطف خدا اين بچه شفا گرفت و سلامتي خود را به دست آورد.»

به مكتب رفت تا قرآن را فرا گيرد. به قرآن و صوت قرآن علاقه داشت .پدربزرگش به او تعليم قرآن مي داد. ارتباط صميمي و نزديك با پدربزرگش داشت، چون پدربزرگش اهل قرآن بود و منصور در زمينه قرآن علاقه مند، كوشا و محبوب پدربزرگ.
همبازيهايش پسر عمو و پسر عمه هايش بودند . به خواهر و برادرانش علاقه مند بود و آنها را نور چشم خود مي دانست و با آن ها مهربان بود.

احترام خاصي به پدر و مادرش مي گذاشت . در امور كشاورز ي كمك دست پدر بود.

تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در زادگاهش گذراند و دبيرستان را در مدرسه ادب اصفهان به پايان برد.

او تا مقطع ديپلم در رشته رياضي فيزيك درس خواند. هر وقت از مدرسه مي آمد تكاليفش را انجام مي داد و بعد هم به صحرا مي رفت و كمك حال پدرش در زراعت بود. از شاگردان ممتاز مدرسه به شمار مي آمد.

اوقات فراغت به مطالعه كتب ديني ،كتاب هاي مذهبي، زندگي نامه معصومين(ع)، نهج البلاغه، قرآن، كتاب هاي تاريخي، شاهنامه فردوسي و كتاب هاي ادبي و رساله امام مي پرداخت.

نمازش را مرتب مي خواند. فردي با خدا بود . واجباتش را به نحو احسن انجام مي داد. گويا از قبل به اهميت نماز و شكر به درگاه خداوند آگاه بود و شايد به دليل اين كه با قرآن قرين و همنشين بود، سعي مي كرد خودش را با اين كتاب انسان ساز به سعادت جاودانه برساند.

مي گفت:« دوست دارم فردي با ايمان و بنده ي خوب خدا باشم .» به افراد مومن و مذهبي علاقه و با آنها نشست و برخاست داشت. فردي با گذشت بود. از حرفهاي لغو و بيهوده بدش مي آمد.

اگر كاري به او محول مي شد، به نحو احسن انجام مي داد و خودش را در قبال آن كار مسئول مي دانست.

صبور، خموش، آرام، مظلوم و در عين حال فعال و پر تحرك بود . تا كسي از او سؤال نمي كرد، جواب نمي داد. خودش را در هر كاري دخالت نمي داد. بيهوده سخن نمي گفت.

كاري نمي كرد كه كسي از دست او رنجيده خاطر شود. اگر كار خلافي مي ديد با پند و نصيحت آنها را به راه درست هدايت مي كرد و آن ر ا هم طوري انجام مي داد كه آن شخص شرمنده نشود.

بعد از اخذ ديپلم، در آزمون ورودي دانشگاه شركت كرد ولي قبول نشد. به همين خاطر پدرش تصميم گرفت تا زمينه هاي ادامه تحصيل او را در خارج از كشور فراهم نمايد. با گرفتن كارت معافيت مقدمات سفر او را فراهم نمود. و پدرش او را در يكي از دانشگاه هاي آمريكا ثبت نام نمود و او آماده سفر شد.

بتول كريمي، مادرش، مي گويد: « همان روزي كه قصد رفتن به آمريكا را داشت، فرودگاه از طرف رژيم بسته شده بود. براي همراهي با مبارزات مردم و مبارزه عليه ظلم و جنايات آمريكا از تصميم خود منصرف گشت و در كشور ماند.»

منصور كريمي با فرياد مرگ بر شاه خشم و انزجار خود را از رژيم طاغوت نشان مي داد. در تظاهرات شركت مي نمود. در پخش اعلاميه هاي حضرت امام به همراه برادر بزرگترش كوشا بود.

رحمت كريمي، خواهرش، مي گويد: « او به همراه برادر بزرگترم در پخش اعلاميه هاي امام فعاليت مي كرد. يك شب تعدادي سرباز به خانه ما آمدند و تمام خانه را گشتند ولي چيزي به دست نياوردند، چون برادرم اعلاميه ها را زير موزاييك پنهان كرده بود و آنها نتوانستند اعلاميه ها را پيدا كنند و رفتند.»

مطيع اوامر محض رهبري بود. رهنمودهاي ايشان و اهداف جمهوري اسلامي را سرلوحه خود قرار داده بود. علاقه ي زيادي به امام داشت. پيرو خط امام بود. مي گفت:« دوست دارم خود و فرزندم فداي امام بشويم و از امام پيروي كنيم.» به افراد پيرو خط امام علاقه داشت.

عشق به مكتب و امام در وجودش نمايان بود. علاقه ي عجيبي كه به امام داشت، باعث شده بود كه از تمام فعاليت هاي ايشان الگو بگيرد.

از افرادي كه ضد انقلاب بودند و يا به امام توهين مي كردند، متنفر بود. او از كساني كه در مورد انقلاب بد مي گفتند و يا نسبت به فداكاري هاي جوانان و ارزشهاي انقلاب جاهل بودند، ناراحت مي شد.

او انقلاب را يك موهبت الهي مي دانست كه خداوند به ما داده است و پاسداري از آن و پيروي از اوامر امام را بر همه واجب مي دانست.

براي پاسداري از انقلاب شكوهمند به حفاظت از آن پرداخت. در مسئله زاهدان-
كه يكي از مشكلات آن موقع بود- ايشان داوطلبانه به آن ديارعزيمت كرد تا به ياري اسلام و انقلاب بپردازد.

فعاليتهاي زيادي در انقلاب داشت. براي اين كه منافقين او را نشناسند، از اسامي مختلفي استفاده مي كرد. چون داراي قد رشيد بود دوستانش به او لقب رشيدي داده بودند.

منصور كريمي حتي به لبنان اعزام شد تا به مبارزه با دشمنان اسلام در آن منطقه و سرزمين بپردازد.
در خنثي كردن عمليات نوكران آمريكا - در كودتاي نوژه - نقش به سزايي ايفا كرد. حتي در آن جا نيز مجروح گشت.

ايشان از فدائيان واقعي اسلام بود. در مقابل ضد انقلابيون كوچكترين تخفيفي قائل نمي شد. در طول خدمت به اسلام مسئوليت هاي زيادي در مبارزه با منافقين داشت.

از منافقين بيزار بود. حتي در وصيت نامه اش نوشته بود:« كساني كه ضد انقلاب هستند، دنبال جنازه من نيايند.»

فردي شجاع بود. يك دفعه در محاصره منافقين قرار گرفت كه با شهامتي كه داشت به دفاع از خود پرداخت و از دست آنها فرار كرد. او يكي از اعضاي فعال سپاه بود كه با جديت به انجام وظيفه مي پرداخت.

با شروع جنگ تحميلي، از طريق سپاه پاسداران انقلاب اسلامي راهي جبهه هاي حق عليه باطل شد.

به خاطر نجات كشور، ناموس و احساس وظيفه ، حفظ انقلاب، پيروي از دستور امام و جلوگيري از تجاوز به مملكت راهي جبهه شد. زماني كه احساس كرد اسلام و كشورش در خطر است نتوانست آرام بنشيند.

هدفش تنها رضاي خدا و پيروي از فرمان امام بود.

حدود چهار سال در جبهه خدمت كرد. مدتي معاون گردان و بعد فرمانده گردان امام حسين (ع)، در لشكر مقدس امام حسين(ع)، بود.

تجارب زيادي در جبهه و عمليات ها كسب كرد، بود.

مهين آقاجانيان، همسرش، مي گويد:« مدتي در اطلاعات سپاه كار مي كردند. خيلي رازدار بودند، هيچ وقت از فعاليت هايش در جبهه براي ما سخن نمي گفتند.»

پدرش مي گويد: « بسيار متواضع بود. هر زمان از او در مورد سمت و فعاليتش در جبهه سؤال مي كردم، مي گفت: من در آنجا رفتگري، باغباني و گل كاري مي كنم. از مسئوليتهايش در جبهه چيزي نمي گفت. نُه تا كارت با اسامي مختلف رشيدي، كردآبادي داشت.»

به علت اينكه فرمانده گردان بود، بيشتر وقتش را جهت رسيدگي به امور نيروهاي زيردست به كار مي برد. موقع عمليات با صحبتهايش، نيروها را توجيه مي كرد و به آنها روحيه مي داد.

حيدر رئيسي، همرزم، مي گويد:« يكي از خصوصيت هاي ايشان خستگي ناپذيري و توانايي عجيب بود. هيچ وقت بي كار نبود . مرتب از خطوط سركشي مي كردند حتي زماني كه فرماندهي گردان را بر عهده داشتند، پشتكار و دلگرمي ايشان زبان زد همه بود.»

در كارهاي جمعي به افراد روحيه مي داد. در آوردن تجهيزات كمك مي نمود.

حسن احمدي، همرزم، مي گويد: « ايشان نيروها را از همان ابتدا بر اساس رشادت، درك مطلب و تجربه اي كه داشتند، مورد سنجش قرار مي دادند. به همين خاطر به عنوان مسئول گروهان آموزشي در پادگان انتخاب شد و همچنين مديريت خوبي در زمان مسئوليت گردان داشتند.

نيروهاي زيردست را بر اساس شجاعت و تدبير به گروه هاي مختلف تقسيم مي نمودند.»

حيدر رئيسي مي گويد: « به همان اندازه كه به كار كردن علاقه داشت، نيروها را تشويق مي كرد كه مثمرثمر باشند . از كم كاري و سهل انگاري بدش مي آمد . به خصوص زمان حساس اگر كسي از سنگر ساختن چشم پوشي مي كرد، عصباني مي شد. او به خاطر تجاربي كه در پست هاي مختلف كسب كرده بود و با سرداراني چون خرازي و حسب اللهي همنشين بود، صبر و مقاومت عجيبي در بحرانها و شرايط سخت داشت. مشكلات را بررسي، تجزيه و تحليل مي كرد و بهترين تصميم را مي گرفت.»

حاج علي محمدي، همرزم، نقل مي كند: « در عمليات فتح المبين، لشكريكي از محورهاي تپه هاي عين خوش را گرفته بود. روز بعد از عمليات ما قرارگاه را گم كرديم. هرچه با بي سيم تماس مي گرفتيم، جوابي نمي شنيديم در آن منطقه عين خوش ما از سه طرف در محاصره قرارگرفته بوديم. در آن زمان كريمي از نيروهاي عادي بود و توانسته بود يك بي سيم بردارد و ما را- كه حدود 48 ساعت در محاصره بوديم - با آن بي سيم سرگرم نمايد. به ما روحيه مي داد و ما فكر مي كرديم با قرارگاه ارتباط داريم. در حالي كه ارتباط ما با قرارگاه قطع شده بود، ولي ايشان نگذاشت ما بفهميم كه ارتباط با قرارگاه نداريم.»

او بسيار گرم و صميمي و شوخ طبع بود. در اولين برخورد، رزمندگان با او انس مي گرفتند.

او خود را وقف اسلام و انقلاب كرده بود. از حقوقي كه از سپاه مي گرفت براي رزمندگان هديه مي خريد.

وقتي از جبهه برمي گشت با دوستانش جلسه تشكيل مي دادند و در مورد طرحهاي جبهه برنامه ريزي مي كردند.

عباس كريمي، برادرش، مي گويد: « هر زمان كه به خانه مي آمد با چهره نوراني و گشاده بود . از خوبيها، صفا، معنويت در جبهه برايمان سخن مي گفت. مي گفت: فاصله انسان به خدا و اوليا در جبهه خيلي كوتاه است. ما خود مي دانستيم ك جنگ است و فشار و تحريم اقتصادي . ولي او همه چيز را از ديد معنوي نگاه مي كرد.»

جبهه را بر هر كاري ترجيح مي داد، حتي حاضر به ازدواج نبود چرا كه جنگ را واجب مي دانست.

مادرش مي گويد: « ما به او خيلي اصرار مي كرديم كه ازدواج كند ولي قبول نمي كرد. مي گفت: من قصد ازدواج ندارم، چون تمام فكرم در جبهه است. ولي زماني كه آيت الله طاهري به جوانها توصيه كردند: وظيفه شرعي شما اين است كه ازدواج كنيد. تصميم به ازدواج گرفت.»

منصور كريمي در 25 سالگي، با خانم مهين آقاجانيان ازدواج كرد. مدت زندگي مشترك آنها دو سال بود. و حاصل اين ازدواج يك پسر به نام صالح است. پسرش را خيلي دوست داشت. به اميد اين كه فرزند شايسته تربيت كند نام او را صالح ناميد.

مهين آقاجانيان، همسرش، مي گويد:« ايشان ابتدا قصد ازدواج نداشتند تا اين كه يك شب خواب مي بينند وارد باغي شده اند و عكس يك زن وسط نهر آبي است و همان جا به او مي گويند: اين عكس همسر توست . بعد از ديدن خواب تصميم مي گيرند كه ازدواج بكنند . چند جا مي روند ولي نمي پسندند تا وقتي به خانه ما آمدند و مرا كه ديدند گفتند : شما، مانند همان تصويري هستي كه در خواب ديدم. و بعد به من گفتند: من مطمئنم كه شهيد مي شوم و بايد مرتب به جبهه بروم. كه به ايشان گفتم : شهادت يك افتخار است و اين حرفها براي من حل شده است. در كارهاي خانه به من كمك مي كردند. خيلي خوش خلق بودند . با محبتشان، توجه ديگران را به خود جلب مي كردند. علاقه ي زيادي به عطر و بوي خوش داشتند. فردي با گذشت بودند. مشكلات را با تدبير حل مي نمودند.»

او بعد از ازدواج هميشه در جبهه بود و لحظه اي از جنگ دست برنداشت.

بارها در عمليات ها مجروح شد. در يكي از عمليات ها در تنگه ي چزابه، حدود دو سه روز زير آتش ماند به طوري كه وقتي ايشان را پيدا كردند پنجه هايشان هم زخم شده و بي هوش بود.

در عمليات رمضان از ناحيه ي پا به شدت مجروح گشت . مدتي در بيمارستاني در تهران بستري بود. بعد از گذشت چهار ماه به خانواده اش اطلاع دادند و به بيمارستان اصفهان انتقال يافت.

عباس كريمي، برادرش، مي گويد: « در قسمت عقب پا ضايعه اي ايجاد شده بود كه مدت ها تحت درمان قرار گرفت.»

پدرش مي گويد: « در حمله چزابه، ايران شهيد زيادي داده بود. نيروهاي ايراني توسط عراقي ها محاصره شده بودند كه حتي رزمندگان مي گفتند :تسليم شويم. كه منصور گفته بود: حاضرم يك تير خرج خودم كنم ولي تسليم دشمن نشوم. آنها حدود 48 ساعت مقاومت مي كنند كه بعد يك محور باز مي شود و از مرز رد مي شوند. او بعد به مرخصي آمد و ما متوجه شديم تمام بدن او پر از تركش است.»

نسبت به انجام واجبات و مستحبات مقيد بود. هميشه با وضو بود، غسل جمعه را هيچ گاه ترك نمي كرد. به نماز جمعه و نماز شب اهميت مي داد.

در دعاي كميل، توسل، ندبه و نماز جمعه شركت مي نمود. اكثر مواقع در حال گفتن ذكر و مناجات بود.

هر زمان كه نام ابوالفضل(ع) و امام حسين(ع) برده مي شد، گريه مي كرد.

بيشتر سفارشاتش در مورد حفظ انقلاب و ارزشهاي آن، پيروي از فرامين امام ، تقوا و صبر و مقاومت، تزكيه ي نفس و گفتار خوب بود.

رحمت كريمي، خواهرش، مي گويد: « هميشه مي گفت: قدر خون شهدا را بدانيد و مواظب حرف زدنتان باشيد و اجازه ندهيد كسي پشت سر انقلاب حرف بزند.»

همسرش مي گويد: « به من سفارش مي كردند: « فرزندم، صالح، را خوب تربيت كن. اگر من شهيد شدم صبور و بردبار باش.»

مادرش مي گويد: « شبهاي جمعه به من مي گفت: وضو بگيريد تا به مزار شهدا برويم. وقتي به آن جا مي رفتيم، او از دوستانش و رفقايش برايم تعريف مي كرد كه چطور شهيد شده اند.»

حاج علي محمدي، همرزم، مي گويد:« قبل از شهادت، ايشان خيلي متحول شده بود و همه عشقشان جبهه بود. من شاهد نماز شب هاي ايشان بودم و هرگاه سخنراني مي كردم و از شهدا تعريف مي نمودم با خلوص نيت اشك مي ريختند.»

همسرش در ادامه مي گويد: « بزرگترين آرزويش شهادت بود .هميشه مي گفت: من مطئنم كه شهيد مي شوم. ولي اول از خودم يك يادگاري به جا مي گذارم، بعد به شهادت مي رسم.

ايشان هر وقت به نماز مي ايستاد، با حالت عجيبي قنوت مي خواند و با تمام وجود اشك مي ريخت. و دعای « الّلهم ارزقنا توفيق الشهادة في سبيلك ». مي خواند. من احساس مي كردم كه ايشان به اين دنيا تعلق ندارد.»

همچنين نقل مي كند: « يك بار من و ايشان به گلستان شهدا رفتيم در قطعه اي از گلستان، كسي دفن نشده بود. من گفتم: گلستان، هم از شهيد پر شده است ديگر جايي نمانده است. كه ايشان گفتند : جاي من هنوز خالي است و در همين جا دفن مي شوم . يك ماه بعد كه به شهادت رسيدند، در همان قطعه به خاك سپرده شدند. از مقام شهدا و جايگاه آنان در بهشت طوري صحبت مي كردند كه گويي خودشان آنجا بودند . من به ايشان گفتم: شما كه خيلي دوست داشتيد بچه دار شويد . كه گفتند : مطمئن باش كه من بچه دار مي شوم و بعد به شهادت مي رسم . آخرين باري كه مي خواست به جبهه برود . فرزندم، صالح، را غرق بوسه نمود .مي گفت: مي خواهم خوب ببينم ات چون اين دفعه، ديگر برنمي گردم.»

مادرش مي گويد: « او قبل از شهادتش خواب ديده بود وارد باغي شده و يك عده سيد و آقا به استقبال او آمدند و به او گفته بودند: خوش آمدي.»

همچنين نقل مي كند:« دفعه آخري كه مي خواست به جبهه برود، پدرش را صدا كرد و گفت: من مي خواهم به جبهه بروم. كه پدرش گفته بود: اسلام اكنون به كمك شما نياز دارد، برويد.

چون نزديك عيد بود به او گفتيم: چند روز از عيد نوروز را نزد همسر و فرزندت باش. بعد به جبهه برو.

كه او بعد از سه روز از عيد نوروز راهي جبهه شد. او در بيست و ششم ماه رجب به دنيا آمد و در بيست وششم ماه رجب هم به شهادت رسيد.»

او مرگ سرخ و شهادت را دوست داشت.

منصور كريمي در 1364/1/26 در منطقه جزيره مجنون به علت اصابت تير به دست و قلب به درجه رفيع شهادت نائل گشت.

در عمليات بدر براي شناسايي منطقه رفته بود كه زير آتش شديد دشمن قرار گرفت و شهيد شد. تا 24 ساعت زنده بود ولي كسي جرأت اين كه او را از زير آتش دشمن خارج كند، نداشت.

حيدر رئيسي مي گويد: « با شهادت ايشان من حس كردم واقعاً برادري در جبهه از دست داده ام.»

شهيد در وصيت نامه خود نوشته است:« خدايا، تو مي داني كه با دستي باز، قلبي آشفته و دلي پريشان و سوخته اين وصيت نامه را مي نويسم . در اين لحظه كه مشغول نوشتن آن هستم، آرزويي به جز مرگ از تو ندارم. آن هم مرگ سرخ، همان مرگي كه حسين(ع) و يارانش را در برگرفت.

نصيحتي به خوانندگان اين وصيت نامه دارم . اي عزيزان، اين انقلاب، انقلاب حسين(ع) است كه با خون شروع و آبياري شده است . اي عزيزان، در اين دوران كه از هر طرف به ما فشار وارد مي كنند، بر ما واجب است كه تا آخرين قطره خونمان از اين انقلاب دفاع كنيم و اجازه ندهيم به اين انقلاب ضربه وارد كنند. دست از اختلاف و دو دستگي برداريد و دشمن اصلي را رها نكنيد. اختلاف شما، آب به آسياب دشمن ريختن است.»

همچنين نوشته است: « سخني با برادرانم دارم كه امام را فراموش نكنيد، خدمت به مردم ضعيف را همچون گذشته ادامه دهيد. ياران امام را ياري كنيد كه ياري كردن آنها ياري كردن امام حسين (ع) در روز عاشورا است. اي خواهرم، همچون زينب در غم برادر، محكم و استوار بايستيد و ازخدا تقاضاي صبر كنيد.»

پيكر مطهرش، بعد از تشييع در گلستان شهداي شهرستان اصفهان به خاك سپرده شد.

پي نوشت ها

-1 پرونده كارگزيني شاهد- كپي شناسنامه

-2 كريمي، بتول- سرگذشت پژوهي، ص 4

-3 كريمي، عباس- مصاحبه كنگره شهداي استان اصفهان

-4 كريمي، بتول- سرگذشت پژوهي، ص 3

-5 كريمي، رضا- سرگذشت پژوهي، صص 3و 4

-6 كريمي، بتول- سرگذشت پژوهي، ص 4

-7 همان، ص 5

-8 همان، ص 7

-9 همان، ص 5

-10 كريمي، رضا- سرگذشت پژوهي، ص 4

-11 پرونده فرهنگي شاهد، زندگي نامه

-12 كريمي، بتول- سرگذشت پژوهي، ص 8

-13 كريمي، رضا- سرگذشت پژوهي، ص 8

-14 پرونده فرهنگي شاهد، زندگي نامه

-15 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص 1

-16 كريمي، بتول- سرگذشت پژوهي، ص 5

-17 پرونده فرهنگي شاهد، زندگي نامه

-18 كريمي، بتول- سرگذشت پژوهي، ص 8

-19 پرونده كارگزيني شاهد- فرم اطلاعات شهيد

-20 كريمي، رضا- سرگذشت پژوهي، ص 8

-21 كريمي، بتول- سرگذشت پژوهي، ص 7

-22 پرونده فرهنگي شاهد، زندگي نامه

-23 كريمي، بتول - سرگذشت پژوهي، ص 10

-24 همان، ص 8

-25 همان، ص 9

-26 كريمي، رض ا- سرگذشت پژوهي، صص 8و 9

-27 پرونده فرهنگي شاهد، زندگي نامه

-28 كريمي، بتول- سرگذشت پژوهي، ص 9

-29 پرونده فرهنگي شاهد، زندگي نامه

-30 كريمي، رحمت- سرگذشت پژوهي،ص 26

-31 رئيسي ، حيدر- سرگذشت پژوهي، ص 30

-32 آقاجانيان، مهين - سرگذشت پژوهي، صص 18 و 16

-33 احمدي، حسن- سرگذشت پژوهي، ص 2و 1

-34 كريمي، رحمت- سرگذشت پژوهي، ص 26

-35 آقاجانيان، مهين - سرگذشت پژوهي، ص 16

-36 كريمي، عباس- مصاحبه كنگره شهداي استان اصفهان ص 8

-37 همان، ص 12

-38 پرونده كارگزيني شاهد- فرم اطلاعات شهيد

-39 كريمي، عباس- مصاحبه كنگره شهداي استان اصفهان ص 15

-40 پرونده كارگزيني شاهد- فرم اطلاعات شهيد

-41 كريمي، بتول- سرگذشت پژوهي، ص 8

-42 آقاجانيان، مهين - سرگذشت پژوهي ص 18

-43 پرونده فرهنگي شاهد، زندگ ينامه

-44 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص 2

-45 كريمي، بتول - سرگذشت پژوهي، ص 12

-46 احمدي، حسن- سرگذشت پژوهي، ص 2

-47 كريمي، رحمت- سرگذشت پژوهي، ص 26

-48 آقاجانيان، مهين - سرگذشت پژوهي، ص 18

-49 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص 2

-50 پرونده كارگزيني شاهد، فرم زندگي نامه

-51 سرگذشت پژوهي - مشخصات شهيد ص 2

-52 پرونده فرهنگي شاهد، زندگي نامه

-53 آقاجانيان، مهين - سرگذشت پژوهي، ص 18

-54 كريمي، رضا- سرگذشت پژوهي، ص 13

-55 محمدي، حاج علي- سرگذشت پژوهي، ص 2

-56 رئيسي، حيدر- سرگذشت پژوهي، ص 29

-57 احمدي، حسن- سرگذشت پژوهي، ص 3

-58 همان، ص 1

-59 همان، ص 3

-60 رئيسي ، حيدر- سرگذشت پژوهي، ص 30

-61 محمدي، حاج علي- سرگذشت پژوهي، صص 2و 1

-62 همان، ص 3

-63 پرونده فرهنگي شاهد، زندگي نامه

-64 كريمي، رضا- سرگذشت پژوهي، ص 12

-65 كريمي، عباس- مصاحبه كنگره شهداي استان اصفهان صص 13 و 14

-66 كريمي، رضا- سرگذشت پژوهي، ص 12

-67 كريمي، بتول - سرگذشت پژوهي، ص 11

-68 آقاجانيان، مهين - سرگذشت پژوهي، ص 15

-69 كريمي، بتول - سرگذشت پژوهي، ص 12

-70 آقاجانيان، مهين - سرگذشت پژوهي، ص 15

-71 همان، ص 16

-72 همان، ص 17

-73 كريمي، بتول - سرگذشت پژوهي، ص 11

-74 كريمي، عباس- مصاحبه كنگره شهداي استان اصفهان ص 14

-75 پرونده فرهنگي شاهد، زندگي نامه

-76 كريمي، عباس- مصاحبه كنگره شهداي استان اصفهان صص 14 و 15

-77 كريمي- رضا- سرگذشت پژوهي، ص 14

-78 آقاجانيان، مهين - سرگذشت پژوهي، ص 18

-79 احمدي، حسن- سرگذشت پژوهي، ص 2

-80 كريمي، عباس- مصاحبه كنگره شهداي استان اصفهان ص 16

-81 احمدي، حسن- سرگذشت پژوهي، ص 2

-82 پرونده كارگزيني شاهد، فرم اطلاعات

-83 كريمي، رحمت- سرگذشت پژوهي، ص 27

-84 آقاجانيان، مهين - سرگذشت پژوهي، ص 17

-85 كريمي، بتول - سرگذشت پژوهي، ص 12

-86 محمدي، حاج علي- سرگذشت پژوهي، ص 1

-87 آقاجانيان، مهين - سرگذشت پژوهي، ص 17

-88 همان، ص 16

-89 همان، ص 19

-90 همان، ص 17

-91 كريمي، بتول - سرگذشت پژوهي، صص 14 و 13

-92 پرونده فرهنگي شاهد، زندگ ينامه

-93 پرونده كارگزيني شاهد، فرم اطلاعات شهيد

-94 آقاجانيان، مهين - سرگذشت پژوهي، ص 18

-95 كريمي، رضا- سرگذشت پژوهي، ص 13

-96 رئيسي ، حيدر- سرگذشت پژوهي، ص 31

-97 پرونده فرهنگي شاهد، وصيت نامه

-98 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص 2

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/ زندگینامه فرماندهان شهید استان اصفهان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده