اكبر كمراني (كامراني) نجف آبادي، فرزند حسینعلي و اشرف قرمعلي نجف آبادي، در بيست و پنجم مرداد ماه سال 1335 در شهرستان نجف آباد متولد شد. بچه اي آرام و ساكت بود و با مردم با خوش رويي برخورد مي كرد. در كارهاي بنايي به پدرش كمك مي نمود. با والدينش بسيار صميمي بود.


زندگینامه شهید اکبر نجف آبادی

 

نوید شاهد: اكبر كمراني (كامراني) نجف آبادي، فرزند حسینعلي و اشرف قرمعلي نجف آبادي، در بيست و پنجم مرداد ماه سال 1335 در شهرستان نجف آباد متولد شد. بچه اي آرام و ساكت بود و با مردم با خوش رويي برخورد مي كرد.

در كارهاي بنايي به پدرش كمك مي نمود. با والدينش بسيار صميمي بود و سعي مي كرد دلشان را به دست آورد. به خواهر و برادرانش سفارش مي كرد:« احترام پدر و مادر را نگه داريد. »

حسينعلي كمراني، پدرش، مي گويد:« او بسيار خوش رفتار بود. اگر من از او ناراحت مي شدم، چنان برخورد مي كرد كه ناراحتي را فراموش مي نمودم. كينه به دل راه نمي داد. در مقابل ناراحتي ما، خندان و بشاش بود.»

در شش سالگي به دبستان ملي رفت تا دوره ي ابتدايي را پشت سر بگذارد. دوره ي ابتدايي را تا كلاس چهارم در همان مدرسه ي ملي سپري كرد، بعد به علت مهاجرت به اصفهان، درس هاي باقي مانده را در مدرسه ي ركن الدين پشت سر گذاشت.

به علت عدم علاقه به ادامه ي تحصيل به شكل روزانه، اقدام به ثبت نام در دبيرستان شبانه نمود. در كارخانه كار مي كرد و كلاس اول دبيرستان را به اين شكل گذراند. بعد ترك تحصيل نمود.

بنا به احتياج و پيشنهاد عمويش به عنوان حسابدار و كارآموز در مغازه ي موتورسازي ايشان در داران مشغول به كار شد. در اين مدت چهار سال، توانست در تعمير موتور متخصص گردد. او تصميم گرفت با كمك مالي پدرش يك مغازه تعمير موتورسيكلت تأسيس نمايد.

او فعال و زرنگ بود. دوست داشت كاري بكند و فعاليتي داشته باشد .

به همين خاطر مدام شغلش را عوض مي كرد.

اوقات فراغت به مسجد مي رفت و بيشتر وقت خود را به خواندن كتب مذهبي، نهج البلاغه، ادعيه ، كتاب هاي شهيد آيت الله مطهري و آيت الله مكارم شيرازي مي گذراند. آن قدر كتاب داشت كه بعد از شهادت او خانواده اش تمام آن كتاب ها را به كتابخانه هديه كردند.

نماز را به جماعت و در مسجد مي خواند . به رفت و آمد و صله رحم علاقه داشت. به هدايت كردن مردم نيز علاقه مند بود.

اگر احياناً فردي حجاب خود را رعايت نمي كرد و يا به مسائل شرعي اهميت نمي داد، بسيار ناراحت مي شد.

خدمت سربازي را در تهران سپري كرد و راننده سرهنگ بود.

از ابتداي انقلاب وارد صحنه انقلاب شد . با دوستان خود در مساجد جلساتي فرهنگي برپا مي كرد، كه از همان دوستانش، عده اي به شهادت رسيدند. به افرادي كه در جهت اهداف انقلاب قدم برمي داشتند علاقه مند بود.

 او بر روي ديوارها شعار مي نوشت. فعاليت زيادي براي انقلاب مي كرد.

حتي ديگران را تشويق مي كرد كه براي پيروزي انقلاب تلاش كنند . زهرا كمراني، خواهرش، مي گويد: « از وقتي نوجوان بود، با برادر و پدرم از انقلاب تعريف مي كرد. از ساواكي ها و ظلم هايي كه به مردم مي كردند مي گفت. او مي گفت:« اگر همه مردم شجاع و نترس باشند انقلاب پيروز مي گردد .» از مخالفين انقلاب بدش مي آمد. از شهادت هفتادودوتن متأثر شد.

او پيرو خط امام بود و توصيه مي كرد:« پيرو خط امام باشيد.» و اگر كسي غير از اين صحبت مي كرد، ناراحت و عصباني مي شد.

در راه پيمايي هاي بعد از پيروزي انقلاب شركت مي كرد . به مسجد مي رفت تا به انقلاب خدمت نمايد. در تمام فعاليت هاي انقلاب اسلامي حضور داشت.

علاقه ي زيادي به سپاه داشت. چون احساس نياز كرد وارد سپاه شد و در قسمت اطلاعات سپاه شروع به فعاليت نمود. با واحد تبليغات سپاه نيز همكاري مي كرد. بيشتر اوقات فراغت خود را در بسيج و كميته امداد مي گذراند.

اكبر كمراني در خاطرات خود نوشته است: « بعد از پيروزي انقلاب در22 بهمن و تشكيل كميته هاي انقلاب اسلامي در سراسر كشور و شركت اقشار مختلف مردم در امر نگهباني ها، من نيز به سهم خودم، پاسداري از انقلاب اسلامي را مقدم تر از هر كاري دانستم . در حين اشتغال در ذوب آهن ساعات بي كاري را در كميته انجام وظيفه مي كردم و بعد با تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، فرصت را غنيمت شمرده، در آن ارگان جوشيده از انقلاب در همان بدو تاسيس ثبت نام كردم و پس از گذراندن دوره هاي آموزشي آمادگي خود را جهت اعزام به هر مأموريتي اعلام كردم تا شايد بتوانم مقداري از دين خود را نسبت به خون شهدا ادا كرده باشم .

اكثر اوقات در مأموريت بودم. با وجود داشتن زن و دو فرزند، هيچ گاه مهر و محبت نسبت به آن ها، نتوانست جايگزين علاقه به اسلام و انقلاب شود .چرا كه آموزگار من حسين(ع) و رهبرم خميني كبير بوده است.»

اكبر كامراني در 21 سالگي با خانم راضيه جمشيديان ازدواج نمود . و حاصل اين ازدواج دو دختر است.

همسرش، راضيه جمشيديان، مي گويد: « ايشان فردي با ايمان، مهربان و خانواده دوست بودند، به همين خاطر به ايشان جواب مثبت دادم. بسيار مهماندوست بود و از رفت و آمد لذّت مي برد و ديگران را نيز دعوت به اين ارتباط مي كرد. سعي مي نمود عملي انجام دهد كه ديگران از دست او راضي باشند و كسي از ايشان ناراحتي نداشته باشد . در مقابل مشكلات صبور بود. مشكلات ديگران را نيز حل مي كرد . دوست داشت فرزندانش افرادي مفيد براي جامعه باشند.

به درس فرزندانش و آينده ي آن ها اهميت مي داد. براي حفظ حجاب نيز به آن ها بسيار تأكيد مي نمود.

او در اطلاعات سپاه بود كه براي مأموريتي به كردستان اعزام شد . از آن جا با وجود مخالفت مسئولين سپاه راهي جبهه هاي حق عليه باطل گرديد. با شروع جنگ تحميلي در 24 سالگي عازم جبهه شد.
او براي خدمت به اسلام، جامعه مسلمين، دفاع از اسلام و شهادت در راه خدا جبهه را بر همه چيز ترجيح داد. زماني كه احساس وظيفه كرد، به جبهه رفت و از روي علاقه وارد جبهه شد. مدام به فكر جنگ و جبهه، انقلاب و اسلام بود و به خود و زندگي اش. تنها نمي انديشيد. او رفتن به جبهه را بر همه چيز ترجيح داد. با وجودي كه تازه صاحب فرزند شده بود ولي جبهه را بر همه چيز ترجيح داد و به جنگ رفت.

حدود دوازده ماه در جبهه حضور داشت. فرمانده گردان در لشكر نجف اشرف، مسئول تداركات و در عمليات بستان، فرمانده گردان بود.

در پشت جبهه به مبارزه با ضد انقلابيون و كشف مواد مخدر مي پرداخت.

به مرخصي كه مي آمد در سپاه فعاليت مي نمود و كمتر در خانه وقتش را مي گذراند.

از جبهه زياد صحبت نمي كرد. دوست نداشت اسرار جنگ فاش شود. يك بار در جبهه مجروح شد.

آرزوي پيروزي در جنگ را داشت . در دعاهايي مثل دعاي كميل بسيار گريه مي كرد و آرزوي شهادت را مي نمود.

به خانواده اش توصيه مي كرد: « در موقعيت جنگ همه دفاع كنيد. پيرو خط امام باشيد. با هم خوش قلب باشيد. به صله رحم اهميت بدهيد .احترام پدر و مادر را نگه داريد. حجاب را حفظ كنيد. از اسلام و انقلاب دفاع نماييد و فرزندانم را خوب تربيت كنيد.

اصغر كمراني، برادرش، مي گويد:« بيشتر وقت خود را در سپاه مي گذراند و كمتر به خانه مي آمد. مي گفت: نمي خواهم بين من و خانواده ام وابستگي ايجاد شود كه اگر شهيد شدم به آنها سخت بگذرد . در آخرين اعزامش او را به قم فرستادند ولي برگشت و گفت: آنجا مناسب من نيست، بايد به جبهه بروم در آن جا به من بيشتر نياز است.»

او در عمليات طريق القدس، منطقه بستان در  1360/9/8 بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد.

پيكر پاكش بعد از تشييع در گلستان شهدا شهرستان نجف آباد به خاك سپرده شد.

پي نوشت ها

1 - پرونده كارگزيني شاهد - فرم اطلاعات شهيد

2 - كمراني، حسينعلي - پرگذشت پژوهي، ص 5

-3 همان، ص 6

-4 كمراني نجف آبادي ، زهر ا- سرگذشت پژوهي، ص 27

-5 كمراني نجف آبادي، حسينعلي- سرگذشت پژوهي، ص 8

-6 همان، ص 13

-7 پرونده فرهنگي شاهد- زند گي نامه

-8 كمراني نجف آبادي ، زهر ا- سرگذشت پژوهي، ص 25

-9 كمراني نجف آبادي، حسينعلي- سرگذشت پژوهي، ص 25

-10 كمراني نجف آبادي، زهر ا- سرگذشت پژوهي، ص 25

-11 همان، ص 26

-12 كمراني نجف آبادي ، حسينعلي- سرگذشت پژوهي، ص 9

-13 كمراني نجف آبادي، اصغر- سرگذشت پژوهي، ص 26

-14 كمراني نجف آبادي، زهر ا- سرگذشت پژوهي، ص 27

-15 همان، ص 26

-16 كمراني نجف آبادي ، حسينعلي- سرگذشت پژوهي، ص 13

17 - جمشيديان، راضيه - سرگذشت پژوهي، 17

-18 همان، ص 18

-19 كمراني نجف آبادي ، حسينعلي- سرگذشت پژوهي، ص 10

-20 همان، 4

21 - جمشيديان، راضيه - سرگذشت پژوهي، ص 18

-22 كمراني نجف آبادي، زهر ا- سرگذشت پژوهي، ص 26

-23 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه

24 - جمشيديان، راضيه - سرگذشت پژوهي، 15

25- همان، ص 17

-26 همان، ص 15

-27 همان، 17

-28 كمراني نجف آبادي، زهر ا- سرگذشت پژوهي، ص 26

-29 كمراني نجف آبادي ، حسينعلي-

سرگذشت پژوهي، ص 12

30 - سرگذشت پژوهي – مشخصات شهيد، ص 2

-31 جمشيديان، راضيه- سرگذشت پژوهي، ص 18

-32 كمراني نجف آبادي، اصغر- سرگذشت پژوهي، ص 26


-33 كمراني نجف آبادي، زهر ا- سرگذشت پژوهي، ص 27


-34 همان، ص 26

35- سرگذشت پژوهي – مشخصات شهيد، ص 2

-36 كمراني نجف آبادي، زهر ا- سرگذشت پژوهي، ص 27

-37 همان، ص 27

38- جمشيديان، راضيه - سرگذشت پژوهي، ص 18

39 - سرگذشت پژوهي - مشخصات شهيد، ص 2

-40 كمراني نجف آبادي، زهر ا- سرگذشت پژوهي، ص 26

-41 كمراني نجف آبادي ، حسينعلي-

سرگذشت پژوهي، ص 13

-42 كمراني نجف آبادي، زهر ا- سرگذشت پژوهي، ص 27

-43 جمشيديان، راضيه- سرگذشت پژوهي،

ص 17

-44 كمراني نجف آبادي، اصغر- سرگذشت پژوهي، ص 27

45 - سرگذشت پژوهي - مشخصات شهيد، ص 1

46جمشيديان، راضيه - سرگذشت پژوهي، ص 18

-47 پرونده كارگزيني شاهد
 
منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/ زندگینامه فرماندهان شهید استان اصفهان
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده