پنجشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۲۰:۳۹
گاهی مواقع با پیکر شهید گمنامی برخورد می کردیم که خود را فدایی دیگر دوستانش کرده بود. به طور مثال یکی از شهدا در تاریکی شب که نیروها جلو می رفتند متوجه انفجار مین منور می شود! انفجار این مین یعنی شلیک منور و لو رفتن عملیات! این شهید خودش را به روی مین انداخته بود. حرارت ایجاد شده تمام بدن او را سوخته بود.

 

 

فدایی

 

نوید شاهد: گاهی مواقع با پیکر شهید گمنامی برخورد می کردیم که خود را فدایی دیگر دوستانش کرده بود. به طور مثال یکی از شهدا در تاریکی شب که نیروها جلو می رفتند متوجه انفجار مین منور می شود!

انفجار این مین یعنی شلیک منور و لو رفتن عملیات! این شهید خودش را به روی مین انداخته بود. حرارت ایجاد شده تمام بدن او را سوخته بود.

پلاک این شهید در اثر همین حرارت ذوب شده بود! حتی استخوانهای سینه او از بین رفته بود اما اجازه شلیک منور را نداده بود. این شهید گمنام خودش را فدای دیگران کرده بود.

در حین کار با بچه های تفحص به یک سنگر رسیدیم. این سنگر در نزدیک ترین نقطه به نیروی های دشمن بود. حدس می زنم حداقل یک شهید اینجا باشد.

پس از جستجو قمقمه و کوله و نارنجک و دیگر وسایل شخصی شهید را پیدا کردیم اما خود شهید خبری نبود!

سنگر را بیش از حد مامول گود کردیم ولی باز هم خبری از شهید نبود. با تعجب به اطراف نگاه کردم. یعنی این شهید بدون تجهیزات کجا رفته!؟

از بالای سنگر به اطراف نگاه کردم. سنگر نیروهای خودی در پشت سر او قرار داشت. یک سنگر سوخته تیربار دشمن هم در صد متری ما بود. یکدفعه فکری به ذهنم رسید!

از شواهد معلوم بود که این بسیجی برای خاموش کردن آتش دشمن از دیگر بچه جدا شده. بعد با یک نارنجک به سوی دشمن رفته! آهسته به سمت سنگر تیربار حرکت کردم.

روی زمین را به دقت نگاه می کردم. یکدفعه تکه پارچه ای نظرم را متوجه خود کرد. کمی خاکها را کنار زدم. خودش بود. بچه ها را صدا زدم.

جستجوی نیروها شروع شد. با تلاش بچه ها کل پیکر شهید پیدا شد. شهید بی نشانی که در شب حمله خود را فدای دیگر نیروها کرده بود.

حدس ما درست بود. این بسیجی از سنگر بیرون پریده و دوشکای دشمن را هدف قرار داده بود. درست در همان لحظه هم گلوله های دشمن او را به کاروان شهدا ملحق کرده بود.

شبیه این ماجرا یکبار دیگه هم پیش آمد. تانک سوخته دشمن در فاصله نزدیکی از سنگر نیروهای ما قرار داشت. داخل سنگر هم چندین شهید پیدا شده بود.

من با تعجب به سمت تانک رفتم. در راه تکه استخوانی نظرم را به خود جلب کرد. آن سو استخوان دیگری بود و کمی آن طرف تر استخوانی دیگر و...

مدتها درآن منطقه تلاش کردم. اعضای خورد شده بدن یک شهید به دست آمد. بالاخره فهمیدم در آن شب آرپی چی زن شجاع ما از سنگر بیرون آمده و تانک دشمن را هدف قرار داده. در همان لحظه هم بدن او مورد اصابت گلوله تانک قرار گرفته. حساب کنید از پیکر او چه می ماند.

راوی: حمید داود آبادی

منبع: شهید گمنام/ 72 روایت از شهدای گمنام و جاویدالاثر/ گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی/1393

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده