چهارشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۱۸
ابوریاض از مسئولین فعلی در کشور عراق است. ایشان می گفت: در سالهای جنگ عراق علیه ایران فرزند من به اجبار به سربازی رفته بود. بعد از یکی از عملیاتهای ایران از طریق ارتش به من اطلاع دادند که پسرت در جنگ کشته شده.
شهید گمنام ایرانی که در کربلا به خاک سپرده شد!
 

نوید شاهد:  ابوریاض از مسئولین فعلی در کشور عراق است. ایشان می گفت: در سالهای جنگ عراق علیه ایران فرزند من به اجبار به سربازی رفته بود. بعد از یکی از عملیاتهای ایران از طریق ارتش به من اطلاع دادند که پسرت در جنگ کشته شده.

خیلی ناراحت بودم.با اتومبیل خودم از بغداد برای تحویل جسد راهی جنوب شدم. به محل تحویل اجساد رفتم. کارت و پلاک پسرم را تحویل دادند. کارت متعلق به خودش بود.

اما وقتی برای تحویل جسد رفتم با تعجب دیدم که این جنازه متعلق به پسرم نیست! چهره او شبیه بسیجیان ایرانی بود. محاسن داشت. بسیار نورانی بود!

با مسئول مربوطه صحبت کردم. گفتم: این جنازه پسر من نیست. اما او می گفت: مدارک کاملا صحیح است. این جنازه را بردار و ببر!

هر چه با او بحث کردم بی فایده بود. کم کم ترسیدم به خاطر این موضوع من را اذیت کنند. لذا جنازه را برداشتم. طبق رسم شیعیان عراق پیکر او را بالای ماشین خودم بستم و به سمت بغداد حرکت کردم.

در راه به این موضوع فکر می کردم که این جنازه کیست. چرا مدارک پسر من همراه این پیکر بوده! هر چه بیشتر فکر می کردم کم تر نتیجه می گرفتم.

تا این که در طی مسیر به کربلا رسیدم. پس از زیارت به سمت قبرستان کربلا رفتم. نمی دانستم با این پیکر نورانی چه کنم. به خانواده چه بگویم؟! لذا او را در کربلا به خاک سپردم. بعد هم فاتحه ای برایش خواندم و راهی بغداد شدم.

مدتی بعد اتفاق عجیبی افتاد. اعلام شد که پسر من زنده است و دراسارت ایرانی ها به سر می برد. بعد از پایان جنگ اسرای ایرانی و عراقی تبادل شدند و پسر من هم بر گشت.

اولین سوال من از او در مورد مدار کش بود. این که آن جوان خوش سیما چه کسی بوده. اما جواب پسر من عجیب تر بود.

او گفت: وقتی من به اسارت نیروهای ایرانی در آمدم جوانی به سمت من آمد و گفت: کارت و پلاکت را بده! من هم آنها را به او تحویل دادم.

جوان به من گفت: قرار است من در کربلا و در جوار امام حسین علیه السلام به خاک سپرده شوم!! اما برای رسیدن به آنجا به کارت و پلاک تو احتیاج دارم!

از من حلالیت طلبید! بعد خداحافظی کرد. من را به دیگر نیروهای ایرانی تحویل داد و به سمت جلو حرکت کرد. من دیگر از او خبری ندارم!

واقعأ عجیب بود. یعنی او که بود. چه کسی به او گفته بود این کار را انجام دهد. چه کسی به دل ابوریاض انداخته بود این شهید گمنام ایرانی را درکربلا به خاک بسپرد.


منبع: شهید گمنام/ 72 روایت از شهدای گمنام و جاویدالاثر/ گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی/1393

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر: