حسين قرباني، فرزند احمد و فاطمه سلطان، در دهم فروردين ماه سال 1325 در روستاي سين از توابع شهرستان برخوار به دنيا آمد. در كودكي پدر خود را از دست داد و با مادرش بسيار مهربان بود. تا پنجم ابتدايي تحصيل كرد و در حين تعليم دروس قرآن را نيز فرا گرفت. پس از اتمام تحصيلات ابتدايي به شغل كشاورزي پرداخت . وقت بي كاري نداشت، ولي بعدازظهرها - كه فرصتي مي شد - كلاس قرآن مي گذاشت و احكام ديني را به مردم ياد مي داد.

زندگینامه شهید حسین قربانی

 

 
نوید شاهد:  حسين قرباني، فرزند احمد و فاطمه سلطان، در دهم فروردين ماه سال 1325 در روستاي سين از توابع شهرستان برخوار به دنيا آمد.

در كودكي پدر خود را از دست داد و با مادرش بسيار مهربان بود.  تا پنجم ابتدايي تحصيل كرد و در حين تعليم دروس قرآن را نيز فرا گرفت. پس از اتمام تحصيلات ابتدايي به شغل كشاورزي پرداخت . وقت بي كاري نداشت، ولي بعدازظهرها - كه فرصتي مي شد - كلاس قرآن مي گذاشت و احكام ديني را به مردم ياد مي داد. حسين فردي متعهد، اهل نماز شب و راز و نياز با خدا بود و افراد روستا هر وقت مشكلي داشتند با ايشان در ميان مي گذاشتند.

علاقه زيادي به مطالعه كتاب هاي مذهبي و خواندن قرآن داشت و بيشتر اوقات صبح زود به خواندن قرآن و دعا مشغول بود. او در تأسيس مسجد صاحب الزمان(عج ) روستاي سين نقش موثري داشت.

در روستا خيلي فعال بود و خدمت كردن به مردم روستا را دوست داشت ، در نماز جماعت به طور مستمر شركت مي كرد.

قبل از انقلاب در تشكيل كلا س اكابر نقش به سزايي داشت و خود جزو مربيان بود و به بي سوادان بزرگسال درس مي داد. در زمان انقلاب و زماني كه هيچ كس جرات نمي كرد نام خميني را ببرد، پيرو خط امام بود و نوارهاي ايشان را گوش مي داد و به مردم منتقل مي كرد و كتاب در اختيار جوانان مي گذاشت.

يكي از مخالفين سرسخت رژيم طاغوتي پهلوي بود . در تظاهرات 17 شهريور تهران و در راه پيمايي هاي اصفهان و قم عليه رژيم طاغوت شركت مي كرد و در تشكيل كلاس هاي قرآن و احكام در روستا نقش برجسته اي داشت.

با اينكه سواد كمي داشت ولي با رفتن پا ي منبر روحانيون و گوش دادن به سخنراني آن ها سطح آگاهي خود را بالا برده بود.

هميشه مي گفت: « نجات اسلام  در گرو پيروي از حرف هاي امام است. هيچ وقت امام را تنها نگذاريد.»

در سال 1349 در 24 سالگي با صديقه جدي ازدواج كرد زندگي شان در كنار خانواده پدرش شروع شد. وضعيت اقتصادي شان در حد متوسط بود و حسين هم مثل همه مردها كشاورزي و صيفي كاري مي كرد و مسايل شرعي را در امور كشاورزي رعايت مي نمود.

10 سال زندگي مشترك داشتند و حاصل آن سه دختر و يك پسر است. صديقه جدي مي گويد:« هميشه سفارش مي كرد كه مواظب بچه ها باشم و آن ها را تشويق به رفتن مسجد كنم و اسلامي باشند و بزرگترين آرزويشان اين بود كه پسرشان احمد درس حوزوي بخواند و روحاني شود.»

پس از پيروزي انقلاب و غائله كردستان، نام خود را براي اعزام به جبهه كردستان نوشت ولي به دليل اينكه فرزند داشت، قبول نمي كردند كه به جبهه برود.

همسرش مي گويد:« يك روز آمد و به من گفت : بچه ها را بفرست خانه ي خواهرت و من اينكار را كردم. بعد ايشان با دو تن از دوستانشان به منزل آمدند. وقتي آن ها رفتند به من گفت: دليل اين كارم اين بود كه مي خواستم به دوستانم بگويم: من بچه ندارم تا آن ها من را همراه خود به جبهه ببرند.»

او در اولين مأموريت كه به كردستان اعزام شد و به همراه گروهي كه فرماندهي آن ها را به عهده داشت توانست با يك حمله غافلگيرانه به كمك رزمندگان به داخل شهر در باشگاه افسران نفوذ كند و عامل حفظ و جلوگيري از سقوط اين شهر (سنندج) شود.

حسين قرباني در سنندج با شهامت و فداكاري ، 12 ساعته جسد 48 پاسدار و ارتشي شهيد را- كه زنده زنده به دست مزدوران آمريكايي دفن شده بودند- از داخل خاك به كمك بقيه برادران بيرون آورد و آن ها را در پلاستيك گذارده و سپس به تابوت منتقل نمودند.

پس از بازگشت از كردستان، بلافاصله عازم جبهه گيلانغرب شد. ابتدا مسئوليت پدافند ضد هوايي را پذيرفت تا به حراست از آسمان پاك ميهنش بپردازد.

مدتي بعد با گروهي از همرزمان با مسئوليت يك گروه به نام اباذر عازم جبهه جنوب شد و در جنوب به عنوان فرمانده يكي از خطوط جبهه اهواز برگزيده شد و به انجام وظيفه پرداخت.

هدف از رفتن به جبهه تنها رضاي خدا و پيروزي اسلام بود و بزرگترين آرزويش اين بود كه پرچم اسلام در سراسر دنيا برافراشته شود و انقلاب به پيروزي نهايي برسد. دوست داشت به شهادت برسد و جان خود را در راه خدا بدهد.

سرانجام حسين قرباني در شبي كه قصد مين گذ اري براي نابودي صداميان داشت، با اصابت گلوله خمپاره و انفجار مين هايي كه مشغول آماده كردنشان بود به شهادت رسيد.  حمد قرباني مي گويد : « وقتي پدرم شهيد شد 8 سالم بود. برادران سپاه آمدند و متن بلند بالايي آوردند و به من گفتند كه بخوانم.» شهادت ايشان در تاريخ 1359/11/14اتفاق افتاده است.

شهيد حسين قرباني در وصيت نامه ي خود چنين نوشته است: «بعداز اقرار به تمام مباني اسلامي، خدا، انبيا و امامان مي گويم: خداوند اين انقلاب را متصل به انقلاب مهدي(عج) بگرداند. و از مادر، زن و بچه هايم و وابستگانم خواهش مي كنم در عزاي اينجانب گريه نكنيد و فقط از برادرانم و پدر زنم خواهش مي كنم كه اگر امكاناتي برايشان هست، فرزندم احمد را بفرستند حوزه علميه تا دروس حوزوي بخواند تا بتواند از دين اسلام دفاع كند، چون به اينجانب ثابت شده است كه فقط روحانيون هستند كه توانايي نگهباني دين اسلام را دارند و خداوند سايه حضرت آيت الله العظمي خميني را از سر مسلمانان جهان قطع و كوتاه نگرداند.»

و در نامه اي به فرزندش، احمد، چنين نوشته است: « باري پدرجان اميدوارم كه هميشه در امر درس خواندن كوتاهي نكني. اخلاق خانوادگي را رعايت كن و مواظب باش كه نماز خود راترك نكني. هميشه يادت باشد كه دعا به امام و جمهوري اسلامي و پاسداران انقلاب بكني.

بعد از تشييع، پيكر مطهر شهيد حسين قرباني در امامزاده سيدكمال الدين حسيني روستاي سين شهرستان برخوار به خاك سپرده شد.

پي نوشت ها

-1 پرونده كارگزيني شاهد- فرم اطلاعات شهيد

-2 قرباني، حسن- سرگذشت پژوهي 4، ص 27

-3 همان، ص 25

-4 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 1

-5 همان

-6 جدي، صديقه- سرگذشت پژوهي 2، ص 19

-7 همان، ص 17

-8 همان، ص 19

-9 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 1

-10 قرباني، حسن- سرگذشت پژوهي 4، ص 26

-11 بهشتي، حجت الاسلام- سرگذشت پژوهي 5، ص 30

-12 همان

-13 قرباني، حسن- سرگذشت پژوهي 4، ص 26

-14 قرباني، ميرزا رضا- سرگذشت پژوهي 5، ص 30

-15 جدي، صديقه- سرگذشت پژوهي 2، ص 15

-16 همان، ص 16

-17 همان، ص 15

-18 مشخصات شهيد- سرگذشت پژوهي، ص 1

-19 جدي، صديقه- سرگذشت پژوهي 2، ص 17

-20 همان، ص 18

-21 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، صص 3 و 4

-22 همان،ص4
-23 همان، ص 5

-24 بهشتي، حجت الاسلام- سرگذشت پژوهي 5، ص 30

-25 قرباني، ميرزارضا- سرگذشت پژوهي 5، ص 31

-26 پرونده كارگزيني شاهد- زندگي نامه، ص 5

-27 قرباني، احمد- سرگذشت پژوهي 3، ص 23

-28 پرونده فرهنگي شاهد- وصيت نامه

-29 همان، ص 2
-30 همان- زندگي نامه

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/ زندگینامه فرماندهان شهید استان اصفهان
 
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده