ای خورشید در حال افول با آنکه زیبایی و طبیعت را محو تماشای خود قرار داده ای، ولی هرگز حوصله نگاه به تو را ندارم، زمان تو، آرامش خیال و استراحت است. زمان فارغ البالی از نارسایی ها و مشقات و تضادهاست.

خاطرات از زبان سرگرد شهید سرپرست هم رزم سرهنگ ایرج نصرت زاد

 

نوید شاهد : ای خورشید در حال افول با آنکه زیبایی و طبیعت را محو تماشای خود  قرار داده ای، ولی هرگز حوصله نگاه به تو را ندارم، زمان تو، آرامش خیال و استراحت است. زمان فارغ البالی از نارسایی ها و مشقات و تضادهاست.

اما زمان من اکنون زمان ستیز است، زمان من زمان ناراحتی و مشقت است و زمان من زمان جنگ است زمان  نا آرامی و اضطراب است، زمان غم است، زمان هر لحظه  بودن یا نبودن است، ای خورشید هیچ میدانی، امروز همراه با افول تو زندگی یک سرباز قهرمان و شجاع ایران زمین یک نصرت زاد نیز افول کرد.

ای کاش هرگز غروب عمر او را نمی دیدم، اما امروز دیدم و این بار غمی است بر کوله بار من.

ای خورشید، افول را تو آفریدی؛ غروب را از کدام فرهنگ طبیعت به خود اختصاص داده ای، ای کاش هرگز غروب نبود. هر چند که زمان طلوع و غروبت، بود و نبودت بیش از یک صبح و شب انتظار نیست.

اما غروب انسان ها غروب رفت  بی برگشت است، غروب بی انتظار است.

ای خورشید تو چقدر بی رحمی، امروز تو چگونه خود شاهد غروب زندگی مرد خدایی چون نصرت زاد شدی به چه رویی شاهد جان باختن و جان دادن سرباز رشید اسلام چون نصرت زاد بودی.

ای بی رحم خورشید، ای طبیعت غدار، ای فلک، ای زمین و ای زمان. آیا تو میدانی که او دل بی کینه ای داشت، روانی شاد داشت؟

جاوید شدن بود، او تواضع داشت و کرم، او دین داشت او خدا داشت، او وطن داشت. او سرباز بود و سرباز داشت و جملگی سربازان را چون برادر، هم رزم هم سنگر، هم دین می شمرد. او مربی عمل، اخلاق و الگوی دلاوران، شجاعان، دلیرمردان و کفر ستیزان بود.

ای خورشید امروز روی دیدن تو را ندارم.

امروز نگاهت نمی کنم.

ای خورشید امروز خشم من به اوج رسید، امروز غروب زیبایت در نظرم غروب زیبای دیروز نیست امروز تو تاریکی، ظلماتی، نازیبایی.

ای خورشید زود غروب کن نمی خواهم تو را ببینم، عجله کن، افول کن، عجله کن، برو از نظر پنهان شو، برو. برو ولی میدانی کجا؟ برو ببین نعش غرقه به خون  فرزند راستین انقلاب و هم رزم  شجاع جانبازان در کجا خاموش شده...

برو و در خدمت او باش و پاکی اش را ادامه بده، برو و بر چهره  مردانه اش  بتاب  تا از منیرش مستفیض گردی و از نورش بر خردسالان انقلاب بتابی تا آنگاه که تابیدی  فرزندان این خاک  مقدس، جملگی نصرت زاد گردند. تا من حس کنم نصرت زادها  فراوان اند، نصرت زاد همواره زنده است.

ای سرباز دلیر واپسین لحظات عمر سربازی ات پیامت را از طریق بی سیم شنیدم، در پیامت به رهبر انقلاب، به وطنت ایران به سربازان رشید ایران و به دوام پایداری، جمهوری اسلامی ایران درود فرستادی.

من نیز وظیفه سربازیم دانستم و پیامت را به گوش رهبر انقلاب، ملت ایران و ارتش جمهوری اسلامی ایران رساندم و جملگی نیز بر روح و روانت درود فرستادند.

ای سرباز دلیر هرچند که جرئت پیام خاموشت را ندارم. اما ای دلیر و ای منبع رشادت و شجاعت و ایمان، بدان و آگاه باش که تا ابد جاوید هستی، امید است که جاودان باشی و روحت در معراج پیامبر و هم نوای فرشتگان خدا گردد.

هرگز از قلب ها بیرون نخواهی رفت. زیرا تو همواره قوت قلب ها بودی و همیشه زنده است خاطره هایت.
 
منبع: کتاب زندگینامه شهید سرلشکر ایرج نصرت زاد، رحیم رفیعی، نشر: انتشارات آتشبار


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده