شهید برونسی و عملیات خیبر در گفت و شنود شاهد یاران با سردار سرتیپ حاج سیدمجد ایافت:
چهارشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۲۰:۴۵
«در عملیات خیبر، شهید برونسی به عنوان فرمانده تیپ جوادالائمه (ع) افتخار آفرید و یکی از نیروهای خط شکن و از ارکان این عملیات بود. ایشان در جاده خندق به اصطلاح آنچنان باتقوا و شجاعانه وارد عمل می شد که حکایت تهور و شجاعتش زبانزد همگان بود، به صورتی که همه دوستان می گفتند اگر کسی می خواهد عملیات خیبر را بشناسد که در این عملیات چه گذشته و می خواهد بداند جزئیات آن چه بوده و چطور شکل گرفته و به نتیجه منتهی شده است، باید پیش آقای برونسی برود.» سردار سرتیپ حاج سیدمجید ایافت، جانشین قرارگاه ثام نالائمه (ع) مشهد مقدس، امروز و از پی گذشت سا لها از شهید بزرگوار برونسی چنین یاد می کند.
شیرِ عمليات خیبر...

درباره شهید برونسی، از هر کجا که صلاح می دانید، بحث را شروع بفرمایید.

در عملیات خیبر، شهید برونسی به عنوان فرمانده تیپ جوادالائمه)ع( افتخار آفرید و یکی از نیروهای خط شکن و از ارکان این عملیات بود. ایشان در جاده خندق به اصطلاح آنچنان باتقوا و شجاعانه وارد عمل می شد که حکایت تهور و شجاعتش زبانزد همگان بود، به صورتی که همه دوستان می گفتند اگر کسی می خواهد عملیات خیبر را بشناسد که در این عملیات چه گذشته و می خواهد بداند جزئیات آن چه بوده و چطور شکل گرفته و به نتیجه منتهی شده است، باید پیش آقای برونسی برود. به همین نیت، سردار شهید حاج محمود کاوه هیأتی از رزمندگان لشکر 55 شهدا را فرستاد تا از آقای برونسی شرح ماوقع عملیات خیبر را بپرسند. عملیات خیبر در پایان سال 1362 و آغاز سال 1363 انجام شد. آن زمان مقر تیپ جوادالائمه)ع( در سایت چهار و پنج اهواز بود. باری، ما به آ نجا رفتیم؛ دوستان چادری زده بودند و مابین چادرهای افراد در همان سایت، رزمندگان تیپ جوادالائمه)ع( مستقر بودند و شهید برونسی هم فرمانده این تیپ بود. اگر اشتباه نکنم مسئول واحد عملیات یا اطلاعات این تیپ سردار مجید اخوان بود. ما با همان هیأت رزمندگان برای کسب تجربه عملیاتی از ایشان به چادر رفتیم. دوستان گفتند آقای برونسی الان م یآید. ما هم منتظر ماندیم. آقای برونسی با یک لباس خاکی وارد شد و مثل بقیه رزمندگان با همه سلام و علیکی کرد و خوش آمد گفت. آن زمان در جبهه ها مرسوم بود که چای را در لیوان پلاستیکی می خوردند. ایشان هم به همین صورت با چای از ما پذیرایی کرد.

بعد چه شد؟

پس از آن شهید برونسی از ما پرسید هدفتان از این کار چیست؟ گفتیم آمد ه ایم تا شما جزئیات عملیات خیبر را برای ما تشریح کنید. خصوصا دوست داریم آن اتفاقاتی را که در جاده خندق افتاد و داستا نهایی را که دوستان از مقاومت شما و تصرف آ نجا تعریف می کنند، برای ما بازگو کنید تا کسب تجربه کنیم. ایشان گفت ما در خدمت شما هستیم. یکی از این دو بزرگوار؛ آقای اخوان که آن زمان معاون هماهنگ کننده شهید برونسی بود یا سرهنگ پاسدار حمید خلخالی که رئیس ستاد تیپ جوادالائمه)ع( بود، ]ایشان هم اکنون بازنشسته هستند و آن زمان از اساتید و فرماندهان پادگان آموزشی بوده و در سقز نیز همراه شهید کاوه بودند. در مقطعی هم که راجع به آن داریم صحبت می کنیم، از همراهان شهید برونسی بودند[ نقشه عملیات خیبر را آوردند و پهن کردند تا آقای برونسی جزئیات را توضیح دهد. ما پیش از آن از خصوصیات اخلاقی آقای برونسی مطالبی شنیده بودیم؛ ایشان نقشه را نگاه کرد و آن را لوله کرد و کنار گذاشت. گفت اینها که به درد کار ما نمی خورد، بگذارید برا یتان بگویم که آ نجا اوضاع چگونه بود. شهید برونسی همان کف چادر که بر روی زمینی خاکی بود یک کروکی از عملیات خیبر کشید و از روی آن، صحنه عملیات را چنان تشریح کرد که ما متحیر ماندیم فردی با آن سوابق، یعنی کسی که در مشهد مشهور به «اوستا عبدالحسین بنّا» بوده و البته یک فرد مبارز و کسی که زمان شاه به زندان ساواک رفته بود، با سطح سواد کلاسیک پایین البته ایشان سواد علمی داشت چگونه می تواند به این خوبی یک عملیات را با چنین ویژگی ها و زوایایی تشریح کند.

شهید برونسی طلبه هم بودند؟

یادم است که ایشان سخنران بسیار قهّاری بود. وقتی پای صحبت این بزرگوار می نشستیم از جمله همین در طی ماجرایی که تعریف کردم آنچنان مسلط سخن می گفت که مدهوش سخنران یاش می شدیم؛ آقای برونسی چنان با تدبیر عملیات را تشریح کرد که اگر فرماندهان ارشد سپاه و ارتش هم آن زمان می خواستند آن عملیات را تشریح کنند و نقاط ضعف و قوت آن و به اصطلاح تدابیر و در سهایی را که می شود از این عملیات آموخت بیان کنند و انتقال بدهند، شاید به خوبی او نمی توانستند. ایشان روی همان کف خاکیِ چادر، به خوبی عملیات را برای ما تشریح کرد. هنوز در خاطرم هست که آقای برونسی، هم از اقدامات دشمن می گفت و هم از اقداماتی که خود یها انجام داده و توانسته بودند دشمن بعثی را ناکام کنند. این اتفاق به عنوان یک درس بسیار بزرگ و فراموش نشدنی از ایشان همیشه در خاطرم هست. بعد از این ماجرا عملیات بدر آغاز شد و هر دو ما در آن شرکت داشتیم. آقای برونسی در همان محل که عملیات را برای ما تشریح کرد، روی همان جاده خندق در مقاومت مجدد در مقابل ارتش عراق به شهادت رسید؛ البته تفحص سا لها طول کشید تا پیکر مطهر شهید برونسی پیدا شده و به خاک سپرده شود.

هیچ وقت با شهید کاوه صحبتی از شهید برونسی پیش می آمد؟ می خواهیم نظر شهید کاوه را راجع به ایشان بدانیم؛ این دو با هم در ارتباط بودند؟

بله، ارتباط که داشتند. در عملیات بدر همه فرماندهان ارشد یگا نهای لشکر نصر و 21 امام رضا)ع( حضور داشتند. پیش از شهادت شهید چراغچی و آقای برونسی ما با شهید کاوه رفتیم و آقای چراغچی را پیدا کرده و با هم کلی صحبت کردیم و خندیدیم.

در چه موارد و موضوعاتی؟

راجع به این که در عملیا تها آ نها کجا مستقر هستند، ما کجا هستیم و چه کار می کنیم، ولی چنین موردی در ارتباط با شهید برونسی پیش نیامد. شاید شهید کاوه در عملیات بدر نزد همه فرماندهان لشکر نصر رفته یا با آ نها جلسه و صحبت کرده باشند ، ولی من چون مسئول اطلاعات لشکر شهدا بودم، مدام در حال شناسایی منطقه بودم و همراه ایشان نبودم و اطلاعی از این امر ندارم، اما می دانم که شهید کاوه و شهید برونسی از دوستان قدیمی بودند. روح همه شهدای اسلام و امام شهدا)ره( شاد.

.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده