گفت و شنود شاهد یاران با حسین برونسی، فرزند شهید:
سه‌شنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۵۴
«شهید برونسی حتی اگر یک روز صبح پیش ما می آمد و ظهر هم به منطقه برمی گشت، یا به دلیل مراجعه به بیمارستان برای درمان مجروحیتش بود، یا به قول معروف داشت به یکی از کارهای مربوط به جنگ در پشت جبهه رسیدگی می کرد... » حسین برونسی سومین پسر شهید، برای ما از خاطرات سا لهای دوری می گوید که به دلیل تعلقشان به خردسالی وی، آن زمان بسیار دورتر از آ نچه بوده به نظر می رسد. این گفت و شنود را (كه به سعي زينت ملايري آماده شده) بخوانید:
برونسی این گونه بود

نوید شاهد: متولد چه سالی هستید؟ .1355

پدرتان را چگونه به یاد می آورید؟ اصلاً اولین تصویره او کلاً چهره ای که از آن بزرگوار به خاطر دارید چیست؟

ایشان از سا لهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به شدت درگیر مسائل مبارزاتی بودند، خب، همه ما کوچک بودیم و بعضی از فرزندان شهید برونسی در سا ل های بعد به دنیا آمدند. فکر می کنم خود بنده هفت هشت سالم بود که پدرم به شهادت رسید. کلاً آن سال های آخر دو سه باری ما ایشان را دیدیم. سال 1363 بود که شهید شدند.

دوست داریم بدانیم ایشان به عنوان یک پدر مسلمان و مبارز، چگونه شما را تربیت می کرد و چگونه مورد توصیه ها و نصیحت قرار می داد؟

بحث تربیت ما بیشتر بر عهده مادرمان بود. شهید برونسی معمولا درگیر مبارزات، زندان، انقلاب و جبهه و جنگ بودند. در واقعیت، آن تأثیرپذیر یای که شما در مورد فرزندان شهید برونسی از ایشان مد نظرتان است، تقریباً به شکلی دیگر اتفاق افتاد. ما نه آ نقدرها کنار هم بودیم و نه بعضا تا زمان شهادت پدر، سنمان اقتضا می کرد که درک کاملی داشته باشیم. در سنینی که ما قرار داشتیم، بیشتر بحث بروز احساسات و عواطف پدر و فرزندی مطرح بود. البته من نوعی نمی توانم ادعا کنم که هنوز هی چیک از شهدای عزیزمان را می شناسم. فقط شاید در حدی بتوانیم صحبت کنیم که آ نها چه کارهایی کردند. ولی نکته مهم این است که وقتی شهید را شناختید حتماً باید به راه شهید هم بروید.

به قول شاعر: «آن کس که تو را شناخت جان را چه کند راستی از مبارزات پدرتان چه می دانید؟

اینکه مثلاً بخواهم بگویم که پدر ما چه فعالیت هایی می کرد و چه اخلاق و خصوصی تهایی داشت، بیشتر استنادم به کتا بها و حاجیه خانممادرمانو همرزمان شهید است و چیزهایی که شنیده ایم. موقعی که انقلاب پیروز شد، تقریبا دو سه باری را یادم است که پدر به خانه آمدند.

یعنی در کل پنج شش سالی که ایشان در میدان دفاع از انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی حضور داشتند؟

حالا شاید هم گاهییک هفته خانه بودند اما آدم معمولاً زمان کودکی را یادش نمی آید، که مثلاًَ چه زمانی پدرش در خانه بوده و چه زمانی داشته خدمت می کرده است. باور کنید پدرم حتی اگر یک روز صبحپیش ما م یآمد و ظهر هم به منطقه برمی گشت، یا به دلیل مراجعه به بیمارستان برای درمان مجروحیتش بود، یا به قول معروف داشت به یکی از کارهای مربوط به جنگ در پشت جبهه رسیدگی می کرد...

لابد شما بعد از شهادت پدر که داشتید بزر گتر می شدید، خلأ وجود ایشان را بیشتر احساس می کردید.

بحمدلله مادر ما هم برا یمان پدر بودند و هم مادر، همیشه هم خیلی هوای احترام شهید و فرزندانش را داشتند. مثلاً حاج آقای حسینی فر یا خدا بیامرز سردار شهید نورعلی شوشتری واقعا در حق ما پدری کردند، بالاخره این عزیزان در کنار و مراقب ما بودند اما سهم مادرمان بیشتر از بقیه بود. شاید تعجب کنید که مادر ما هشت فرزند را چگونه بزرگ کرده؛ من تازه حالا که خودم بچه دار شده ام می دانم که ایشان چه بار سنگینی را به دوش کشیده است. واقعا مایه تعجب است؛ آن هم در آن شرایط سخت. وقت ها مادرم همیشه می گفت دو تا فرزند که به دنیا بیاورید تازه متوجه سختی بار این مسئولیت می شوید، بعضی و قتها که فکر می کنم واقعاً دست و پایم می لرزد که ایشان چطور هشت تا بچه را بزرگ کردند؛ نه تنها مادرم بلکه بقیه خانواده معزز شهدا.

در واقع شاید بسیاری از همسران شهدا از نظر مقام و منزلت معنوی چیزی کم از خود شهیدان نداشته باشند؛ به واسطه نقش خطیری که ایفا کردند و فرزندان شاهد را پروراندند.

حالا شهیدان جایگا هشان سر جای خودش است اما جانبازان و خانواده هایی که پای این انقلاب ایستادند و دارند زجر می کشند. بعضاً آن زجری که این ها می کشند شهید نکشیده، شهید جنگش را کرد و شهید شده و واقعا راحت و آرام خوابیده است. اما این عزیزان همگی جزو شهیدان زنده هستند؛ با این وضعیت خطیر و انواع تهدیدهایی که در جامعه داریم.

این دقیقاً همان نکت های است که باید مد نظر همه ما قرار گیرد که اگر امثال شهید برونسی در قلب خط مقدم جبهه م یجنگیدند، بانوان مکرم های همچون مادر شما نیز در این سوی میدان به جهادی از نوع دیگر مشغول بودند.

نه تنها مادر بنده، بلکه کل خانواده شهدا و رزمندگان ای نگونه بودند و هنوز هم هستند. الحمدلله شهید برونسی هشت فرزند دارد و هم هشان مطیع کامل و محب مقام عظمای ولایت هستند. خداوند ا نشاءالله به همه ما توفیق عنایت فرماید.

پدر بزرگ شما نه تنها جزو شهدای شاخص استان خراسان است، بلکه بالاتر از آن جزو شهدای شاخص و فرماندهان شهید هشت سال دفاع مقدس محسوب می شود. شما چه تلا شهایی کردید که پدرتان را بهتر بشناسید؟

البته اگر بخواهیم به این صورت نگاه کنیم، از نظر بنده همه شهدا در حد شهید برونسی هستند. واقعاً بین کسانی که برای انقلاب و رهبر و نظام و دینشان از خانه و محل کار و زندگی خود بلند شدند و به قلب آتش و خون شتافتند نمی توان فرق گذاشت. اما از نظر اینکه بالاخره شاید به نوعی میزان فداکاری های شهید برونسی و امثال ایشان بیشتر از بقیه بوده، این عزیزان به اصطلاح معرو فتر شده اند وگرنه همه شهیدان واقعا عزیز هستند و همه شان از یک جا درگاه الهی متنعم می شوند. اما منِ نوعی نیز هنگامی می توانم ادعا کنم شهید برونسی را می شناسم که وقتی دیگران از بیرون به بنده نگاه می کنند، دست کم برخی سجایای شهید برونسی را در حقیر ببینند. یا مثلاً موقعی این ادعا صدق می کند که من خودم ساده و بی پیرایه و صادقانه، ببینم که یک ذره از خصوصیات شهید برونسی در وجودم هست. با حرف چیزی درست نمی شود، اینکه خود من بگویم شهید برونسی را شناخته ام که کی بود و چه کرد، مشکلی را حل نمی کند. قضاوت را باید «بیرونی ها » بکنند منظور دیگران است یا هما نطور که گفتم اینکه خودم در خودم ببینم که آیا می توانم راه شهید برونسی را ادامه دهم؟ یادم است روزی یکی از سرداران عزیز دفاع مقدس آمد و پرید توی بغل من، گریه و زاری کرد و اینها، گفت عکس شهید برونسی را گم کرده ام، یک عکس برایم جور کن. گفتم من راه ایشان را هم گم کرده ام، شما دنبال عکسش هستید؟ بحث افتخار کردن و انتساب به شهید را هم که شما می گویید، بنده وقتی به منتسب بودنم به ایشان افتخار می کنم که در راه شهید برونسی قرار داشته باشم، وگرنه زمانی که در راه شهید برونسی نباشم اهمیتی ندارد که حالا مثلاً بگویم من پسر شهید برونس یام و بخواهم فلان کار را بکنم. فلذا موقعی افتخار می کنم از اینکه بگویند پسر شهید برونسی هستم که توی مسیر این شهید بزرگوار باشم. دیگر اینکه اگر رفتار و کردارم یک حداقلی شبیه شهید برونسی باشد، در این صورت است که می توانم در مورد ایشان صحبت کنم. اما خب، چون حالا در خودم بعضی چیزها را م یبینم، نمی توانم چیزی از شهید به شما بگویم...

در کل اگر شما بخواهید پدرتان را به افرادی مسن تر از خودتان، جوان های پانزده بیست ساله و امروزی، به عنوان الگو معرفی کنید چه می گویید؟ اصلاً شهید برونسی چگونه انسانی بود؟

مهم ترین مسأله، بحث محبت ایشان نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت)ع( است. همین شهید عزیز، مورد مثالی خوبی است برای انتقال مفهوم عمیق اعتقاد و توسل به چهارده معصوم)ع( به جوا نهای خو بمان. محبت اهل بیت)ع( به عمیق ترین شکل خود در روح و جان شهید برونسی جریان داشت. مثلاً تا سن سی سالگی کسی وقتی چنین چیزهایی را به من می گفت شاید تا حدی بی تفاوت از کنار آن رد می شدم، یا دستکم در آن خیلی دقیق نمی شدم اما در سی سالگی برایم صحن های پیش آمد که به خودم گفتم ببین شخصیت و جایگاه شهید برونسی چه عظمتی داشته که پنج تن آل عبا)ع( در بیمارستان به عیادتش می آمدند. یک صحنه ای هم اتفاق افتاد که حالا دیگر قابل گفتن نیست...

چه بود؟ چیز مهمی نیست. منظورم این است که ما اگر بخواهیم حتماً می توانیم جوانا نمان را با آن فرهنگ والایی که شهدا به آن متمسک شدند پیوند بدهیم. شما هر قدر محبت به اهل بیت)ع( را در وجود مردم بیشتر کنید...

می خواهید بگویید در چنین شرایطی است که امثال شهید برونسی ها و شهید کاو ه ها به وجود می آیند.

احسنت، چون برونسی از خودش چیزی نداشت، هر چه داشت از عنایت حضرت فاطمه زهرا)س( بود. شما به سمت هر چیز باارزشی که می روید به همان میزان لیاقتش را پیدا می کنید، برونسی نیز روی همین حساب رشد کرد و بالنده شد، وگرنه شهید برونسی اگر شهید برونسی شد، شهیدان اگر شهید شدند و به فوز عظمارسیدند، دستی از غیب برون آمد و با جاذبه و کششی که داشت این عزیزان را به آن درجات رساند. مثلاً فکر می کنید اگر خدای ناکرده ایران عزیز ما یک کشور غیرشیعه و بیگانه با اهل بیت)ع( بود، واقعا از ایران چیزی هم می ماند؟ خب، خوشبختانه امروز وضعیت کشورهای دور و بر خودمان را داریم می بینیم. بحث بر سر این است که در مملکت ما اگر محبت اهل بیت و چهارده معصوم)ع( را به عموم افراد ورزشکار، فرهنگی و جوانان و مردم عزیزمان بشناسانیم و این محبت عظیم در وجودشان بنشیند وقتی طرف می رود به بارگاه مقدس آقا امام رضا)ع(، واقعا امام هشتم)ع ( را درک و احساس می کند همانطور که همین الان هم خیلی ها بدین درجه رسیده اندآن موقع خود به خود و کم کم از گناه دور می شود، از همه بدی ها فاصله می گیرد وگرنه اینکه ما فقط «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا)ع(» را بگوییم و عرض ارادت کنیم، اینها فقط رویه قضیه است. هرچند که نخستین مرحله از توسل همین کار است ولی آد مها را باید به واقع رشد داد و به یک مرحله از کمال رساند و باید در عمق فرهنگ چهارده معصوم(ع) را به مردم شناساند. وقتی که محبت اهل بیت)ع( به صورت عمقی گسترش یافت، جامعه از گناه فاصله بیشتر و بیشتری می گیرد چرا؛ چون واقعاً کسی که به سمت اهل بیت)ع( رفت، شیطان از او دور می شود و راه نفوذی ندارد. برونسی ها این گونه بود که مسیر درست را شناختند و در آن باقی ماندند. امروز هم مهم ترین بحث برای آ نکه مملکت ما در برابر دشمن کم نیاورد، بحث تمسک به ولایت است. برونسی ها در زمان حضرت امام خمینی)ره( معظمٌ له را به عنوان یک ولی قبول کردند و پایمردانه ثابت کردند اگر در زمان پیغمبر)ص( و امام حسین)ع( نیز می بودند واقعا برای حضرت رسول)ص( و ذریه پاکش حضرت امام حسین)ع( نیز از هیچ چیز خود کم نمی گذاشتند. همچنان که پای ولایت و فرماندهی حضرت امام)ره( هم ایستادند.

شهید برونسی واقعاً یک نمونه و اسوه ولایتمداری بود.

بله، عشق فراوان و عمیق به اهل بیت)ع( و سر در گرو ولایت اولی الامر زمانه داشتن، دو چیزی بود که دست به دست هم داد و باعث شد آن نسل، حماسه های عظیم و جاودانه خود را بیافریند.

منبع: ماهنامه شاهد یاران/يادمان سردار شهید عبدالحسین برونسی/ شماره 94 و 95 / مرداد و شهريور 1392

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده