چهارشنبه, ۰۷ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۰۲
در بهشت زهرا(ص) قطعه ای است که هزاران سردار بی پلاک در آنجا آرمیده اند. آنها نام و نشان را در گمنامی یافتند. آنها برای همیشه سمبل ایمان و اعتقاد ملت ایران گردیدند. قطعه44 بهشت زهرا (ص) به نور این عزیزان پاک منوراست. این قطعه در شبهای جمعه محفل دلسوختگانی است که به یاد دوستان شهیدشان و به یاد صدها شهید جاویدالاثر در آنجا گرد هم می آیند.
قطعه 44


نوید شاهد: در بهشت زهرا(ص) قطعه ای است که هزاران سردار بی پلاک در آنجا آرمیده اند.

آنها نام و نشان را در گمنامی یافتند. آنها برای همیشه سمبل ایمان و اعتقاد ملت ایران گردیدند.

قطعه44 بهشت زهرا (ص) به نور این عزیزان پاک منوراست. این قطعه در شبهای جمعه محفل دلسوختگانی است که به یاد دوستان شهیدشان و به یاد صدها شهید جاویدالاثر در آنجا گرد هم می آیند.

شهریور 83 و روزهای اول ماه شعبان بود. ابوالفضل سپهر دوباره حالش بد شده بود. شب بود که او را سریع به بیمارستان رساندیم. در اورژانس او را بستری کردیم.

جوانی در گوشه ای نشسته بود و گریه می کرد. ابوالفضل با همان حال خرابی که داشت جوان را صدا کرد. چهره جوان به بچه های مومن و....شباهت نداشت.

ابوالفضل با سختی پرسید: چی شده؟ جوان هم گفت: برادرم سکته کرده خیلی حالش بد است. نمی دانم چه کنم.

ابوالفضل مکثی کرد و گفت: کاری که می گویم انجام بده مطمئن باش نتیجه می گیری!

فردا صبح برو بهشت زهرا(ص)! برو قطعه 44 که برای شهدای گمنام است. معمولا کسی آنجا نمی رود. برو این قبرها را تمیز کن و به نیت شهدای گمنام زیارت عاشورا بخوان.

از آنها بخواه که برای برادرت دعا کنند. مطمئن باش خدا به خاطر دعای آنها حاجت تو را برآورده می کند.

جوان گفت: چشم.

بعد گفت: به ظاهر من نگاه نکن. من خودم بچه هیئتی هستم. به این شهدا هم اعتقاد دارم.

ساعتی بعد حال ابوالفضل بدتر شد. او را به سی سی یو منتقل کردیم. آنجا نشسته بودم. یاد اشعار ابوالفضل افتادم. شعرهایی به سبک اتل متل که در مورد شهدا سروده بود.

بیشتر این اشعار در بهشت زهرا(ص) و سر مزار شهدای کمنام سروده شده بود. صبح فردا همان جوان را دیدم. در بیمارستان به دنبال ما می گشت! خیلی خوشحال بود.

من را که دید پرسید: شما از همراهان آقای سپهر هستید؟ گفتم: بفرمایید! جوان از حال ابوالفضل پرسید. بعد ادامه داد: امروز صبح رفتم بهشت زهرا(ص) قطعه شهدای گمنام را پیدا کردم.

شروع کردم به شستن قبرها. بعد هم مشغول خواندن زیارت عاشورا و قرآن شدم.

ساعتی بعد برگشتم اینجا. باورتان نمی شود! دکتر می گفت: امروز آزمایش گرفتیم. برادرتان مشکلی ندارد. می توانید او را مرخصی کنید! جوان این را گفت و خوشحال خداحافظی کرد و رفت.

ابوالفضل سپهر همان روز از پیش ما رفت. روز میلاد حضرت ابوالفضل (ع) پیکر او تشییع شد.

باور کردنی نبود. نمی دانم چه کسی اینگونه هماهنگ کرد. کسی که یک عمر به عشق شهدای گمنام شعر سرود و صحبت کرد و... در کنار آنها در قطعه 44 به خاک سپرده شد.

منبع: شهید گمنام/ 72 روایت از شهدای گمنام و جاویدالاثر/ گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی/1393

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده