گفت وگو با سردار سرتیپ پاسدار مرتضی قربانی فرمانده لشکر ویژه ۲۵ کربلا در دفاع مقدس و همرزم سردار قاسم
چهارشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۱۳
سردار مرتضی قربانی هم یکی از سرداران جنگ است. یکی از سرداران فاتح که تقریباً در همه عملیات از همان روزهای اول در محاصره آبادان ،خرمشهر حضور فعال داشته و یک سال برای شکستن محاصره با دستخالی جنگیدند تا روزی که می گوید دست در دست هم با قاسم سلیمانی در عملیات کربلای ٥ از آبگرفتگی عبور کردند و با عبور از پل کانال ماهی تا٦ کیلومتری شهر بصره عراق پیش روی کرده و با امام و شهدا پیمان بستند که در عملیات کربلای٥ نظام و کشور و ملت ایران را به سکوی عزت و سربلندی برسانند. او می گوید ۴۰ سال با سردار سلیمانی رفاقت داشتم و در کنار او بودم و در این مدت ریا و تکبر به هیچ عنوان در ابعاد شخصیتی این سردار جایگاهی نداشت و یک هفته قبل از شهادت با او دیدار داشتم. حاج قاسم تواضع و سادگی ۴۰ سال گذشته خود را همچنان حفظ کرده بود. در گفت وگوی شاهد یاران با وی جزییات
 
حاج قاسم؛ فرماندهای مقتدر، مؤمن و ولایت مدار

فرماندهی یکی از ۱۲ گردانی که در فتح بستان حضور داشتند سردار سلیمانی بودند. چه طور شد که یک گردان از کرمان در فتح بستان حضور داشت؟

قبلش باید توضیح دهم که شناخت و رفاقت ما با سردار بزرگوار شهید سلیمانی برمیگردد به دوران دفاع مقدس.از آن زمان سخن بسیار است و من سعی خواهم کرد بهطور گزینشی اشارهای داشته باشم به برخی وقایع و حضور و نقش حاج قاسم در آن مقطع زمانی.

در همان اوایل جنگ با جمعیتی از رزمندگان اصفهان وارد خرمشهر شدیم. ارتش عراق در قالب چند سپاه، ۱۶ لشکر و ۳۰ تیپ، پیاده و تکاور حمله کردند و ما در مقابل با ژ-ث، برنو، یوزی،، بمبهای دست ساز با دشمن مقابله می کردیم، در سال اول جنگ با چنین وضعی مواجه بودیم. آن روزها، بسیار سخت، سنگین و طاقت فرسا بود. به نظر من آن روزها باید یک الگوی تمام عیار برای جامعه اسلامی و مردم و جوانان شجاع و غیرتمند ایران اسلامی باشد.

در خرمشهر که بودیم،۳۴روز جنگیدیم و نگذاشتیم دشمن پیش بیاید؛ اما تعداد زیادی از بچه ها زخمی یا شهید شدند و دشمن توانست خرمشهر را بگیرد. شاید نیمی از بچه های مقاومت شهید یا زخمی شدند؛ اما همینکه ما نگذاشتیم دشمن صد درصد در اجرای طرح خود موفق شود، یک شیرینی بزرگ است. دشمن در روز نوزدهم مهرماه سال۵۹ جاده اهواز-آبادان را بست و از کارون عبور کرد. بیست و دوم جاده ماهشهر به آبادان را بست و روز هشتم آبان ۵۹ دشمن وارد روستای سادات و نخلستان ضلع شرقی بهمنشیر شد و عبور کرد. در آنجا هم یک سختی سنگین تر و عظیم تر بود که ما محاصره شدیم.یک سال در محاصره آبادان بودیم.در شب پنجم مهر سال ۱۳۶۰ محاصره را شکستیم و به دشمن اجازه ندادیم پلهای روی کارون را تصرف و نگذاشتیم یک نفر از دشمن فرار کند همه نیروهای آن یا کشته یا اسیر شدند و امکانات آنها کاملاً به غنیمت گرفته شد به طوریکه حتی نتوانستند یک قبضه سلاح از منطقه خارج کنند.

پس از شکست محاصره، اولین تیپ و لشگرهای سپاه تشکیل شد. اول؛ لشگر امام حسین (ع) به فرماندهی سردار شهید حاج حسین خرازی، دوم؛ لشگر ۲۵ کربلا که فرماندهی آن را من بر عهده داشتم و لشکر ۳۱ عاشورا بر عهده برادر جعفری بود. مأموریت ما پس از شکست حصر آبادان، فتح بستان یکی از شهرهای مرزی کشور بود. اولین حکم فرماندهی ما را زدند و به تبع درصدد تدارک امکانات و نیرو برآمدیم. دوازده گردان داشتیم. یکی از آن گردانها دارای سیصد نفر نیرو به فرماندهی سردار شهید اسلام حاج قاسم سلیمانی بود. حاج قاسم سلیمانی از فرماندهانی بود که در عملیات طریق القدس خدمتشان بودیم. ایشان فرمانده ای بسیار زیرک، دانا و دوست داشتنی برای همه، به ویژه برای نیروهای کرمان بود.

من در فتح بستان ۱۲ گردان داشتم. وقتی فرماندهی تیپ را به من دادند و ما آمدیم در سوسنگرد، یک خط ۵ کیلومتری سنگینی در جاده آسفالته سوسنگرد به بستان را به ما دادند. یکی از گردانهایی که به ما محول شده بود، مربوط به سردار سلیمانی و یک گردان هم شهید شوشتری یک گردان نبی الله رودکی ۳ گردان از نیروهای شهید چمران یک گردان برادران آبادان یک گردان برادران نجفآباد یک گردان برادران اهواز ۳ گردان نیروهای اصفهان بود. ما برای امکانات و کمک به این گردانها، تجهیزات نداشتیم. تیپ تازه تشکیلشده بود، ماشین نداشتیم و غذا را هم باید از اهواز میآوردند. گردانها را هم در روستاها پراکنده کرده بودیم. در آبان سال ۶۰ در سوسنگرد و حمیدیه مستقر شدیم. آشنایی من با سردار شهید سلیمانی مربوط به همین ماه بود. مأموریت سنگینی بر عهده داشتیم. تیپ و لشگر هم تازه تأسیس بود. مأموریت ما این بود که باید ۵۰ کیلومتر از سوسنگرد به سمت شهرستان پیش میرفتیم تامرزمان را تأمین کنیم و همچنین با لشگرهای دیگر الحاق کنیم؛ بنابراین برنامهریزی و طراحیها صورت گرفت. وقتی از جاده سوسنگرد به سمت بستان میروید به روستایی میرسید به نام دهلاویه،خط حد ما جلوتر از اینجا بود. دقیقاً در محل یادمان«شهید چمران». آقای چمران هم در خردادماه سال ۶۰ شهید شده بودند؛ بنابراین کل گردانهای ستاد شهید چمران را تحویل تیپ کربلا دادند و مسئولیت ۳ گردان دیگر با تیپ ۲۵ کربلا شد و کار آنها را به عهده ما گذاشته بودند. فرماندهان این گردان همگی از بچههای باصلابت بودند در خصوص عملیات مباحث زیادی مطرح شد. نظر سردار شهید سلیمانی این بود که سمت چپ جاده از سوسنگرد به بستان به ایشان سپرده شود. یادآوری کنم که سردار سلیمانی تلاش و کوشش بسیاری داشتند. آقایان بنی اسدی و رحیمی هم به عنوان مسئول و جانشین همراه ایشان بودند.بیشترکارها هم از تدارکات نیروها، درمان، آموزش توجیه نیروها و ...همگی را سردار سلیمانی به تنهایی مدیریت و فرماندهی میکرد. این شهید بزرگوار در انجام کارها همیشه چند قدم جلوتر از بقیه بود.

بنابراین مأموریت از سمت چپ جاده سوسنگرد به بستان بنا بر درخواست خودشان به ایشان واگذار شد. سردار سلیمانی در شب عملیات توانست خط اول دشمن را بشکنند و با لطف خدا از خط اول دشمن عبور کنند و به همراه نیروهایش توانستند به خط دوم دشمن برسند. بین خط اول دشمن با خط دوم در میان آتش سنگین دشمن و تاریکی شب سردار با کالیبر ۴۵«دوشکا»، مورد اصابت قرار گرفت و تا مرز شهادت رفتند. بچه ها در بیسیم پیام دادند که حاج قاسم شهید شده است. چند نفر از بچه ها را در تاریکی شب بین تیرباران شدید دشمن فرستادیم تا وی را به عقب منتقل کنند. متوجه شدیم که سردار هنوز در قید حیات هستند. حاج قاسم اول به سوسنگرد و بعد به اهواز منتقل و به لطف خدا مداوا شدند. گردان کرمان در عملیات طریق القدس بسیار خوب جنگیدند و در اولین روزهای حضور در منطقه عملیات فتح المبین هم این گردان ابتدا در لشکر ۲۵کربلا حضور پیدا کرد.قبل از عملیات حاج قاسم را در قرارگاه دیدیم. دستشان مجروح و به گردنشان بسته بود. ایشان با همین وضعیت برای تعیین تکلیف آمده بودند.

چند روز بعد از عملیات طریق القدس و فتح شهر بستان، دشمن برای بازپس گیری بستان، عملیات بزرگی را انجام داد که برای ما به عنوان عملیات چزابه معروف شد. قصد دشمن از اجرای این عملیات این بود که طرحها و عملیات بعدی ما را مختل کند که ازنظر نظامی به این تکنیک «تک مختل کننده» می گویند. به عبارتی دیگر دشمن می خواست سازمان رزم ما را به هم بریزد.

تدبیر صدام این بود که ارتش بعث تهاجم های خود را از طریق زرهی و توپخانه انجام دهد تا وقت سازمان رزم ما صرف پاسخگویی به این تهاجم ها شود تا دیگر به عملیات بزرگ نپردازد. سرانجام با رشادتهای دلاورانه رزمندگان اسلام، دشمن در این عملیات هم تلفات سنگینی داد و شکست مفتضحانه دیگری نصیب صدام گردید و ماشین جنگی دشمن منهدم شد.

از تشکیل لشگر ثارالله برامون بگویید.

شجاعت و رشادتهای سردار سلیمانی بر همگان آشکار بود. روزی در دیدار با سردار محسن رضایی به ایشان گفتم که به نظر من برادر قاسم سلیمانی واقعاً شایستگی فرماندهی لشگر و تیپ را دارند و به نظرم همین شایستگی موجب گردید که سردار محسن رضایی حکم فرماندهی لشگر ثارالله را برایشان صادر نمایند.

لشکر ۴۱ ثارالله یکی از لشکرهای پیادهنظام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که نیروهای آن از استان کرمان تأمین میشد.این لشکر در سال ۱۳۵۹ در قالب یک گردان از نیروهای سپاه پاسداران استان کرمان شکل گرفت، سال ۱۳۶۰ به تیپ ارتقاء پیدا کرد و از سال ۱۳۶۱ با گسترش سازمان آن به ۳ تیپ و یک گردان زرهی، بهعنوان لشکر ۴۱ ثارالله به فعالیت ادامه داد.فرماندهی این یگان از بدو تشکیل تا انتهای جنگ ایران و عراق، بر عهده شهید حاج قاسم سلیمانی بود.این لشکر سال ۱۳۸۶ در پی شکلگیری سپاههای استانی، به سپاه ثارالله استان کرمان تغییر نام پیدا کرد.لشکر ۴۱ ثارالله در طول جنگ ایران و عراق در عملیات نصر ۴، کربلای ۱، کربلای ۴، کربلای ۵، بدر، خیبر، والفجر ۱، والفجر ۳، والفجر ۴، والفجر۸، عملیات رمضان، بیتالمقدس و بیتالمقدس ۷، فتحالمبین و طریقالقدس حضور داشت.

سردار سلیمانی در عملیات فتح المبین، به قرارگاه قدس مأمور شدند. خط حد این قرارگاه از بالای اندیمشک به ارتفاعات دال پری و مورموری ادامه داشت و ازآنجا هم به دشت عباس. این مأموریت، بسیار سخت و سنگین بود. حاج قاسم در این عملیات هم خوش درخشید. در این عملیات پیروزی بزرگی به دست آوردیم. شهید سلیمانی از فرماندهان نمونه و شاخص این عملیات و فتح بستان بودند.در کل میتوان اذعان داشت که در طول هشت سال دفاع مقدس، سردار جزء فرماندهان نادر سپاه بود. در عملیات والفجر هشت در سمت چپ لشگر ۲۵کربلا و ۱۹ فجر وارد عمل شد؛ از رودخانه وحشی اروند عبور کردند و خط دشمن را شکستند و جاده فاو به خلیجفارس را هم تصرف کردند.

شما به همراه سردار سلیمانی در عملیات کربلای ۵ در ۶ کیلومتری بصره بودید. چه طور وارد این منطقه شدید؟ و چه اتفاقاتی رخ داد؟

رسیدیم به عملیات کربلای ۵ که بحث ومسایل زیادی مطرح شد. در این عملیات سختترین مأموریت خطشکنی و خط نگهداری به لشگر ویژه ۲۵ کربلا و ۴۱ ثارالله واگذارشده بود.

قبل از عملیات با لشگر ۴۱ ثارالله همپیمان شدیم تا این عملیات را به پیروزی برسانیم. عملیات با رمز یا فاطمه زهرا (س) آغاز شد. دشمن هم بعد از کربلای ۴ فکر نمیکرد که ما مجدداً دست به عملیات بزنیم. حتی صدام در عربستان یک سلاح کلاش طلا از فهد هدیه گرفت.اودرآنجا اعلام کرده بود که ایرانیها تا ۶ ماه دیگر نمیتوانند عملیات داشته باشند. درصورتیکه ۱۴ روز بعد از عملیات کربلا ۴، عملیات کربلای ۵ را انجام دادیم.در این عملیات ضربه بزرگی به دشمن وارد شد.

حاج قاسم فرمانده ای بسیار دوستداشتنی بود. برای عملیات کربلای ۵، در شش کیلومتری بصره با دو لشگر ۲۵ کربلا و ۴۱ ثارالله ۵ کیلومتر در آبی که در شرق بصره بود عبور کردیم و رفتیم ضلع شرقی کانال ماهیگیری را گرفتیم. من و قاسم سلیمانی شبانه سوار بر قایق و در ساحل شرقی کانال ماهیگیری پیاده شدیم و از روی پل عراقیها، (پل کانال ماهیگیری) دستبهدست هم دادیم، قاسم سمت راست پل و من سمت چپ رفتیم. پشت سرمان یک کیلومتر آب کانال ماهیگیری بود و ۵ کیلومتر آبگرفتگی در کنار ۵ ضلعی خط شلمچه .ارتش عراق که شب را در پایکوبی و جشن در بغداد به سر برده بود حالا غافلگیر شده بود. به همراه حاج قاسم و آقای محمد کوثری، فرمانده لشکر ۲۷، ۲۲ روز پوتینهایمان را درنیاوردیم. فقط وقتی میخواستیم وضو بگیریم،یکلحظه پوتین را از پایمان درمیآوردیم، دوباره میپوشیدیم. آب و غذای درستوحسابی نخوردیم، لباسمان پر از خون، نمازمان را نتوانستیم ایستاده بخوانیم. پشت سرمان کانال ماهیگیری بود و آنقدر گلوله و توپ آمده بود که جای راه رفتن هم نبود. دشمن حتی سنگرهای ما را تکهتکه و منهدم کرده بود؛ اما ما ۲۲ روز آنجا ماندیم و الحمدالله قطعنامه ۵۹۸ زمانی که ما ۶ کیلومتری بصره بودیم، بسته شد؛ یعنی ما به همراه حاج قاسم و کوثری دستهای ارتش عراق را بستیم؛ و پایش در شلمچه از کار افتاد ارتش بعث عراق ۲۲روز تمام ذلیل دست رزمندگان و زیر آتش دقیق ما قرار داشت که به اذعان فرماندهان بعثی عراق که به اسارت گرفتیم در ۲۲ روز جنگ ۲۵۰ هزار نفر کشته و زخمی دادند.

شایستگی سردار سلیمانی در فرماندهی سپاه قدس را در چه می دانید؟

حضور ۸ ساله حاج قاسم در جنگ و چند سال فرماندهی لشگر ۴۱ ثارالله توانمندی بزرگی را به حاج قاسم داده بود که در سال ۱۳۷۶ فرماندهی نیروی قدس را بپذیرند. در جلسه معارفه بیان داشت که من یک پاسدار و یک رزمندهام و با توکل بر خدا و توسل به اهلبیت و اخلاص کار نیروی قدس را شروع میکنم و چه زیبا شروع کرد و چه زیبا خدمت و کار شبانهروزی انجام داد و چه زیبا خداوند پاداش مجاهدتهای این سردار بزرگوار را عنایت فرمود. سپهبد شهید سلیمانی از فرماندهان مقتدر، مؤمن و ولایتمدار در دفاع مقدس بود که از همه هستی خودش برای نظام اسلامی مایه گذاشت. او در میدان جدید هم خدمت صادقانه داشت. ایشان تمام وجودش را وقف عزت مسلمین و مردم ایران کرد. ایشان چندین برابر عمرش خدمت کرد و توانست با این خدمت صادقانه، جبهه مقاومت را شکل بدهد.

نقش سردار شهید در انسجام و وحدت بین گروهای مختلف مبارز در عراق و سوریه را چه گونه ارزیابی می کنید؟
 
ایشان توانسته بود باتدبیر بین تمامی گروههای سیاسی و غیرسیاسی در عراق و سوریه اتحاد ایجاد کنند و این اتحاد بهخوبی شکل گرفت. با تلاش این مرد بزرگ بود که جبهه مقاومت قدرتمندتر و استکبار در منطقه ضعیفتر شده است. امروز وجود نیروهای مقاومت در یمن، عراق، لبنان، سوریه و فلسطین ثمره فعالیت این سردار بزرگ است. دور و اطراف دشمن آمریکایی و صهیونیست را نیروهای مقاومت محاصره کرده بهطوریکه راه نفس کشیدن را برایشان سخت کرده است. اگر همه ما ولایتمدار باشیم و در مسیر رهبری حرکت کنیم، همچنان که تاکنون صعود کردهایم و انقلاب اسلامی ما که تا مرز مدیترانه، دریای سرخ و فلسطین قدرت و نفوذ یافته است این مسیر ادامه خواهد داشت ملت ایران و جمهوری اسلامی ایران امروز بهعنوان یک کشور اسلامی در قلب تمامی ملتهای آزاده جهان قرارداد.

تدبیر سردار، ازجمله ویژگیهای بارز این شهید بود که ستودنی است چراکه باتدبیر خود تمام مخالفان را در کنار هم مینشاند. ما در عراق، سوریه و لبنان با دستهها و گروههای متعدد که افکار و سلایق مختلفی دارند مواجه بودیم. این شهید عزیز توانست انسجامی به همه گروهها بدهد و همگی در جبهه مقاومت قرار بگیرند. سردار شهید سلیمانی باروحیه بلندی که داشت هم در خارج از کشور و هم در داخل کشور محور وحدت بودند. هرگز ندیدم که ایشان به کسی توهین کند پاسدار ولایت و مردم و انقلاب اسلامی بدون گرایش خطی و سیاسی بود. همیشه و همواره محور وحدت و انسجام بودند. همه ما باید در این مقطع از سردار سلیمانی تأسی کنیم و با وحدت کارها را بهپیش ببریم. خون شهیدان سردار سلیمانی و ابو مهدی المهندس برای همیشه مایه عزت و شرافت و آبروی جمهوری اسلامی ایران و کشور عراق شد و از هر قطره خون شهدا جوانان و قهرمانانی تربیت خواهند شد که همچون قاسم سلیمانی خواهند بود. انشا الله خون این شهیدان بزرگوار این انسجام و وحدت را در ملتهای مسلمان هزاران برابر کند.

علل شهادت سردار سلیمانی را در چه می دانید؟

آمریکاییها و صهیونیستها و انگلیسیها و سایر دشمنان مخالفش بودند؛ اما حاج قاسم چنان سیلی محکمی به آنان زد که متوجه شدند از پس این نظام برنمیآیند. به همین جهت آمریکا با تمام امکانات خود وارد شد تا قاسم سلیمانی و ابو مهدی المهندس را به فیض شهادت برساند. بار دیگر دست خباثت آلود آمریکای جهان خوار تعدادی از خوشبوترین گلهای بوستان علوی و فاطمی را پرپر کرد و دل دوستداران انقلاب اسلامی و مستضعفین جهان را داغدار و متألم ساخت. بیتردید خون شهدای مظلوم بنیانهای سست ایالاتمتحدهی آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی را درهم خواهد پیچید. با انسجامی که با شهادت سردار سلیمانی به وجود آمده است. باید عزت اسلام و مسلمین به منصه ظهور برسد.

و کلام آخر؟

ما در اول هرسال دعای سال را میخوانیم و درخواست داریم که حالمان متحول شود. این تحول چه گونه رخ میدهد؟ چگونه حقیقت همچون آفتاب در قلبهای ما میتابد و جرقه هدایت زده میشود. وجود آدمی را بهیکبار دگرگون میکند. بدون شک مهمترین راهکار تحول، مواجه زلال و آشکار حقیقت در غروب افرادی است که کدورتهای زمانه را با خون شهید شستشو میدهند. در میان مسلمین گاهی یک اتفاق، یک سیلی سنگین،یک مواجه و یک تحول در قلوب میباشد. هدایت یک امر الهی و تحول یک ملت به سمت نور و هدایت را باید در شناخت سنتهای الهی دنبال کرد. به هر جهت در اینجا مفهوم شهید و شهادت را میتوانی از نابترین پدیدههای تحول بخش اجتماع بشری دانست که قلبها را به لرزه درمیآورد و غبارها را از چشمان همه ما میزداید.۴۰ سال عمر انقلاب اسلامی و شهادت امام حسین (ع) حکایت از آن دارد که خون شهید مظلوم توانست تحولات بسیاری را در جامعه بهجا بگذارد. به نظرتان این از اسرار الهی نمیباشد که همچون باد و نسیم خوش طراوت بهاری احیاگر جامعه بشری است. عزیز بزرگواری میفرماید: شهید قلب تاریخ است. همچنان که قلب به رگهای خشک اندام، خون و حیات زندگی میدهد، شهید هم به جامعه ما حیات میبخشد. پس شهادت حاج قاسم و دیگر شهدا، اسلام و انقلاب را در حد خودش احیا میکند. این حقیر بهجامانده از قافله شهدا پس از سالها تجربه از گذر دشتهای هور و کوههای پرخطر و پر هراسش که پس هر سایهاش ظلمت و گمراهی در کمین نشسته بود میگویم: خدایا آنکه تو را ندارد هیچ ندارد. کسی که تو را دارد همهچیز دارد. آری سردار شهید قاسم سلیمانی و ابو مهدی المهندس و همه شهدا تو را داشتند، تو را شناختند و چون در راه خدا پیکار و مبارزه کرده و همه ملتها را بیدار و ظالمان را تنبیه کردند، الحمدالله امروز این عزت و بزرگی را خدا نصیبشان کرده است. به سردار شهید عرض میکنم که شهیدان در لوای تو نماز عشق میخوانند و هزاران و میلیون جوانی که امروز در سر دوراهی قرارگرفتهاند و راه را گمکردهاند بهیقین با آن بزرگی و حماسه و فداکاری که تو و ابو مهدی کردید، راه را پیدا خواهند کرد پس این سربلندی و عزت را از خود ندانیم از خدای خود و از لطف ۱۴معصوم بدانیم تا عنایات الهی در همه اوقات ساری و جاری باشد با برگزاری یک انتخابات نباید آبرو و حیثیت ملت ایران خدشهدار شود با همان روحیه و عزت گذشته باید مدافع نظام و ولایت مطلقه فقیه باشیم باید نوکر و دستبوس مردم باشیم مردم ولی نعمتان ما هستند اگر ملت منسجم و یکی شود هرگز دشمنان نمی توانند ضربهای به این کشور وارد کنند.

ملت شریف ایران شما بزرگواران الگوی عزت و شرافت یک مسلمان کامل هستید خدا میداند چشم همه مظلومان جهان به رهبری و ملت ایران است سردار قاسم سلیمانی دمار از روزگار آمریکا، انگلیس و صهیونیستهای غاصب درآورد ذلیل کرد دشمنان اسلام را امروز کفار در هر جبهه و صحنهای که آمده اند مفتضح شده اند پسدست بر دست هم دهیم به مهر تا کنیم ایران و اسلام عزیز را آباد ما از دولت و قوه قضاییه و مجلس شورای اسلامی کمال تشکر را داشته و انتظار داریم نگذارند خون شهدا و خون سردار سپهبد قاسم سلیمانی هدر برود. وحدت، برادری، انسجام و تبعیت از رهبری عشق و علاقه به کار خالصانه برای ملت ایران را سرلوحه کار خود بدانیم تا کشوری آزاد، آباد، خودکفا همراه با یاری حق تعالی داشته باشیم.

حاج قاسم؛ فرماندهای مقتدر، مؤمن و ولایت مدار




حاج قاسم؛ فرماندهای مقتدر، مؤمن و ولایت مدار


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده