دوشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۰۹:۱۰
شيركوه بي كس/ يك دقيقه، نيم دقيقه، چند ثانيه/ پيش از يازده/ آسمان هم چون جام

نخستين و باز پسين بانگ...

نوید شاهد:

شيركوه بي كس

يك دقيقه، نيم دقيقه، چند ثانيه

پيش از يازده

آسمان هم چون جام «مولوي»

صاف و روشن بود

به سان اسب «احمد مختار»

در گلزار «شهر زور»

كره اسب بهاري در حال شيهه كشيدن بود

تپه ي گلان

ستاره ي «شمع» شعر را

بر موهاش مي زد

به سان «گوران»!

دقيقه اي ، نيم دقيقه، چند ثانيه

پيش از يازده

در زير سقف اتاقي بي نور حلبچه

خانواده اي از مادر و پدر و بچه اي در قنداق

ساكن بودند

چند ثانيه پيش از يازده

مادر گهواره را مي جنباند

و طفل نيز تبسمي بر لب نمايان مي ساخت

و پدر دراز كشيده بود و

به «كاست» گوش سپرده بود

عقربه هاي ساعت روي «يازده» قرار گرفت

صدايي مهيب به گوش رسيد

صدايي ديگر

و بعد صداهاي ديگر

دود به سان دل پسر «عوجه»

همه جا را در بر گرفت:

هوا مُرد

و بهار

و تمام خانواده از مادر و پدر و طفل خردسال،

در ساعت يازده

در زير سقف اتاقي بي خورشيد

در حلبچه

بدل شدند به سه تنديس!

شهر، كبوتري خفه شده، بود

كه گردنش به زير بال هاش افتاده بود

نه آواز كبوتري

نه نغمه اي

نه جنبشي

نه پچ پچي

نه خيزشي

نه نفسي!

پس از «يازده»

تنها نغمه اي

كه به گوش كوهستان مي رسيد،

آواي «كاست» اتاق بود

تنها آواي پس از يازده

سرود «اسلحه و پيش مرگ» را

در دل پنهان داشت.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده