در تاریخ مبارزات قبل از انقلاب، زنان همدوش مردان به مبارزه با رژیم مشغول بودند و به تبع بخشی از زندانیان سیاسی قبل از را نیز زنان تشکیل می دادند، زنانی که مردانه شکنجه های طاقت فرسای زندان را تاب آوردند و سهمی در خور از پیروزی انقلاب را به نام خود به ثبت رساندند.
زنان زندان


نوید شاهد: در تاریخ مبارزات قبل از انقلاب، زنان همدوش مردان به مبارزه با رژیم مشغول بودند و به تبع بخشی از زندانیان سیاسی قبل از را نیز زنان تشکیل می دادند، زنانی که مردانه شکنجه های طاقت فرسای زندان را تاب آوردند و سهمی در خور از پیروزی انقلاب را به نام خود به ثبت رساندند.

بیش از 517 نفر از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب را زنان تشکیل می دادند که از میان آنها می توان به مرضیه حدیده چی دباغ، نسیم خاکسار، حمیده نانکلی، وجیهه ملکی، رضوانه میرزا دباغ، پروین ملیحی- همسر شهید لبافی نژاد، اعظم طالقانی، فاطمه بیگم موسوی، طاهره سجادی و صدها زن غیور مبارز اشاره کرد.

سیده زهرا جزایری

فرزند پنجم خانواده است و خواهر سیده معصومه جزایری پدرش دبیر ادبیات و متولد نجف که 14 سالگی به ایران آمد و در 32 سالگی با خانم صدیقه مختاری ازدواج کرد.

مادر صدیقه نذر کرده بود که دخترش با سادات ازدواج کند، حاصل این وصلت 4 دختر بود و 3 پسر .

زمانی که رساله امام ممنوع و جرم بود، در خانه رساله ی امام داشتند البته جلد آن را کنده بودند و داخل جلد کتاب دیگری گذاشته بودند..

...سال 56 فعالیت های سیاسی را آغاز کردم. همراه با برادر و خواهرم اعلامیه های امام را تکثیر و توزیع می کردیم ، برادرم با آنکه 16 ساله بیشتر نداشت ولی بسیار آگاه و باهوش بود. با او در جلسات مسجد قبا شرکت می کردیم.

اعلامیه ها را بین کسانی که قبلا شناسایی کرده بودیم توزیع می کردیم؛ برای توزیع اعلامیه ها در آن فضای خفقان از روش های مختلفی استفاده می کردیم. غافل از این که تلفن منزل ما توسط ساواک کنترل می شد، یک روز با یکی از دوستانم قرار گذاشتیم، در محل قرار یک نفر به طرف من آمد و گفت باید شما را بگردیم!

گفتم: من اجازه نمی دهم که شما این کار را بکنید، اگر خانمی هست بیاید.

گفت: پس خودت خودت را بگرد. من هم با دست به بدنم کشیدم، طوری که انها مطمئن شدند که چیزی همراهم نیست. و آزاد شدم.

در 27 خرداد ماه سال 57 همه اعلامیه ها را توزیع کرده بودم، فقط یکی از دوستانم پس از خواندن، اعلامیه را به من برگرداند و من مجبور شدم که اعلامیه را وسط کتاب گذاشتم. در خیابان به من مظنون شدند و اعلامیه را از لای کتاب هایم پیدا کردند. به همین بسنده نکردند، به خانه ی ما رفتند و تمام کتاب های مرا جمع کردند و با خود به بازداشتگاه آوردند. منوچهری شکنجه گر معروف بازجوی من بود. هرچه از من سوال کرد، من انکار می کردم بالاخره بخاطر کم سن و سال بودنم به برادر بزرگم که دانشجوی پزشکی بود زنگ زدند که به دنبالم بیاید. برادرم مرتب مرا سرزنش می کرد و تا فهمید منوچهری حواس اش به من نیست با اشاره به من فهماند که این پرخاش و دعوا صوری است. با وساطت برادرم ساعت 11 شب آزاد شدم، وقتی از بازداشتگاه بیرون آمدیم، از من عذر خواهی کرد و گفت: من به تو افتخار می کنم و شجاعتت را تحسین می کنم. اما این آزادی نقشه ی ساواک بود، تا بتوانند سایرین را هم دستگیر کنند، اما من آن چند روز از خانه بیرون نرفتم.

سه روز بعد یعنی 57/3/30 بعد از ظهر زنگ خانه ما را زدند، وقتی خواهرم در را باز کرد با لباس شخصی و اسلحه وارد خانه ما شدند، و او را تفتیش بدنی کردند... خانه را محاصره کرده بودند، حتی پشت بام هم نیرو گذاشته بودند، گویی که برای دستگیری چند قاتل مسلح آمده بودند. در حین گشتن خانه نامه ای را روی طاقچه پیدا کردند که انتهای آن خواهرم برای دخترخاله ام نوشته بود با آرزوی سرنگونی رژیم شاه. می خواستند خواهرم را هم دستگیر کنند که مادرم مانع شد.

مرا با زور و در حالی که اجازه ندادند چادر یا روسری همراه خود بیاورم دستگیر کردند، و تعدادی از نیروهای ساواک در منزل ما ماندند تا برادر کوچکم را که آن موقع 16 ساله بود را دستگیر کنند، تا برادرم به خانه آمده بود او را هم بازداشت و به ساواک منتقل کردند. البته بعد چند ماه او به خاطر کمی سن آزاد شد.

پس از بازجویی مرا در سلول خواهرم بردند که در شیراز دستگیر شده و به تهران منتقل شده بود.

چهل روز از خانواده بی خبر و خانواده بی اطلاع از وضعیت و محل زندانی آنها، تا آنکه بعد از 40 روز امکان ملاقات ده دقیقه ای فراهم شد. مدت دو ماه در کمیته مشترک ضد خرابکاری و دو ماه هم در سلول های انفرادی و مخوف اوین بود.

او نیز به همراه خواهرش در روز پیروزی انقلاب و با حضور مردم در زندان آزاد شدند.

سیده زهرا جزایری که اکنون در حال تحصیل علوم دینی و معلم است در دوران جنگ تحمیلی در پشت جبهه در ستادهای پشتیبانی جبهه و جنگ حضوری فعال داشت.

برادر او شهید سید محمدرضا جزایری که در هدایت و آگاهی خواهران خود نقش به سزایی داشت با شروع جنگ تحمیلی عاشقانه به سوی جبهه های حق علیه ظلمت شتافت و در عملیات خیبر به شهادت رسید، و جسد مطهرش پس از 13 سال به آغوش خانواده بازگشت.

منبع: کتاب دومین کنگره ی ملی فجر آفرینان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده