سه‌شنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۴۳
قهرمان کشتی فرنگی بود. وزن فوق سنگین. در اردوی تیم ملی هم حضور داشت. اما رفقایش انسانهای خوبی نبودند. هر روز بعد از باشگاه به دنبال کاباره و خلاف و ...بودند. کم کم به اینکار عادت کرد. کشتی را رها کرد. شاهرخ زندگیش را در کارهای خلاف سپری می کرد. به طوری که شهروز جهود (یهودی صاحب چندین کاباره و....در تهران ) از او دعوت به همکاری کرد.
حر انقلاب

نوید شاهد: قهرمان کشتی فرنگی بود. وزن فوق سنگین. در اردوی تیم ملی هم حضور داشت. اما رفقایش انسانهای خوبی نبودند. هر روز بعد از باشگاه به دنبال کاباره و خلاف و ...بودند.

کم کم به اینکار عادت کرد. کشتی را رها کرد. شاهرخ زندگیش را در کارهای خلاف سپری می کرد. به طوری که شهروز جهود (یهودی صاحب چندین کاباره و....در تهران ) از او دعوت به همکاری کرد.

شاهرخ هر روز به کاباره شهروز می رفت. مواظب بود کسی آنجا را به هم نریزد! قد بلند و قیافه خشن و ..... باعث شد که حتی ماموران کلانتری هم از او حساب می بردند!

از کاسبها باج می گرفت. هیچکس هم جرات نداشت در مقابل او قد علم کند. شبهایی که پول نداشت به میدان شوش می رفت. از راننده کامیونها باج می گرفت!

برای خودش دار و دسته ای داشت. گنده لاتهای تهران از او حساب می بردند. اصغر ننه لیلا، حسین فرزین، ناصر کاسه بشقابی و ...از رفقای او بودند که بعد از انقلاب به دستور دادگاه اعدام شدند.

برای شاهرخ هم حکم اعدام آمده بود اما!

شاهرخ همه پلهای پشت سر را خراب نکرده بود. او با همه فساد و...اما در محرم و ماه رمضان انسان دیگری می شد. اعضای هیئت جوالائمه (ع) این را به خوبی تایید می کنند.

محرم 57 روحانی هیئت ساعتها با شاهرخ صحبت کرد. از عاشورای آن سال شاهرخ انسان دیگری شد. شاهرخ حری شده بود برای نهضت عاشورایی حضرت امام.

البته در تغییر مسیراو، دعاهای مادرش بی تاثیر نبود. شاهرخ یتیم بزرگ شده بود. اما مادر پیری داشت که از کارهای او خیلی ناراحت می شد. او کاری نمی توانست بکند الا دعا!

در ایام انقلاب همپای مردم در راهپیمایی ها شرکت می کرد. با پیروزی انقلاب وارد کمیته شد. عاشق امام بود. روی سینه اش خالکوبی کرده بود: فدات بشم خمینی

درهمه عملیاتها وماموریتها جلوتر از بقیه بود. در درگیری های گنبد، کردستان، خوزستان و ... قبل از بقیه حضور داشت.

با شروع جنگ خود را به خوزستان رساند. او به واحد جنگهای نامنظم فدائیان اسلام پیوست.

شاهرخ ضرغام همیشه از خدا می خواست گذشته اش را ببخشد. می خواست چیزی از او نماند. نه نام نه نشان، نه قبر و مزار و نه هیچ چیز دیگر!

خدا هم دعای او را مستجاب کرد. او به جرگه سرداران گمنام و بی نشان دفاع مقدس پیوست. سردارانی که هیچ نشانی از آنها باقی نمانده.

راوی: دوستان شهید

منبع: شهید گمنام/ 72 روایت از شهدای گمنام و جاویدالاثر/ گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی/1393

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده