در گفت و گو با سردار حسین علایی:
چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۰۶
بازگو نمودن خاطرات روزهای ایثار و حماسه در دوران شكوهمند انقلاب اسلامی، از زبان نام‌آوران تأثیر گذار در عرصه‌های مبارزه با طاغوت و جهاد با دشمنان خارجی، حدیث عشق و ترنم روح است.

شهدای آذربایجان و دانشگاه تبریز در انقلاب پیشتاز بودند

نوید شاهد: به‌خصوص اگر روایتگر شخصیتی همچون سردار حسین علایی باشد كه یكی از یادگارهای به‌یادماندنی و تاریخ ساز در مبارزات دلیرانه مردم مسلمان ایران در استان‌های آذربایجان شرقی و غربی و در كردستان عزیز و نیز در دوران هشت سال دفاع مقدس بوده است. شاید در میان نسل جوان عصر حاضر كمتر كسی باشد كه حماسه‌های كم نظیر او به هنگام تصدی فرماندهی نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نشنیده باشد. اظهارات دكتر حسین علایی در گفت و گو با شاهد یاران درباره چگونگی قیام هماهنگ مردم آذربایجان و دانشجویان دانشگاه تبریز در روز 29 بهمن سال 1356 و نیز حضور جوانان غیور آن خطه در رویدادهای پس از پیروزی انقلاب و در جبهه‌های دفاع مقدس، سند گویایی است از روز شمار رویدادهای حماسی همه ایرانیان كه با روحیه اسلامی و ملی تحقق یافت.

در چه سالی به دانشگاه تبریز ورود پیدا كردید و در آن برهه فضای دانشگاه و شرایط اجتماعی مردم تبریز را چگونه یافتید؟

در اوایل مهر ماه سال 1353 كه با ایام ماه مبارك رمضان مصادف بود به‌عنوان دانشجوی دانشكده فنی در رشته مهندسی مكانیك وارد دانشگاه تبریز شدم. تا آن روز تبریز و هیچ كدام از شهرهای آذربایجان را ندیده بودم. چون در شهر مقدس قم زندگی می‌کردم و مدرك دیپلم را از دبیرستان حكیم نظامی این شهر گرفتم. وقتی دانشگاه قبول شدم به همراه پدرم با اتوبوس عازم تهران شدیم و از اینجا شبانه با اتوبوس دیگری از شركت شمس‌العماره در خیابان ناصر خسرو به سمت تبریز حركت كردیم.

در نگاهی با هم سفران آذری مسیر تهران تبریز، حس كردم هم‌وطنان آذربایجانی مردمی مذهبی، متدین و خون گرم هستند. پس از ورود به شهر تبریز به پیشنهاد پدرم مستقیماً راهی مدرسه طالبیه در بازار بزرگ تبریز شدیم. چون پدرم روحانی بود گفت در آنجا دوستانی دارد و می‌توانیم در مدت چند روزی در آن مدرسه اقامت كنیم و سپس برای ثبت نام در دانشگاه اقدام كنیم. اولین بار كه وارد بازار بزرگ و تاریخی شهر تبریز شدم به عظمت تبریز مركز استان آذربایجان پی بردم. به این دلیل كه مساجد تاریخی و مدارس دینی متعددی در بازار وجود دارد. مدرسه طالبیه یكی از حوزه‌های برجسته علمی تبریز و آذربایجان به شمار می رود كه در نزدیكی مسجد جامع شهر قرار دارد. از قبل مدارس حوزه علمیه قم به‌خصوص مدرسه فیضیه را دیده بودم و فكر نمی‌کردم كه در تبریز هم چنین مدارس علمی بزرگی مانند مدرسه طالبیه وجود داشته باشد. این مدرسه و مسجد جامع تبریز از نظر معماری به شیوه زیبا و كم نظیری ساخته شده‌اند. برای تدارك خوابگاه نیاز داشتم و به همین دلیل چند روزی را در اتاق یكی از طلاب به نام آقای حافظی كه از دوستان پدرم بود گذراندم. همچنین در مدرسه طالبیه با آقای رسولی مسئول كتابخانه كه از دوستان پدرم بود آشنا شدم. با این وصف در همان چند روزی كه در مدرسه طالبیه مستقر بودم آشنایی من با تعدادی از روحانیون و شخصیت‌های برجسته تبریز آغاز شد. در خوابگاه هم با تعدادی از دانشجویان آذری كه فرزندان دوستان پدرم بودند، آشنا شدم و این آشنایی باعث شناخت هرچه بیشتر آداب و رسوم مردم تبریز گردید. سخنانتان نشان می‌دهد كه نقش هماهنگ كننده شما میان دانشگاه و روحانیون و علمای تبریز در دوران انقلاب بر اساس سابقه آشنایی‌تان با این بزرگان بوده است... همین‌طور است... از همان موقع در بازار تبریز با علمای بزرگوار آذربایجان ارتباط برقرار كردم. آقای صابری كه یك روحانی سرشناس بود در بازار بزرگ تبریز کتاب‌فروشی معتبر داشت و هفته‌ای چند بار به کتاب‌فروشی ایشان مراجعه می‌کردم. در خیابان تربیت هم یك کتاب‌فروشی دینی دیگری وجود داشت كه علمای تبریز کتاب‌های مورد علاقه و مورد لزوم خود را از آن جا تهیه می‌کردند.

 با این وصف آشنایی با روحانیون و علمای تبریز و گاهی رفت و آمد به منازل آنان به‌وسیله رفت و آمد به آن دو کتاب‌فروشی تحقق یافت. در آن زمان برخی از علمای تبریز مانند مرحوم آیت الله شبستری و آیت الله شربیانی جلسات تدریس و تفسیر قرآن داشتند. به‌مرور زمان با شهید محراب آیت الله قاضی طباطبایی كه از علمای برجسته تبریز و طرفدار حضرت امام خمینی )ره( بود آشنا شدم و با ایشان ارتباط برقرار بنابراین وقتی وارد تبریز شدم بی‌درنگ از روز اول با بافت مذهبی و اجتماعی شهر آشنا شدم. روزی كه وارد تبریز شدم، همه مردم را روزه دار یافتم. در آن حال پس از ثبت نام در دانشگاه به مدت بیشتری برای تدارك خوابگاه نیاز داشتم و به همین دلیل چند روزی را در اتاق یكی از طلاب به نام آقای حافظی كه از دوستان پدرم بود گذراندم. همچنین در مدرسه طالبیه با آقای رسولی مسئول كتابخانه كه از دوستان پدرم بود آشنا شدم. با این وصف در همان چند روزی كه در مدرسه طالبیه مستقر بودم آشنایی من با تعدادی از روحانیون و شخصیت‌های برجسته تبریز آغاز شد. در خوابگاه هم با تعدادی از دانشجویان آذری كه فرزندان دوستان پدرم بودند، آشنا شدم و این آشنایی باعث شناخت هرچه بیشتر آداب و رسوم مردم تبریز گردید. 

سخنانتان نشان می‌دهد كه نقش هماهنگ كننده شما میان دانشگاه و روحانیون و علمای تبریز در دوران انقلاب بر اساس سابقه آشنایی‌تان با این بزرگان بوده است...

همین‌طور است... از همان موقع در بازار تبریز با علمای بزرگوار آذربایجان ارتباط برقرار كردم. آقای صابری كه یك روحانی سرشناس بود در بازار بزرگ تبریز کتاب‌فروشی معتبر داشت و هفته‌ای چند بار به کتاب‌فروشی ایشان مراجعه می‌کردم. در خیابان تربیت هم یك کتاب‌فروشی دینی دیگری وجود داشت كه علمای تبریز کتاب‌های مورد علاقه و مورد لزوم خود را از آن جا تهیه می‌کردند. با این وصف آشنایی با روحانیون و علمای تبریز و گاهی رفت و آمد به منازل آنان به‌وسیله رفت و آمد به آن دو کتاب‌فروشی تحقق یافت. در آن زمان برخی از علمای تبریز مانند مرحوم آیت الله شبستری و آیت الله شربیانی جلسات تدریس و تفسیر قرآن داشتند. به‌مرور زمان با شهید محراب آیت الله قاضی طباطبایی كه از علمای برجسته تبریز و طرفدار حضرت امام خمینی )ره( بود آشنا شدم و با ایشان ارتباط برقرار كردم. گاهی به بیت ایشان هم رفت و آمد داشتم.

بعد از استقرارتان در مركز استان آذربایجان و شروع تحصیل در دانشگاه تبریز دقیقاً مردم مسلمان و متعهد آذربایجان را از نزدیك چگونه یافتید؟

یكی از ویژگی‌های كم نظیر مردم تبریز كه از نظر من خیلی جالب بود، وقتی از بلندگوهای مساجد اذان پخش می‌شد و برای شركت در نماز جماعت به مسجد می‌رفتم، مساجد را مملو از نمازگزاران می‌دیدم. اگر چه در شهر قم بزرگ شده‌ام و در این شهر مساجد زیادی وجود دارد و علمای بزرگی هم امامت نمازهای جماعت را به عهده دارند، و حضور مردم در مساجد در اوقات نماز یك امر عادی است. ولی این مسئله در تبریز از نظر من خیلی چشمگیر و شگفت آور بود. در دوران گذشته خانواده‌های آذری را از نزدیك دیدم كه تمامی آداب و اصول شرعی را رعایت می‌کردند. به‌طور مثال بی‌حجابی در تبریز خیلی كمتر از تهران و برخی از مناطق كشور بود. نكته جالب توجه دیگر این است كه بازاریان و كسبه تبریز از روز هشتم ماه محرم‌الحرام مغازه‌های خود را تعطیل و در مجالس و دسته‌های عزاداری سرور شهیدان شركت می‌کردند. به یاد دارم كه روزهای تاسوعا و عاشورا در اوایل دوران رژیم پهلوی تعطیل رسمی بود. ولی در سال‌های آخر حكومت شاه تعطیلی روز تاسوعا را لغو كردند. با این وجود دسته‌های عزاداری مردم متعهد تبریز از روز هشتم ماه محرم به بازار می‌آمدند و فضای مذهبی و معنوی زیبایی در سوگواری خاندان اهل بیت )ع( می‌آفریدند. افزون بر ایام دهه محرم، مردم آذربایجان در طول ماه‌های محرم و صفر پرچم عزاداری در مساجد، خانه‌های مسكونی و محات مختلف شهر می‌افراشتند و مجالس سوگواری ابا عبد الله الحسین )ع( برپا می‌کردند. با این وصف فضای عمومی شهر تبریز همواره مذهبی و از دوستی و عشق به خاندان اهل بیت )ع( ناشی شده بود. ولی فضای دانشگاه تبریز تا حدودی متفاوت بود. در سال اول كه وارد دانشگاه شدم، فضای فعالیت‌های سیاسی دانشجویی در اختیار گروه‌های چپ با اندیشه‌های ماركسیستی قرار داشت. اغلب هواداران گروه‌های چپ گرایش‌ها اعتقادی نداشتند. آن‌ها بر این عقیده بودند كه تنها تفكر ماركسیستی می‌تواند در مقابل امپریالیزم بایستد و مبارزه كند. در دوران پهلوی تعداد هواداران این طرز فكر در مراكز علمی و دانشگاهی زیاد بود. در سال‌های اول تحصیل در دانشگاه تبریز ملاحظه كردم تعداد دانشجویان مبارز غیر ماركسیست كه به‌نوعی مخالف حكومت پهلوی بودند اندك بود و در برخی از فعالیت‌های اجتماعی دست جمعی دانشجویان چپ‌گرا مانند كوهنوردی شركت می‌کردند. اما فضای سیاسی حاكم بر دانشگاه تبریز از سال 1354 به بعد به‌تدریج دگرگون شد و فضای جدیدی به نفع جریانات مذهبی شكل گرفت. چه جریاناتی عهده دار دگرگونی فضای دانشگاه شده بودند.

شهدای آذربایجان و دانشگاه تبریز در انقلاب پیشتاز بودند

دانشجویان مبارز و مذهبی مانند جنابعالی و شهیدان آل اسحاق و باكری كه از قم و شهرهای مختلف به دانشگاه تبریز رفته بودند چه نقشی در این دگرگونی داشتند؟

آیا دانشجویان مذهبی با همكاری یكدیگر توانستند یك نوع تشكیلات انقلابی در درون دانشگاه به وجود بیاورند؟

در آن دوره هیچ تشكل دانشجویی علنی در دانشگاه تبریز وجود نداشت. چون رژیم شاه با هر نوع تشكل علنی و غیرعلنی مخالفت می‌کرد. ولی دانشجویان علاوه بر برنامه‌های درسی برای اجرای برخی فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی دورهم جمع می‌شدند. بالطبع بچه‌هایی كه گرایش‌ها مذهبی داشتند جلسات بیشتری برگزار می‌کردند و بچه‌های چپ‌گرا هم دورهم جمع می‌شدند. برخی از دانشجویان بی‌تفاوت و بدون گرایش‌ها سیاسی كاری به كار دیگران نداشتند. بعضی از این افراد كه نمازخوان هم بودند به درس و زندگی عادی شان می‌پرداختند. ولی با آغاز انقلاب اسامی به جمع دانشجویان مذهبی پیوستند. در روزهای اول ورودم به دانشگاه تبریز با تعدادی از دانشجویان قمی از جمله شهید ابوالحسن آل اسحاق ارتباط برقرار كردم. ایشان اهل خویین زنجان و فرزند یك روحانی مبارز حوزه علمیه قم بود. شهید آل اسحاق چند سال قبل از من وارد دانشگاه شده بود. در دانشگاه معمول بود كه دانشجویان قدیمی سعی می‌کردند با دانشجویان جدید و سال اول ارتباط برقرار كنند. این شهید بزرگوار قبل از آغاز عملیات خیبر در منطقه هور العظیم به شهادت رسید. همچنین با تعداد دیگری از دانشجویان قمی مانند اكبر مهدوی پور كه فرزند یك روحانی حوزه و در دانشكده كشاورزی تحصیل می‌کرد آشنا شدم. تنها عامل آشنایی و برقراری ارتباط میان افراد یاد شده مذهبی حضور در آیین عبادی «نماز » بود. یعنی وقتی بچه‌ها در صف نماز می‌ایستادند، با همدیگر آشنا می‌شدند. به‌مرور زمان روابط دوستانه‌ای میان دانشجویان مذهبی برقرار شد. به‌خصوص افرادی كه در خوابگاه‌ها زندگی می‌کردند. مانند شهیدان حمید سلیمی كه در عملیات فاو به شهادت رسید و محمد صف آرا كه در دوران دفاع مقدس شهید شد، مرتضی بوجار كه در عملیات خیبر به شهادت رسید. علی سلمانی كه در عملیات فتح المبین به شهادت رسید و نیز آقایان دكتر مسعود پزشكیان )نایب رئیس كنونی مجلس شورای اسامی(، مصطفی ایزدی، حمید صفاری، تقی گیلك، محمد گرجی، قاسم مس كوب، عباس زر كوب، عباس شریعتی، حسین \ رحیمی دانشجوی دانشكده فنی، محسن مهر علی زاده، سید علی مقدم، احمد خرم وزیر سابق، علی عبد العلی زاده وزیر سابق و سایر دوستان دانشجو. افراد یاد شده از سایر شهرستآن‌ها در دانشگاه تبریز تحصیل می‌کردند و با یكدیگر خیلی صمیمی‌شده بودند. علی مطهری نماینده مجلس یك سال بعد از من وارد دانشگاه تبریز شد و با ایشان مدتی در یك اتاق زندگی كردیم. 

با این وصف افراد یاد شده همگی از دانشجویان فعال و انقلابی دانشگاه تبریز بودند. در آن موقع رسم بر این بود كه دانشجویان هر هفته یا دو هفته یكبار به اتفاق یكدیگر به كوهنوردی می رفتند. در دانشگاه یك تعاونی وجود داشت كه از دانشجویان كوهنورد صرفنظر از گرایش‌ها فكری شان ثبت نام به عمل می آورد. دانشجویان مذهبی هنگام ظهر آیین نماز جماعت در كوهستان برپا می‌کردند. شرایط خیلی جالبی بود و در نتیجه این همگرایی وهمدلی ارتباط و همفكری میان دانشجویان مذهبی صمیمانه تر شد. گاهی بچه‌ها به مناطق كوهستانی دورتر و بیش از یك روز می رفتند. به‌طور مثال برای مدت دو یا سه روز عازم كوه های سهند و سبلان می‌شدند و شب ها را آنجا می گذراندند. ماندن دست جمعی بچه‌ها در كوه ها و برقراری ارتباط و همفكری با یكدیگر، دوستی و صمیمیت آن‌ها را استحكام می بخشید. 

بفرمایید روند مبارزه دانشجویی در دانشگاه تبریز و سایر مراكز علمی آذربایجان از چه زمانی شكل علنی به خود گرفت؟ از قبل یا بعد از شهادت حاج مصطفی خمینی؟ 

از مهر ماه سال 1353 كه وارد دانشگاه تبریز شدم، در روز 16 آذر ماه همان سال كلاس های درس تعطیل شد و مراسمی به همین مناسبت برگزار گردید. دانشجویانی كه قبل از من وارد دانشگاه شده بودند نقل می‌کردند كه همه ساله چنین مراسمی در دانشگاه برگزار می‌شده است. به یاد دارم كه در آن زمان یك زوج آمریكایی در دانشگاه تبریز زبان انگلیسی تدریس می‌کردند. سر كلاس درس به ما گفتند معمولا كلاس های درس در روز 16 آذر همه ساله تعطیل می شود. این سخن نشان می‌دهد كه در آن برهه چنین فضای اعتراض آمیز در سطح دانشگاه وجود داشت و دانشجویان در این روز بر سر كلاس درس حاضر نمی‌شدند.

 لذا در آن سال ها مبارزه دانشجویی جدی وجود نداشت و بعد از اعلام خبر شهادت آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی، یك تحولی در روند مبارزات دانشجویی هویدا شد و حركت های اعتراض آمیز توسعه پیدا كرد و سرانجام نهضت انقلاب اسامی شكل گرفت. در تبریز همچون سایر شهرهای ایران، شهید محراب آیت الله قاضی طباطبایی برای بزرگداشت شهادت سید مصطفی خمینی مجلس ختم برگزار كرد كه مبارزات مردمی از آن مرحله شكل علنی به خود گرفت. فراموش نكنم كه یك كار بزرگی در روند مبارزه دانشجویی در سال 1354 صورت گرفت. ما دانشجویان دانشكده فنی به منظور بزرگداشت سالگرد قیام 15 خرداد در آن سال تصمیم گرفتیم تظاهرات بزرگی در داخل دانشگاه برپا كنیم. به همین خاطر تعدادی از دوستان دانشجو با هم توافق كردند كه برای اولین بار چنین مراسمی را به منظور مطرح نمودن مرجعیت امام خمینی )ره( و گرامیداشت یاد شهدای 15 خرداد در دانشگاه تبریز برگزار كنند. در نتیجه این توافق در سال 1354 تظاهرات محدودی برگزار شد، ولی تظاهرات در سال‌های بعد تا زمان شهادت حاج مصطفی خمینی در سال 1356 توسعه یافت. به شكلی كه تظاهرات و راهپیمایی همه خیابآن‌های دانشگاه را فرا می گرفت. بعد از آبان سال 1356 تا آغاز نهضت فراگیر اسامی، حركت های دانشجویی در دانشگاه تبریز شكل علنی و گسترده به خود گرفت و این حركت ها در انگیزه دادن به دانشجویان مذهبی و رهنمون كردن روند مبارزه پیرامون دیدگاه های امام خمینی )ره( به‌عنوان یگانه مرجعیت تأثیر گذار دینی خیلی مؤثر بود. باز در همان سال 1354 یكی از كارهای خوبی كه در دانشگاه تبریز شروع شد، این است كه بچه‌های مذهبی موفق شدند در همه دانشكده های دانشگاه نمازخانه دایر كنند. مسئولان دانشكده ها در پی تقاضاها و فشارهای مستمر دانشجویان ناگزیر شدند، اماكنی را برای نماز خواندن دانشجویان اختصاص دهند. با اختصاص این نمازخانه ها برای بچه‌های مذهبی این امكان فراهم شد كه در اوقات نمازهای روزانه همدیگر را ببینند و در مسائل مورد علاقه تبادل نظر به عمل بیاورند. در آن زمان حتی یك مسجد هم در سطح دانشگاه وجود نداشت و اگر كسی می خواست نماز بخواند باید فكری به حال خودش می‌کرد. این نشان می‌دهد كه برخی از مسئولان دانشكده ها افراد مذهبی بودند و سرانجام در این امر خیر به تقاضاهای مكرر دانشجویان ترتیب اثر دادند.

بفرمایید كه طرح و برنامه ر یزی برای برگزاری مراسم و مجلس ختم شهدای 19 دی قم در بازار بزرگ تبریز كه به قیام 29 بهمن مردم تبریز منجر شد چگونه صورت گرفت؟

شكی نیست كه برنامه‌های مبارزه علنی و عمومی در تبریز بر ضد رژیم پهلوی پس از شهادت حاج مصطفی خمینی شروع شد و همه جریانات مذهبی شهر تبریز اعم از دانشگاه و روحانیت و بازاریان در امر برنامه ریزی برای برگزاری مراسم چهلم شهدای قم حضور داشتند. شهید محراب حضرت آیت الله قاضی طباطبایی و سایر علمای تبریز به خوبی و با قدرت پای كار آمدند. البته قبل از آن هم شهید قاضی طباطبایی و همه علمای بزرگوار تبریز برای بزرگداشت شهادت فرزند حضرت امام )ره( مراسم ترحیم باشكوهی در مسجد كنار بازار در خیابان دارایی برگزار كرده بودند كه این اقدام در آن برهه گام بزرگ به شمار رفت. ایشان سرانجام با برگزاری این مجلس موافقت كردند. آنگاه تعدادی از دانشجویان نزد مرحوم آیت الله حسینی همدانی از علمای بزرگ و سرشناس تبریز رفتند و از ایشان برای سخنرانی در مجلس بزرگداشت حاج آقا مصطفی دعوت به عمل آوردند. نكته جالب توجه این است كه مرحوم حسینی همدانی در آن مراسم به زبان فارسی صحبت كرد و چند بار نام حضرت امام خمینی )ره( را یاد كرد. مجلس پرجمعیت و باشكوهی بود. مأموران امنیتی ساواك در همان روز تعدادی از دانشجویان را قبل از آغاز مراسم و تعداد دیگری را بعد از پایان مراسم ختم دستگیر كردند. بنابراین كار مبارزه علنی از آن روز شروع شد. بار دیگر چند روز قبل از برگزاری مراسم چهلم شهدای 19 دی ماه قم خدمت آیت الله قاضی طباطبایی رفتم و به ایشان گفتم مجلس ختمی كه برگزار خواهید كرد، قطعا دانشجویان در آن شركت خواهند كرد و مجلس باشكوهی خواهد بود.

 ایشان با برگزاری چنین مراسمی كه به قیام 29 بهمن مردم تبریز منجر گردید نظر مثبت دادند. نقل شده كه نقش رابط و هماهنگ كننده بین دانشگاه و علمای بزرگوار تبریز را داشتید... نمی شود گفت رابط... من از قبل با شهید آیت الله قاضی طباطبایی ارتباط مستقیم داشتم و همیشه به محضر ایشان می رسیدم. روزی كه برای گفت و گو درباره لزوم برگزاری مراسمی برای شهدای قم به بیت ایشان رفتم، تعدادی از علما و روحانیون در محضر ایشان نشسته بودند. آیت الله قاضی از میان جمع برخاست و به اتفاق یكدیگر به اتاق خلوتی رفتیم و درباره این موضوع صحبت كردیم. در آن جلسه به ایشان گفتم كه جنابعالی به اتفاق سایر علمای تبریز اعلامیه صادر كنید تا مراسمی برگزار شود. البته آقایان دیگری مانند موسوی تبریزی فعال بودند و كار برگزاری مراسم بزرگداشتی برای شهدای قم را پیگیری می‌کردند. لذا شهید محراب با اتفاق نظر سایر علمای تبریز اعلامیه مشترك صادر نمودند و مسجد محل برگزاری مراسم بزرگداشت را اطلاع رسانی كردند. در آن شرایط درباره لزوم شروع حركت های اعتراض آمیز در تبریز چند بار با آیت الله قاضی طباطبایی صحبت كردم. ایشان یك بار به من گفت: «علایی، مردم تبریز مثل دیگ سنگی می مانند و دیر جوش می آیند. 

اگر جوش بیایند، از جوش نمی افتند ». این تعبیر دقیق شهید آیت الله قاضی طباطبایی بود. در آن مجلس بزرگ و باشكوهی كه در مسجد قزلی )مسجد حاج میرزا یوسف(، در ورودی بازار تبریز برگزار شد، اقشار مختلف مردم از جمله دانشجویان به صورت گسترده شركت كردند. به یاد دارم كه من و ده ها تن از دانشجویان قبل از شروع مراسم به آنجا رفتیم كه درب ورودی مسجد را بسته یافتیم. پلیس كلانتری شش بازار مسجد را محاصره كرده بود كه در نتیجه آن رویداد عجیب قیام 29 بهمن مردم تبریز اتفاق افتاد و تقریبا بخش های وسیعی از شهر به كنترل مردم درآمد. پلیس و ارتش صحنه را رها كردند و از مركز شهر خارج شدند. در طول دوران انقلاب هیچ روزی را مانند روز 29 بهمن تبریز ندیده بودم. چون مردم آزاده تبریز به صورت غیر مترقبه كنترل همه خیابآن‌های شهر را به دست گرفتند. مردم برای اولین بار علیه مظاهر فساد شاه و رژیم پهلوی مخالفت كردند و واكنش نشان دادند. در پی قیام مردم غیور تبریز در روز 29 بهمن بود كه حركت های مردمی سرتاسر ایران را فرا گرفت. در آن برهه مواضع محافظه كارانه مرحوم آیت الله شر یعمتداری كه مقلدین ز یادی در آذربایجان داشت شناخته شده بود. 

آیا در ملاقات ها و صحبت هایی كه با علمای تبریز برای برگزاری چهلم شهدای قم داشتید، احساس كردید كه ملاحظه كاری و تردید در دیدگاه های آنان وجود دارد؟ 

اطاع دارید كه بعد از فاجعه خونین روز 19 دی ماه قم برخی از مراجع و علمای حوزه علمیه قم از جمله آیت الله شریعتمداری در مسجد اعظم سخنرانی كردند. آقای شریعمتداری هنگام سخنرانی برای شهدای قم گریه كرد. بنابراین در دوران شكوفایی انقلاب اسامی كسی احساس وجود اختاف در دیدگاه های مراجع حوزه علمیه قم و سایر مناطق كشور نمی‌کرد. مردم همه مراجع را با تفاوت محدودی همسو با یكدیگر می دیدند. البته مردم انقلابی ترین مرجع دینی را امام خمینی)ره( می دانستند و دیدگاه ها و مواضع سایر مراجع در مخالفت با برنامه‌های ضد مردمی و ضد اسامی شاه را یكسان می دیدند. به‌خصوص در مورد اقدام به تغییر تاریخ هجری شمسی به تاریخ شاهنشاهی. وقتی این اقدام صورت گرفت، علمای بزرگی مانند مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی و مرحوم آیت الله العظمی نجفی مرعشی و آیت الله شریعمتداری با این اقدام رژیم شاه مخالفت كردند. 

بنابراین فضای دوران شروع انقلاب اسامی مانند فضای بعد از پیروزی انقلاب نبود. با این وصف مردم همه مراجع را همسو و متحد می دانستند. ولی امام خمینی )ره( در میان سایر مراجع تقلید، همواره پیشتاز و رهبر نهضت بودند. ناگفته نماند وقتی كه شهید قاضی طباطبایی برای برگزاری مراسم بزرگداشت شهدای قم در روز 29 بهمن اعلامیه صادر كرد، همه علمای بزرگوار تبریز آن اعلامیه را امضا كردند و می توان گفت كه این اعلامیه مشترك بوده است. تقسیم بندی هایی كه بعد از انقلاب به وجود آمد، در اوایل انقلاب وجود نداشت. آیت الله قاضی طباطبایی در میان علمای تبریز انقلابی ترین و شاخص ترین چهره شناخته شده بود. ایشان بعد از فاجعه 15 خرداد سال 1342 دستگیر و به زندان افكنده شد. مردم آذربایجان ایشان را شاگرد و پیرو و همراه امام خمینی در قیام 15 خرداد و یكی از مخالفین سرسخت شاه می شناختند. بنابراین در آن زمان یك نوع همدلی و اتحاد بین همه علمای دینی وجود داشت. گویا اولین كسی كه در قیام 29 بهمن به شهادت رسید، دانشجوی دانشگاه تبریز بود... بله همین طور است... اولین كسی كه به شهادت رسید آقای محمد تجلا 22 ساله از دانشجویان آذربایجانی رشته مهندسی دانشگاه تبریز بود. حادثه شهادت ایشان از این قرار است كه وقتی تعدادی از دانشجویان به نزدیك درب مسجد قزلی رسیدند با درب بسته مسجد رو به رو شدند. من در آن لحظه آن جا بودم و در فاصله چند متری آقای تجلا ایستاده بودم. ایشان به سراغ فرمانده پلیس مستقر در كنار مسجد رفت و به او گفت چرا درب مسجد را باز نمی كنید تا مردم داخل شوند و مراسم مذهبی خودشان برگزار كنند؟ گمان كنم كه فرمانده پلیس رئیس كلانتری شش منطقه بازار بود. فرمانده پلیس با این تعبیر توهین آمیز به شهید تجلا گفت: «درب این طویله باید بسته بماند ». اهانت او به مسجد باعث بروز درگیری میان افراد پلیس و مردم شد. فرمانده پلیس بی‌درنگ كلت خود را بیرون كشید و در برابر چشمان مردم چند گلوله به سوی آقای محمد تجلا شلیك كرد و ایشان را در دم به شهادت رساند. آنگاه مردم پیكر شهید را روی دستان خود بلند كردند و به حركت در آمدند.

در حقیقت جرقه قیام روز 29 بهمن سال 1356 مردم تبریز از این حادثه روشن شد. در نتیجه آن اقدام نابخردانه، حركت هزاران تن از مردم معترض شهر و دانشجویان به سوی میدان نماز كه در آن برهه میدان كوروش نام داشت شروع شد و دسته دسته به صورت ناخود آ گاه در سطح خیابآن‌های شهر توزیع شدند و علیه رژیم پهلوی شعار سر دادند. به یاد دارم كه در آن روز به همراه جمعیت تا میدان راه آهن راهپیمایی كردم و از آنجا شب هنگام به خوابگاه شاهین واقع در مقابل دانشگاه برگشتم. در آن روز فضای خیلی عجیبی در شهر حكمفرما شده بود. در این قیام با شكوه كنترل همه خیابآن‌های تبریز در دست مردم قرار داشت. بعد از نماز صبح مأموران ساواك به خوابگاه آمدند و مرا دستگیر كردند. 

در همان لحظات به خوابگاه‌های دیگری رفتند و تعدادی از دانشجویان را دستگیر كردند. وقتی روند مبارزه مردم آذربایجان از روز 29 بهمن سال 1356 تا 22 بهمن سال 1357 ادامه پیدا كرد، مردم تبریز در شامگاه 22 بهمن كه ستاد مشترك ارتش به نهضت پیوست، چه حال و هوایی داشتند؟ 

در آن روزهای سرنوشت ساز من در تبریز نبودم. چند روزی برای مرخصی به قم بازگشته بودم. در روز 22 بهمن به اتفاق مردم و روحانیت به سوی كلانتری یك واقع در چهار راه صفائیه حركت كردیم و كنترل این مركز را به دست گرفتیم. به یاد دارم كه برادرم از نرده های درب آهنی كلانتری بالا رفت و راه را برای ورود مردم و كنترل آن فراهم كرد. مردم انقلابی بعد از این اقدام پشت سر آیت الله محمد یزدی به سوی شهربانی حركت كردند و ایشان به همراه چند تن وارد شهربانی شد و پس از گذشت چند دقیقه بیرون آمد و اعلام كرد فرماندهان شهربانی با انقلاب اعلام همبستگی كرده اند و هیچ شهروندی لزومی ندارد وارد آن جا شود. تعداد ز یادی از دانشجویان دانشگاه تبریز بعد از پیروزی انقلاب اسامی مسئولیت بر پایی و مدیر یت برخی از نهادهای انقلاب به خصوص سپاه پاسداران و جهاد سازندگی را به عهده گرفتند. 

بفرمایید كه جنابعالی و سایر دانشجویان شهید مانند ابوالحسن آل اسحاق و مهدی باكری چه نقشی در تأسیس سپاه داشتید؟ 

در روزهای نخست بعد از پیروزی انقلاب به اتفاق تعدادی از دانشجویان و اساتید دانشگاه تبریز از جمله دكتر پوروانی و مرحوم دكتر سعید رجایی خراسانی و تعداد دیگری از دوستان در داخل پادگان تبریز مستقر شدیم. گمان كنم تعدادی از شهدای گرانقدر از جمله حمید سلیمی و ابوالحسن آل اسحاق هم همراه ما بودند. به این دلیل كه تعداد زیادی از افسران و فرماندهان ارتش پادگان را رها كرده بودند كه به‌مرور زمان و به‌تدریج به پادگان بازگشتند. روزی در آن شرایط تعدادی از شهروندان به ما اطلاع دادند كه هواداران گروه‌های چپ دانشگاه به سركردگی بیژن نوبری دانشجوی رشته پزشكی در حال پنهان كردن اسلحه های نو بسته بندی شده و گریس كاری شده پادگان در بیابآن‌های اطراف شهر بودند. در پی این اطلاع رسانی تیمی از دوستان دانشجو به منطقه مورد نظر رفتند و ساح های زیر خاكی را جمع آوری و به پادگان باز گرداندند. هواداران گروهك ها روز بعد به پادگان آمدند و اعتراض كردند كه چرا اسلحه های ما را از زیر خاك بیرون آورده اید. به آن‌ها گفتم حال كه انقلاب به پیروزی رسیده برای چه منظوری اسلحه های ارتش را غارت و پنهان كرده اید؟ آنها در توجیه این اقدام گفتند كه ساح ها را به این دلیل پنهان كردیم كه اگر رژیم پهلوی دوباره به قدرت بازگشت برای مقابله با او مسلح باشیم. روشن بود كه گروه‌های چپی قصد داشتند تشكیلات مسلحانه بر ضد نظام جمهوری اسلامی سازماندهی كنند.

در همان زمان كه در پادگان مستقر بودیم تعدادی از دوستان به تشكیل سپاه پاسداران تبریز اقدام كردند. از جمله استاد دانشگاه دكتر پوروانی كه گمان كنم اولین یا دومین فرمانده سپاه تبریز شد. خانه جوانان سابق در خیابان حافظ هم اولین مقر سپاه پاسداران تبریز بود. تعدادی از دانشجویان دانشگاه تبریز قبل از تشكیل سپاه پاسداران در تشكیل كمیته های انقاب اسامی و جهاد سازندگی با عضویت شهروندان بومی هم نقش اساسی داشتند. 

سپاهی كه در تبریز شكل گرفت مورد تأیید ستاد مركزی سپاه پاسداران مركز بود؟ 

در آن موقع تشكیلات ستاد مركزی سپاه پاسداران مركز هنوز در تهران سازماندهی و متمركز نشده بود. معمولا شخصیت‌های مبارز و انقلابی در مراكز استآن‌ها و شهرهای مختلف كشور جمع می‌شدند و مراكز سپاه تشكیل می داند. وقتی مركزیت سپاه پاسداران مركز شكل گرفت، افراد كارشناس به مراكز استآن‌ها اعزام شدند و هویت مسئولان و فرماندهانرا بررسی و برای آنان حكم فعالیت صادر كردند. اگر كسی را نمی پسندیدند او را تغییر می دادند. تأسیس و تشكیل مراكز استانی سپاه در روزهای اول حالت بومی و خود جوش داشت. 

بعد از پیروزی انقلاب، به استثنای تحركات حزب خلق مسلمان، موارد نا امنی و بی ثباتی در آذربایجان توسط گروه‌های چپی نداشتید؟

خیر در آذربایجان هیچ مشكل نا امنی نداشتیم. اتفاقا وضعیت ثبات و امنیت بعد از پیروزی انقلاب خیلی خوب بود و به‌مرور زمان گسترش یافت. تنها مسائلی كه در مناطق غربی كشور بروز كرد، بحران كردستان بود كه تا حدودی روی آذربایجان تأثیر گذار بود. وقتی احزاب دمكرات و كومله به مراكز سپاه و ارتش در كردستان حمله كردند و به بحران آفرینی دامن زدند، برخی از دانشجویان چپگرای دانشگاه تبریز به نشانه اعلام همبستگی با عناصر ضد انقلاب كردستان، میتینگ برگزار می‌کردند. در واكنش به این اقدامات، تعدادی از دوستان دانشجو از جمله شهید مهدی باكری و كاظم میر ولد معاون اسبق وزیر كشور در اوایل سال 1358 مأموریت یافتند راه های مقابله با تحركات عناصر چپگرای درون دانشگاه را بررسی نمایند. چند روز بعد در طبقه دوم سلف سرویس دانشگاه جلسه ای تشكیل دادیم و آقایان باكری و میر ولد نتیجه بررسی های خود را بازگو كردند. اظهارات شهید باكری و میر ولد نشان داد كه احزاب دمكرات و كومله قصد دارند با زور اسحله استآن‌های كردستان و آذربایجان غربی را به كنترل خود درآورند. 

آیابعد از پیروزی انقلاب و تأسیس سپاه به دانشگاه بازگشتید یا در سپاه ماندید؟ 

در سپاه پاسداران ماندگار شدم و همزمان درس های باقی مانده ام را تا شهریور سال 1358 به پایان رساندم. در آن برهه مهمترین نگرانی مان در دانشگاه تبریز فعالیت گروهك های چپ ضد انقلاب بود كه از احزاب مسلح و عوامل ضد انقلاب كردستان حمایت می‌کردند. فعالیت آن‌ها ادامه داشت تا روزی كه مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی برای ایراد سخنرانی به دانشگاه دعوت شده بود. وقتی ایشان پشت تریبون آمفی تآتر دانشكده پزشكی قرار گرفت، ناگهان همان بیژن نوبری كه در قضیه غارت اسلحه پادگان تبریز به او اشاره كردم و تعدادی از دانشجویان كمونیست از جا برخاستند و در سخنرانی آقای هاشمی اختال به وجود آوردند. در نتیجه این حركت ضد انقلابی، زمینه انقلاب فرهنگی به منظور پاكسازی دانشگاه های كشور از لوث وجود عناصر كمونیست و ضد انقلاب شكل گرفت. همه مردم می دانند كه هواداران این گروهك ها در دانشگاه ها اسحه پنهان كرده و مراكز علمی كشور را به میدان تاخت و تاز خودشان قرار داده بودند. در همه دانشكده های دانشگاه تبریز تشكل های مسلحانه به وجود آورده بودند. در نتیجه این اقدامات فضای علمی و آموزشی دانشگاه به فضای نظامی تبدیل شده بود كه به‌مرور زمان گروهك منافقین هم به آن‌ها اضافه شدند. 

از شهدای كارگاه دانشكده فنی در شامگاه 27 دی ماه سال 1365 چه شناختی دار ید؟ 

همانطور كه پیشتر به آن اشاره كردم در شهریور سال 1358 از دانشگاه تبریز فارغ التحصیل شدم و در اوایل سال 1359 به فرماندهی سپاه پاسداران آذربایجان شرقی منصوب شدم. لذا شهدای عزیز كارگاه فنی در سال‌های دهه شصت وارد دانشگاه شده بودند و از آن‌ها شناختی ندارم. بعد از گذشت مدتی به فرماندهی سپاه پاسداران آذربایجان غربی منتقل شدم و از آن جا مسائل كردستان را پیگیری كردم. زمانی هم که جنگ تحمیلی شروع شد وارد عملیات دفاع مقدس در جبهه جنوب شدم. در دوران دفاع مقدس با بچه‌های سپاهی دانشگاه تبریز همكاری هم داشتید؟ در دوره تصدی فرماندهی سپاه پاسداران آذربایجان غربی، مهدی امینی فرمانده پیشین عملیات سپاه و دانشجوی دانشگاه علم و صنعت به شهادت رسید، با توجه به شناخت قبلی كه از شهید گرانقدر مهدی باكری داشتم، از ایشان دعوت به همكاری كردمو تقاضا نمودم مسئولیت فرماندهی عملیات سپاه آذربایجان غربی را بپذیرد. باكری قبل از آمدن به سپاه ارومیه در جهاد سازندگی فعالیت می‌کرد. با این وصف با آقا مهدی باكری تا روز شهادتش در عملیات بدر و با شهید ابوالحسن آل اسحاق تا زمان شهادتش در هور العظیم در جبهه های دفاع مقدس جنوب همكاری می‌کردیم. در زمانی كه فرماندهی قرارگاه نوح در جبهه فاو را به عهده داشتم شهید حمید سلیمی یكی دیگر از دانشجویان دانشگاه تبریز مسئول یگان مهندسی قرارگاه نوح بود كه سرانجام در ای نجبهه به شهادت رسید.

منبع: شاهد یاران/شماره 154/مرداد ماه 1397

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار