شهید شیرزاد شریفی فرزند یوسف در روز دهم دی ماه سال 1344 ، در شهرستان لار پا به عرصه هستی گذاشت. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در زادگاه خویش با موفقیت به پایان رساند. نوجوانی شیرزاد با آغاز نهضت ملت مسلمان ایران تقارن داشت و او همچون سایر جوانان انقلابی آن برهه در برنامه های راهپیمایی و مجالس سخنرانی به خصوص جلسات مذهبی مخفی ضد رژیم پهلوی شركت كرد.

زندگی نامه شهید شیرزاد شریفی

نوید شاهد : شهید شیرزاد شریفی فرزند یوسف در روز دهم دی ماه سال 1344 ، در شهرستان لار پا به عرصه هستی گذاشت.

تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در زادگاه خویش با موفقیت به پایان رساند. نوجوانی شیرزاد با آغاز نهضت ملت مسلمان ایران تقارن داشت و او همچون سایر جوانان انقلابی آن برهه در برنامه های راهپیمایی و مجالس سخنرانی به خصوص جلسات مذهبی مخفی ضد رژیم پهلوی شركت كرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در اغلب فعالیت های سیاسی و نظامی حضوریافت و دیری نپایید كه به عضویت سازمان بسیج مستضعفین درآمد و در فعالیت های فرهنگی و نگهبانی پایگاه مقاومت محله سكونت خویش شركت كرد.

آغاز جنگ تحمیلی استكبار جهانی علیه كشورمان، روحی تازه در وجود شهید شیرزاد شریفی دمید و با این که در شهرستان لار به دفاع و حراست از دستاوردهای انقلاب مشغول بود، بارها تقاضای عزیمت به جبهه را از خانواده خویش می کرد. چون می دانست تنها با حضور جبهه می توانند خود را آزمون كند. سرانجام در سال 1361 هنگامی که سال دوم هنرستان را طی می کرد، با شور و شوق وصف ناپذیر کوله بار سفر بست و بندهای پوتینش را محکم کرد و با عزمی خلل ناپذیر به سوی جبهه حركت كرد که هر کس را لیاقت رفتن این راه نیست. شریفی به مدت چهار ماه در واحد پدافند سپاه اسلام در جزیره مینوی آبادان به نبرد بی امان با متجاوزان بعثی پرداخت و در پایان این مأموریت سالم به آغوش خانواده بازگشت.

شیرزاد شریفی در سال 1363 در آزمون سراسری ورود به دانشگاه ها شركت كرد و در رشته ابزار سازی از دانشگاه تبریز پذیرش گرفت. در سال 1365 با راه اندازی كارگاه فنی تولید قطعات مهمات به جمع دانشجویان متعهد داوطلب كارگاه پیوست كه از ساعت 16 تا نیمه شب «نافی » خمپاره تولید می کردند. ایشان به همراه همكلاسی خود شهید یعقوب اسماعیل زاده كه در رشته ابزار سازی تحصیل می کردند، مسئولیت خط تولید و كنترل را به عهده داشتند. شیرزاد شریفی و 21 تن دیگر از همسنگرانش در شامگاه 27 دی ماه همان سال بر اثر بمباران كارگاه توسط هواپیماهای دشمن بعثی به فیض شهادت نایل آمد.

روایت مادر شهید از خصوصیات اخلاقی فرزند

شیرزاد از دوران كودكی دارای اخلاقی نیکو و پسندیده بود و رفتار و برخورد خوبی هم با دوستان و همكلاسی های مدرسه ای خود داشت. با اعضاء خانواده بسیار مهربان بود و همیشه آنان را به رعایت تقوا توصیه می كرد. متواضع و متین بود و برای همه احترام قایل می شد. در مراحل تحصیل نمرات بالا می گرفت كه این نمران زبانزد آموزگاران و دانش آموزان مدرسه شده بود. هرگز از كار وتلاش احساس خستگی نمی کرد. در ضمن به حضرت امام خمینی )ره( وانقلاب اسلامی عشق می ورزید. پس از دریافت مدرک دیپلم و از آن جا که به رشته ابزار سازی علاقه داشت از دانشگاه تبریز پذیرش گرفت و بار دیگر درس خواندن را جهت کسب معلومات علمی و تجربی بیشتر جهت خدمت به مردم مستضعف جامعه شروع كرد.

فرزند شهیدم بر حسب احساس وظیفه ملی و دینی و تلاش در راه دفاع از انقلاب اسلامی داوطلبانه وارد کارگاه فنی مهمات سازی وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تبریز شد و كار ساخت قطعات مورد نیاز رزمندگان جبهه را شروع كرد. علاقه زیادی به این کار نشان می داد و با تلاش شبانه روزی مسئولین كارگاه را متعجب كرده بود که همیشه او را دانشجوی نمونه توصیف می کردند و به همین دلیل مسئولیت خط تولید کارگاه را به او سپردند.

یکی از مسئولین كارگاه نقل كرده بود كه شیرزاد مردی مبارز بود و هرگز از کار خسته نمی شد. از نظر اخلاقی و آگاهی مذهبی و سیاسی به سطح بالایی رسیده بود. این گونه بود که توانست دین خود را در سنگر علم و دانش با شرکت فعال در ساخت قطعات نظامی مورد نیاز برای دفاع از اسلام عملاً در جنگ با صدامیان کافر ادا نماید.

از آن جایی که کوردلان تاریخ معاصر و جنایتکاران جنگی هرگز نمی توانستند با رزمندگان با ایمان مستقر در جبهه ها بجنگند، ناجوانمردانه و با قساوت قلب و در دل شب تاریك، آن مکان مقدس را بمباران كردند و دشمنی دیرینه خود را نسبت به اسلام و مردم ایران نشان دادند.

پس از بمباران دانشگاه تبریز به قلبم الهام شده بود كه فرزندم شیرزاد شهید شده است. از روز شنبه تا پنج شنبه همه افراد خانواده از شهادت او خبر داشتند و من بی خبر بودم. البته روحیه ام برای شنیدن خبر شهادت شیرزاد آمادگی داشت. چون شهادت آرزوی او بود. تا این که روزی خبر شهادت شیرزاد در لار انتشار یافت و آن گاه مطمئن شدم كه فرزندم به شهادت رسیده است. فراموش نكنم كه چند هفته قبل از شهادت شیرزاد كه بهلار مرخصی آمده بود، خواب دیدم كه شهید شده و برای سوگ او به عزا نشسته ام. در حالی كه او در كنارم خوابیده بود. صبح که بلند شدم داستان خواب را برای او تعریف کردم. بعد از گذشت چند ساعت از خانه بیرون رفتم و برای سلامتی او صدقه دادم.

معمولا روزهای پنج شنبه یا جمعه همیشه با خانه تماس تلفنی می گرفت. ولی در آن هفته آخر خبری نشد. دو سه روز صبر کردم باز هم خبری نشد. تلگراف کردم باز خبری نشد. روزی به تبریز تلفن کردم و شیرزاد گفت مادر من از ساعت 16 به بعد در کارگاه فنی مشغول كار می باشم و در آن جا راحت هستم. به هر حال باور نمی کردم که شیرزاد در بمباران دانشگاه تبریز به شهادت برسد. در آن هفته كه از شهادت فرزندم بی خبر بودم به بیمارستان ها و بنیاد شهید تبریز تلفن کردم. بنیاد شهید تبریز پرسیدند چه نسبتی با شیرزاد دارید؟ گفتم یکی از بستگان ایشان هستم و خانواده اش خیلی ناراحت هستند. در آن هنگام از پشت تلفن صدای گریه شنیدم. گفتند بله شیرزاد شریفی شهید شده است.

آری، در آن شامگاه خونین بود که خون شیرزاد در سطح کارگاه دانشكده فنی دانشگاه تبریز به زمین ریخت و همراه با خون دیگر همرزمانش در جبهه های نبرد فریاد مرگ بر صدام ضد اسلام برآوردند. صحن مقدس کارگاه فنی در شب 27 دی ماه سال 1365 به معراج ارواح خالص ترین انسان های زمین تبدیل شد که روح پاك شان با شهامتی كم نظیر به سوی پروردگار یكتا پر كشیدند و ما را در فراق شان گریان ساختند. به راستی که شیرزاد شهادت را لمس کرده بود. چون برادرانش را در جبهه ها دیده بود چگونه حماسه می آفرینند و دشمن را به زانو در می آورند. او با درک وظیفه اسلامی که بر دوش داشت توانست تا آخرین قطره خون علیه عوامل استكبار جهانی بجنگد و دل آنان را داغ كند. به راستی که اولیاء الله چنین هستند.

بخشی از وصیت نامه شهید شیرزاد شریفی

شهید شیرزاد شریفی در اولین مأموریت اعزام به جبهه و استقرار در جزیره مینوی آبادان این وصیتنامه را نوشت: بسمه تعالی: هدف من از رفتن به جبهه دفاع از دین اسلام، پیروی از امر ولایت فقیه و امام بزرگوار و همچنین دفاع از وطن اسلامی در جبهه های حق علیه باطل می باشد. من تا آخرین قطره خونی که در بدن دارم از این آب و خاک و اسلام عزیز دفاع خواهم کرد. پدر و مادر عزیزم: در مرگ من کوچک ترین اشکی نریزید. زیرا هدفم رسیدن به الله می باشد. من کوچک تر از آنم که بتوانم برای ملت مقاوم پیام بفرستم. ولی به عنوان برادر کوچک تر سفارش می کنم که در راه اسلام از جان و مال و فرزندان خود کوچک ترین دریغی نفرمایند. مردم وحدت خود را حفظ کنند و شعارمرگ بر آمریکا را فراموش نکنند. در راه اسلام و راهی که امام عزیز سفارش نموده و آن راه جز راه پیروزی یا شهادت نیست قدم بردارید.

منبع: ماهنامه فرهنگی شاهد یاران شماره 154
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده