سه‌شنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۳۲
نسيم آه وزيد /و من نام آخرين ستاره را/ در دستانم/ مرور كردم/ زمين چون كجاوه اي
سرگذشت زمين

نوبد شاهد:

نسيم آه وزيد

و من نام آخرين ستاره را

در دستانم

مرور كردم

زمين چون كجاوه اي

خواب را به پا كرد

و نجواي آرامش را

به هفت بهار خواند

كودكي

اولين تجربه آش را

با ناخن هاي سست و بي اصالتش

به اولين لايه پوستين مادر كشيد

كنگره سفالي زمان

گيسواني به صداقت آه

سپرده شد

و من

صداي دريچه را شنيدم

كه بسته مي شد

در امتداد برهوتي گيج

در حضور سنگي قرن

شاخه اي لرزيد

با توهمش

مرا نشانه بود

پيش رفتم

دستانم را گشودم

درست به اندازه ي وهم

درست به اندازه ي پناهگاهي

تهي شده از

همه چيز

و نسيم را با تمامي ادراكش

به نوازش آخرين مسير

نشستم

و سخت فشردم

او مي رفت

مي رفت به سوي جاودانه شانه هايي سنگي

و مي برد

غم بزرگش را

عنكبوتيان

با تنيده تاري

به غنيمت قرني پيش

به انديشه اند!

و او نمي دانست

به جست وجوي كدامين خاطره

تا آن سوي فضله هاي روز

پيش خواهد رفت

وقتي در انبوه مبهم فرياد

زمين لكنت گرفت

توفان وزيد

و آن چنانش توفيد

كه رخساره ي زمين

به سجده نشست

و آشيانه اي آرام

فقط تجسم تصويري شكسته بود

زمين ماند

و ارابه هايي شكسته

زمين ماند

و كودكاني عارف

زمين در فرياد مي ناليد

زمان

خاكستر پاشيد

عنكبوتيان

با تنيده تاري

به روي فتح شان لغزيدند

هزاران شاخه شكست

و فرياد اندوه مادران زمان

ابرها را

جرعه جرعه سر كشيد

و امروز

در سرسام

پوشش زمين

شهر همه بيدارند

و با خود

مي انديشند

شايد زمين هرگز نمي دانست

يا كه شايد...

و من هنوز

نام آخرين ستاره را

در دستانم

مرور مي كنم

سروده: شهرزاد بهبهاييان


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده