احمد چراغي، فرزند درويش علي و خانم خورشيد ميرزايي، در اول فروردين ماه سال 1338 در چادگان اصفهان به دنيا آمد. به علت وضعيت نامساعد اقتصادي همراه خانواده به اصفهان مهاجرت نمود. پدرش درويش علي، قصاب بود و مي كوشيد از راه حلال هزينه معاش خانواده را تأمين كند.

زندگی نامه شهید احمد چراغی

نویدشاهد: احمد چراغي، فرزند درويش علي و خانم خورشيد ميرزايي، در اول فروردين ماه سال 1338 در چادگان اصفهان به دنيا آمد.

به علت وضعيت نامساعد اقتصادي همراه خانواده به اصفهان مهاجرت نمود. پدرش درويش علي، قصاب بود و مي كوشيد از راه حلال هزينه معاش خانواده را تأمين كند.

احمد كودكي فعال و پرجنب و جوش بود . در بازي ها او هميشه به عنوان سرگروه بود و بچه ها را رهبري مي كرد.

احمد در سال 1345 در مدرسه شيخ لطف الله تحصيلات ابتدايي خود را آغاز نمود. وي علاقه زيادي به تحصيل داشت و بسيار كنجكاو و فعال بود.

وي علاوه بر درس به ورز ش، خصوصاً ورزش باستاني، علاقه داشت .

احمد پسري خلاق بود. سعي مي كرد تا حد امكان وسايل مورد نيازش را خودش درست كند، مثل دمبل و هارتل . بدين گونه اندكي به اقتصاد خانواده كمك مي كرد.

احمد، از همان كودكي به مسائل ديني و امور مذهبي علاقه خاصي داشت، و زير بار حرف زور نمي رفت و راستگو بود.

شجاع و در عين حال مهربان بود. با وجود سن كم عاقل و توانا بود.

روحيه لطيف و مهرباني داشت. به گل و گياه و طبيعت علاقه مند بود .

در منزل مراقبت از باغچه و كاشتن گلها به عهده او بود و در كارهاي خانه به مادر كمك مي كرد.

هنوز تحصيلات ابتدايي را به پايان نرسانده بود كه پدرش فوت كرد و برادر بزرگش سرپرستي خانواده را به عهده گرفت.

وي تحصيلات دوره راهنمايي را در مدرسه « حاتم بيگ» در محله دو طفلان زينبيه در سال 1354 به پايان رساند.

پس از گرفتن سيكل، به نيروي دريايي علاقه مند شد و در آنجا ثبت نام كرد. حدود سه ماه در نيروي دريايي خدمت كرد، اما به دليل برخورد بد فرماندهان و ظلم و فساد حاكم بر ارتش منصرف شد و با پرداخت خسارت از نيروي دريايي انصراف داد. در كنار فعاليت شغلي جهت كمك به خانواده در لوله كشي ساختمان و نجاري كار مي كرد . به فعاليت هاي مذهبي، سياسي نيز مي پرداخت.

حضور مستمر او در مسجد و آشنايي با حاج آقا احمدي، امام جماعت مسجد -كه از روحانيون مبارز و انقلابي بود - سبب گشت، تا وي فعاليت هاي سياسي خود را گسترش دهد.

با مطالعه رساله ي حضرت امام با مسائل ديني بيش تر آشنا شد و آثار حضرت امام را مطالعه مي كرد و نوار و اعلاميه هاي امام را در منزل نگه مي داشت.

او بي محابا و نترس فعالانه در تظاهرات شركت مي كرد و نفرت خود را از رژيم شاهنشاهي فرياد مي زد. پيامهاي امام را با جان و دل پذيرا بود.

احمد در ورزش هاي شنا و كاراته نيز مهارت خاصي داشت و از هيكل آماده و ورزيده اي برخوردار بود.

روحيه بالا و ظلم ناپذيري داشت و همين عوامل سبب مي گشت تا به عنوان فردي مؤثر در تظاهرات فعاليت كند.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي به سپاه پاسداران پيوست و شبانه روز خود را وقف اسلام و انقلاب نمود. اكثر اوقات را در سپاه مي گذراند.

نگهباني، بازرسي از جمله خدماتي بود كه در كميته و سپاه پاسداران انجام مي داد. شجاعت و توانايي احمد در مديريت سبب گشت تا به عنوان فرمانده كميته واحد 4 در ميدان طوقچي برگزيده شود.

فقر فرهنگي و وجود اشرار و قاچاقچيان در منطقه اي كه زندگي مي كرد او را رنج مي داد. وي بيشتر وقتش را صرف هدايت و مبارزه با اشرار مي نمود.

در كارش بسيار جدي بود و قاطعانه مخالفت خود را با اشرار ابراز مي كرد تا جايي كه چند بار وي را تهديد به مرگ كردند و يك بار همتوسط اشرار ترور شد كه خوشبختانه ناموفق بود.

آقاي عليز اده، دوست ايشان ، تعريف مي كند:« خيلي او را تهديد مي كردند، هنگامي كه در پايگاه زينبيه فعاليت مي كرد، موتور سواري دوتير به سمت او شليك كرد ولي خوشبختانه ايشان صدمه اي نديد. حتي چند نفر هم به من گفتند:« اگر هرگونه تزلزلي براي انقلاب پيش آيد (منافقين فكر مي كردند كه انقلاب را مي توانند سرنگون كنند.) ما از احمد انتقام مي گيريم.»

خانم رضوان چراغي، خواهرش، مي گويد:« زماني كه احمد فرمانده واحد 4 بودند، دو نفر خانم به درب منزل ما آمدند و گفتند : احمد با همسران مادرگير شده و مانع كار آنها مي شود. به احمد بگوييد : شوهران ما اسلحه تهيه كرده اند و مي خواهند او را بكشند . در جواب مادرم به آنها گفت: احمد جز از خدا از كسي نمي ترسد.

وقتي احمد آمد و جريان را براي او تعريف كردند، خنديد و گفت : ما بيدي نيستيم كه از اين بادها بلرزيم و پا پس بكشيم.»

او نيك مي دانست كه همه ي امور دنيا در يد قدرت خداوند بي همتاست و از هيچ كس نمي ترسيد. با آنكه خود وضعيت اقتصادي خوبي نداشت، اما دوست داشت به افراد بي بضاعت در حد توان كمك كند و از هر فرصتي براي كمك به مستمندان بهره مي گرفت.

او غذاهاي اضافي واحدهاي نظامي را براي مستمندان و كپرنشينان مي برد.

خلق و خو و صفات پسنديده اي داشت . افراد محله براي او احترام خاصي قائل بودند. هركجا افراد ولگرد و هرزه ايستاده بودند، با آمدن احمد متواري مي شدند.

او در عين جديت و قاطعيت در مقابل اشرار و منحرفين، با كودكان بسيار مهربان و رئوف بود و آن ها را دوست داشت.

ازدواج احمد باعث نشد كه احترام وي نسبت به مادر و خانواده اش كم شود.

با شروع درگيري و جنگ، احمد به جبهه رفت. مدت شش و ماه نيم در منطقه كردستان بود و پس از مدتي به جنوب كشور اعزام گشت.

او نسبت به انجام وظايفش بسيار حساس بود و مي كوشيد بهترين گردان را داشته باشد، او تنها فرماندهي نمي كرد، بلكه در كارهاي ديگر هم پيش قدم بود.

اوقات فراغت خود را در جبهه به خواندن قرآن و صحبت با بچه هاي گردان مي گذراند. عصبانيت احمد را هيچ گاه نيروهايش نديدند.

از آن جايي كه در انجام وظايفش جدي بود، اگر از كسي در امري سهل انگاري مي ديد، وظيفه اش را به ديگري واگذار مي كرد.

به بچه هاي گردان توصيه مي كرد:« مواظب باشيد روحيه خود را حفظ كنيد و اگر شهيد داديم نگذاريد روحيه بچه ها تضعيف شود.»

خونگرم و ظاهرش آراسته بود. كفشهايش را خودش واكس مي زد و لباس هايش را خودش مي شست . سعي مي كرد كارهاي شخصي اش را خودش انجام دهد.

او سوار بر موتور در جلو، گردان تانك را فرماندهي مي كرد. او فرمانده گردان تانك در تيپ 30 زرهي اهواز بود.

احمد معتقد بود كه امام زمان)عج (آنها را فرماندهي مي كند . او به نيروهاي گردانش مي گفت:«فكر نكنيد كه شما تنها هستيد . امام زمان (عج) شما را فرماندهي مي كند. كفار را ببينيد كه چه قدر روي زمين افتاده اند.»

حدود سه سال از ازدواجش مي گذشت. در جبهه بود كه به او اطلاع دادند به زودي پدر خواهد شد. اما عمليات در پيش بود و او مي بايست كه گردان را رهبري مي كرد.

احمد چراغي در عمليات رمضان فرماندهي گردان را به عهده داشت، او با آرايش دقيق نظامي تانكها، آتش سنگيني بر سر دشمن ريخت و دشمن را زمين گير كرد.

بعد از تك عراق در حالت دفاعي بودند، نزديك اذان ظهر بود، احمد خود را براي نماز و راز و نياز آماده كرد كه بر اثر اصابت گلوله به سرش در تاريخ  1361/4/28 در حالت سجده به شهادت رسيد.

آقاي حسن حنائي نژاد، همرزم، مي گويد:« در عمليات رمضان، گلوله هاي ما تمام شده بود. من رفتم گلوله ها را بار كردم كه بياورم، خبر دادند ايشان

به شهادت رسيدند. ايشان با اصابت گلوله نصف سرش، از بين رفته بود و به شهادت رسيد.»

او در وصيت نامه اش چنين مي گويد:« برادران و خواهران وحدت را حفظ كنيد و در نماز جمعه و جماعت شركت كنيد و برادران در بسيج شركت كنيد.

برادرانم خود را از بعد سياسي، عقيدتي، نظامي غني سازيد.

برادرانم از اختلافات و تفرقه افكني بپرهيزيد و پيرو ولايت فقيه باشيد . وظايف اسلامي خود را به نحو احسن انجام دهيد كه زمان امتحان است.»

پيكر پاكش، پس از تشييع در تكيه شهداي شهراصفهان به خاك سپرده شد.

پي نوشتها

-1 پرونده كارگزيني شاهد- فرم اطلاعات شهيد، ص 37

-2 ميرزائي، خورشيد- سرگذشت پژوهي، ص 3

-3 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 1

-4 ميرزائي، خورشيد- سرگذشت پژوهي، ص 7

-5 همان، ص 6

-6 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 1

-7 ميرزائي، خورشيد- سرگذشت پژوهي، ص 7

-8 همان

-9 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد

-10 ميرزائي، خورشيد- سرگذشت پژوهي، ص 7

-11 همان، ص 8

-12 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 2

-13 ميرزائي، خورشيد- سرگذشت پژوهي، ص 8

-14 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 2

-15 ميرزائي، خورشيد- سرگذشت پژوهي، صص 9 و 8

-16 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 2

-17 همان- خاطرات پراكنده، ص 14

-18 همان، ص 14

-19 همان- زندگي نامه، ص 3

-20 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد ص 2

-21 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 3

-22 حنائي نژاد، حسن- سرگذشت پژوهي، ص 30

-23 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 3

-24 همان

-25 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد ص 2

-26 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 3

-27 همان

-28 حنائي نژاد، حسن- سرگذشت پژوهي، ص 31

-29 پرونده فرهنگي شاهد- وصيت نامه

-30 پرونده كارگزيني شاهد، ص2

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/ زندگینامه فرماندهان شهید استان اصفهان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده