اصغر تقي يار، فرزند حسن و ماه سلطان، در سال 1339در شهرستان رهنان استان اصفهان به دنيا آمد. ايشان اولين فرزند خانواده بود. خانم ماه سلطان تقي يار، مادرش، مي گويد:« اصغر شش ماهه بود كه قنداقش را باز كردم و زير بغلهايش را گرفتم تا بايستد بعد متوجه شدم كه بدون كمك من مي تواند بايستد. »
زندگی نامه شهید اصغر تقی یار

نوید شاهد : اصغر تقي يار، فرزند حسن و ماه سلطان، در سال 1339در شهرستان رهنان استان اصفهان به دنيا آمد. ايشان اولين فرزند خانواده بود.

خانم ماه سلطان تقي يار، مادرش، مي گويد:« اصغر شش ماهه بود كه قنداقش را باز كردم و زير بغلهايش را گرفتم تا بايستد بعد متوجه شدم كه بدون كمك من مي تواند بايستد. وقتي دستهايم را از زير بغلش برداشتم با كمال تعجب ديدم كه شروع به راه رفتن كرد، گويي كه يك سال است كه راه مي رود و اين براي من تعجب آورد بود.»

اصغر از 5 سالگي شروع به خواندن نماز كرد.

او دوران ابتدايي خود را در مدرسه فاطميه رهنان در استان اصفهان گذراند، وي تكاليفش را به نحو احسن انجام مي داد.

خداوند به پدر و مادر اصغر 7 فرزند مي دهد كه سه تن از اين فرزندان مريض مي شوند و از آن جا كه اصغر فرزند سالم آنها بود، نذر كرده بودند كه اصغر در روزهاي عاشورا نقش يكي از فرزندان مسلم را اجرا كند . به خاطر استعداد زيادي كه داشت از 8 تا 15 سالگي همين نقش را اجرا مي كرد.

ايشان تحصيلات خود را تا كلاس پنجم ابتدايي ادامه داد.

در 10 سالگي با پدرش به مشهد رفت، هر وقت كه مي خواست از حرم بيرون بيايد، دست به سينه عقب عقب مي رفت و سلام مي داد، يك بار كه اين عمل را انجام مي داد. يك زن لبناني او را مي بيند و بغل مي كند و مي بوسد و از ادب و احترام اين بچه خوشش مي آيد و سكه اي به عنوان هديه به او مي دهد.

وي پس از پايان دوره ابتدايي در تراشكاري مشغول به كار شد.

او اوقات فراغت خود را به ورزش و خواندن كتاب هاي مذهبي مي گذراند، و بسيار پرجنب و جوش و فعال بود.

ايشان نوجواني خوب و متين بود و تمام افراد فاميل علاقه زيادي به وي داشتند.

وي از كساني كه نسبت به مسائل كشور و مشكلاتي كه دامن گير مردم بود، احساس مسئوليت نشان نمي دادند، بدش مي آمد.

اصغر هميشه وقتي با مشكلات روبه رو مي شد به خداوند پناه مي برد و اظهار عجز و ناتواني نمي كرد. او از نفاق و دورويي متنفر بود. مدت 2 سال سربازي خود را در پادگان افسريه تهران گذراند . در شوراي محل نيز خدمت مي كرد.

وي علاقه زيادي به قرآن داشت و به عبا دت و بندگي خدا اهميت زيادي مي داد و پيرو خط امام و ولايت فقيه بود.

از اوايل سال 1356 با شروع انقلاب، ايشان يك لحظه آرام و قرار نداشتند و مدام در تلاش و تكاپو بودند و اعلاميه و نوارهاي مذهبي مبادله مي كرد و در تظاهرات و راه پيمايي ها تلاش فعالانه داشتند.

خدمت سربازي او همزمان با شروع جنگ تحميلي بود و او تقاضا كرد كه ادامه خدمت سربازي خود را در جنگ شركت كند.

هر بار كه از جبهه به مرخصي مي آمد، مادرش درباره ازدواج با او صحبت مي كرد ولي او راضي نمي شد و مي گفت:« الآن جنگ است، باشد پس از پايان دوره خدمت سربازي. وقتي سربازي اش تمام شد راضي شد ازدواج كند.»

ايشان در سال 1363 با خانم پروين ملايي ازدواج كرد و مدت زندگي مشترك آنها 22 ماه بود و حاصل ازدواج آنها دختري به نام فاطمه است. پروين ملايي، همسرش، مي گويد:« ايشان عضو شوراي محل بود و يك بار كه با پدرم كار داشت به منزل آمد و من را ديد و خانواده اش را براي خواستگاري من فرستاد. در آن زمان من 15 سال داشتم و ايشان 24 ساله بودند.

ايشان در جلسه خواستگاري تأكيد كرد كه من به جبهه مي روم و هيچ چيزي نمي تواند مانع رفتن من به جبهه شود . از آن جا كه خانواده من ايشان را به عنوان فردي مذهبي و با ايمان مي شناختند، قبول كردند و من هم به خاطر ايمان و خلوص نيتي كه داشت قبول كردم.»

وي به خاطر رضاي خدا و دفاع از اسلام به جنگ مي رفت و رفتن به جبهه را يك تكليف شرعي مي دانست ، بزرگترين آرزوي وي شهادت بود.

او هميشه فاطمه، تنها فرزند خود را كه تا 7 ماهگي باايشان بود، از خود جدا نمي كرد و خيلي وي را دوست داشت و حتي هنگام غذا خوردن فاطمه را روي زانوهايش مي گذاشت و غذا مي خورد.

اصغر بابا صفري، همرزم، مي گويد:« ايشان هميشه توصيه مي كردند كه پيرو خط امام و روحانيت باشيد و جبهه را رها نكنيد و به پايگاه هاي بسيج برويد.

وي بسيار مقاوم و صبور بود و هيچ گاه خود را در برابر مشكلات نمي باخت. هرگاه مي ديد كه كسي حق را پايمال مي كند و به ستمديده اي ظلم مي كند، عصباني مي شد.

بزرگ ترين آرزوي ايشان طول عمر امام بود و مي گفت:« روزي نباشد كه ما باشيم و امام در ميان ما نباشد.»

طيبه تقي يار، خواهرش، مي گويد:« يك بار كه اصغر به مرخصي آمده بود، با برادر ديگرم در اتاق نشسته بودند و مشغول ديدن برنامه تلويزيون كه صحنه هايي از يك عمليات را نشان مي داد. در اين عمليات عده اي عراقي اسير شده بودند كه اصغر گفت: آن اسير غول پيكر را كه مي بيني نزديك بود كه مرا بكشد. وقتي برادرم پرسيد : چگونه؟ جواب داد : ما به پاك سازي سنگرها رفته بوديم كه آن اسير عراقي از پشت كيسه شن بلند شد و به من شليك كرد و من روي زمين خوابيدم و بعد از درگيري تن به تن، دستگيرش كردم. »

پروين ملایی، همسرش، درباره شهادت همسر خود مي گويد:« يكي از هم رزمان همسرم تعريف مي كرد، وقتي كه محاصره شديم اصغر گفت: من كسي نيستم كه اسير شوم و تا آخرين لحظه مقاومت مي كنم ولي بعد از درگيري متوجه شديم كه اصغر نيست و هرچه جست وجو كرديم ايشان را نيافتيم. اكثر دوستانش مي گويند: او شهيد شده . ولي جنازه اي از وي به دست نيامد.»

يكي ديگر از هم رزمانش تعريف مي كند:« وقتي كه شهيد زاهدي مي خواست به طرف جزيره بلجانيه برود، به اصغر گفته بود: شما بمانيد و نيروها را جابه جا كنيد. ولي ايشان زودتر سوار ماشين شد و گفته بود : من هم به جزيره مي آيم. شهيد زاهدي كه قبول كرد، اصغر با نيروهايش سوار قايق شده بودند و در مسير جزيره ناپديد شدند.

اصغر تقي يار در عمليات كربلاي 4 - در حالي كه معاون گردان امام رضا)ع) بود - پس از 6 سال حضور در جبهه و چند بار مجروحيت در 1365/10/4  در جزيره بلجانيه عراق شهيد شد، پيكر ايشان بعد از 15 سال به وطن بازگشت و در خرداد سال 1380 در گلستان شهداي رهنان به خاك سپرده شد.

پي نوشت ها

-1 تقي يار، حسن- سرگذشت پژوهي، ص 3

-2 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص 1

-3 تقي يار، حسن- سرگذشت پژوهي، ص 3

-4 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص 2

-5 تقي يار، حسن- سرگذشت پژوهي، ص 5

-6 همان، ص 4

-7 همان، ص 5

-8 همان، ص 6

-9 همان، ص 6

-10 همان، ص 7

-11 همان، ص 8

-12 همان، ص 10

-13 همان، ص 13

-14 همان، ص 9

-15 پرونده فرهنگي شهيد- زندگي نامه، ص 2

-16 ملايي، پروين- سرگذشت پژوهي، ص 18

-17 تقي يار، حسن- سرگذشت پژوهي، ص 7

-18 همان، ص 12

-19 همان، ص 11

-20 ملايي، پروين- سرگذشت پژوهي، ص 15

-21 همان، ص 18

-22 بابا صفري، اصغر- سرگذشت پژوهي، ص 30

-23 ملايي، پروين- سرگذشت پژوهي، ص 17

-24 تقي يار، حسن- سرگذشت پژوهي، ص 12

-25 بابا صفري، اصغر- سرگذشت پژوهي، ص 30

-26 همان، ص 31

-27 تقي يار، طيبه- سرگذشت پژوهي، ص 28

-28 ملايي، پروين- سرگذشت پژوهي، ص 18

-29 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، صص 1و2

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/ زندگینامه فرماندهان شهید استان اصفهان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده