محمد تسليم، دومين فرزند عبدالرسول و مهين خضري، در بيستم فروردين ماه سال 1338 در شهرستان شهرضا از توابع اصفهان متولد شد او تنها فرزند ذكور خانواده است.

زندگی نامه شهید محمد تسلیم

نویدشاهد: محمد تسليم، دومين فرزند عبدالرسول و مهين خضري، در بيستم فروردين ماه سال 1338 در شهرستان شهرضا از توابع اصفهان متولد شد او تنها فرزند ذكور خانواده است.

مهين خضري، مادرش، چنين بيان مي كند:« من نوزده سال داشتم كه محمد را باردار شدم. هفت ماهه بودم كه شبي در خواب ديدم در يك بيابان تاريكي مي رفتم. طوفان و رعد و برق شديدي بود. خيلي وحشت زده شدم. در همين موقع صدايي شنيدم كه مي گفت محمد در بيابان است . خوابم را با پدرم در ميان گذاشتم و از ايشان پرسيدم كه تعبيرش چيست؟ پدرم- كه فردي متعهد و با ايمان بود- گفت: فرزندت پسر است ان شاء الله و اسمش هم محمد است. راجع طوفان و رعد و برق نيز توكلت علي الله».

مادرش درباره ي قبل از تولد فرزندش مي گويد:« محمد قرار بود سيزدهم ماه مبارك رمضان سال 1338 به دنيا بيايد ولي 17 روز عقب افتاد و روز عيد فطر به دنيا آمد كه جمعه بود و در ساعت 11/30 ظهر خطبه هاي نماز را مي خواندند كه متولد شد. در ضمن يك امتياز ديگر هم داشت محمد ختنه كرده به دنيا آمد.»

او از همان ابتداي كودكي بسيار كنجكاو و با استعداد بود. خيلي كوچك بود كه در كلاسهاي قرآن شركت مي كرد زيرا علاقه زيادي به قرآن داشت و عضو كتابخانه صاحب الزمان(عج) بود.

دوران ابتدايي را در مدرسه خواجه نصير و دوران متوسطه را در سال 1350 در مدرسه نظام وفا و در رشته رياضي فيزيك مشغول به تحصيل شد و در سال 1356 به اتمام رسانيد.

با گسترش مبارزات مردم و علني شدن مخالفت مردم با رژيم شاه محمد با انقلاب آشنا شد. فطرت پاك او روحش را با انقلاب پيوند زد و استواري در عقايدش موجب گشت كه با وجود تهديدات و فشارهاي مسئولين مدرسه محمد همچنان به فعاليت خويش ادامه دهد.

محمد دوستانش را به نماز خواندن و قرآن خواندن دعوت مي نمود و خود نيز در كلاسهاي قرآن حاج علي فرهادي شركت مي كرد . نوشتن مطالبي تحت عنوان:

«ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم                          موجيم كه آسودگي ما عدم ماست»

موجب گشت تا توسط مأموران امنيتي رژيم شاهنشاهي دستگير شود . اما محمد در حقانيت امام خميني يقين داشت. وي وقتي اطلاع پيدا كرد كه مأموران قصد مسموم ساختن آب منبع را دارند، با دوستانش شبانه به نگهباني مي پرداخت و از مرگ واهمه اي نداشت.

ايشان دوران دبيرستان را با موفقيت و معدل خوب به پايان رسانيد اما در طول دوران دبيرستان چندين بار به جرم اخلالگري« به خاطر نوشتن انشاء جهت بيداري همكلاس هايش» توبيخ شد، و حتي از طرف مدرسه در شهرباني بازداشت شد.

در سال 1356 با گرفتن مدرك ديپلم در آزمون ورودي دانشگاه شركت نمود و در چهار رشته پذيرفته شد . مهندسي ارتش را به دليل نظام شاهنشاهي نپذيرفت. دانشگاه بوعلي )همدان (را نيز به علت دوري راه قبول نكرد، او در انستيتو راه و ساختمان اصفهان مشغول تحصيل گشت .وي همراه با مردم در تظاهرات شركت مي جست و نفرت خود را از رژيم ستمشاهي ابزار مي كرد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل نهاد مقدس سپاه پاسداران، محمد همزمان با تحصيل به فعاليت در سپاه پاسداران مشغول گشت.او در سال 1364 در رشته مهندسي عمران پذيرفته شد.

محمد تسليم پس از سپري كردن چندين ماه كه وارد سپاه شده بود، در اين ارگان به خدمت سربازي درآمد و پس از گذراندن دوران آموزشي در تهران و در پادگان صالح آباد به كرمانشاه اعزام شد كه اين اعزام همزمان با شروع جنگ تحميلي بود. وي راهي جبهه هاي سومار و نفت شهر شد و طي تلاش فراوان و با اصرار زياد تا پايان خدمت سربازي در جبهه هاي جنوب عليه كفار جهاد مي كرد. او با صراحت به خانواده اش تذكر مي داد كه بايد به دوريش عادت كنند . محمد به وصال مي انديشيد و اعمالش را در اين مسير تنظيم نموده بود.

پس از دوران سربازي- از آنجا كه عاشق اسلام و امام بود دوباره جامه ي سبز سپاه با آرم « لا» را به تن كرد و مي گفت:« اين لباس بايد هم سرسفره ي عقد و هم لحظه شهادت به تن من باشد. در اكثر عمليات ها از جمله محرم، خيبر، بدر، رمضان، و بالاخره والفجر 8 فعالانه شركت داشت حتي روزهايي كه به مرخصي مي آمد هميشه مشغول خدمت در سپاه بود و هيچ گاه در خانه نمي خوابيد تا خانواده اش به او وابستگي پيدا نكنند و براي فقدان و شهادت او آمادگي پيدا كنند . آرزوي بزرگ خانواده اش دامادي محمد بود.

در سال 1360 به عنوان مسئول پذيرش سپاه شهرضا مشغول خدمت گرديد اگر چه دلش بي قرار جبهه بود اما بايد مادر را راضي مي كرد . به صراحت به خانواده متذكر شده بود كه بايد به دوري اش عادت كنند . او شبها به جاي كساني كه همسر و فرزند داشتند، نگهباني مي داد. در سال 1361 افتخار حضور در عمليات محرم را يافت و به عنوان فرمانده ي گروهان پياده گردان يا مهدي )عج( انجام وظيفه مي نمود. او همراه دوست صميمي اش، محمود همامي، در اين عمليات بود. از اين كه توانسته بود لحظاتي قبل از عمليات دوستش محمود را در آغوش گرفته و حلاليت بطلبد خوشحال بود. محمد دريافت كه اين آخرين ديدار با محمود است .محمود همامي دقايقي بعد از آغاز عمليات به شهادت رسيد.

ياد و نام محمود هميشه در ذهن محمد جاري بود زيرا او تا ابد خود را مديون محمود مي دانست، لذا تصميم گرفت تا با همسر شهيد محمود همامي ازدواج نمايد.

خانم رضوان كماني، همسرش، بيان مي كند:« بنده همسر شهيد محمود همامي بودم. محمود همامي با محمد تسليم از دوران دبيرستان دوست بود. پس از شهادت محمود همان طور كه شهيد محمد تسليم گفته بود روي تپه هاي دهلران بود كه خبر شهادت محمود را شنيد و بعد از همان موقع تصميم به ازدواج با بنده را مي گيرد . مادر و خواهر محمد با من آشنايي داشتند و در جريان موضوع بودند. در مرحله ي اول توسط يكي از دوستانش مطرح شد و سپس از طرف محمد و خانواده اش موضوع را به اطلاع من رساندند. محمد اهدافش را طي نامه اي مكتوب بيان كرده بود و در نامه اش نوشته است: لازمه ي هر تكاملي حركت هدفدار است و اگر در مسير حركت، هدف مشخص نباشد به مقصود نخواهيم رسيد.»

محمد در 24 شهريور سال 1364 به خواستگاري رفت و پس از انجام مراسم خواستگاري باز به جبهه ها اعزام شد و پس از 2 ماه از جبهه برگشت و در 5 ديماه 1364 ازدواج نمود.

حدوداً يك ماه از زندگي مشترك محمد مي گذشت. در اين مدت او به همسرش بسيار احترام مي گذاشت و او را براي روزهاي جدايي آماده نموده بود. او خدا را شكر مي كرد كه خداوند همسري به او عطا كرده كه مفهوم شهيد و شهادت را درك مي كند و در دنيا محدود نبود.

محمد كمك به فقيران ومستمندان راخيلي سفارش مي كرد و خودش هم در عمل خيلي خوب انجام مي داد. در مورد حفظ حجاب هم تأكيد زيادي داشت. خواهرانش را به شركت در اجتماعات مذهبي و دقت كامل در حجاب دعوت مي كرد. مادرش مي گويد:« محمد هميشه مي گفت: در موقع جنگ اول بايد دينم را نگه دارم بعد وطنم را و بعد ناموسم را. پيروزي در جنگ را پايدارياسلام مي دانست و جنگ را در رأس مسايل می پنداشت.»

وي تقريباً 31 روز با همسرش زندگي كرد و در اين مدت كوتاه از زندگي خودشان كاملاً راضي بودند.

محمد تسليم قبل از شهادتش به همسرش اين چنين نوشته است : «بسم الله الرحمن الرحيم. خدمت همسر عزيز و محبوبم ناهيد خانم سلام عرض مي كنم. توفيق روز افزون شما را در راه خدمت به انقلاب خون بار اسلامي از خداوند منان مسئلت دارم. ناهيد عزيزم، در انديشه ام كه چه بنويسم و از كجا شروع كنم. از خداوند مي خواهم كه سراسر سعادت و رضايتش را نصيب هر دوي ما فرمايد. اكنون خدا را سپاسگزارم كه شريكي را براي زندگي خود انتخاب نمودم كه بهترين همسنگر است و همسنگري را برگزيدم كه خوبترين شريك زندگي است. جنگ مسئله مهمي است كه مطمئن هستم با من هم عقيده هستي و اين جاي، بسي سعادت است براي من كه همسري آگاه به مسائل عقيدتي و سياسي روز را انتخاب نمودم. اين مشكلات را تا حدي آسان مي كند.

با زمزمه هاي عمليات والفجر 8، محمد خود را براي اعزام مهيا نمود . به عنوان معاون گردان امام حسين)ع(، تيپ 44 قمر بني هاشم همراه گردان پيش مي رفت و در ميان ني زارها و باتلاقها با كمين دشمن مي جنگيدند و پيش مي رفتند. محمد مي گفت: خستگي را به امام زمان(عج( بسپاريد و آيه «انَّ مع العسر يسرا» مي خواند. گردان محمد اولين گردان بود كه شجاعانه پيش مي رفت و دشمن را در هم مي شكست. با ياري خدا و ايمان، نيروهاي رزمنده آنها توانستند به اهداف خويش برسند و شهر فاو با موفقيت كامل به دست رزمندگان افتاد. پس از عمليات براي گرفتن وضو آماده شده بود كه بر اثر بمباران دشمن و اصابت تركش به ديار حق شتافت.

محمد تسليم در بيست و هشتم بهمن ماه سال 1364 در عمليات والفجر 8 به شهادت رسيد.

محمد تسليم در قسمتي از وصيت نامه اش چنين نوشته است:« بارالها، تو را شكر مي گويم كه چنين لباسي را براي پاسداري از اسلام بر تن كردم. اگر چه خود بهتر مي داني كه لياقت پاسدار اسلام بودن را نداشتم و نام پاسداري را يدك مي كشيدم. پدر و مادر عزيزم و خانواده محترم بعد از خداي منان شما بهتر مي دانيد كه چقدر آگاهانه اين راه را انتخاب كردم و با چه شوقي به سويش شتافتم و هر چه در اين راه برايم پيش آمد با جان و دل پذيرفته ام. چنانچه لياقت شهادت- كه بزرگترين سعادت و آرزوي من است- را يافتم، اميدوارم برخوردتان با شهادت من مثل خانواده ي وهب باشد. چون هر قدر عزيز باشم، ولي يقيناً از اسلام و امام حسين)ع( و علي اكبرش عزيزتر نيستم. اميدوارم با صبرتان و ادامه ي راهم - كه تحقق بخشيدن به اهداف انقلاب اسلامي مي باشد- دشمنان انقلاب و امام را نابود كنيد. ان شاء الله.»

پيكر پاك و مطهرش در سوم اسفند 1364 در گلستان شهداي شهرضا به خاك سپرده شد.» اين شعر به مناسبت سالگرد شهادت محمد تسليم سروده شده و به روان پاكش تقديم شده است:

محمد اي شهيد اي گوهرپاك                                  تو اي تسليم اي فرزند اختر

نهادي چون قدم در راه اسلام                                   شدي با ميثم و بوذر برابر

نگفتي يك سخن جز در ره حق                               نپيمودي بجز راه پيمبر

همه كردار و رفتارت حسيني                                   همه اعمال تو اعمال حيدر

خانواده ي شهيد

پي نوشت ها

-1 پرونده كارگزيني شاهد- مشخصات شهيد، ص 1

-2 همان، ص 2

-3 خضري، مهين- سرگذشت پژوهي، ص 3

-4 پرونده فرهنگي شاهد- ويژه خاطرات پراكند، ص 4

-5 خضري، مهين- سرگذشت پژوهي، ص 4

-6 تسليم، عصمت- سرگذشت پژوهي، ص 25

-7 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 1

-8 همان، ص 1

-9 همان، ص 2

-10 همان، ص 1

-11 همان، ص 2

-12 همان، ص 3

-13 همان

-14 همان

-15 همان، ص 3

-16 كماني، رضوان- سرگذشت پژوهي، ص 15

-17 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه

18 -همان، ص 5

-19 خضري، مهين- سرگذشت پژوهي، ص 13

-20 همان، ص 12

-21 همان، ص 11

-22 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه

-23 همان

-24 پرونده كارگزيني شاهد- مشخصات شهيد، ص 2

-25 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه

-26 پرونده كارگزيني شاهد- مشخصات شهيد، ص 2

-27 پرونده فرهنگي شاهد- آثارهنري

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/ زندگینامه فرماندهان شهید استان اصفهان
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده