محمود ابراهیمی دره بیدی، شمشین فرزند حسینعلی و خانم گل بانو صالحی ابراهیمی، در سال 1341 در اصفهان در خانواده ای متوسط و مذهبی متولد شد. ایشان با پدر و برادرانش رابطه نزدیکی داشت و اوقات فراغت خود را بازی می کرد و بیشتر بیرون از خانه بود و به باغ و صحرا می رفت.

زندگی نامه شهید محمود ابراهیمی دره بیدی

نویدشاهد: محمود ابراهیمی دره بیدی، شمشین فرزند حسینعلی و خانم گل بانو صالحی ابراهیمی، در سال 1341 در اصفهان در خانواده ای متوسط و مذهبی متولد شد.

ایشان با پدر و برادرانش رابطه نزدیکی داشت و اوقات فراغت خود را بازی می کرد و بیشتر بیرون از خانه بود و به باغ و صحرا می رفت. وی به مادرش علاقه شدیدی داشت و بسیار خوش اخلاق و مهربان بود.

به مدرسه و تحصیل علاقه داشت و دوره دبستان خود را در مدرسه اشراق گذارند.

او بچه با صداقتی بود و با بچه ها با مهربانی برخورد می کرد و به پسرخاله اش خیلی علاقه داشت و چون هم سن و سال بودند بیشتر اوقاتش را با او می گذراند.

بعد از اتمام دوره دبستان برای این که از امکانات شهر استفاده کنند، از شهرستان یثران و کروند به شهر اصفهان نقل مکان کردند.

به مدرسه راهنمایی امیر کبیر برزان رفت و دوره راهنمایی را آن جا گذراند و بعد به دبیرستان حافظ رفت و مشغول به تحصیل شد.

محمود 16-15 ساله بود که انقلاب شد و در آن زمان ایشان فعالیتهای زیادی داشت و در راه پیمایی ها و تظاهرات شرکت می کرد.

ایشان به خواندن قرآن علاقه داشت و گاهی اوقات به مطالعه می پرداخت.

به پدر و مادرش احترام می گذاشت وسعی می کرد که بی احترامی به آنها نکند. به رهبر علاقه زیادی داشت و در برابر توهین به رهبر برخورد شدیدی می کرد.

از افراد ضد انقلاب بدش می آمد و به افراد اهل جبهه و جنگ علاقه شدیدی داشت.

بعد از اتمام دوره دبیرستان در بسیج عضو گردید و از طرف بسیج به جبهه اعزام شد. در 21 سالگی با خانم حمیده مارانی ازدواج کرد و مدت زندگی مشترک آنها چهار سال و نیم بود و حاصل ازدواجشان دو فرزند می باشد که یک پسر به نام محمدجواد است. فرزند دوم ایشان دو ماه پس از شهادتش به دنیا آمد.

خانم حمیده مارانی، همسرش، می گوید:«زمان آشنایی مان، من به مدرسه می رفتم و در راه مدرسه محمود مرا دید. با پدر و مادرش صحبت کرد و مادرش به خواستگاری من آمدند و من دفعه اول جواب رد دادم. همان شب خواهرم در خواب دید که محمود، مادرم و خواهر م در اتاق نشسته اند و من با لباس احرام وارد اتاق می شوم. همه به من گفتند که این لباس خیلی به شما می آید و از آن باید مراقبت کنی و من هم گفتم: باشد خواهرم که صبح خوابش را بازگو کرد، گفت: من فکر می کنم باید به او جواب مثبت بدهی. من تمام شرایط را سنجیدم و دفعه بعد که آمدند من چون از ابتدا دوست داشتم همسرم جانباز باشد، به آنها جواب مثبت دادم و برایمان یک مراسم ساده گرفتند.

اوایل زندگیمان او به دلیل مجروحیت پایش بی کار بود و از طریق کمک های مالی پدر شوهرم امرار معاش می کردیمبعد وارد بسیج شد و در نهضت سوادآموزی خدمت می کرد، پس از آن مخارج زندگی را خودش تأمین می نمود.

زمانی که به جبهه می رفت و به مرخصی می آمد، به کارهای تدارکات نهضت سوادآموزی مشغول بود. هنگام مشکلات اگر از عهده اش برمی آمد، آن مشکل را حل می کرد . آرزویش این بود که شهید شود.

آقای علیرضا نوری، همرزم ایشان، می گویند:« از دوران کودکی با هم آشنا و همسایه بودیم. ایشان جزو اولین نیروهایی بودند که به جبهه اعزام شدند.

چند بار در عملیات های مختلف مجروح شد. وقتی او را می دیدم به ما روحیه می داد و می گفت: مسأله ای نیست. آنها را نمی گذاشت ناامید شونددر مراسم ادعیه شرکت و فعالیت های زیادی داشت به خصوص دعای عهد و زیارت عاشورا می خواند.

او در گردان یا زهرا( س) خدمت می کرد و پس از مدتی از طرف بسیج اصفهان به نهضت سوادآموزی مأمور شد.

هدف و انگیزه اش از رفتن به جبهه تنها رضای خدا و احساس وظیفه بود.

خصوصیت بارزی که ایشان در زمان جبهه داشتند، خوش خلقی و خنده رو بودن بود.

به آقای صادقی، فرمانده خوانسار، علاقه زیادی داشتند و وقتی او شهید شد، خیلی غمگین شدند.

به خواندن دعاهای کمیل شهید تورجی در جبهه بسیار علاقه داشت، به طوری که زمانی که آن شهید شروع به خواندن دعا می کردند، ایشان به گوشه ای می رفتند و قسمتی از موکت را برمی داشتند و بر خاک سجده می کردند و در آن حالت دعا را گوش می دادند.

او به نظام و مسائل اساسی انقلاب خیلی پایبند بود و خط امام را خط نجات می دانست.

هیچ وقت سعی نمی کرد بی کار باشد. خیلی پرکار و فعال بود. هدفش عشق به اسلام و یاری حضرت امام بود.

خیلی شوخ طبع بود و در سخت ترین مشکلات خیلی عادی و خونسرد با مسایل برخورد می کرد.

خانم حمیده مارانی می گویند:«زمانی محمود به مرخصی می آمد محمدجواد با خال مشکی که ایشان در سینه داشتند، بازی می کرد ایشان گفتند: من اگر روزی شهید شوم از روی همین خال شناسایی می شوم . همین طور هم شد. شب آخری که محمود می خواست به جبهه برود در خانه خیلی راز و نیاز می کرد

شب دهم ماه رمضان بود که ایشان سحری نخوردند و برای آخرین بار به جبهه رفتند.

محمود خودش دو سال قبل از شهادتش خواب دیده بود که دوستش شهید شده و نصف سیبی به او می دهد و او می خورد و می گوید:« خیلی خوشمزه بود. نیمه دیگرش را هم بدهید.» دوستش می گوید:«کارهای نیمه تمام خود را به اتمام برسان، آن وقت بقیه اش را به تو می دهممحمود ابراهیمی دره بیدی در تاریخ 1367/3/23 در منطقه شلمچه در عملیات بیت المقدس 7 بر اثر اصابت ترکش های فراوان خمپاره به بدن ایشان شهید رسید.

در قسمتی از وصیت نامه خود چنین نوشته است:« شاکر و سپاسگزارم که به ما توفیقی بزرگ عنایت فرمودی تا بتوانیم به این جا ( جبهه) بیاییم و دور از تمام مسایل داخل شهرها باشیم . با تو راز و نیاز کرده و طلب استغفار جهت گناهان گذشته مان کنیم. خداوندا، از تو می خواهم که هر چه زودتر فرج حضرت حجت بن الحسن( عج) را نزدیکتر بفرمائی و عمر رهبر عزیزمان را طولانی و اسلام را بر کفر جهانی پیروز و غالب بگردانی.

از شما سپاسگزارم پدرجان، به خاطر زحماتی که برایم کشیدید تا مرا بزرگ کرده و این طور تحویل جامعه داده اید.

خدا را شکر می کنم که به من همچنین پدری داده که در طول عمر یک حرف رکیک و ضد اسلامی از ایشان نشنیده ام.

حضور محترم مادر عزیز و گرانقدرم، مادر زحمت کش و پاکدامنم . مادری که شب بر بالین من بیدار مانده و از من مواظبت کرده، چگونه می توانم زحمات شما را جبران کنم

شهید محمود ابراهیمی دره بیدی پس از تشییع در گلستان شهدا به خاک سپرده شد.

پی نوشت ها

- 1 پرونده کارگزینی- فرم استخراج اطلاعات فردی

- 2 پرونده کارگزینی

- 3 پرونده فرهنگی شاهد- زندگی نامه، ص 1

- 4 همان

- 5 همان

- 6 همان، ص 1

- 7 صالحی، سلوان- سرگذشت پژوهی، ص 7

- 8 پرونده فرهنگی شاهد- زندگی نامه، ص 2

- 9 همان

- 10 همان

- 11 همان، ص 2

- 12 همان، ص 2

- 13 پرونده کارگزینی- فرم استخراج اطلاعات فردی

- 14 مارانی، حمیده- سرگذشت پژوهی، ص 15

- 15 همان، ص 7

- 16 بارانی، حمیده- خاطره، ص 3

- 17 همان، ص 4

- 18 مارانی، حمیده- سرگذشت پژوهی، ص 16

- 19 صالحی، سلوان- سرگذشت پژوهی، ص 10

20 صادقی، مصطفی- سرگذشت پژوهی، ص 1

- 21 همان، ص 1

- 22 همان، ص 2

- 23 همان، ص 2

- 24 پرونده فرهنگی شاهد- زندگی نامه، ص 8

- 25 صادقی، مصطفی- سرگذشت پژوهی، ص 3

- 26 پرونده فرهنگی شاهد- زندگی نامه، ص 1

- 27 همان، ص 1

- 28 همان، ص 1

- 29 همان، ص 1

- 30 همان، ص 1

- 31 مارانی، حمیده- سرگذشت پژوهی، ص 6

- 32 همان

- 33 همان

- 34 پرونده کارگزینی- فرم استخراج اطلاعات فردی

- 35 پرونده فرهنگی شاهد- وصیت نامه

- 36 سرگذشت پژوهی- مشخصات شهید، ص 2

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/ زندگینامه فرماندهان شهید استان اصفهان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده