سه‌شنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۲۳:۲۲
مسعود كفيل افشار، فرزند محمود و حبيبه، در نهم خرداد ماه سال1336 در مراغه در استان آذربايجان شرقي به دنيا آمد. مادرش، حبيبه رستم بنياد، مي گويد:« بيشتر اوقات يا در خانه بود يا در كنار پدرش در مسجد جامع بود.

زندگی نامه شهید مسعود کفیل افشار

نویدشاهد: مسعود كفيل افشار، فرزند محمود و حبيبه، در نهم خرداد ماه سال1336 در مراغه در استان آذربايجان شرقي به دنيا آمد.

مادرش، حبيبه رستم بنياد، مي گويد:« بيشتر اوقات يا در خانه بود يا در كنار پدرش در مسجد جامع بود.

ايشان دوره ابتدايي را در مدرسه فتوحي و دوران راهنمايي را در مدرسه راهنمايي خواجه نصير شهرستان مراغه به اتمام رساند.

به مدرسه خيلي علاقه داشت و خوب درس مي خواند. اول نماز مي خواند بعد به درسهايش مي رسيد.

مسعود دوران متوسطه را در در دبيرستان فردوسي در رشته بازرگاني سپري نمود.

وي از همان اوائل تحصيل، ضمن سعي و كوشش در درسهايش در مساجد و انجمن هاي اسلامي مشغول فعاليت هاي مذهبي بود و در زمان شروع انقلاب اسلامي ايران هم قدم با امت به پا خاسته ايران در قيام حسيني و نهضت ضد شاهنشاهي شركت مي كرد و با حضور در فعاليت هاي انقلابي و تظاهرات به نداي رهبر عزيز انقلاب لبيك گفت.

خواهرش، خديجه كفيل افشار، مي گويد:« اكثراً كتاب هاي حضرت علي(ع) و كتاب هاي مذهبي را مي خواند. او هميشه با وضو بود . روزهايدوشنبه و پنج شنبه را روزه مي گرفت.

هميشه در هيأت ها و مساجد بود. ايشان محبت فوق العاده داشت و از لحاظ اخلاق اجتماعي، صبور و متين بود.»

همرزم شهيد، مختار كچرچيان، مي گويد:«حدود پنج، شش ماه قبل از انقلاب با ايشان آشنا شدم. در درس هاي قرآن و عقايد اسلامي- كه قبل از انقلاب در شهرستان مراغه تشكيل مي شد- در خدمت ايشان بودم . دقيقاً در خاطرم است كه در آن جلساتي كه براي اولين بار مسعود آقا را ملاقات كردم، يك سيماي بشاش و جذاب و نور محمدي در چهره اش بود.

از آنجايي كه ما هم سن بوديم، با تحول عظيم انقلاب اسلامي مواجه شديم. واقعاً تحول در همه افراد هم نسل ما مشهود بود . به قدري اين تحول در ايشان عميق بود كه دقيقاً مي خواست شيوه مولاي متقيان حضرت علي (ع) را پياده كند.»

برادرش، منصور كفيل افشار، مي گويد:«قبل از انقلاب در شهر مراغه تعدادي از هيئت ها وجود داشتند كه كار آنها تدريس بود . مانند هيئت منتظران مهديه كه در اين هيئت ها بيشتر احكام تدريس مي شد و مسعود هم مدتي در هيئت جوانان در مسجد اكبرآباد، احكام و قرآن تدريس مي كرد.»

مادرش مي گويد:« براي خدمت سربازي به خاتون آباد رفت و بعد از آمدن امام خميني به مراغه آمد و بزرگترين آرزويش اين بود كه راه كربلا باز شود و به دين اسلام خدمت كند.»

بعد از پيروزي انقلاب در 22 بهمن ماه سال 1357 ، در كانون نشر فرهنگ اسلامي مراغه - كه بعداً به سپاه پاسداران مبدل گرديد - انجام وظيفه نمود . سپس به علت فعاليت هاي قابل توجه در سپاه مراغه، به شوراي فرماندهي سپاه انتخاب شد. چندي بعد در خدمت آموزش و پرورش قرار گرفت و در دبيرستان مدرس با سمت دبير پرورشي انجام وظيفه نمود و بعد از چند ماه به عنوان شهردار شهرستان هشترود انتخاب شد.

مسعود كفيل افشار در سال 1361 با خانم عشرت سلام اله زاده ازدواج كرد كه ثمره اين ازدواج يك پسر به نام محمود(متولد سال 1362) مي باشد.

همسرش، عشرت سلام اله زاده، مي گويد:« او فردي با تقوا و خداشناس بود و در خدمت به جامعه و اسلام تلاش مي كرد.

در تمام طول زندگيش در راه انقلاب و جامعه اسلامي فعاليت داشت. ايشان با عشق شديد به امام، از رهنمودهاي ايشان استفاده و آنها را عمل مي كرد.»

برادرش مي گويد:«هنگامي كه شهردار هشترود بود، يك روز براي ديدارش به آنجا رفتم. اتاق شهردار نه ميز داشت و نه صندلي، فقط كف آن را موكت پهن كرده بودند و مردم براي كارهاي اداري به آنجا مي آمدند و در كنار او مي نشستند و حرف ها و مسايل خود را مطرح مي كردند . من اعتراض كردم و گفتم: مسعود، اين درست نيست، شايد پرونده ها گم شوند و نامه ها جابه جا شوند و مشكلاتي برايت اتفاق بيفتد. در جواب اين سوال من گفت: ميز و صندلي و تشريفات اداري، ديوار حصيني بين من و مردم ايجاد مي كند كه مردم به راحتي حرف هايشان را نمي توانند بگويند و ضمناً در صدر اسلام كه ميز و صندلي نبود و مانند دو برادر و يا مثل پدر و پسر و مثل دو دوست حرف هايمان را به همديگر مي گوييم و مردم خيلي راحت و راضي هستند.»

همرزم ايشان مي گويد:« در اوايل انقلاب كه كشورمان با بحران هاي سياسي مختلفي مواجه بود و در اين خصوص هيچ كس نمي توانست بدون اطلاعات جوابگوي ضد انقلابيون و منافقين كوردل باشد، مسعود كفيل افشار از جمله كساني بود كه در اين مورد به تحقيق و مطالعه مي پرداخت و جوابشان را مي داد تا جايي كه آن ها را مي كشاند و به سپاه مي آورد و با آنها مباحثه مي كرد و با دلايل مستند جوابشان را مي داد.

در سپاه عضو شوراي فرماندهي و هم مسئول امور مالي ، بود ، بيشتر اوقات فراغت خود را به ورزش، مطالعه، خواندن روزنامه و از همه مهمتر خواندن قرآن سپري مي كرد. قرآن هميشه همراهشان بود و هر وقت كه دقايقي را بيكار بود به خواندن قرآن مشغول مي شد.

ايشان به قصد خودسازي و دفاع از اصول و ارزش هاي اسلامي به جبهه رفت و سعي مي كرد جبهه رفتنش را هيچ كس نداند و همين قدر بدانند كه در مسافرت است و گمنام باشد . رفتنش فقط به خاطر اعتقادش و فرمايشات حضرت امام بود كه از چارچوب نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران دفاع مي كرد.»

همرزم و دوست ايشان، حسن روح نژاد، مي گويد:«در تمامي موارد سياسي هميشه مطيع و فرمانبر امر حضرت امام بود و در خط مقدم جبهه نيز خارج از دغدغه هاي سياسي هميشه فكر و ذكرش، پيروزي انقلاب و برافراشته شدن پرچم اسلام در كل جهان بود.

تا اين حد مي توانم بگويم كه هيچ وقت ايشان وقت اضافي پيدا نمي كرد. تا جايي كه شب ها به نماز شب و دعا خواني و كمك رساندن مخفيانه به محرومين و مستضعفين مشغول و در روز نيز درگير و مشغول كارهاي عظيم سپاه بود.

اكثر توصيه هايش اتحاد و اتفاق بسيجيان وگوش دادن به فرامين حضرت امام و عمل به اين فرمايشات و پيروز شدن به كمك همديگر بود. او براي جلب رضايت خداوند متعال، خشنودي روح شهدا و تحكيم و ثبات اسلام به جبهه مي رفت. علي رغم مسئوليت هاي سنگيني كه در سپاه داشت و عضو شوراي فرماندهي سپاه بود، مسئوليت هاي مختلفي هم به ايشان پيشنهاد مي شد، ولي با وجود اين همه مسئوليت ها، جبهه جنگ را مقدم بر هر چيز ديگر مي دانست.

در مقابل مشكلات خيلي صبور و مقاوم بود. زماني كه شهيد رجايي و شهيد باهنر و همسنگران اين شهيدان به لقاءالله پيوستند، اكثر بچه هاي سپاه بي تابي مي كردند، ولي اين شهيد بزرگوار استوار و مقاوم ايستاده بود، در خفا به قرائت قرآن و دعا پناه مي برد.

در اكثر كارهاي جمعي پيش قدم بود تا اين حد كه در نمازهاي جماعت جا نمازها را پهن مي كرد و در جبهه آفتابه ها را پر مي نمود و شب ها مخفيانه لباس هاي بچه ها را مي شست.»

همسرش مي گويد:«هنگامي كه از جبهه برمي گشت، مي گفت : حال وهواي جبهه چيز ديگري است و حيف است كه انسان جبهه را رها و با اين آدميان زندگي كند.»

مادرش مي گويد:«اگر ده روز در مراغه بود، بيست روز ديگر را در جبهه بود.»

مسعود كفيل افشار- كه هنوز يك ماه از تولد اولين فرزندش نگذشته بود- براي سومين بار به منطقه كردستان و به گردان مهندسي اعزام گرديد. بعد در يكي از اعزام هاي مجدد خود در سنگرهاي خوزستان از ناحيه كتف مجروح شد. در آخرين سفر خود به منطقه مريوان، در مورخه سيزدهم آبان ماه سال 1362در عمليات والفجر 4 در خاك عراق (پنجوين) به شهادت رسيد.

پيكر مطهر شهيد سردار مسعود كفيل افشار را در گلشن زهرا(س) شهرستان مراغه به خاك سپردند.

پي نوشت ها

-1 پرونده كارگزيني شاهد- كپي شناسنامه

-2 رستم بنياد، حبيبه- سرگذشت پژوهي، ص 4

-3 همان، ص 5

-4 همان، ص 7

-5 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 1

-6 رستم بنياد، حبيبه- سرگذشت پژوهي، ص 7

-7 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 1

-8 كفيل افشار، خديجه- سرگذشت پژوهي، صص 25 و 26

-9 كچرچيان، مختار- سرگذشت پژوهي، ص 29

-10 كفيل افشار، خديجه- سرگذشت پژوهي، ص 27

-11 رستم بنياد، حبيبه- سرگذشت پژوهي، صص 9و 10

-12 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 1

-13 سلام اله زاده، عشرت- سرگذشت پژوهي، ص 10

-14 پرونده كارگزيني شاهد- فرم سه برگي بنياد شهيد، ص 2

-15 سلام اله زاده، عشرت- سرگذشت پژوهي، ص 16

-16 همان، ص 18

-17 كفيل افشار، خديجه- سرگذشت پژوهي، صص 3و 4

-18 كچرچيان، مختار- سرگذشت پژوهي، ص 30

-19 روح نژاد، حسن- سرگذشت پژوهي، ص 30

-20 همان، ص 31

-21 سلام اله زاده، عشرت- سرگذشت پژوهي، ص 18

-22 رستم بنياد، حبيبه- سرگذشت پژوهي، ص 12

-23 پرونده فرهنگي شاهد- زندگي نامه، ص 1

-24 پرونده كارگزيني شاهد- خلاصه رونوشت مرگ

-25 پرونده كارگزيني شاهد- فرم سه برگي بنياد شهيد، ص 1

-26 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص2

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ / زندگینامه فرماندهان شهید استان آذربايجان شرقي جلد دوم

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده