تأثیر شهادت آیت الله غفاری بر نهضت امام
زماني كه خبر شهادت ايشان به نجف رسيد، براي ما طلبه هاي جواني كه به تازگي وارد حوزه شده بوديم، فضاي جديدي ايجاد كرد و از همان ابتدا با وجودي كه از نظر سن و سال فاصله زيادي با امام داشتيم، خود را در جمع ياران ايشان احساس مي كرديم و ارادت خاصي به ایشان داشتيم.
 
تشييع او يادآور 15 خرداد در قم بود

در دوران اوج اختناق که رژیم هر صدای مخالفی را در گلو خفه می کرد، شهادت آیت الله غفاری سرآغاز حرکت اعتراضی شدیدی شد که بعدها به قیام های گسترد های علیه رژیم تبدیل گردید. مبارزان از این فرصت، نهایت بهره را بردند و صدای فریاد خود را به گوش حاکمان رساندند و خواب آشفته آنان را به هم زدند. در این گفت و گو شرح دقیقی از بازتاب های شهادت شهید آیت الله غفاری نقل شده است.

از چه زماني با نام آیت الله غفاري آشنا شديد؟

بسم الله الرحمن الرحيم. در سال هاي پاياني دهه 40 كه در نجف اشرف مشغول تحصيل بودم، نخستين واقعه تلخ و ناگواري كه براي مقلدان امام و كساني كه پشت سر ایشان در راه مبارزه پيش مي رفتند، رخ داد و نقطه عطفي در حضور و فعاليت بيش تر مردم شد، ماجراي شهادت آيت الله سعيدي بود. زماني كه خبر شهادت ايشان به نجف رسيد، براي ما طلبه هاي جواني كه به تازگي وارد حوزه شده بوديم، فضاي جديدي ايجاد كرد و از همان ابتدا با وجودي كه از نظر سن و سال فاصله زيادي با امام داشتيم، خود را در جمع ياران ايشان احساس مي كرديم و ارادت خاصي به ایشان داشتيم. اين ارتباط را با همه اش خاصي كه امام را قبول داشتند و در راه ایشان حركت مي كردند، برقرار كرديم. بالطبع وقتي با يك مجموعه از عناصر فعال مرتبط با امام همراه بوديم و در كنارشان قرار مي گرفتيم، كم و بيش با چهره هاي نام آشنايي كه حضور جدي و فعال در مبارزات داشتند و نامشان مبين يك جمع يا گروه بود، آشنا مي شديم. بنابراين شهادت آيت الله سعيدي براي خود من به عنوان يك طلبه جوان واقعه اي بود كه به صورت جدي با شخصيتهاي مرتبط با حضرت امام آشنا شدم. هنگامي كه در حوزه علميه قم مشغول به تحصيل شدم، دهه پنجاه بود و شرايط جدیدی براي ما ايجاد شده بود و ما به تدريج به دليل ارادتي كه به امام داشتيم، در حوزه علميه و جمع هاي مختلف از جمله جمع دوستان، طلبه ها و روحانيوني كه امام را به عنوان مرجع تقليد و محور فكري خود مي شناختند، با شخصيت هاي گوناگوني كه علاقمند به حضرت امام بودند، آشنا مي شديم. يكي از اين شخصيت ها آیت الله غفاري در تهران بود. من شخصا ایشان را نمي شناختم، بلكه بيشتر از طريق شنيده هايم با اين شخصيت آشنا شده بودم. اينكه مسجد ایشان پايگاه نيروهاي مختلف همراه امام بود و اين افراد مرتبا بازداشت و زنداني مي شدند. علاوه بر آیت الله غفاري از چهر ه ها و روحانيون ديگري كه در قم و شهرستان هاي ديگر با امام در ارتباط بودند و همين طور چهره هاي سياسي كه به دليل حمايت آش كار از امام در زندان بودند، ياد مي شد. آشنايي دورادور من با آيت الله غفاري تا زمان شهادت ایشان در زندان ادامه داشت. با روحيه انقلابي و حمايت از امام و مبارزه با رژيم ستم شاهي، مراسمي براي ايشان برگزار شد. از يك سو تلاش دستگاه حاكم اين بود كه شهادت آيت الله غفاري را يك حادثه معمولي جلوه دهد و چنين وانمود كند كه ايشان به دليل كهولت سن و بيماري در زندان از دنيا رفته است و از سوي ديگر ما در قم با همكاري دوستان سعي مي كرديم واقعيتي را كه بر اساس شنيد ه ها و اطلاعاتي كه به ما رسيده بود، به گوش ديگران برسانيم و فضاي جامعه را در جهت تبري جستن از اعمال جناي تكارانه رژيم آماده كنيم تا سخن ياران و همراهان امام بيش تر شنيده شود.

در اين راس تا تظاهراتي بر پا و اطلاعيه هاي دستنويسي بين طلاب و علما پخش شد. در كلاس درس علما و مراجع براي همدردي با زندانيان سياسي و چهر ه هاي باقي مانده در زندان، سعي مي كرديم فضاي حوزه فضاي دفاع از نهضت و امام باشد. مثلا براي كلاس درس بعضي از بزرگان دستنوشت هاي با اين مضمون مي نوشتيم كه قرار است فردا حضرت آیت الله گلپايگاني راجع به شهادت آیت الله غفاري صحبت كنند. با اين اطلاعيه موضوع و فضاي جلسه كاملا مشخص می شد. زماني هم كه بحث سياسي مي شد، طلاب بيشتري به آن جلسه مي آمدند و بحث از جنبه درسي خارج مي گرديد. در واقع همه اين تلاشها در اين جهت بود كه مسئله شهادت آیت الله غفاري در زندان به سادگي و راحتي فراموش نشود. با آقازاده ايشان هم پس از شهادت پدر بزرگوارش آشنا شدم.

خبر شهادت آیت الله غفاري چگونه در قم پخش شد و شما چگونه از آن مطلع شديد؟

آن زمان مانند حالا كانالهاي ارتباطي وجود نداشت. نه روزنام هاي بود كه اين مطلب را بنويسد و ن ه رادي و و تلويزيون چنين خبري را به اطلاع عموم مي رساند. من اين خب ر را از راديو صداي روحانيت مبارز شنيدم كه مرك ز آن در بغداد بود. آقاي دعايي و جمعي از دوستاني كه آنجا بودند،مسئول اين راديو بودند و يكي از رسانه هاي خارج از كشور بود كه اخبار و مسائل را به صورت شفاف و روشن مطرح مي كرد. البته خبر شهادت آيت الله غفاري دهان به دهان در قم پخش شد. به خاطر ندارم اولين ب ار آن را از راديو صداي روحانيت شنيدم يا به صورت شفاهي از سايرين.

آيا در حوزه راجع به اين موضوع اعلاميه هم پخش مي شد؟

بله، گروه هاي روحاني ناش ناس به عناوين مختلف مثلا جمعي از طلاب، جمعي از طلاب آزادي يا روحانيت بيدار و آگاه و واژه هايي از اين قبيل مرتباً اطلاعيه هاي دستنويسي را م ينوشتند و پخش مي كردند و ساواك يها هم تا آنجا كه مي توانستند آنها را از بين مي بردند. در واقع جنگ و گريزي بين طلاب جوان معتقد به امام و عوامل ساواك كه كاملا اوضاع را زير نظر داشتند، وجود داشت. مأموران ساواك در لباس كسبه، در اماكن اقامتي و مراكز خريد حضور پيدا مي كردند. اين مأموران در مدرسه فيضيه كه محل پخش بسیاری از اين اعلاميه ها بود و همينطور مسجد اعظم رفت و آمد داشتند. آنها در مغاز ه هاي اطراف خيابان موزه يا در لابي و ورودي هتل ها و كنار مسئولان آنها به بهانه ها مختلف حضور داشتند و طلاب را تحت نظر مي گرفتند. البته چهره تعدادي از آنها براي طلبه هايي كه در اين زمينه فعال بودند، شناخته شده بود و آنان بسيار مراقب بودند تا طوري رفتار نكنند كه شناس ايي ش وند. اعلامي هها به ص ورت تايپي، پل يكپ ي و دس تنوش ته بود، اما اكث را به صورت دس تنويس ميان ساير طلب هها پخش مي شد.

مراسم تشييع جنازه آيت الله غفاري چگونه و با هماهنگي چه كساني برگزار شد و چه اشخاصي در آن حضور داشتند؟

برگ زار كنندگان مراسم در واقع خانواده ایشان و ش خصيت هاي پيشكس وتي بودند كه ب هنحوي در مبارزه نقش بيش تري داشتند، اما برگزاري اين مراسم بيشتر از طرف خانواده آیت الله غفاري مطرح بود. البته كاملا مش خص بود كه گردانندگان اين مراسم براي آنكه به شكل آبرومندي برگزار شود، چهر ههاي ش اخص آن روز حوزه بودند و دامن زدن به جنبه هاي سياسي مراسم از سوي طلب ههاي جوان صورت مي گرفت. در حقيقت تش ييع جنازه فعاليت سه گانه اي بود كه خانواده آیت الله غفاري به عنوان متوليان امر بودند و چهر ههاي ش اخصي كه در حوزه به عنوان عناصر اصل ي و كليدي حوزه محس وب مي شدند و طلاب جواني كه حضورشان جنبه حزبي و تشكيلاتي نداشت. به اين صورت كه مثلا بين طلبه هاي آذربايجان دو سه نفر و همين ط ور بين طلاب ف ارس چهار پنج نفر نس بت به مسائل سياسي حساس و در اين زمينه فعال بودند. آنها در محافل خصوصي و گروه هاي دوس تانه، يكديگر را پيدا مي كردند و ارتباط آنها تشكيلاتي و سازماندهي شده نبود. تحركاتي كه در ابتدا و انتهاي مراسم ديده مي شد، برنام هريزي شده نبود، بلكه به دليل همس ويي در هدف، هر كسی فكر م يكرد در اين راستا بايد كاري انجام دهد. به اين ترتيب يكي اعلاميه مي نوش ت، يك ي آن را پخش م يكرد و يايكي س ر درس مرج ع تقليدي س ئوالي را مطرح م يكرد. در مجلس ترحيم براي حضرت امام صلوات مي فرستادند و به اين صورت هر كسی ب هنوبه خوددر حوزه تا آنجا كه م يتوانست فضاي طرفداري از امام و فعاليت به نفع امام و نهضت ایشان را ايجاد مي كرد. راجع به تشييع جنازه آیت الله غفاري همان طور كه اش اره كردم، محور اصلي خانواده ایشان بود،اما همه كس اني كه به نحوي در حوزه فعاليت سياسي داشتند، در فراهم كردن فضاي مناسب براي بهره گيري سياسي از اين موضوع و تكريم كسي كه در صحنه مبارزه عليه رژيم ست مشاهي و همراهي با فكر و انديشه امام شهيد شده است، به صورت خودجوش نقش داشتند.

در مراسم تشييع جنازه چه اتفاقاتي افتاد؟

مراسم به يك ميتينگ انتخاباتي تبديل شد، چون در آن هم حرف هاي سياسي زده شد و هم شعارهايي مثل «مرگ بر ديكتاتور « ،» مرگ بر رژيم اس تبداديو فاشيستي » داده شد. در آن زمان اين كلمات هم به تدريج وارد ادبيات طلاب حوزه شده بود، البته نه به صورت گس ترده. همي ن طور ش عارهايي در دفاع و حمايت از امام و نهضت ایشان داده شد،براي امام صلوات فرستادیم و نام ايشان برده شد و س بب گرديد مراسم تشييع جنازه به تظاهراتي عليه رژيم تبديل شود. بعد از مراسم در حرم، راه پيماييشد كه طي آن عده زيادي توسط مأموران شهرباني و ساواك دس تگير و بازداشت شدند. البته تعدادي را بي ن راه و عد ه اي را همان ش ب در اطلاعات شهرباني و قبل از آنكه به ساواك ببرند، آزاد كردند. بعض ي را ه م به دلي ل آنكه قبلا از نظر سياسي فعالیت هایي داشتند و يا اعلاميه دستشان بود و به علت حساسي تهاي ويژ هاي نگاه داشتند و به تهران منتقل كردند. من هم جزو دسته آخر بودم. احتمالاً ما را هم نباید نگه مي داشتند، اما به دليل آینكه قبل از آن هم يكي دو بار ساواك ما را احض ار و آزاد كرده بود و نیز به دلیل نوع ارتباط و نس بتي كه با مرحوم آيت الله مكري كه نماينده تام الاختيار حضرت امام در كويت بود، داشتم و همين طور نسبت به مواضع و حضورم در مجالس و محافل، ساواك نسبت به من بسيار حس اس بود و به تعبير او به عنوان عنصري ن اآرام در توزيع رس اله امام و جزوات مربوط به ولاي ت فقيه نقش داشتم و در محافلي كه براي سخنراني مي رفتم مروج فكر و نهضت امام بودم. تلق ي آنها اين بود كه پل ارتباطي مردم و آيت الله مكري هستم. منزل آیت الله مكري، مركز حضور روحانيون و چهره هاي سرش ناس طرفدار امام بود و دوس تاني چون آقايان محتش مي پور، رحيميان، مرحوم فردوس يپور و بسياري از چهره هاي پيرامون حضرت امام در نجف، ترددشان به خارج از كشور عمدتا با محوريت آیت الله مكري در كويت صورت می گرفت. به هر حال با توجه به نسبتي كه با ايشان داشتم، همواره مورد س وءظن ساواك بودم. همان طور كه قبلا هم گفتم چون چند بار دستگير و بازجويي شده بودم، عوامل ساواك متوجه شده بودند از كساني نيستم كه به راحتي بگويم در تدارك مراسم نقشي نداشته ام. گرچه از ابتدا در راه پيمايي نبودم و از آنجا عبور مي كردم،اما با توجه به حساسيت هاي قبلي، این حرف برایشان قابل قبول نبود و حضور و نقشم را در مراسم قطعي مي دانستند.

بعد از دستگير يتان چه اتفاقاتي افتاد؟

اين ماجرا بسيار مفصل است و مجالي براي تفصيل آن نيس ت. اولين كاري كه در اطلاعات ش هرباني كردند، مراحل معمولي بود كه براي هر متهم انجام مي شد نظير انگشت نگاري، گرفتن عكس و امثالهم. مأموران در ش ب اول سعي مي كردند برخوردهاي تندي نداش ته باش ند. حت ي عد های از آنها به ما مي گفتند: «نگران نباش يد، شما آزاد مي شويد. » پس از آنكه ما را از ش هرباني به ساختمان ساواك واقع در خياب ان را هآهن قم بردن د، برخوردها و رفتارها كمي خش ن تر شد. در قم جز تش كيل پرونده و اقدامات جانبي آن كاري انجام نشد. هنگامي كه از قم به تهران منتقل شديم، همه ما را به كميته مش ترك ضد خراب كاري بردند. ورودمان به آنجا بس يار بد بود و رفتار مأموران با ما بس يار توهي نآمي ز و خش ن بود. كاملا مش خص بود كه م يخواستند با رفتارشان به ما نشان بدهند که اينجا مانند شهرباني قم نيست و قوانين بسيار سختي حاكماست. زماني كه م يخواستند ما را به سلو لهايمان ببرند مي بايست لبا سهايمان را عوض و لباسهاي زندان را به تن مي كرديم. نخستين حادثه تلخي كه ب راي همه ما پيش آمد اين بود كه پ س از آنكه لباسها را عوض كرديم به همه ما دستور دادند مستقيم به ديوار مقابلتان نگاه كنيد و به هيچ وجه به اطراف نگاه نكنيد. در اولين برخورد خشن به خاطر ندارم چه گفتم، فكر مي كنم الله يا كلمات و عباراتي مش ابه آن را به زبان آوردم كه يكي از مأموران از پشت آن چنان محكم به سرم نزد كه به ديوار روبرو برخورد ك دم و از بين يام خون آمد. تلخ تر از همه اينها فحاشي ها و اهان تهايي بود كه به همه ما مي كردند. غير از فح شهاي ناموس ي، شروع به دشنام دادن به حضرت امام و همي نطور ائمه تا امام صادق)ع( كردند. زمانی همگي داشتیم از عصبانيت منفجر مي شديم كه يكي از آنها در كمال وقاحت شروع به فحاشي به مراجع و حضرت امام و ائمه كرد تا به امام صادق)ع( رسيد و گفت: «اينها شاگردان امام صادقند. » و به آن حضرت اهانت كرد.

با اين برخورد سخت و تلخ، خود من به ش خصه برای اولين بار احساس کردم اسير و زنداني شده ام. در واقع آن زمان ما در شوك بوديم. بعدها وقتي به آن قضيه فكر م يكردم متوجه شدم، آنها در ابتداي ورود روحانيون و طلبه ها و مذهب يهاي دس تگير و بازداشت شده چنين اهانت هايي را به آنها مي كردند تا آنها متوجه شوند كه در اينجا رفتارها خشن است و خبري از نرمي، مراعات و ملايمت نيس ت و در اين مكان مسائل كاملا مربوط به حكومت و قدرت است و هر كسی مانعي بر سر اين راه باشد، با او برخورد مي ش ود و حتي اگر لازم باشد به راحتي به ائم ه هم توهي ن مي كنند و مانعي براي خود نمي بينند. اينكه به خاطر خ دا، پيغمبر و اعتقاداتمذهب ي در رفتارها و برخورده ا تخفيفي بدهند و ميان بازداشتشدگان روحان ي، طلبه و مذهبي و س اير زندانيان تفاوتي قائل شوند، اين مسائل اصلا مطرح نبود. اينكه مطرح مي شد اينجا كش ور امام زمان)ع ج( است و در ميان س لاطين وقت، تنها حاکم ش يعه، شاه است، در واقع شعارها و تبليغات بيروني رژيم بود كه براي جلب افكار عمومي به كار گرفته م يشد، و گر نه حكومت شاه به چيزي جز حفظ قدرت و حاكميت خود فكر نمي كرد. آنچه در درون حاكميت م يگذش ت با آنچ ه در بيرون مطرح م يشد، كام لا در تضاد با يكديگر بودند. البته همه اينها براي ما كاملا واضح و روشن بود و ترديدي نداشتيم كه اين حكومت فاسد، فاسق، ضد و مخالف دين است. بعدها وقتي راجع به اتفاقاتي كه در بدو ورودمان به كميته مشترك روی دادند، فك ر مي كردم ،به اين نتيجه رس يدم كه ما حركتي كه موجب كتك زدن و فحاش ي آنها به خودمان، حضرت امام و امام صادق)ع( ش ود انجام نداديم و آن كارها روال عادي آنان بود. كارگزاران حكومت به اي ن دليل به خود اجازه م يدادند رس ما به يك امام معصوم توهين كنند و براي اهانتش ان فلسفه و نتيج هگيري سياسي داشتند و آن هم در هم شكستن روحيه مبارزان دستگير شده بود تا آنها متوجه شوند به كجا آمده اند و درچه شرايطي و با چه كساني طرف هستند.

شما چند روز در كميته مشترك بازداشت بوديد؟

من بيش از يك ماه در آنجا بازداشت بودم و در اين مدت مرتبا بازجويي و شكنجه مي شدم. مدت كوتاهي مانده به پايان بازجويي ها، چون پاهای بس ياري از دوس تان ضمن شكنجه ها و به دليل كابل هاي ي كه به پاهایشان زده بودند، ورم كرده و زخمي شده بود، آنها را مداوا مي كردند تا وقتي به بند عمومي منتقل مي شوند، آثار شكنجه، ملموس و آشكار نباشد. اگر چه چهر ههاي سياسي در زندان اين مرحله را از سر گذرانده بودند و اي ن طور نبود كه شكنجه ها مختص عده اي از بازداشت شدگان باشد. كميته مشترك بازداشتگاه موقت و محل بازجويي ها و زندان قصر محل نگهداري بازداشت شدگان سياسي بود. يكي از دلايلي كه زندانيان سياسي را در زندان قصر نگاه مي داشتند اين بود كه آثارشكنجه و حالت بيماري آنها تا حدي بهبود يابد، چون با توجه به اينكه زندانيان سياسي در زندان قصر در بند عمومي بودند و اجازه ملاقات داشتند، می خواستند خانواده هایشان آثار شكنجه را رويبدن آنها نبينند. همينطور گهگاه برخي از نهادهاي بي نالمللي مثل س ازمان حقوق بشر و امثالهم براي بازديد به زندا نها مي آمدند كه البته آنها براي چنين مواقعي تمهيداتي انديشيده بودن د و فرمو ل هاي خاصي داشتند و چنين اتفاقاتي دغدغه آنها نبود. در اين زمان زندانيان سياسي ويژه و آنهايي را كه آثار و علايم شكنجه در بدنشان نمايان بود، موقتا به مكان ديگري منتقل مي كردند تا ديده نشوند. به خاطر دارم روز چهارشنبه من و آقاي ش ريعتي سبزواري را كه از علماي قم و نويسندگان بود، به قرنطينه منتقل كردند. در اين مدت ما را در سلولی در بند عمومي نگاه داشتند. در آنجا مجددا كارهاي مربوط به ثبت مشخصات و تش كيل پرونده و گرفتن عكس و از اين قبيل انجام شد. جالب اينجابود که در مدتي كه در بند عمومي بوديم، مسئولان زندان به زنداني ان عادي گفته بودند به سلول ما نزديك نشوند چون بيماري هاي خطرناكي داریم كه به آنها منتقل مي شود. به خاطر دارم سلول ما پنجره كوچكي داشت كه معمولا وقتي كاري داشتيم ويا نگهبان با ما كاري داشت، آن پنجره كوچك را باز مي كردند که از طريق آن صداهاي بيرون س لول به داخل منتقل مي شد. در حالي كه نگهبان به زندانيان مي گفت كه «به آن سلول نزديك نشويد. » يكي از زندانيان با لهجه قمي گفت: «نه! اينها همشهر يهاي م ا هس تند. » نگهبان هم گف ت: «به آنها نزديك نش ويد. » آن زنداني هم داد مي زد و مي گفت: «اينها همشهري هاي ما هستند و مي خواهم بدانم در قم چه خبر است؟ » روز شنبه به بند سياسي منتقل شديم.

درباره نحوه آزادي تان از زندان بگوييد.

در سا لهاي 54 و 55 تغييراتي در سطح بين المللي رخداد كه مهمترینش درترسيدن دموكرا تها در امريكا بود. سال53 براي همه كساني كه دستگير مي شدند سال سختي بود. اوج دستگير يها و ش كنج هها چه در حوزه و چه در دانشگاه از نيمه دوم سال 53 تا نيمه اول سال 55 بود و رژيم با خشونت هر چه تمام تر برخورد مي كرد. حتي برخلاف رويه هاي معمولي كه داشتند كساني را هم كه دوره محكوميتشان تمام شده بود تا مدتي بدون هيچ ضابطه اي آنها را نگاه مي داشتند. تعبيرشان هم اين بود كه تا زماني كه مطمئن نشويم اصلاح شده ايد، شما را آزاد نمي كنيم، ولو اينكه دادگاه به شما محكوميت كمي داده باشد. در سال55 كه كارتر روي كار آم د، به جز آثار و علائم از روی چيز ديگري نمي توانستيم متوجه موضوع شويم و با توجه به تحليل ي كه راجع به ش عارهاي دموكرات ها در باره حقوق بشر داشتيم، متوجه شديم كه دولت امريكا علاقمند است رژيم هاي وابسته به خود را حفظ كند. در امريكا در آن زم ان دو نظريه مطرح بود كه به عقيده من جمهوري خواهان همواره با مشت آهني وارد صحنه مي شدند و تصور مي كردند از طريق اعمال قدرت و زور مي توانن د دنيا را تسخير كنند. دموكرا تها معمولا از طريق شعارهايي در حمايت از حقوق بشر و مانند اينها چنين هدفي را دنبال مي كنند. هنگامي كه كارتر روي كار آمد به دليل دموكرات بودنش با رئيس جمهورهاي پيشين تفاوت داشت وشعار تقويت فضاي باز سياسي در كشورهاي جهان سوم را مطرح و سردمداران آنها را به نوعي رفتار ملایمتر با مخالفان و منتقدانشان و ميدان دادن بهاين گونه مسائل و فعاليت هاي سياسي وادار كرد. آث ار و علائم اين رويدادها را در اوايل سال55 كه در زندان بوديم، كم و بي ش م يديديم و كاملا متوجه شديم كه رفتار با زندانيان فرق كرده است.در اواخر سال54 از زندان قصر به زندان اوين منتقل شديم. زندان اوين از نظر موقعيت مكاني و امكانات، مناسبتر از زندان قصر بود.

اين زندان تحت نظر مسقيم ساواك که در حقيقت چهره مخوف پشت پرده رژيم بود، اداره می شد. چهره ظاهري رژيم، شهرباني و اطلاعات آن بود. ساواك سعي داشت پاي ههاي رژيم را با تحت فشار قرار دادن مخالفان آن محكم كند و در اين مس ير دست به هر كاري كه لازم بود مي زد. همه اينها پشت پرده بود و رفتارهاي ظاهري آنها طوري بود كه سعي مي كردند خود را بهتر جلوه دهند و وانمود كنند نوع رفتارهایشان متفاوت است. آنان در واقع مي خواستند نشان دهند زنداني كه آنها اداره مي كنند از نظر ظاهر، اتاق ها، فضا، مسائل بهداشتي و امثال اينها بهتر و مناسب تر است، ب هخص وص اينكه حضور تعداد كثيري زنداني سياسي در زندا نهاي ايران در سطح وسيعي در دنيا مطرح شده بود. اين اخبار بيشتر توسط ايرانيان خارج از كشور منتشر مي شد و فضاي آن روز حكوم ت تأثير گرفته از چنين رويدادهايي بود. از يك سو امريكا شعار دفاع از حقوق بشر می داد و از سوي ديگر، شاه كه نقش ژاندارم ي امريكا در منطقه را ايفا مي كرد، به عنوان مخو فترين و مستبدترين رژيم سلطنتي آن دوره مطرح بود و اين دو در تناق ض با يكديگر بودند. امر کیا كوش ش می کرد تا با شعارهايش، براي دوام هر چه بيش تر رژيم شاه، ظاهر آن را بزك كند تامنافعش در منطقه حفظ شود. از اوايل سال55 نوع برخورد ها در مجموعه زندان ها بهتر و سخت گير يها كمتر شد. حتي يكيدو روزنامه و مجل ه مانند رستاخيز يا و كيهان و اطلاع ات به زندان آورده م يشدند. در مجموعش رايط زندان تا نيمه دوم سال 55 بهتر شد. رژیم به تدري ج تصميم گرفت تعداد زندانيان را كاهشده د. دوره محكومي ت بعض ی از زندان یه ا هم به پايان رس يده بود و مدتي بلاتكليف در زندان باقي مانده بودن د و به تعبير ما، دوره مليكشيرا می گذراندند. تقريبا همه مليكشيها در بندهاي مختلف اوین، زنداني بودند. در حال حاضر ارتباط ما با بسياري از دوستان به خاطر دورانی است كه با هم در زندان اوين بوديم و از آنجا با يكديگر آشنا شديم، از جمله آقاي بشارتي )وزير سابق كشور( و آقاي غلامحسين كرباسچي. از نيمه دوم سال 55به تدريج افراد را آزاد كردند. اواخر آذرماه 55 بود که آقاي بشارتي را براي بازجويي بردند. زماني كهاو را به بند بازگرداندند، از او پرسيدم: «چه شد؟ » جواب داد: «من احس اس كردم سئوالاتشان بيشترپيرام ون موضوع آزادي از زندان بود. » البته پيش از آن عده اي از زندان آزاد شده بودند، اما برای امثال ما احتمال آزادي زیاد نبود، ولی وقتی آخرين فردي كه از بازجويي آمد گفت که از شكنجه، آزار و اذيت خبري نبود و برخوردها بهتر شده بود. اكثر سئوالات هم مربوط به بعد از زندان بود كه اگر آزاد شويد، آيا به فعالیت های سياسي تان عليه رژيم ادامه مي دهيد يا خير؟ قصد داريد چه كار کنيد؟ و سئوالاتي از اين قبيل و در این موقع بود که اميدوار شديم مس ئله آزادي جدي است. در واقع آنها به عنوان يك سياست اين موضوع را دنبال مي كردند و افرادي را كه دوران محكوميتشان به پايان رسيده بود و يا اشخاصي كه ارتباط تشكيلاتي يا سازماني نداشتند، آزاد مي كردند. اوايل آذر بود که مرا براي بازجويي احضار كردند. به خوب ي متوجه تغيير رفتارها و برخوردها شدم. ضمنا نوع س ئوالات فرق كرده بود، مثلا اينكه آيا ش ما با آقاي مكري نسبت داريد و همان ارتباطات قبلي را برق رار خواهيد كرد يا خير؟ آيا همچنان به فعاليت سياسي خود ادامه مي دهيد؟ خيلي از دوستان جواب هاي روشني مي دادند. به عنوان مثال می گفتیم انجام داديم فقط انجام تكليف و وظيفه بود و شما از تكاليف ديني، ملي و مذهبي افراد هم تعبيرهاي ديگر مي كنيد. اگر اسناد و بازجوي يها را مطالعه كنيد متوجه خواهيد شد كه كلمات و عبارات به كار رفته بس يار واضح و روشن هستند. مأموران سعي مي كردند خشونت به كار نبرند. البته موضوعات به گونه اي نبود كه نشان دهند قصد ايجاد چالش و بحث دارند، در واقع مي خواستند به صورت روتين براي آخرين بار از زنداني بازجويي و آخرين اطمينان را مبني بر عدم ادامه فعالیت های سياسي عليه حكومت وقت حاصل كنند.

با توجه به اينكه شما در زندان بوديد ،واكنش رژيم به شهادت آيت الله غفاري چه بود؟

عوامل رژيم عمدتا با هتاكي ها و فحاشي ها سعي مي كردند وانمود كنند اين حادثه يك حادثه معمولي بوده است و ش ما آن را زيادي بزرگ و مهم جلوه داده اید و اصلا لزومي نداشت رژيم ایشان را به شهادت برساند. در حقيقت آنها بيشتر سعي در توجیه قضيه داشتند. آنها در زندان و حتي در بازجويي ها با خشونت و فحاشي اعلام مي كردند كه شما مرگ آيت الله غفاري را پيراهن عثمان كرد هايد و اصلا چنين اتفاقي نيفتاده و ايشان به مرگ طبيعي و در اثر كهولت سن و بيماري از دنيا رفته است، ولی شما قصد داري د از مرگ او سوء استفاده و بهره برداري سياسی كنيد، در حالي كه اين مسئله اصلا سياسي نبوده است. آنها به طرق گوناگون و با ادبيات مختلف سعي در انكار و توجيه كشته شدن آيت الله غفاري داشتند.

شهادت آيت الله غفاري با توجه به اينكه ايش ان يك شخصيت روحاني بود در ادامه نهضت چه تأثيري داشت؟

تأثير آن بسيار زياد بود. به اعتقاد من م ي بايست مجموعه مسائل را در نظر گرفت. هر حادثه ای باید در مقطع خودش ارزيابي گردد. من معتقدم شهادت آيت الله سعيدي پس از ماجراي تبعيد امام، حادثه مهمي بود و نيروهاي مذهبي حام ي امام، جنبش و جوشش بيشتري پيدا كردند. بعد از سال 42 و سركوب جنبش و تبعيد امام ،گرو ه هاي چريكي مسلحانه مثل ماركسيست و كمونيست شكل گرفته بودن د كه نه تنها ارتباطي به نهضت امام نداشتند، بلكه در تعارض كامل با آن هم بودند. شهادت آيت الله سعيدي اين زمينه را ايجاد كرد كه بار ديگر دينداران و پيروان امام در داخل و خارج از كش ور فعال شوند. در اين ميان شهادت آیت الله غفاري نقطه عطفي شد و حوزه علميه دو باره به جوش و خروش درآمد، به طوري كه پس از سال53 ، در 15 خرداد سال 54 طلاب در صحنه مب ارزات حضور جدي پيدا كردند، فيضيه كانون فعاليت ضد رژيم شد و با طنين صداهايي كه بعد از شهادت مرحوم غفاري در جامعه پراكنده گشت، طلبه هاي جواني كه با عوامل صدر نهضت فاصله زماني داشتند، روحيه انقلابي پيدا كردند و وارد عرصه مبارزه شدند. پس از آن اتفاقات ديگري افتاد كه مقطع مهم آنها شهادت حاج آقا مصطفي خميني بود و موج اصلي منتهي به پيروزي انقلاب از آنجا آغاز گرديد. در واقع هر کی از اين حوادث، نهضت امام را چند گام پيش برد و شهادت آیت الله غفاري يكي از رخدادهايي بود كه حوزه را مجددا در كانون فعالیت های سياسي آورد و به تدريج آغازگر جرياني شد كه به دنبال آن ماجراي فيضيه و دستگيري هاي وسيع در قم و نقاط مختلف كشور به وقوع پيوست. و در نهايت نقطه انفجار آن شهادت حاج آقا مصطفي خميني بود.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده