چهارشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۳۲
دختر پنج ساله خانواده بیت سیاح یعنی بلوی، دوست داشت تا در کنار پدرش به دامداری بپردازد و با چشم خود ببیند که چگونه بره های کوچک پستان های مادرانشان را به دهان می گیرند و شیر می مکند.شاید به یاد کودکی و نوزادی خود می افتاد که در شبهای تاریک روستا که از خواب می پرید، آغوش گرم مادرش بود که او را امید می بخشید.
شهیده بلوی بیت سیاح

نویدشاهد: دختر پنج ساله خانواده بیت سیاح یعنی بلوی، دوست داشت تا در کنار پدرش به دامداری بپردازد و با چشم خود ببیند که چگونه بره های کوچک پستان های مادرانشان را به دهان می گیرند و شیر می مکند.شاید به یاد کودکی و نوزادی خود می افتاد که در شبهای تاریک روستا که از خواب می پرید، آغوش گرم مادرش بود که او را امید می بخشید.

پدر که به صحرا می رفتِ، بی تاب می شد و لحظه شماری می کرد تا او برگردد و «بلوی» در آغوش بپرد و برای او نان گرم و داغی که مادر پخته بود ببرد.

...اما با جنگ این بی قراری رنگ و بوی دیگری گرفته بود.

آنها خانه و کاشانه خود را رها کرده و به روستای کوت مهاجرت کرده بودند. روستایی که بیشتر خط مقدم بود تا پشت جبهه.

روز دوازدهم اسفند سال1359 بود که برادر- (و پسر بزرگ خانواده کریم بیت سیاح) می خواست برای کمک به پدرش که مشغول چرانیدن دامها در حوالی کانال نزدیک روستا بود برود که بلوی از خانه خارج شد.

او از برادر خواهش کرد که به همراهش برود، اما آن موقعیت خطرناک اجازه نمی داد کودکی پنج ساله از منزل بیرون برود.

برادر، مادرش را صدا کرد تا بلوی را راضی کند که به منزل برگردد؛ اما اصرارهای مادر هم از بی قراری دختر نکاست و در این جر وبحث، ناگهان صدای گلوله ای به گوش رسید. گلوله خمپاره به نزدیکی خانه کریم بیت سیاح نشست و مادر رنگ از رخساره اش پرید.

در همین لحظه بود که ناگهان گلوله خمپاره ای به زمین خورد. گرد و خاک، همه جا را گرفت. چشمان مادر، جزء‌ خاک چیزی نمی دید و چند لحظه بعد، پیکر دختر پنج ساله اش بود که برابر چشمانش به خون نشسته بود. بدن پاره پاره بلوی کوچک قلب مادر را به آتش کشید و اشک برادر را جاری ساخت و اعضای خانواده را به سوگ نشانید.

پدر کنار کانال همه چیز را می دید و سراسیمه خود را به صحنه رسانید. اما " بلوی" آرام و خاموش پرواز کرده بود و دیگر قلب کوچکش که برای پدر بی قراری می کرد نمی تپید.

دختر پنج ساله خانواده کریم بیت سیاح را در همان محل دفن کردند. محلی که اینک بدلیل ساخته شدن پل و عبور رودخانه اثری ازآن باقی نمانده است. بلوی مظلومانه و غریبانه و بی گناه به شهادت رسید تا برای همیشه تاریخ سندی باشد بر حقانیت ومظلومیت ملتی باشد که می خواست از دین و ایمان خود دفاع کند.

منبع: کتاب یادنامه زنان شهیده شهرستان سوسنگرد( آینه های روبرو)، سید قاسم یاحسینی و سید حبیب حبیب پور، نشر نیلوفران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده