دهم مهرماه امسال، یکی از خادمین شهدا به نام «حاج محمود توکلی» که عمر و زندگی شریفش را وقف تفحص شهدا کرده بود، بر اثر انفجار مین در حین عملیات تفحص به شهادت رسید.
پرواز «حاج محمود» در اتوبان شهادت/ روایت شاهد عینی از لحظه شهادت شهید تفحص «سردار محمود توکلی» در «پنجوین» عراق
«حاج محمود» سردار بی ادعای سپاه و جانشین قرارگاه تفحص شهدا در کردستان عراق بود که در «پنجوین» عراق، به دیار یاران شهیدش قدم نهاد و در سومین روز ماه صفر، میهمان امامش حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شد.

آقای «علی محمد ساریخانی» از اعضای «کمیته جستجوی مفقودین» و همکار «حاج محمود» است که هنگام شهادت در کنار شهید بود و در لحظات آخر، پرواز دوست شهیدش را نظاره کرد. آقای ساریخانی در گفت و گو با نوید شاهد، لحظه شهادت شهید «حاج محمود توکلی» را روایت کرد؛ روایتی که هر واژه آن نَقل بی قراری است و داغی که هرگز التیام نمی یابد.

او تعریف کرد: صبح روز چهارشنبه بود که به دو گروه تقسیم شدیم. یک گروه با برادر عزیزم جناب آقای غلامی به منطقه نال پالیز رفتند و من با گروه حاج محمود به ارتفاعات مشرف به شهر پنجوین( کله قندی) اعزام شدیم در بین راه زیاد سربه سر حاج محمود گذاشتم و هرچه که گفته می شد، آخرش به شهادت ختم می گشت. رفتم بیل مکانیکی را استارت زدم، گویا روز چهارشنبه روز دیگری بود، نمی دانستم چه خبر است ولی در دلم شوری دگر بود، با رمز یا زهرا (سلام الله علیها) مشغول کار شدم، یک ساعتی کار کردم که یک مین گوجه ای زیر دستگاه منفجر شد و حاج محمود با برادر مرادی پیشم آمدند که حاج محمود لب به سخن گشود، گفت: «چه خبر است برای رفتن عجله داری کمی آرام تر» و ادامه داد «بیا پایین تا کمی من کار کنم.» نیم ساعتی نگذشته بود که مرا صدا زد و گفت: «بیا بشین پشت دستگاه ولی کمی مواظب باش تا من بروم و یک تماس بگیرم.» وقتی که برگشت گفت ما که خداحافظیان را کردیم. گفتم از چه کسی خداحافظی کردی. گفت «از خانواده آخه قراره اربعین با خانواده به پابوس آقا اباعبدالله (ع) مشرف شویم»، گفتم اگررسیدم می آیم. قرار بود یکشنه هفته آینده من و حاج محمود از مرز «باشماق» خارج شویم و به ایران برگردیم.

پرواز «حاج محمود» در اتوبان شهادت/ روایت شاهد عینی از لحظه شهادت شهید تفحص «سردار محمود توکلی» در «پنجوین» عراق
نمونه ای از دست خط و روزنگاری سردار شهید «محمود توکلی»

آقای ساریخانی ادامه داد: یک ساعتی گذشه بود که یک مین جلوی ناخن بیل مکانیکی منفجر شد. حاج محمود آمد و گفت: «بیا برو استراحت کن» و قبل از آن که سوار بیل شود به من اشاره کرد «بیچاره! اینجا اتوبان شهادت است.» چند دقیقه ای نگذشته بود که مین منفجر شد. ناگهان دیدم که حاج محمود افتاده است. رفتم نزدیک، غرق خون شده بود. شروع کردم به صدا زدن که «بچه ها بیائید، بچه ها بیائید» برادر «هادی» و «سید» از سمت پایین به طرف بیل دویدند. هادی خوش را به بالای بیل رساند تا کمک کند حاجی را از بیل پایین بیاوریم. ابتدا فکر کردم که بازویش فقط ترکش خورده اما ترکش اصلی به جای دیگری از بدنش خورده بود؛ به قلبش اصابت کرده بود. دیدم حاج محمود چند بار نفس عمیق کشید، انگار که اشهد خود را می خواند. سید با اشاره به من گفت که تمام است. نبضش را گرفتم اما نبضی نداشت. گویا همسنگرانش به پیش باز آمدند، او نیز آرام شد و به لقای دوست پیوست و ما ماندیم در هجران یاران که قلبمان را می سوزاند.»

همرزم شهید توکلی در پایان این جملات را تقدیم دوستان شهیدش کرد: خدایا ماچقدر مدیون شهدا هستیم. خداکند شرمنده شهدا نباشیم ونشویم. خداکند شرمنده پدر و مادر شهیدان نشویم. «حاج محمود» شهادتت مبارک آیا می شودمرا شفاعت کنی!

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده