سه‌شنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۱۳
بايد بگويم با تمام شرمساري ها/ چيزي نمي فهمند از بوران،بهاري ها/ اي گرد باد وموج و رود و باد وبارانها!/ اي پادشاه سرزمين بي قراري ها!
در سينه سيناي تماشاي خدا داري...

نویدشاهد:

بايد بگويم با تمام شرمساري ها

چيزي نمي فهمند از بوران،بهاري ها

اي گرد باد وموج و رود و باد وبارانها!

اي پادشاه سرزمين بي قراري ها!

در سينه سيناي تماشاي خدا داري

در سر،هواي سبزوار سر بداري ها

ديوار مسجد،جاي ثبت يادگاري نيست

اي پيكرت،محراب زخم يادگاري ها!

گفتم:كنار آمد دلم،با دوري از طوفان

گفتي:كه بيزاري تو از دريا كناري ها

نزديكتر آتشفشانت را،خبر مي داد

با سرفه هايت،اين نفسها،اين غباري ها

تو مي روي و زنده مي ماني ،نمي ميري

محو تماشاي تو مي باشند،جاري ها

آسوده خاطر مي روي،اي جام و مي داني

لبهاي ما را مي گذاري،در خماري ها

اين شعرها،هر يك،به نوعي مرهمي هستند

اما تويي مرهم،به روي زخم كاري ها!

منبع: كتاب سوختگان وصال، نكوداشت جانبازان شيميايي، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه تهران، دفتر هنر و ادبيات، 1381 صفحه:40

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده