سه‌شنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۲۱
بر گامهاي خسته مي خندند،نمناكي لبهاي تاولها/ زنجير مي غلطيد ومي پوسيد،در انزواي خشك مفصلها/ اين كفشهاي كهنه مي دانند،من با صداي مرگ،رقصيدم
خاكسترم را جشن مي گيرند...

نویدشاهد:

بر گامهاي خسته مي خندند،نمناكي لبهاي تاولها

زنجير مي غلطيد ومي پوسيد،در انزواي خشك مفصلها

اين كفشهاي كهنه مي دانند،من با صداي مرگ،رقصيدم

وقتي كه مي خواندند لبهاي داغ نفسگير مسلسلها

من از تبار كوه ودريا يم،اين جا اگر خاموش افتادم

جاي قدم هاي من افتاده است،بر سينه خونين جنگلها

خاكسترم را جشن مي گيرند،اين باد هاي مست هر جايي

روشنگر شب هاي مسمومم،در سردي خاموش مشعل ها

حالا غرور دست وپا گيرم،با خاطراتي مبهم و تاريك

افتاده ام در زير پاي شهر،يا در كنار جوي وجدول ها

اي كاش مي رفتيم و مي خوانديم،تصنيف سرخ خون وآهن را

دلتنگم از امروز تقديرم،آه!اي مسلسل ها!مسلسل ها!

سروده: بهزاد پور حاجيان

منبع: كتاب سوختگان وصال، نكوداشت جانبازان شيميايي، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه تهران، دفتر هنر و ادبيات، 1381 صفحه: 29

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده