سه‌شنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۲۳
خون در ميان قلب شما، گُر گرفته بود/ حتي هوا، در آن ريه‌ها، گُر گرفته بود/ گفتي: دعا بخوان! كه خدا راحتم كند
حتي هوا، در آن ريه‌ها، گُر گرفته بود...

نویدشاهد:

خون در ميان قلب شما، گُر گرفته بود

حتي هوا، در آن ريهها، گُر گرفته بود

گفتي: دعا بخوان! كه خدا راحتم كند

خواندم، ولي تمام دعا، گر گرفته بود

در آخرين نماز، ز سوز دعاي تو

سجاده سوخت، قبله نما، گر گرفته بود

نذر و نياز ما، به گدازت، اثر نكرد

برقامتت، لباس شفا، گر گرفته بود

در آن شبي كه روح تو ميرفت، سوي عرش

بال فرشتههاي خدا، گُر گرفته بود

تشييه پيكر تو به دوش كبوتران

رنگ غروب بود و فضا، گُر گرفته بود

برشانههاي خاك، به روز غروب تو

خورشيد قطعهي شهدا، گُر گرفته بود

شاعر: سيد فريد احمدي

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده