خصوصيات اخلاقي و شخصيتي شهيد اقبالي در گفت و شنود شاهد ياران با سرهنگ فرخ صمدي دارستاني، از دوستان شهيد
چهارشنبه, ۰۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۰۲
«معمولا ده دوازده سال طول مي کشد كه خلبانان با درجه سرگردي يا سرهنگ دومي بتوانند استاد خلبان شوند. منتها اين شهيد گرانقدر تنها خلباني بود كه با درجه ستوان يكمي استاد خلبان شد.
وجودش مايه افتخار هر ايراني است...

نویدشاهد: «معمولا ده دوازده سال طول مي کشد كه خلبانان با درجه سرگردي يا سرهنگ دومي بتوانند استاد خلبان شوند. منتها اين شهيد گرانقدر تنها خلباني بود كه با درجه ستوان يكمي استاد خلبان شد. تيمسار كاويا ن پور فرمانده وقت پايگاه نيروي هوايي زماني كه مي خواست گواهينامه استاد خلباني شهيد اقبالي را بدهد به شوخي گفت: «من به همه غير از ستوان علي اقبالي مي توانم كلمه استاد را اطلاق بكنم؛ ايشان براي اين كار خيلي جوان است! » در گفت و شنود با سرهنگ فرخ صمدي دارستاني، از دوستان شهيد به بررسي خصوصيات اخلاقي و شخصيتي ايشان پرداخته ايم. در ادامه نيز د ل نوشته اي از فرزند آقاي صمدي به همراه عکس هاي نابي از شهيد براي نخستين بار تقديم مي شود:

جناب سرهنگ؛ شما متولد چه سالي و اهل كجا هستيد؟

بنده متولد سال 1324 و چهار سال بزر گ تر از شهيد اقبالي هستم. ما با ايشان هم محل و اهل رودبار و دارستان هستيم. دارستان يكي ديگر از ييلاق هاي رودبار است و ما فقط تابستان ها را به رسم آن زمان در اين ييلاق به سر مي برديم. من و شهيد اقبالي تقريبا با اختلاف يكي دو سال با يكديگر هم دبستاني و هم دبيرستاني بوديم. يعني مثلاً اگر من به دليل سن بالاترم زودتر از ايشان به مدرسه اي با پايه بالاتر نقل مكان مي كردم علي آقا نيز پس از گذراندن مقطعي كه در آن تحصيل مي كرد به مدرسه ما راه مي يافت.

از كودكي تان خاطره مشتركي داريد؟

در حال حاضر حضور ذهن ندارم، ولي ايشان بسيار مهربان و از خانواده اي مذهبي بود. پدر شهيد فردي مذهبي بودند و خودش هم از خوبي چيزي كم نداشت.

شما چگونه با اين شهيد عزيز همراه بوديد و ارتباط تان ادامه پيدا كرد؟

ما به علت اين كه هم مدرسه و همشهري بوديم و نسبت فاميلي با يكديگر داشتيم، رفت و آمد خانوادگي هم داشتيم. مسأله ما از دوستي گذشته بود و مانند دو برادر بوديم. آن موقع كه ما در رودبار درس مي خوانديم تا سيكل اول متوسطه را بيشتر درس نمي دادند و بايد پس از سيكل به رشت يا تهران مي رفتيم. بنابراين شهيد اقبالي در دبيرستان اميركبير تهران درس خواند. ايشان در سال 1346 كه ديپلم گرفت وارد نيروي هوايي و پس از گذراندن تعليمات نظامي و آموزش زبان به خارج از كشور اعزام شد. اين بزرگوار حدود دو سال دوره خلباني را در آمريكا گذراند و پس از فارغ التحصيلي، خلبانِ سولو يعني تك سرنشين بودن در پرواز، بدون كمك كسي يا خلبان كامل شد. آقاي اقبالي پس از آن به ايران بازگشت و تحت نظر اساتيد داخلي، پرواز تخصصي هواپيماي مورد نظر را آموزش ديد كه ايشان هواپيماي اف.پنچ را انتخاب كرد. معمولاً ده دوازده سال طول مي كشد كه خلبانان با درجه سرگردي يا سرهنگ دومي بتوانند استاد خلبان شوند. منتها اين شهيد گرانقدر تنها خلباني بود كه با درجه ستوان يكمي استاد خلبان شد. تيمسار كاويان پور فرمانده وقت پايگاه نيروي هوايي زماني كه مي خواست گواهينامه استاد خلباني شهيد اقبالي را بدهد به شوخي گفت: «من به همه غير از ستوان علي اقبالي مي توانم كلمه استاد را اطلاق بكنم؛ ايشان براي اين كار خيلي جوان است!»



خلبان شهیدی که مايه افتخار هر ايراني است

منظورشان اين بود كه به سن و سال ايشان نمي آيد؟

مثل برخي كه زير سن 30 سالگي استاديار دانشگاه مي شوند و تفاوت زيادي با دانشجويان ندارند. بله، همين طور است، چون ايشان با درجه ستوان يكمي استاد خلبان شد. شهيد بابايي و شهيد اردستاني از شاگرداني بودند كه ايشان تعليم داد. خيلي از خلبانان ديگر هم تحت نظر آقاي اقبالي كه خيلي جوان بود خلبان شدند.

در واقع نام ايشان به عنوان جوا ن ترين استاد خلبان نيروي هوايي ثبت شد.

بله. شهيد اقبالي از لحاظ تخصصي جزو خلبان هاي بنام بود.

نكته مهم اين است كه معلمي يك ويژگي است كه هر كسي نمي تواند داشته باشد.

همين طور است. ايشان پيش از انقلاب در فواصل درجه خلبانان كه ما سه ساله درجه مي گرفتيم دو ساله درجه گرفتند و در پنج سال خدمت شان ستوان يك شدند. خلبان كسي است كه نزديك هزار ساعت پرواز داشته باشد. اين بزرگوار اين قدر پرواز داشت كه اكِسپِرس شده بود و دوره معلم خلباني را در اين فاصله گذراند. حداقل درجه معلم خلبان بايد درجه سرگردي و سرهنگ دومي باشد كه هشت نه سال فاصله است.

اتفاقاً ايشان اولين و جوا ن ترين سرگرد تاريخ نيروي هوايي هم بود.

در فاصله اي كه ايشان معلم خلبان شد با بقيه حداقل شش سال اختلاف زمان داشتند.

از شاگردان و دوستان آقاي اقبالي شنيدم كه ايشان انعطاف و قدرت انتقال بالايي داشت و يك سؤال را بارها و بارها پاسخ مي داد. همين طور از همان كودكي در سه ماه تابستان در مكتب خانه به كودكان كوچك تر يا هم سن خود درس قرآن مي داد.

درست است، تعليم دادن كار هر كسي نيست و به قول شما قدرت انتقال بالا مي خواهد.

وجودش مايه افتخار هر ايراني است...

سال 1354 پایگاه ششم هوایی بوشهر فرزاد صمدی، در کنار شهید والامقام سرلشگر خلبان علی اقبالی و خودرو ایشان


درباره مسيري كه آقاي اقبالي طي كردند، شخصيت و ويژگي هاي اخلاقي ايشان خاطره اي داريد؟

اگر بخواهم درباره اخلاق ايشان به عنوان برادر يا دوست تعريف كنم شايد فكر كنيد اغراق است، ولي اين طور نيست. ايشان نمونه كاملي از انسانيت، جوانمردي و اخلاق بودند. يادم مي آيد در مهرماه سال 1354 كه در پايگاه بوشهر خدمت مي كردند با خانواده به منزل آقاي اقبالي رفتيم. روزي تصميم گرفتيم به گناوه برويم. بندر گناوه تا بوشهر حدود 150-100 كيلومتر فاصله دارد. آن زمان خيابان هاي بندر گناوه خاكي بود و آسفالت نشده بود. ما با پيكان ايشان به سفر رفته بوديم. پس از بازگشت از بازار ديديم كه از پشت به اتومبيل آقاي اقبالي زدند و فرار كردند. با پرس و جو متوجه شديم كه يك تانكر آبپاش به اين اتومبيل زده است. خلاصه گشتيم و راننده تانكر را پيدا كرديم. تذكري هم داديم و خسارتي جزئي از او گرفتيم. فرداي آن روز دوباره 150 كيلومتر برگشتيم بوشهر و راننده را پيدا كرديم و پول را پس داديم.

چطور؟

ما آن كار را فقط براي اين كه راننده تنبيه شود انجام داده بوديم. آن بنده خدا اين قدر از اين موضوع خوشحال شد كه مي خواست دست و پاي ما را ببوسد. منظورم اين است كه اين شهيد گرانقدر از لحاظ مردانگي چنين خصلتي داشت كه نمي خواست كسي رنجيده خاطر و ناراحت شود. همان طور كه اشاره كردم ايشان اهل خسارت گرفتن نبود و فقط براي درس عبرت دادن اين كار را كرده بود.

خاطره ديگري كه يادم است اين كه در سال 1381 هنگامي كه پيكر ايشان را دفن كرديم يك مجلس يادبود در رودبار برگزار كردند. پس از پايان مراسم، عده اي كه جلوي مسجد ايستاده بودند مي خواستند پسر شهيد را بينند و براي اولين بار با او آشنا شوند. بنده هم دستش را بلند كردم و گفتم ايشان دكتر سيدافشين اقبالي پسر شهيد اقبالي است. چنين اتفاقي برايم خيلي جالب و عجيب بود. عروس دوم بنده كه آقاي علي اقبالي را نديده بود دقيقاً همان شب خواب شهيد را ديد كه با اشاره دست گفت اين عروس آقا فرخ است.

از ويژگي هاي فني، شجاعت، دانش و معلومات عمومي ايشان بگوييد.

شهيد اقبالي از لحاظ دانش پروازي سرآمد بود و جوايز و لو ح هاي متعددي گرفت. مدت كوتاهي قبل از آنكه ايشان به شهادت برسد به دليل اين كه رئيس طرح و برنامه نيروي هوايي بود اجباري به پرواز نداشت، ولي شخصا به خاطر علاقه اي كه به مملكت داشت به پايگاه تبريز بازگشت و در پرواز 140 فروند هواپيما شركت كرد. به هر حال يك ماه از جنگ گذشته بود كه اين بزرگوار در1/8/1359 به شهادت رسيد و متأسفانه پس از بيست و دو سال پيكر مطهرشان را به وطن آوردند.

يك ويژگي كه بنده از آن لذت بردم اين است كه تمام بستگان، دوستان، آشنايان، همكاران و هم پروازان شهيد اقبالي با احساسي خاص از ايشان اسم مي برند. با وجود این كه گاهي بيش از چهل تا چهل و پنج سال از آن خاطرات مي گذرد. علت چيست؟

بله، فقط چيزي حدود سي و پنج سال از شهادت ايشان مي گذرد، ولي هنوز كه صحبت مي كنم آن لطف، مردانگي، سادگي و صداقت انسان را احساساتي مي كند.

درباره كارهايي كه شهيد اقبالي در آن يك ماه جنگ انجام داد براي ما بگوييد. ايشان جزو شاخص ترين شهداي نيروي هوايي و شايد اولين شهيد شاخص در كل هشت سال دفاع مقدس است، كه جايگاه كمي نيست.

درست مي فرماييد. در خصوص ماه آخر زندگي دنيوي ايشان بايد بگويم كه چون من در پايگاه اصفهان خدمت مي كردم و محل خدمت ايشان تهران بود در اين فاصله نتوانستيم همديگر را ببينيم، ولي دو سه روز پيش از آغاز جنگ در تاريخ هاي 26 و 27 شهريورماه 1359 با هم بوديم. ما در رودبار همديگر را ديديم و با خانواده به كوه رفتيم. شب را هم آن جا مانديم. پس از آن در 30 شهريورماه 1359 كه مرخصي بنده تمام شد و به اصفهان برگشتيم، ديديم همه جا اوضاع آشفته است و گفتند كه عراق به ايران حمله كرده است. متأسفانه پس از آن ديگر آن عزيز را نديدم.

در واقع آن ديدار وداع آخرتان بود. در مورد چگونگي شهادت ايشان چه اطلاعاتي داريد؟

وقتي كه ايشان اسير شد گويا صدام، آقاي اقبالي را به اسم مي شناخت و حساسيت خاصي داشت. آن طور كه در فيلم عنوان شده و ديديم، ايشان را سر صبحگاه به ميدان پادگان برده و به دو خودرو بسته بودند و اين گونه شهيد شد.

پس از شهادت اين شهيد گرانقدر، بنده نمي توانستم جاي خالي ايشان را در منزل شان ببينم و با اين كه خيلي با هم صميمي بودیم به خانواده اش سر نمي زدم. شبي آقاي اقبالي به خوابم آمد و گفت اين رسم رفاقت است؟ چرا به همسر و فرزندم سر نمي زني؟ در خواب به او گفتم كه رويم نمي شود و توان ديدن آن ها را جدا از شما ندارم. صبح كه از خواب بيدار شدم از اصفهان به محلات رفتم، ديدار تازه كردم و معاشرت را از سر گرفتم. يادشان بخير.

از فعاليت هاي پيش از انقلاب ايشان بگوييد.

در زمان انقلاب در تابستان 1358 ايشان در پايگاه تبريز و من در پايگاه اصفهان بودم. به هر حال در فاصله زمان پيروزي انقلاب و پيش از آن كمي بين ما جدايي افتاد.

جايگاه ايشان در بين شهداي نيروي هوايي چگونه است؟

جايگاه آقاي اقبالي را اساتيد فن بايد بگويند. فقط همين را بگويم كه در حال حاضر تنديس ايشان و ماكت هواپيما را در پارك خليل آباد رودبار نصب كرده اند، به گونه اي كه افتخار رودبار و اهالي آنجاست. همان طور كه وجودش مايه افتخار هر ايراني است...

وجودش مايه افتخار هر ايراني است...

سال 1350 اهواز، فرزاد و فرشاد برادرم در آغوش پر مهر شهید سرلشگر خلبان علی اقبالی


منبع: ماهنامه فرهنگی شاهد یاران 121

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده