على اصغر حسينى محراب در پانزدهم مردادماه سال 1340 در مشهد به دنيا آمد. پدرش مغازه‏ ى خوار بار فروشى داشت و از اين راه امرار معاش مى ‏نمود و آن‏ ها از نظر مالى وضعيّت مناسبى داشتند. در خانه‏ ى محراب تلويزيون وجود نداشت و فرزندان از همان كودكى، اوقات فراغت خود را در خانه با كتاب و كتابخوانى مى ‏گذراندند.
زندگی نامه شهید علی اصغر حسینی محراب

نویدشاهد: على اصغر حسينى محراب در پانزدهم مردادماه سال 1340 در مشهد به دنيا آمد.(1) پدرش مغازه‏ ى خوار بار فروشى داشت و از اين راه امرار معاش مى ‏نمود و آن‏ ها از نظر مالى وضعيّت مناسبى داشتند.(2)

در خانه‏ ى محراب تلويزيون وجود نداشت و فرزندان از همان كودكى، اوقات فراغت خود را در خانه با كتاب و كتابخوانى مى ‏گذراندند. پدر خانواده فرزندانش را از زمانى كه مى ‏توانستند خوب و بد را تشخيص دهند با مسجد و نماز و زيارت امام هشتم(ع) آشنا كرده بود.(3)

على اصغر علاقه‏ ى بسيارى به فعّاليّت ‏هاى ورزشى داشت. او كشتى حرفه ‏اى را از چهارده سالگى زير نظر بهترين مربيّان كشتى كشور – زرّينى و هادى عامل - آغاز كرده بود.(4) در دوران تحصيل عضو تيم كشتى و فوتبال مدرسه بود و در زمينه‏ ى كشتى به مقام كاپيتانى دست يافت و چندين بار هم در وزن خود به مقام قهرمانى در سطح نواحى مشهد و استان خراسان رسيده بود.(5)

شوخ طبعى و همچنين قدرت بدنى ‏اش، جايگاه ويژه ‏اى را در بين همبازى ‏ها براى وى باز كرده بود و او يكى از پيشگامان حركت‏ هاى دانش آموزى در سطح دبيرستان‏ هاى مشهد به شمار مى‏ رفت و اوّلين كسى بود كه در دبيرستان، عكس ‏هاى شاه و خاندانش را از ديوارها به زير كشيد.(7) حضور او در اكثر راهپيمايى‏ هاى شبانه بدون توجّه به حكومت نظامى، بيانگر شجاعت و روحيه ‏ى ظلم ستيزى او بود و در اوج همين مبارزات بود كه به خاطر فعّاليّت ‏هاى بى وقفه ‏اش توسط عمّال حكومت دستگير شد؛ امّا پس از آزادى نيز همچنان به مبارزات خود ادامه داد.(8)

در آن زمان محراب در تيم فوتبال تاج - كه بعد نام ‏هاى ديگرى را پذيرفت - به عنوان دروازه‏بان فعّاليّت مى ‏كرد و در همين تيم به كارهاى انقلابى و سياسى مى‏ پرداخت.(9)

مسجدى كه محراب و دوستانش در آنجا فعّاليّت ‏هاى انقلابى مى ‏كردند واقع در كوى طلاب، شاخص ‏ترين مسجد مشهد در آن زمان بود.(10)

با وجود علاقه ‏اش به تحصيل، وقتى كه ديد پدر پيرش تنها نا ن ‏آور خانواده ‏ى پرخرج و پر اولاد آن ‏ها است و به زودى نيز در مقابل مسئوليّت خطير خرج ادامه تحصيل فرزندان قرار خواهد گرفت، درس را رها كرد تا شايد بتواند بخشى از اين بار سنگين را بردوش بكشد. بدين ترتيب برادران و خواهران محراب توانستند در فرصتى كه كار و تلاش او به وجود آورده بود، به تحصيل ادامه دهند. امّا با تمام اين ‏ها عطش محراب براى دانستن، هرگز كم نشد و همان ‏طور كه از كودكى با هيأت‏ هاى مذهبى، حسينيّه‏ ها، مساجد و با روحانيون در تماس بود، در زمان انقلاب و اوج‏ گيرى آن نيز با روحانيون انقلابى بيشترى آشنا شد و در مجالس آن‏ ها حضورى فعّال داشت.(11)

هيجده ساله بود كه با پيروزى انقلاب اسلامى و فرمان امام(ره) مبنى بر تشكيل بسيج، به صف پولادين بسيج پيوست و از آن پس تمام نيرويش را صرف رشد روحانى و معنوى خويش نمود.(12) او در طول دوران خدمت خود در بسيج، تحرّك و تلاش بسيارى در جهت مبارزه با ضدّ انقلابيون وگروه‏ هاى قاچاق موادّ مخدّر از خود نشان داد.

در سال 1360 - با توجّه به احساس مسئوليّتى كه داشت و با اين فكر كه امروز كمك به دين و احكام قرآن از اولويّتى خاصّ برخوردار است - همراه با سيل خروشان مردم حزب اللّه عازم جبهه‏ هاى نبرد شد و بدين ترتيب مقدّمات آشنايى محراب با شهيد محمود كاوه فراهم گرديد.(13)

نقش شهيد كاوه در سازندگى محراب انكارناپذير است.(14) كاوه در سفرهايى كه به همراه ديگر يارانش داشت، همواره نيروهايى را با ويژگى‏ هاى مورد نظرش انتخاب و به همراهى دعوت مى ‏كرد. در يكى از همين سفرها بود كه كاوه محراب را ديد و بعد از كمى صحبت با او، او را توانا براى رهبرى گردان تازه تأسيس شهدا دانست. بنيانگذاران گردان كه در ابتدا ظاهر محراب، طرز لباس پوشيدن، راه رفتن و طريقه ‏ى سخن گفتن او را نپسنديده بودند، مخالفت كردند. امّا مدّتى بعد با تغيير قابل توجّهى كه در پى تذكّرات و صحبت ‏هاى به جاى كاوه در محراب به وجود آمده بود، كم ‏كم او را در جمع خود پذيرفتند. محراب همان كسى بود كه كاوه به دنبالش مى ‏گشت. فردى شجاع و صادق كه هميشه در جلو نيروها حركت مى ‏كرد.(15)

در همان روزهاى نخست اعزام، محراب به اتّفاق كاوه به سقّز رفت و به گردان شهدا پيوست و پس از چندى عضو رسمى سپاه شد.(16)

اوّلين عمليّاتى كه محراب در آن شركت نمود، مانورى بود كه در شب نوزدهم رمضان صورت پذيرفت.(17) او پس از بروز قابليّت‏ها و توانايى‏ هايش به عنوان يك رزمنده، از سوى كاوه به سِمَت جانشينى سرگروه و بعد از آن به سرگروهى يگان اسكورت و سرانجام معاونت اطّلاعات تيپ ويژه‏ ى شهدا برگزيده شد.(18)

عمليّات شاخص ديگرى كه محراب در آن نقش مؤثّر و قابل ملاحظه ‏اى داشت، سلسله عمليّاتى بود كه در زمستان 1361، در محور سردشت - پيرانشهر انجام گرفت(19) كه بسيار حايز اهميّت بود؛ چرا كه در طى آن مناطق بسيارى از كشورمان از جمله روستاى كوپر، زندان دولتو، و از همه مهم‏تر جنگل آلواتان - كه توسط حزب دموكرات تسخير شده بود - از وجود آن ‏ها پاكسازى و آزاد شد. زنان، دختران و ديگر كسان به اسارت در آمده توسّط اين حزب آزاد شدند و به آغوش خانواده‏ هاى خود بازگشتند.(20)

جنگ‏هاى مناطق كردستان منظّم نبود و آموزشِ صرف در تربيت رزمنده ‏ها نقش بسيار كمى داشت و ذوق و ذكاوت خدادادى مى ‏خواست، و اين همان چيزى بود كه محراب در وجود خود داشت.(21) در همين دوران بود كه او اوج هنرش را نشان داد و در شرايطى سخت و با امكاناتى كم و مسير دشوار به همراه يارانش عمليّات را پيروزمندانه انجام دادند.(22) در اين عمليّات ‏ها به دليل نبود تجهيزات، محراب جلوتر از گروه پيش مى ‏رفت و به شناسايى منطقه مى ‏پرداخت.(23)

مهم ‏ترين بخش اين سلسله عمليّات ‏ها، فتح منطقه ‏اى در دلِ جنگل آلواتان بود كه محراب ايثارگرانه به همراه خواهرزاده‏ اش - احمد صفرزاده - «الله اكبر» گويان پيش رفت و با نيروهاى اندكى - كه همراهشان بود - در عرض چند دقيقه هدف را فتح كردند.(24) در طى يكى از همين عمليّات ‏ها در جنگل آلواتان، محراب در اثر انفجار نارنجك مجروح و بى هوش شد و تركش حاصل از آن انفجار تا آخر عمر در گردن او باقى بود.(25)

محراب در آزاد سازى شهر مهاباد نيز نقش مؤثّر و منحصر به فردى داشت. جسارت، قدرت و شجاعت او موجب درخشش او در بين همه ‏ى نيروها بود.(26) پاكسازى اطراف شهر باختران، موقعيّت ديگرى براى شكوفايى استعدادهاى نظامى شهيد محراب و زمينه ‏ى مناسبى براى بروز فداكارى‏ هايش بود.(27) وقتى كه ضدّ انقلاب منطقه ‏ى «بست» در غرب كردستان را منطقه ‏ى امنى براى خود مى ‏دانست، محراب تنها با يك گروهان - كه همگى مانند خودش بودند و بيمى از شهادت نداشتند - به آن جا يورش برد و ارتفاعات را از چنگ آن ‏ها خارج ساختند.(28) او بسيارى از سركردگان گروه‏هاى ضدّ انقلاب را مى ‏شناخت و هرگاه حضور يكى از آن ‏ها را در جايى احساس مى ‏كرد، سريعاً به آن‏ جا مى‏ شتافت و در پى دستگيرى يا نابودى آن‏ ها بر مى‏ آمد.(29)

در عمليّات آزادسازى سدّ بوكان، محراب فرمانده‏ ى گردان و عضو برجسته‏ ى اطّلاعات - عمليّات بود و به توجيه و هدايت ديگر گردان ‏ها نيز مى ‏پرداخت.(30) در سال 1361 فرماندهان آموزشى تيپ تنها دو نفر شهيد قمى و ديگرى شهيد محراب - بودند.(31) محراب از افرادى بود كه قابليّت ‏هايش در جنگ ‏ها و سختى ‏ها بارها براى فرماندهان رده بالا ثابت شده بود؛ از اين رو به او مسئوليّت ‏هاى مختلفى سپرده مى‏ شد كه البتّه از پس همه ‏ى آن ‏ها به خوبى برمى ‏آمد.(32)

در اسفندماه 1362 با خانم سكينه پروانه ازدواج كرد. همسرش صداقت، صفا و محّبتى را كه در وجود محراب ديده بود، دليل اصلى موافقت خود براى ازدواج با ايشان مى ‏داند.(33)

بعد از مراسم خواستگارى، محراب به جبهه رفت و بعد از پيروزى در يك عمليّات، سفرى تشويقى به سوريّه نصيبش شد و از آن‏جا نيز به مبارزان جنوب لبنان سر زد. فضا و معنويّت حاكم ب