«روشن تر از آبي » داستان زندگي، رزم و شهادت سرهنگ حسن آبشناسان است. اين كتاب به كوشش فرزام شيرزادي گردآوري و تدوين شد و در سال 1381 توسط انتشارات نشر شاهد به چاپ رسيد.
داستان زندگي، رزم و شهادت سرهنگ حسن آبشناسان


نویدشاهد: نويسنده : فرزام شيرزادي

ناشر: نشر شاهد

تاريخ نشر:1381

شمارگان:3000 نسخه

قيمت: 800 تومان

«روشن تر از آبي » داستان زندگي، رزم و شهادت سرهنگ حسن آبشناسان است. اين كتاب به كوشش فرزام شيرزادي گردآوري و تدوين شد و در سال 1381 توسط انتشارات نشر شاهد به چاپ رسيد.

روشن تر از آبي در يازده فصل، و در160 صفحه منتشر شده و تيراژ آن 3000 نسخه و قيمت آن 800 تومان مي باشد.

در قسمتي از كتاب را مي خوانيم:

حسن آبشناسان درنگي كرد و پرسيد: «كسي سوالي ندارد؟»

از ميان گروه ده دوازده نفري كه جلوي او ايستاده بودند، هيچ كس حرفي نزد. آبشناسان لبخندي زد و سر تكان داد و رفت به سمت چادرش؛ چادرش جلوتر از همه چادرها بود. چادر تك نفره اي كه با فاصله چهارصد پانصد متر جلوتر از بقيه چادرها علم شده بود. خرمي رو كرد به نيك دل كه چمباتمه زده بود كنار يكي از چادرها: «نيك دل، ديشب فرمانده آبشناسان بيدار بود. خودم با اين دو تا چشم ديدم، من به حرف هايي كه اين استوارها و افسرها مي زنند اعتقاد ندارم. يك چيزي تو دلم مي گويد كه او هم عين خودمان است، رفتارش يك طوري است كه انگار نه انگار فرمانده است. فقط حيف كه درجه اش را نمي دانم. خيلي كنجكاو شده ام بدانم درجه اش چيست!

خرمي و نيك دل راه افتادند سمت چادر آبشناسان. به نزديكي هاي چادر كه رسيدند حسن آبشناسان از چادر آمد بيرون و سلام كرد.

نيك دل يكه خورده گفت: «سلام از ماست قربان»

خرمي پي حرف نيك دل را گرفت:«آمده ايم خدمتتان، اگر امكان داشته باشد، چند دقيقه اي وقتان را بگيريم.»

حسن آبشناسان گفت:«من در خدمتتان هستم بفرمايد تو.»

نيك دل پرسيد: «خيلي ببخشيد اجازه مي دهيد. بپرسم درجه شما چي است؟»

آبشناسان گفت: «چه فرقي دارد؟ فرض كنيد سرهنگ هستم، من هم يكي عين شما، درجه مهم نيست، ما آمده ايم اينجا كه جلوي تجاوز عراقي ها را بگيريم، حتي قصد گرفتن يك وجب از خاك آنها را هم نداريم.»

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده