«شير صحرا» زندگينامه امير سرلشكر شهيد حسن آبشناسان است. وي از جمله انسان هاي گمنام و ناشناخته اي بود كه سختي هاي جنگ و درس هاي آن، همانند صيقل به درخشندگي و شفافيت گوهر وجودي او افزود.
زندگی نامه امیر سر لشکر شهید آبشناسان

نویدشاهد: موضوع: زندگي نامه امير سرلشكر شهيد آبشناسان

نويسنده: سرهنگ عليرضا پوربزرگ وافي

ناشر: مركز اسناد انقلاب اسلامي

تاريخ نشر:1382

شمارگان:2500 نسخه

«شير صحرا» زندگينامه امير سرلشكر شهيد حسن آبشناسان است. وي از جمله انسان هاي گمنام و ناشناخته اي بود كه سختي هاي جنگ و درس هاي آن، همانند صيقل به درخشندگي و شفافيت گوهر وجودي او افزود. او در كسوت نظامي اي با تجربه و متدين وارد كوره ي جنگ شد و در قالب عارف و عاشقي به ديدار خداي خويش شتافت.

اين كتاب در 101صفحه به شمارگان 2500 نسخه در سال 1382، توسط مركز اسناد انقلاب اسلامي به چاپ رسيد.

فهرست مطالب كتاب عبارت است از: «زندگينامه ي شهيد»، «آبشناس و مش حبيب» «خط اول»، «نماز زير پل»، «بدل به دشمن»، «مرگ باعزت»، «وصل به يقين»، «موجيم...»، «طراح جنگ»، «سردار با سياست»، «تا شهادت»، «شهيد بروجردي به روايت شهيد آبشناسان»، «ابراهيم و آتش»، «ديدار با امام»، «سفر كربلا»، «دايرۀ المعارف نظامي»، «مجنون شهادت»، «پيروز در كمين»، «برمي گرديم»، «نيروي باكيفيت»، «چادري براي نماز»، «مثل يك سرباز»، «نامه اي به قلم شهيد»، «وصيت شهيد»، «يك پيمان»، «هميشه در خط»، «حسن چريك»، «ناهار با سربازان»، «شهيد از زبان پدر»، «شهيد از زبان مادر»، «شهيد از زبان همسر»، «شهيد از زبان فرزند»، «سنگر هوانيروز»، «تاوان اشتباه»، «اسناد و تصاوير».

بخشي از كتاب را مي خوانيم:

«مجنون شهادت»به نقل از امير سرتيپ عبدالمجيد جمشيدي : «وقتي قرارگاه كميل تشكيل شد، (تيمسار صياد شيرازي، تيمسار عبادت، تيمسار آبشناسان و... خيلي ها در آن حضور داشتند.) من در كنار شهيد آبشناسان بودم و با هم به شناسايي مي رفتيم. آن وقت ها ايشان بيشتر با گروه موتورسواران كار مي كرد و با آن ها به شناسايي مي رفت. يكي ديگر از همراهان ما تيمسار افشار زاده بود. گاهي شهيد آبشناسان ما را تا نزديكي نيروهاي دشمن مي برد، بدون آنكه ترسي از اسارت يا شهادت داشته باشد و با اين شناسايي هاي خطرناك، اطلاعات ارزشمندي از دشمن مي گرفت. محل استقرار ما در نزديكي جزيره مجنون بود. يك شب من متوجه شدم كه شهيد آبشناسان در سنگر نيست. نگران او شده، خواستم سروگوشي آب بدهم. آهسته از سنگر بيرون آمدم. شبحي را از دور ديدم، خود را به آن شبح رسانده، متوجه شدم كه آبشناسان در دل آن صحرا رو به قبله نشسته و اشك ريزان از خدا طلب شهادت مي كند. ياد فرمايش شهيد مطهري افتادم كه مي گفت: «كسي كه عاشق شد خود را رها مي كند.» در يك لحظه پي بردم كه شهيد آبشناسان از خود رها شده و مي رود كه به خدا بپيوندد.»

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده