سال 1364 در لولان (روستاي دراو) مجروح شدم به بيمارستان اروميه و از آنجا به تهران منتقل شدم. بعد از بيست روز استراحت مجدداً به منطقه برگشتم.
بكشيد تا زنده بمانيد


نویدشاهد: سال 1364 در لولان (روستاي دراو) مجروح شدم به بيمارستان اروميه و از آنجا به تهران منتقل شدم. بعد از بيست روز استراحت مجدداً به منطقه برگشتم.

گروه 2 بودم چون از ناحيه چشم مجروح شده بودم وقتي به منطقه برگشتم، آمبولانس تحويل گرفتم روزي از بر مي گشتم به دراو (روستايي در عراق) نزديك شديم.

مقرر جنگهاي نامنظم كه با برادران كرد بارزاني مشترك بود. شهيد آبشناسان با من برخورد كرد و گفت: چرا شما آمبولانس را تحويل گرفته ايد؟!

عرض كردم بعلت ناراحتي چشم به خط اعزام نشده ام . شهيد آبشناسان فرمود: بلافاصله آمبولانس را تحويل سربازها بدهيد و خود را به يگان عملياتي معرفي كنيد.

فورا خود را به جنگهاي نامنظم عمليات برون مرزي معرفي كردم. منظور بنده اين است كه شهيد آبشناسان چوب را مي تراشيد و آدم مي كرد و نفر را به خط مقدم اعزام مي كرد و جمله بسيار زيباي شهيد به كاركنان جنگهاي نامنظم كه در قسمتي از خاك عراق بود اين بود كه فرمودند:

اين درختان جنگلي را مي بينيد ما بايد به تعداد اين درختان نفرات دشمن را بكشيم تا پيروز شويم .

مي فرمودند: بكشيد تا زنده بمانيد.

به روايت از : سروان محمد باقر سيفي پور؛ مصاحبه ارتش نزاجا

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده