خاطراتی از کتاب «نماز در اسارت» -24
سه‌شنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۲۲:۴۹
هنگام سحر، برای خوردن سحری برخاستم تا غذا بخوریم و روزه بگیریم، ولی عراقیها متوجه شدند و به محض اطلاع، ما را به باد کتک گرفتند. با این حال، همه روزه گرفتیم.
20 نفر نمازخوان؛ روایت آزاده  عبدالحسین گنجی نتاج

نویدشاهد: اسرا، روزگار ظلمانی دوران اسارت را تنها با یاد خدا سپری کردند و حضور آرام‌بخش او را زیر شکنجه بعثیان لمس کردند.  خیلی از آزادگان معتقدند که نماز در بازداشتگاه های مخوف بعثی های عراق تنها ستون رو به آسمانی بود که اسرای نجیب و مؤمن به آن تکیه می کردند. گزیده ای از خاطرات دوران اسارت از زبان آزادگان با موضوع «نماز در اسارت» برگرفته از کتابی با همین نام را در قالب روایت های مختلف در نوید شاهد بخوانید

هنگام سحر، برای خوردن سحری برخاستم تا غذا بخوریم و روزه بگیریم، ولی عراقیها متوجه شدند و به محض اطلاع، ما را به باد کتک گرفتند. با این حال، همه روزه گرفتیم.

غروب همان روز تصمیم گرفتیم که بدون اطلاع عراقیها، نماز جماعت را برگزارکنیم. وقتی نماز پایان یافت وسفره را برای افطاری آماده کردیم، ناگهان در با شدت باز شد و سربازان و افسر عراقی با کابل وارد اتاق شدند و شروع به کتک کاری کردند و بعد از اینکه خوب بچه ها را خون آلود نمودند، از اتاق بیرون رفتند. در آن لحظه، بدنهای روزه دارمان را خون فرا گرفته و فضای اتاق از ناله بچه ها انباشته بود.

بعد از مدتی، افسر عراقی دوباره وارد شد و گفت:

شنیده ایم که نماز جماعت هم می خوانید! شما باید اسامی 20 نفر از کسانی را که در نماز جماعت شرکت داشته اند به ما بدهید و برای این کار، فقط تا فردا مهلت دارید.

سپس از اتاق بیرون رفت و در را با شدت بست. سکوتی سنگین، اتاق را فرا گرفت. نفسها در سینه حبس شده بود و همه به یکدیگر نگاه می کردند، انگار که با چشمهایشان حرف می زدند.

فردای آن روز- صبح زود- هنگامی که هنوز خوابیده بودیم، افسر عراقی با چند سرباز وارد اتاق شد و اسامی آن 20 نفر را خواست، اما هیچ کس حرفی نزد. افسر عراقی با حالتی عصبانی و چهره ای برافروخته رو به ما کرد و گفت:

اگر اسامی آن 20 نفر را ندهید، پدر همه شما را در می آورم.

و ما را تهدید به مرگ کرد. بعضی از بچه ها که از نظر جسمی قوی بودند، به خاطر اینکه بچه ها گرفتار نشوند، داوطلبانه خودشان را معرفی کردند. عراقیها آنان را همراه خود بردند و پس از مدتی، با بدنهای خون آلود و بی هوش به زندان برگرداندند.

سربازها تا چند شب بعد هم به همین نحو، 20 نفر را با خود می بردند وشکنجه می کردند.

منبع: کتاب نماز در اسارت (خاطرات آزادگان ایرانی درباره نماز از اردوگاههای عراق)، اکرم ارجح و فریده هادیان،نشرسوره مهر


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده