خاطراتی از کتاب «نماز در اسارت»-23
یکی از خاطرات من درباره نماز جماعت، مربوط به آخرین روز اسارت است. آن روز وقتی متوجه شدیم که ظهر شرعی فرا رسیده، پتوهای داخل آسایشگاهها را در وسط حیاط پهن کردیم.
پتوهای خوشبخت؛ روایت آزاده محمدصادق رهنمایی

نویدشاهد: اسرا، روزگار ظلمانی دوران اسارت را تنها با یاد خدا سپری کردند و حضور آرام‌بخش او را زیر شکنجه بعثیان لمس کردند.  خیلی از آزادگان معتقدند که نماز در بازداشتگاه های مخوف بعثی های عراق تنها ستون رو به آسمانی بود که اسرای نجیب و مؤمن به آن تکیه می کردند. گزیده ای از خاطرات دوران اسارت از زبان آزادگان با موضوع «نماز در اسارت» برگرفته از کتابی با همین نام را در قالب روایت های مختلف در نوید شاهد بخوانید:

یکی از خاطرات من درباره نماز جماعت، مربوط به آخرین روز اسارت است. آن روز وقتی متوجه شدیم که ظهر شرعی فرا رسیده، پتوهای داخل آسایشگاهها را در وسط حیاط پهن کردیم. از طرفی، چون مامورین صلیب سرخ در آنجا بودند، نگهبانها هم چیزی به ما نگفتند و ممانعتی نکردند. ما هم از فرصت استفاده کرده و به اتفاق (حدود 600 نفر)،نماز جماعت پر شکوهی را برگزار کردیم که موجب خشم و غضب درونی نگهبانها شد.

منبع: کتاب نماز در اسارت (خاطرات آزادگان ایرانی درباره نماز از اردوگاههای عراق)، اکرم ارجح و فریده هادیان،نشرسوره مهر

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده