همسر سردار شهید «حمیدرضا انصاری»، چهارمین شهید مدافع حرم استان مرکزی گفت: همسرم به دلیل جا ماندن از قافله دوستان شهیدش سال ها غصه می خورد. آتش شهادت همواره در قلب او روشن بود و دوست نداشت به مرگ طبیعی و در دوران پیری بمیرد. خدا دعایش را اجابت کرد و در سوریه به آروزی دیرینه اش رسید.
سردار شهید «حمیدرضا انصاری» چهارمین شهید مدافع حرم استان مرکزی و از پاسداران سپاه «روح الله» است بود بیست و هشتم بهمن 1394 پس از چهار نوبت اعزام به سوریه در منطقه «درعا» به شهادت رسید. مروری بر فعالیت های شهید انصاری نشان می دهد که ایشان توجه و اهتمام ویژه ای به مسجد به عنوان کانونی فرهنگی و هنری داشته و حدود 20 سال از عمر خود را صرف خدمت به کانون های فرهنگی مساجد کرده است. مردم اراک به ویژه آنانی که به «مسجد حاج سید تقی تقوی» رفت و آمد می کنند، شهید انصاری را به خوبی می شناسند و خاطره های فراوانی با این شهید دلاور مدافع حرم دارند.

نزدیک به چهار سال از شهادت سردار شهید «حمیدرضا انصاری» می گذرد و این روزها که ایام عزاداری حضرت سیدالشهدا (ع) در مساجد برقرار است، جای ایشان بیشتر از هر زمان دیگری در مسجد خالی است. برای آشنایی با شهید انصاری با خانم «معصومه میرزاخانی»، همسر این شهید سرافراز در نوید شاهد به گفت و گو نشستیم که ماحصل آن را در ادامه می خوانید:

عشق شهادت در قلب شهید انصاری روشن بود/ دغدغه دین و انقلاب داشت

خانم میرزاخانی در ابتدا بیوگرافی کوتاهی از شهید بفرمایید.

شهید انصاری متولد یکم مردادماه 1348 در اراک بود. از دوران کودکی در مسجد فعالیت داشت. دوران ابتدایی خود را در مدرسه دهگان شهر اراک و دوران راهنمایی را در مدرسه «علامه طباطبائی» پشت سر گذاشت. دوران دبیرستان را در رشته علوم تجربی در دبیرستان «علی ابن ابیطالب» اراک و در بحبوحه جنگ تحمیلی به پایان رساند. . ایشان در همان دوران بعد از شهادت برادرش (شهید محمدجعفر انصاری) در سال 1365 به جبهه رفت.

مدرک کارشناسی خود را در رشته جغرافیای سیاسی دانشگاه امام حسین (ع) اراک اخذ کرد و مقطع کارشناسی ارشد را در رشته مطالعات دفاع استراتژیک دانشگاه امام حسین (ع) تهران به پایان رساند. بعد از پایان جنگ

تحمیلی، فعالیت های فرهنگی بسیاری در مساجد برای تربیت جوانان و نوجوانان انجام داد. ایشان سال 1394چهار نوبت به سوریه اعزام شد و در تاریخ 28/11 94 در منطقه «درعا» به شهادت رسید.

از ویژگی های اخلاقی، علمی و اجتماعی شهید انصاری برایمان بگویید.

شهید انصاری انسانی شریف، با وجدان، دست پاک و چشم پاک بود. در مسائل مهم خصوصا اگر مربوط به دین و کشور بود، بسیار جدی و دقیق عمل می کرد. از آنجا که نظامی بود، بیشتر اوقات خود را در بیرون منزل می گذراند به این معنا که بیشتر در محل کار (حفاظت اطلاعات سپاه) و در مسجد به عنوان فعال فرهنگی (مسوول کانون و هیات امنا) حضور داشت. برای دین و انقلاب همیشه دغدغه مند بود. مسائل سیاسی و فرهنگی را با توانمندی بالایی تجزیه و تحلیل می کرد. حضور فعال در مراسم های مذهبی، سخنرانی ها، راهپیمایی ها و شرکت در نماز جمعه داشت. کارشناس سیاسی و مربی عقیدتی و سیاسی برای کارکنان و سربازان بود.

شهید انصاری در دوران دفاع مقدس چه مدت در جبهه حضور داشت؟

ایشان در آن دوران از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بارها به مناطق جنگی و عملیاتی اعزام شد. 38 ماه و 15 روز سابقه حضور در جبهه داشت. 10 درصد جانبازی هم از مدال های افتخار شهید بود.

روحیه شهید پس از اعزام به جبهه و عملیاتی هایی که در آن شرکت داشت، چگونه بود؟

شهید همیشه مصمم و با انگیزه سعی داشت در نبردها شرکت کند و این حضور را توفیق الهی می دانست. ایشان در عملیات های غرب کشور، قصر شیرین، مهاباد و همچنین عملیات مرصاد حضور فعالی داشت.

عشق شهادت در قلب شهید انصاری روشن بود/ دغدغه دین و انقلاب داشت

شهید انصاری چگونه شما را در جریان اعزامش به سوریه قرار داد؟

سال 1393 بود که شهید به بنده گفت قصد دارد برای اعزام به سوریه اقدام کند. رو به من کرد و گفت: « تو باید راضی باشی وگرنه این کار میسر نیست.» شاید به خاطر سال ها زندگی و وجود بچه ها می خواست که من هم راضی باشم. در جوابش گفتم: «وظیفه داری و باید شرکت کنی و بنده راضی هستم.» چرا که می دانستم آتشی در قلب او روشن است؛ سال ها و سال ها جا ماندن از قافله و دوستان شهیدش غصه ای بود که بارها به زبان آورده بود. صبح جمعه ها با هم به بهشت زهرا می رفتیم و او تعداد زیادی از شهدا را می شناخت و از پیری نگران بود. می گفت: «اگر پیر و ناتوان شوم دیگر حاضر به اعزام من نمی شوند.» او در نظر من شهید بود، حتی وقتی با هم زندگی می کردیم دوست نداشتم به مرگ طبیعی بمیرد. احساس می کردم در حق ایشان جفا می شود. بارها از خدا خواسته بودم که اگر می خواهی او را از ما بگیری، با شهادت از دنیا ببر. هربار از سوریه می آمد، چمدانش در گوشه اتاق کوچکش باز بود و ما به آن دست نمی زدیم. دوست داشتم در فرصت کمی که آمده، خوشحال باشد و راضی به سوریه برگردد.

نحوه شهادت ایشان به چه صورت بود؟

در منطقه جنوب سوریه و در استان «درعا» در نزدیکی مرز اسرائیل در رویارویی با عناصر داعش در حین نبرد با اصابت ترکش به پهلو به شهادت رسید.

همان طور که گفتید، شهید انصاری از فعالان فرهنگی در مساجد بود. از فعالیت های ایشان در مساجد بگویید.

ایشان در سال هایی که فعالیت هایی فرهنگی انجام می داد، «کانون فرهنگی و هنری اصحاب المسجد»، «هیات اصحاب الحسین» و «موسسه امتداد حضور» را تاسیس کرد. شهید انصاری همچنین مدیر مسوول و نویسنده «مجلات پیام مسجد و انجمن» بود و در زمینه تدریس و ارائه سخنرانی در برنامه های مهم فرهنگی و اجتماعی نیز فعالیت داشت.

از خاطراتان با شهید برایمان بگویید.

خاطرم هست، دومین ماموریت ایشان سه ماه طول کشید. وقتی برگشت، من و بچه ها منزل مادرم بودیم. ساعت 2:30 نیمه شب بود که تماس گرفت. خواب نبودم و با دیدن شماره ایشان به سرعت جواب دادم. گفتم: «برگشتی؟» گفت: «آره توی حیاط هستم اما کلید درب ورودی را ندارم.» گفتم: «بیا اینجا. چرا اطلاع ندادی؟» گفت: «نه مزاحم نمی شوم. داخل انباری را نگاه می کنم شاید کلید را آنجا گذاشته باشم.» گفتم: «هوا سرد است، سرما می خوری.» راضی نشد بیاید. بالاخره صبح شد. برادرم ما را به خانه مان رساند. زانوهایش را زمین گذاشت و دستهایش را مثل بال پرندگان باز کرد و فرزندان خود را در آغوش کشید. گفت: «شب که آمدم خیلی خسته بودم اما خوابم نمی برد. یک ساعتی را کنار وسائل و کتاب ها و دفترهای بچه ها بودم و ورق می زدم. توی خونه می چرخیدم. چقدر امنیت خوبه، چقدر خونه خوبه. بعد از نماز صبح بود که خوابیدم.»

شهید انصاری در برخورد با والدینشان چگونه رفتار می کرد؟ آیا والدین ایشان در قید حیات هستند؟

ایشان توجه و احترام زیادی برای پدر و مادر به ویژه مادرشان قائل بود زیرا فرزند آخر خانواده بود و رابطه عاطفی و قلبی زیادی بین آنها وجود داشت. والدین ایشان سالخورده بودند؛ پدرشان سال 1382 در سن 86 سالگی و مادر، سال 1394 در سن 90 سالگی از دنیا رفتند. شاید خواست خدا بود که شهید انصاری 9 روز بعد از فوت مادر عازم سوریه شود. مادر ایشان 8 سال زمین گیر بود و فرزندان از ایشان مراقبت می کردند. شهید انصاری خریدها و کارهای درمانی مادر را انجام می داد. هر روز مادر را با ماشین به امام زاده ها، پارک ها و مکان های دیدنی شهر می برد مگر زمانی که ماموریت داشت و یا بیرون از شهر کاری برایش پیش می آمد.

خانم میرزاخانی در پایان مصاحبه هرآنچه دوست دارید درباره همسر شهیدتان بگویید را به می شنویم.

دوست دارم فرازی از «وصیت نامه» شهید را بگویم تا خوانندگان شما شاخت بهتر و کامل تری از شهید انصاری بدست آورند. ایشان در بخشی از وصیت نامه اش نوشته است: «خدایا دیدن چهره مظلوم و معصوم خانواده ام و عزیزانم خیلی برایم لذت بخش است اما می دانم فرصت طلایی خدمت به اهل بیت (علیهم السلام) به این آسانی ها پیش نمی آید. خدایا می دانم که عمرم روزی تمام می شود و حسرت شهادت را می خورم پس از تو می خواهم این نعمت را از من نگیری و من با لباس رزمندگی و خونین به سویت پرواز کنم تا بلکه خجالت زده شهدا و سایر عزیزانی که امدیشان به ماست، نباشم.

خدایا اگر تو مرا مرحوم نمایی، چه کسی مرا روزی می دهد! پس روزیم شهادت نما که سخت به آن محتاج و مشتاقم. خدایا اگر تو مرا ذلیل کنی چه کسی مرا یاری می کند، پس مرا یاری کن تا در رکاب سربازان مدافع حرم، خوب باشم و سعادتمند شوم.

خدایا بارها این فرازهای مناجات شعبانیه را زمزمه نمودم که اگر تو مرا به جرمم بگیری من تو را به عفوت می گیرم و اگر تو مرا به گناهانم بگیری من تو را به عفوت می گیرم و در آن دنیا با صدای بلند صدا می زنم من تو را و اهل بیت (علیهم السلام) را دوست داشته ام هرچند بنده خوبی نبوده ام.»

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده