فرزند شهید هاشمی نژاد گفت: پدرم در 26 سالگی مجتهد شد و یک سال بعد کتاب «مناظره دکتر و پیر» را نوشت. این کتاب به اندازه ای در سراسر کشور مطرح شد که ساواک جلوی چاپ آن را گرفت.

به گزارش نوید شاهد، صبح روز هفتم مهرماه 1360 دبیرکل حزب جمهوری اسلامی در استان خراسان به شیوه انتحاری به شهادت می رسد. قاتل، شهید «حجت الاسلام سیدعبدالکریم هاشمی نژاد» را که کلاسش تازه تمام شده و می خواهد از ساختمان حزب خارج شود را بغل کرده و به سرعت موادی را که به خود وصل کرده، منفجر می کند. فرزند شهید می گوید به دلیل تهدیدهای بسیار، هرلحظه منتظر ترور پدر بوده اند و زمانی که خبر شهادت را می شنوند، غافلگیر نمی شوند.

شهید هاشمی نژاد از جمله شهدای شاخصی است که اگرچه همان سال های نخست انقلاب به شهادت می رسد اما فعالیت های این «جوانمرد فاضل» در دوران پیش از انقلاب به اندازه ای گسترده و عمیق بوده که دین خود را ادا کرده است. در آستانه سی و هشتمین سالروز شهادت ایشان به گفت و گو با «سید محمدجواد هاشمی نژاد» ، فرزند دوم شهید نشستیم و از روزهای مبارزات شهید سخن گفتیم. آقای هاشمی نژاد که تحصیلات حوزوی دارد، مدیر بخش زائران غیرایرانی آستان قدس رضوی است. ایشان در چهارده سال گذشته در حوزه پیگیری جنایت های تروریستی در ایران در بنیاد «هابیلیان» فعالیت گسترده ای داشته و خواهان احقاق حق قربانیان ترور است. ماحصل گفت و گوی نوید شاهد با آقای «محمدجواد هاشمی نژاد» را در ادامه می خوانید:


پدرم در 26 سالگی به اجتهاد رسید/ چرا ساواک از اعدام شهید هاشمی نژاد منصرف شد؟

شهید «سید عبدالکریم هاشمی نژاد» یکی مبارزان تاثیر گذار در دوران قبل از انقلاب اسلامی است. ایشان مبارزات خود را از چه زمانی و چگونه آغاز کرد؟

پدر از سال 1337 مبارزات خود را با نوشتن کتاب «مناظره دکتر و پیر» آغاز کرد. این کتاب تا پیروزی انقلاب اسلامی ممنوع شد. «مناظره دکتر و پیر» اولین کتابی بود که به شبهات جوانان پاسخ می داد و به صورت مخفیانه دست مبارزان می چرخید. بنابراین شهید هاشمی نژاد پنج سال پیش از شروع نهضت امام خمینی (ره) مبارزات خود را آغاز کرد.

مبارزانی همچون شهید هاشمی نژاد ریشه های مبارزاتی و اسلام ناب را از استاد خود، امام خمینی (ره) آموخته بودند و با نشر و گسترش آن زمینه های ایجاد نهضت را آغاز کردند. پدر از سال 1342 تا پیروزی انقلاب بارها توسط ساواک دستگیر شد و به زندان افتاد.



شهید هاشمی نژاد در محضر بزرگانی هم چون آیت الله بروجردی و علامه طباطبایی کسب دانش کرده است. این علما بر شکل گیری بینش فقهی شهید چه تاثیری داشتند؟

پدر در محضر آیت الله «کوهستانی» در کوهستان که عارفی بزرگ و به نام در استان مازندران بود، تحصیلات مقدماتی خود را انجام داد. بعد از آن به قم آمده و در محضر استادان بزرگی که در محوریت آن آیت الله بروجردی به عنوان مرجعی یگانه وجود داشت، و همچنین امام خمینی (ره) شاگردی کرد. این سیر نشان می داد مباحث فقهی و دیدگاه های اسلامی اصیل را از مراجع بزرگوار آموخت و نگاه های سیاسی و مبارزاتی حضرت امام هم با این دریافت های فقهی طلبه های آن روزگار تلفیق شده بود از آنها مبارزانی ساخته بود که توانستند تحول عظیمی در کشور ایجاد کنند.


پدرم در 26 سالگی به اجتهاد رسید/ چرا ساواک از اعدام شهید هاشمی نژاد منصرف شد؟


ایشان در سیر مبارزات خود ارتباط نزدیکی با مقام معظم رهبری داشته اند. آشنایی شهید با حضرت آیت الله خامنه ای چگونه آغاز می شود؟

این آشنایی به دوران تحصیل در حوزه و زمانی که از شاگردان مبرز امام خمینی (ره) بودند، برمی گردد اما همکاری آنها با شروع مبارزات آغاز شد. اگرچه در دوران تحصیل هم بحث های مبارزاتی مطرح بود اما شروع نهضت امام خمینی (ره) این مبارزات را مسنجم تر کرد.

در مشهد آیت الله «واعظ طبسی» مبارزات را آغاز کرد، مقام معظم رهبری بیشتر در تهران بودند و شهید هاشمی نژاد هم در قم مبارزات را شروع کرد. شبی که در سال 1342 امام خمینی (ره) را در قم دستگیر کردند، در تهران هم علمای بزرگ و موثری از جمله آیت الله مکارم شیرازی، شهید مطهری، شهید هاشمی نژاد، آیت الله فلسفی نیز دستگیر شدند. این شکل مبارزاتی آن ها را به هم نزدیکتر کرد و بعد از آن شهید هاشمی نژاد به مشهد رفت و جمع مبارزاتی در این شهر دو نفره شد. بعد از آن، مقام معظم رهبری نیز به مشهد آمد. ایشان در جایی گفته اند: «وقتی به مشهد آمدم، جمع مبارزاتی این دو بزرگوار را بسیار گرم و پرشور دیدم.» حضور ایشان این جمع را بسیار قوی تر، منسجم تر و پرشورتر کرد به گونه ای که مبارزات مشهد توسط حضرت آیت الله خامنه ای، مرحوم آیت الله واعظ طبسی و شهید عبدالکریم هاشمی نژاد هدایت می شد.

با توجه به این که زمان شهادت پدر، فرزندان ایشان سن و سال کمی داشتند و 40 سال از شهادت گذشته، تاثیر ارتباط شهید با این بزرگان در زندگی فرزندان تا چه اندازه اثرگذار بوده است؟

بنده زمان شهادت پدر حدود شانزده سال داشتم و اگر می خواستم بهره ای از وجود ایشان ببرم، از آن سن به بعد باید اتفاق می افتاد. دوران کودکی، دوران کودکی است و حد و سقف بهره گیری فردی مثل شهید هاشمی نژاد مشخص است اما از آن به بعد که می توانسیم از وجود پدر بهره مند شویم، دشمن ایشان را به شهادت رساند. اگرچه شهادت ایشان ضایعه سنگینی برای ما بود اما شهید هاشمی نژاد با آن کمالات هنوز هم بر خانواده مان حاکم است. بعد از شهادت، با دوستان شهید رفت و آمد داشتیم. دخیل بودن در انگیزه ها و آمال هایی که شهید بزرگوار داشت باعث می شد به دنبال مسائل انقلاب اسلامی باشیم. یکی از پُرمسوولیت ترین کارهایی که تلاش کردیم بعد از شهادت ایشان انجام دهیم این بود که خانواده را از حاشیه های جامعه که ممکن بود برای خانواده یا کشور مساله ایجاد کند، مصون نگه داریم. امیدوارم مجموعه فعالیت هایی که انجام داده ایم نفعی برای انقلاب اسلامی داشته باشد؛ هرچند نسبت به مسیر بزرگی که امثال شهید هاشمی نژاد در آن گام برداشتند، چیز ناچیزی محسوب می شود.


پدرم در 26 سالگی به اجتهاد رسید/ چرا ساواک از اعدام شهید هاشمی نژاد منصرف شد؟


شهید هاشمی نژاد هنگام شهادت، دبیرحزب جمهوری در خراسان بود. چگونه این مسوولیت برعهده شهید گذاشته شد؟

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، این سه مبارز بزرگ در مشهد حضور داشتند و به طور طبیعی برای ایجاد ساختارهای نظام جمهوری اسلامی ایران که نظام نوپایی بود، تلاش می کردند. استان خراسان خطه بزرگ و با اهمیتی بود. خاستگاه تفکرات بزرگ هم استان خراسان و شهر مشهد بود. بسیاری از گرایش های مثبت و منفی، ریشه شان در مشهد قرار داشت که نشان می دهد این شهر از نظر فرهنگی اهمیت داشته است. بنابراین هم باید از این شهر مراقبت و آن را مدیریت می کردند و هم باید یکی از این بزرگواران در تهران در کنار دیگر شاگردان امام خمینی (ره) این مسیر را هدایت می کرد. به این ترتیب از بین خود تصمیم گرفتند که حضرت آیت الله خامنه ای در تهران حضور یابند و در مشهد امور استان به دو شعبه تقسیم شود. امور اجرایی استان به مرحوم آیت الله واعظ طبسی موکول شد و امور فرهنگی با توجه به تلاش گروهک های منحرف که تلاش داشتند انقلاب را از مسیر خود خارج کنند به شهید هاشمی نژاد سپرده شد.

با توجه به این که حزب «جمهوری» در آن زمان سدی محکم و خاری در چشم دشمنان و جریان های انحرافی بود، باید در این محور شهید هاشمی نژاد حاضر می شد که سمت دبیرکلی حزب جمهوری استان خراسان به این منظور به شهید داده شد. رهبر معظم انقلاب در هنگام شهادت ایشان سخنرانی مفصلی انجام دادند و به صراحت بیان کردند که «بی شک کانون تفکرات اسلامی در استان خراسان شهید هاشمی نژاد بود.»

شهادت شهید بهشتی چه تاثیری روی شهید هاشمی نژاد گذاشت؟

افرادی که تلاش کرده بودند اجازه ندهند براساس تجربه تاریخی، انقلاب اسلامی از مسیر خود خارج نشود، جمعی را تشکیل داده بودند که متشکل از تعدادی از مجتهدین و شاگردان ناب امام خمینی (ره) بودند که در مرکزیت آنها شهید بهشتی به عنوان تشکیل دهنده حزب جمهوری قرار داشت.

شهید بهشتی شخصیت فرهنگی بسیار بزرگی بود که این بزرگواران در تبادل فکری با یکدیگر آینده کشور را مطابق اهداف انقلاب اسلامی و خواست مردم پایه ریزی می کرد. بنابراین تیغ تیز دشمن این نوع تفکر را هدف قرار داد. ضایعه حذف شهید بهشتی و شهادت ایشان لطمه بسیار سنگینی به این جمع چند نفره زده بود.

با توجه به فعالیت شهید هاشمی نژاد در حزب جمهوری، آیا ایشان بعد از شهادت شهید بهشتی تهدید به ترور شده بود؟

پدر از زمانی که پا در مسیر مبارزه گذاشت، تهدید شد. در همان سال 1342 شهید هاشمی نژاد را محکوم به اعدام کردند اما با اقدامات وسیع مراجع تقلید و حوزه های علمیه، رژیم عقب نشینی کرد. ایشان بارها مورد سوقصد قرار گرفت. این مسیر ادامه داشت و انقلاب اسلامی باعث شد همان دشمنان در قالب ها و شکل های مختلف اهداف خود را دنبال کنند. ترور شهید مطهری و شهید مفتح در ماه های اول پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق افتاد نشان می داد که این تهدید در مورد تمام این مبارزان واقعی و جدی است و گاهی از طریق نامه هایی که ارسال و تماس هایی که گرفته می شد، خود را نشان می داد.

ما به عنوان خانواده و فرزندان شهید هاشمی نژاد از دوران کودکی هرلحظه آمادگی داشتیم که پدر ترور شود که این اتفاق در دروان پس از انقلاب اسلامی افتاد با توجه به ترورهای روزهای نخست پس از انقلاب، ترور پدر برایمان غیرمنتظره نبود.


پدرم در 26 سالگی به اجتهاد رسید/ چرا ساواک از اعدام شهید هاشمی نژاد منصرف شد؟


آقای هاشمی نژاد از روز ترور شهید برایمان بگویید. خبر شهادت را چگونه شنیدید؟

بنده آن زمان علاوه بر آن که دانش آموز دبیرستان بودم، نصف روز هم در مرکزی فرهنگی فعالیت داشتم. روز شهادت پدر، به محض این که صبح زود وارد مرکز فرهنگی شدم، با پچ پچ های اطرافیان ناخودآگاه احساس کردم برای پدر اتفاقی افتاده است. چند دقیقه بعد مسوول فرهنگی که آمد تا با من صحبت و برای شنیدم خبر شهادت آماده ام کند، به ایشان گفتم «پدر شهید شده است؟» که در جوابم بله بود. بلافاصله خود را به محل شهادت پدر رساند