شهید «ارسلان ایرانمنش پاریزی»:
يکشنبه, ۳۱ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۵۸
شهید «ارسلان ایرانمنش پاریزی» در وصیت نامه خود آورده است: مادرجان، موقعی که سر مزار من می آیی با یک شاخه گل و روحی شاد و لبانی خندان بیا که چشم دشمنان کور شود.
به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید «ارسلان ایرانمنش پاریزی» يكم فروردين 1348، در شهرستان سيرجان متولد شد. وی تا اول راهنمايي تحصيل كرد. به شغل رانندگی مشغول بود، به عنوان بسيجي درجبهه حضور يافت. سرانجام در هفدهم تير 1365، در مهران بر اثر اصابت تركش، شهيد شد.

با شاخه گل و لبی خندان بر سر مزار من بیایید
فرازهایی از وصیت نامه شهید «ارسلان ایرانمنش پاریزی» را با هم می خوانیم:

با درود به رهبر کبیر اسلام و سلام به رزمندگان اسلام و نابودی صدام، وصیت نامه خودم را به مادرم شروع می کنم.

مادرجان از تو می خواهم که زحمتهایی که برای من کشیده ای بحلم کن و شیرت را حلالم کنی. مادرم از تو می خواهم که شبهای جمعه مرا تنها نذاری. مادر عزیزم می دانم که راه سیرجان برای تو خسته کننده است ولی این خواهش من که تو من را تنها نگذرای.

مادرجان موقعی که سر مزار من می آیی با یک شاخه گل و روحی شاد و لبانی خندان بیا که چشم دشمنان کور شود. مادرم از تو می خواهم که دین خود را ادا کنی و حجاب خود را حفظ کنی و در زندگی زهرا وار زندگی کنی.

مادر عزیزم از تو می خواهم که از اردلان برادرم غافل نشوی. مادرم زمان حمله رسیده که می خواستم بروم حمله که بنظرم آمد یک نفر آمد بالای سرم و گفت ارسلان تو در این حمله شهید می شوی برو وصیت نامه برای مادرت بنویس که من هم دین خود را ادا کردم و این را نوشتم و به یکی از همرزمان خودم سپردم.

مادرجان دوست کرمانی من که خیلی مرا محبت کرده برادر محمد ضیاعزیزی است که موقعی که من از مرخصی آمدم جبهه به شهادت رسیده بود. از تو می خواهم که بروی مسجد و مزار ضیاعزیزی را پیدا کنی و از طرف من به او بگو ما در هنگام حمله با خون خود برایت می نویسم خداحافظ برای همیشه.

خواهر عزیزم بعنوان خواهر یک شهید وظیفه خود را به اسلام ادا کن و سنگر مدرسه را حفظ کن و از فامیلهای عزیزم می خواهم که هرکس توانایی دارد بیاید جبهه و هر کس  هم ندارد پشت جبهه.



پایان پیام/
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده