خاطراتی از کتاب «نماز در اسارت» - 18
درغروب یکی از روزهای پر دغدغه اسارت، در اتاق تبعیدگاه شروع به گفتن اذان کردم. این اتاق در گوشه اردوگاه موصل 4 (3 قدیم) قرار داشت و معمولا افراد مشخصی- که بیشتر روحانی بودند- در آن زندانی می شدند.
اذان، پشت میله های تهدید؛ روایت آزاده حاج فتاح محمدی

نویدشاهد: اسرا، روزگار ظلمانی دوران اسارت را تنها با یاد خدا سپری کردند و حضور آرام‌بخش او را زیر شکنجه بعثیان لمس کردند.  خیلی از آزادگان معتقدند که نماز در بازداشتگاه های مخوف بعثی های عراق تنها ستون رو به آسمانی بود که اسرای نجیب و مؤمن به آن تکیه می کردند. گزیده ای از خاطرات دوران اسارت از زبان آزادگان با موضوع «نماز در اسارت» برگرفته از کتابی با همین نام را در قالب روایت های مختلف در نوید شاهد بخوانید:

درغروب یکی از روزهای پر دغدغه اسارت، در اتاق تبعیدگاه شروع به گفتن اذان کردم. این اتاق در گوشه اردوگاه موصل 4 (3 قدیم) قرار داشت ومعمولا افراد مشخصی- که بیشتر روحانی بودند- در آن زندانی می شدند. اذان مغرب را در شرایطی می گفتم که بچه ها طبق معمول، از ساعتها قبل آماده نماز بوده و غرق در خواندن دعا و تلاوت قرآن بودند. اما در همین حین، سروکله سرباز عراقی پیدا شد و ضمن ناسزا گفتن به جمهوری اسلامی، مسئولین و من، داد و فریاد به راه انداخت و بهانه آورد که چرا باصدای بلند اذان می گویید.

پس از این قضیه، مسئول اتاق به من تذکر داد که کمی آرام تر اذان بگویم، غافل از اینکه سرباز عراقی در پشت پنجره گوش ایستاده، و سلول انفرادی و شکنجه در انتظارمان بود.

منبع: کتاب نماز در اسارت (خاطرات آزادگان ایرانی درباره نماز از اردوگاههای عراق)، اکرم ارجح و فریده هادیان،نشرسوره مهر

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده