شهید جواد (محمدرضا) عبداللهی آرانی جوان 17 ساله آران و بیدگلی از شهدای 17 شهریور 57 است که شجاعانه مقابل مأموران ژاندامری ایستاد تا به شهادت رسید . خانواده شهید او را شبانه و مخفیانه در کنار برادرش دفن کردند.
زندگینامه  شهید جواد عبداللهی آرانی

نویدشاهد:

نام و نام خانوادگی :جواد عبداللهی آرانی

نام پدر: مسلم

تاریخ شهادت: 57/6/17

شهرستان: آران و بیدگل

جواد عبداللهی در سال 1342 در خانواده ای متوسط و متعهد در شهرستان آران و بیدگل دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در دبستان بونصر شیبان آران رفت و با موفقیت پشت سر گذاشت.

وی بعد از پایان دوره متوسطه به شغل خیاطی مشغول شد. آن سال برای جواد سال سرنوشت ساز و سال اوج مبارزه بر علیه بیداد گریها و ظلم رژیم شاه به رهبری امام خمینی بود. در این سال خبر شهادت علی عبداللهی برادر جواد در شهر خون و قیام (قم) به مردم آران و بیدگل تحرک خاصی بخشید و آنها را در ادامه مبارزه شان مصمم تر و استوارتر کرد.

شهادت برادر، خشم و کینه مزدوران رژیم شاه را چنان در دل جواد شعله ور ساخت که در تمام راهپیمائی ها و تظاهرات ضد رژیم جلوتر و بلندتر از دیگران شعار مرگ بر شاه را فریاد می کرد .

چندین بار مزدوران رژیم برای دستگیری او را تعقیب کردند اما او بدون هیچگونه هراسی به مبارزه اش ادامه می داد و بر علیه رژیم شاه فعالیت می کرد. سرانجام جواد در17 شهریور 1357 هنگامیکه مشتهای گره کرده بر علیه شاه و مزدورانش به آسمان بلند بود بدست جیره خواران آمریکائی رژیم شاه به ضرب گلوله بشهادت رسید و دعوت حق را لبیک گفت

خاطره ای از پدر شهید:

صبح روز تظاهرات به او گفتم جواد می دانی که کماندوها آمده اند و درگیری شدید است شما به تظاهرات نرو ولی جواد با لبی خندان به همه ما که دور هم جمع بودیم گفت بلاخره در تظاهرات مجلس عروسی نیست بلکه گلوگه و کتک خواهد بود. این حرف را زد و با عجله از خانه خارج شد برادرش هم مانع از رفتن او شد ولی او با عجله ای که داشت از زیر دست او فرار کرده و به تظاهرات رفت تا اینکه بعد از چندی خبر شهادت او را آوردند. مردم جرات نمی کردند به ما خبر دهند .

بلاخره در درگیری با مامورین ژاندارمری او و همرزمانش به کوچه باریکی پناهنده شدند و یکی از مامورین ژاندارمری به طرف مردم آتش گشود و جواد هدف گلوله ناجوانمردانه قرار گرفت جنازه او را به پزشکی قانونی کاشان منتقل کردند با اینکه مقدار زیادی خونریزی کرده بود پزشک فکر می کرد او یک جوان 25 ساله است و او 17 سال بیشتر نداشت شجاعتی از چهره اش می بارید رنگش اصلا تغییر نکرده بود و در نیمه شب در کنار برادرش به خاک سپرده شد.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده