«شهيد كاوه و كردستان » در گفت و شنود شاهد ياران با حجت الاسلام والمسلمين سيدموسي موسوي، قائم مقام مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی
چهارشنبه, ۲۰ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۰۹:۰۲
«شهيد كاوه در سطح فرماندهان كردستان به دليل شجاعت، درايت و جديتي كه داشتند فردي ويژه بودند. گاهي كسي خودش شجاع است ولي در مديريت جدي نيست. ايشان علاوه بر اين که فرد شجاع و مخلصي بود بسيار جدي هم بود. »
مُدام به دنبال نقطه اوج مي گشت...


نویدشاهد:

«شهيد كاوه در سطح فرماندهان كردستان به دليل شجاعت، درايت و جديتي كه داشتند فردي ويژه بودند. گاهي كسي خودش شجاع است ولي در مديريت جدي نيست. ايشان علاوه بر اين که فرد شجاع و مخلصي بود بسيار جدي هم بود. »

حضرت حجت الاسلام والمسلمين سيدموسي موسوي با حضور سه ده هاي در خطه كردستان )كه چهار استان را در بر مي گيرد( شناخت خوبي از اين منطقه و همچنين شهيد كاوه دارد. گفت و گوي ذيل را )به سعي حميده ايوبي( بخوانيد:

حاج آقا؛ جناب عالي كلاً چند سال نماينده حضرت امام)ره( در منطقه كردستان بوديد؟

بسم الله الرحمن الرحيم. حضرت امام قدس سره الشريف در ابتداي پيروزي انقلاب به جهت شرايط حساسي كه در كردستان و مناطق كردنشين غرب كشور پيش آمد، چند بار جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاي معاديخواه را نه به عنوان نماينده مستقر خودشان در منطقه بلكه به عنوان سركشي و بررسي اوضاع فرستادند و ايشان نيز گزارش هايي به خدمت امام)ره( آوردند. حضرت امام)ره(، پس از جناب آقاي معاديخواه، به جناب حجت الاسلام والمسلمين حاج آقاي كرماني كه پيش از انقلاب از طرف مرحوم آيت الله العظمي گلپايگاني)ره( سابقه حضور در قروه و سنندج را داشتند حكم مي دهند كه باز بيشتر در همين حد بوده كه ايشان سفرهايي داشته باشد و وضعيت آن جا را بررسي كنند.

يعني نماينده مستمر اوليه شما بوديد؟

بله، همين طور است.

خدمت شما چند سال ادامه داشت؟

بيش از سي و يك سال طول كشيد. حالا حدود سه سال است كه قائم مقام دبيركل مجمع جهاني تقريب و عضو شوراي نمايندگان ولي فقيه مناطق مرزي و در جمع شوراي مديريت حوزه هاي علميه اهل سنت كشور هم هستم.

اولين آشنايي با شهيد كاوه در كردستان صورت گرفت؟

بله، اين آشنايي در همان حوادث اوليه كردستان و پيش از شروع جنگ تحميلي به جهت شرايط حادي كه در كردستان پيش آمد و به خصوص در حادثه پاوه كه اولين حادثه بروز ناامني در مناطق كردنشين بود رخ داد. يادم است وقتي غائله پاوه اتفاق افتاد امام خميني)ره( به ارتش، سپاه و كل مردم عزيزمان خطاب كردند كه به آن جا بشتابند و غائله را ختم كنند. بارها اين را عرض كرده ام كه يكي از خصوصيات نيروهاي ايثارگري كه به كردستان آمدند و شايد آ نها را نسبت به ساير رزمندگان مان كه بعداً در جنگ تحميلي و حوادث ديگر انقلاب حضور پيدا كردند ممتاز مي نمود، اين بود كه اين غائله، به اصطلاح اولين مشكلي بود كه براي نظام پيش آمد و مسأله اي جدي هم بود. برخورد حضرت امام)ره( با اين واقعه برخورد خاصي بود. به پيام هاي امام)ره( كه دقت كنيد، اگر معضل كردستان به سرعت حل نمي شد، ايشان آينده خطرناكي را براي آن خطه مي ديد. بعداً اسنادي كه از لانه جاسوسي به دست آمد نشان داد كه دشمنانانقلابْ خوابي بزرگ براي كردستان ديده بودند. حتي در اين حد كه بتوانند يك اسرائيل دوم در اين منطقه ايجاد كنند. لذا كردستان اين ويژگي را داشت كه بسياري از نيروهايي كه به آن جا گسيل شدند نظیر شهيد محمود كاوه از بين نخبگان و كساني بودند كه شايد ديگر در نظام ما تكرار نشدند. آن ها عناصري بودند كه سابقه انقلابي داشتند و سال ها پرورش پيدا كرده بودند. حضرت امام)ره( روزي به مرحوم آيت الله بهاءالديني قدس سره شريف فرمودند كساني كه آينده اين نظام و درگيري با استكبار را تأمين مي كنند يا دارند شير مي خورند يا در كوچه خا كبازي مي كنند.

يكی از اين نخبگان شهيد علم الهدي بود كه وقتي در سن بيست و دو سالگي داشتند به سفر حج واجب مشرف مي شدند، با وقوع جنگ، يك دفعه به اولين كاروان خبر رسيد كه حج بايد به زمان ديگري موكول شود. در آخر هم حج ايشان با شهادتش به قيامت و سراي باقي افتاد.

بد نيست اين را بگويم كه مقام معظم رهبري دامه ظله العالي پس از شهادت شهيد كاوه در سفري كه به كردستان داشتند و به مقر لشكر ويژه شهدا آمدند، صحبتي در رثاي ايشان بيان فرمودند كه انصافاً انسان نمي داند بعد از آن فرمايش چه بگويد. فكر نمي كنم حضرت آيت الله خامنه اي در مورد هيچ شهيدي اين مجموعه خصوصيات را گفته باشند. قاعدتاً علت اش اين بوده كه شهيد كاوه پرورش يافته خود حضرت آقا بودند. پدر آقاي كاوه از مؤمنين و بازاري هاي متعهد انقلابي در مشهد مقدس بود و از دوران كودكي هم شهيد كاوه را همراه خودش به مسجد امام حسن مجتبي)ع( كه مقام معظم رهبري در آن جا جلسه تفسير داشتند مي برد. شايد استحضار داشته باشيد كه حضرت آيت الله خامنه اي در جمع كساني كه پيش از انقلابْ امام)ره( را همراهي مي كردند، به دليل نوع برداشت هايي كه از قرآن و روايات به نفع انقلاب و نهضت داشتند به عنوان يك ايدئولوگ مطرح بودند، چون بُعد سياسي دين فراموش شده و خيلي هم روي آن در تفاسير و غيره كار نشده بود. يادم است بنده جلسه اي براي اساتيد دانشگاه كرمانشاه داشتم. آن روز جمعي از بزرگواران آن جا بودند كه پس از انقلاب مسئوليت هاي سنگيني در كشور داشتند. تفسيري كه مقام معظم رهبري در مشهد داشتند تكثير مي شد و بنده آن بيانات را در جلسه اساتيد مورد بحث قرار مي دادم. اين مباحث راجع به مسائل بنيادين ديني و در حدي بود كه خيلي براي اساتيد دانشگاه قابل بهره برداري بود. حضرت آقا به شهيد كاوه كه آن زمان مثلاً دوازده سيزده سال داشت اشاره مي كنند كه با وجود سن كم در بحث هاي تفسير ايشان شركت مي كرد، خوب مي فهميد و در آن فضا پرورش پيدا كرد. آقاي كاوه يك جوان انقلابي بود كه در فعاليت هاي سياسي حضور فعالي در دبيرستان، راهپيمايي ها و در پخش اعلاميه داشت. ايشان جزو اولين افرادي بود كهدر مشهد مقدس جذب سپاه شد. جالب اين است كه آقاي كاوه روحيه خاصي داشت. بعضي همين كه در عرصه خير بيايند قانع مي شوند، اما بعضي ديگر مثل شهيد چمران شتاب شان بيشتر مي شود كه خيرالعمل يعني بهترين كار را پيدا كنند و دنبال اين هستند كه ببينيد نقطه اوج كجاست. ما كساني در انقلاب داشتيم كه آرام و قرار نداشتند و مرتب دنبال اين بودند كه كجا كار سخت تر، دشوارتر و جامانده اي است كه بيشتر به سوي آن بشتابند.

اين ها در واقع صف شكنان قافله بودند.

بله، اين گونه بود. شهید كاوه در مشهد پیگیری كرد كه دوره چريكي ببيند. معلوم مي شود ايشان از همان ابتدا هم دنبال اين نبود كه يك رزمنده معمولي باشد. اين بزرگوار جزو اولين افرادي بود كه براي حفاظت از بيت امام)ره( در آن شرايط حساس در مقطع كوتاهي به تهران آمد. دوباره به دليل نيازي كه در مشهد به ايشان به عنوان مربي آموزشي داشتند به آن جا بازگشت تا اين كه مسأله كردستان پيش آمد. در آن مقطع شهيد بزرگوار صياد شيرازي رحمت الله عليه به مشهد رفت و بحث كردستان و نيازي را كه در آنجا به حضور رزمندگان بود مطرح كرد. آقاي كاوه هم ديگر آرام نگرفت و به رغم مخالفت فرماندهش، با اصرار و ابرام آن ها را راضي به رفتن به كردستان كرد.

بد نيست اين نكته را بيان كنم كه كردستان آن موقع شرايطي خاص داشت. آن عزيزاني كه واقعاً براي انجام وظيفه و به عشق شهادت به كرمانشاه مي آمدند تا تقسيم شوند، حاضر بودند به جنوب يا غرب بروند ولي كردستان به قدري وضعيت خطرناك و دشواري داشت كه همه كس به آن جا نمي رفتند.

رزمنده ها هم با همه مقامات و جايگاه ايماني و معنوي شان به هر حال درجه بندي داشتند؛ از جمله در ميان آن ها افرادي خاص الخاص هم جاي داشتند.

احسنت؛ به نوعي خاص الخاص رزمنده ها با اشتياق به كردستان مي آمدند. مثلاً اگر در غرب و جنوب مدتي خودشان را آماده مي كردند تا يك عمليات يا هجومي انجام بگيرد و دفع دشمن كنند، اما در كردستان اين گونه نبود. اين عزيزان همان از قدم اول كه وارد كردستان مي شدند رزم در پيش بود؛ از هر راهي كه عبور مي كردند، در هر جايي كه شب مي خوابيدند... خلاصه، در آن شرايط آرامشي براي شان وجود نداشت. در واقع، به رغم اين كه به آقاي كاوه براي ماندن در مشهد و آموزش اصرار كردند ايشان با پافشاري به كردستان رفت. شهيد كاوه در شرايطي به كردستان آمد كه شهرهاي مهاباد در آذربايجان غربي و سقز در كردستان واجد حساسيت بالايي بودند...

مُدام به دنبال نقطه اوج مي گشت...

به چه دليل؟

به دليل وضعيت سوق الجيشي، جغرافيايي، ارتفاعاتي كه اطراف شان بود و وجود مرز خاص در منطقه و همچنين حضور عزءالدين حسيني و بلوريان كه اهل مهاباد بودند و بسياري از سران ضدانقلاب كه موطن شان مهاباد بود. سنندج از نظر اداري مركز استان است ولي سقز موقعيت سياسي دارد و به خصوص آن موقع سقز از سنندج خيلي مهم تر بود. لذا شايد اين هم يك لطف الهي بود كه در حين تقسيم بندي، شهيد كاوه به محض ورود به كردستان عازم سقز شد. در مقطعي پيش از حضور ايشان در سقز، شهيد طياره فرمانده سپاه و شهيد حسيني حضور داشتند كه علاوه بر اي نكه افرادي ايثارگر و مدبر بودند چهره هاي فرهنگي و فكري نيز بودند. ما در سقز مشكل سياسي جدي داشتيم و بايد عناصري به آن جا مي رفتند كه از نظر فكر و بينش سياسي توانايي اين كه چطور مردم را از ضدانقلاب جدا و با روند ضدانقلاب برخورد كنند داشته باشند. شهيد طياره پيش از انقلاب هم مدتي در كردستان بود، شهيد حسيني هم يك شخصيت فرهنگي بود كه وارد سپاه شد. ايشان ابتدا معاون قائم مقام بود و پس از شهادت شهيد طياره فرمانده سپاه سقز شد. آقاي كاوه هم ابتدا مسئول اسكورت بود و پس از آن مسئول عمليات و قائم مقام سپاه آن جا شد كه جمع اين عزيزان جمع خوب و مفيدي بود. ايشان در بسياري از برنامه هاي پاكسازي و عملياتي به عنوان نفر اول حضور داشت و در پيشاني دسته و گروه حركت مي كرد. به اين دليل ما خيلي كم اين بزرگوار را مي ديديم. لذا واقعاً تأسف مي خورم كه به رغم ارادت و علاقه خاصي كه به شهيد كاوه داشتم كمتر از ديگران ايشان را حضوري ديدم.

واقع امر اين است كه ايشان در سطح فرماندهان كردستان به دليل شجاعت، درايت و جديتي كه داشتند فردي ويژه بودند. گاهي كسي خودش شجاع است ولي در مديريت جدي نيست. شهيد كاوه علاوه بر اين كه فرد شجاع و مخلصي بود بسيار جدي هم بود. خوشبختانه چند نفر بودند كه در عرصه عملياتي درخشيدند و مي شود گفت خدا در منطقه حساسي قرارشان داد و توفيق نظام در اين مناطق با محوريت كوشش هاي آن ها انجام گرفت. درست است كه رزمنده ها، فرماندهان مختلف سپاه، بسيج، ارتش و نيروهاي انتظامي همه حضور داشتند، ولي همه آن تلاش ها، فكرها، برنامه ها و بيداري ها با مديريت اين افراد تبلور پيدا كرد و سامان يافت.

مثل اين كه در تيم فوتبال كسي گل مي سا زد و فرد يا افراد ديگري گل مي زنند.

در مريوان عزيز جاويدالاثر آقاي متوسليان چنين موقعيتي داشت، يعني ايشان هم يك كاوه دوم بود. آقاي متوسليان به قدري جدي بود كه گاهي رزمندگان از جديتش خسته مي شدند. ايشان بسيار مخلص بود، مديريتي توانمند و شجاعت بسيار بالايي داشت. به همين دليل به عنوان پيشگام و پيش قدم در همه عرصه ها حضور پيدا مي كرد. حتي گاهي هم كه ايشان را منع مي كردند به هر حال قدم اول را برمي داشت. بارها مجروح شد ولي مثل شهيد كاوه باز ادامه داد. حضرت آقا در صحبتي نقل به مضمون مي فرمايند گاهي من نسبت به دست مجروحم خيلي حساس مي شوم و درد مي كشم ولي مي ديدم شهيد كاوه در حالي كه هنوز دستش ورم داشت و معيوب بود، باز هم برگشت جبهه؛ كه من خيلي نگران مي شدم.

همان طور كه گفتم لطف الهي بود كه افرادي نظير شهيد كاوه و آقاي متوسليان به اين شهرها بروند. عراق يك دماغه در ايران دارد به صورتي كه يك قسمت در خاك عراق و قسمت دماغه وار در دل ايران قرار دارد. اين جا جزو مأمن هاي اصلي كومله و بعضي از اشرار براي حضور در كردستان بود و به طور مفصل از آن طرف تغذيه مي شدند. پاكسازي آن جا در حكم يكي از سخت ترين پاكسازي هايي بود كه در كردستان انجام گرفت. پاكسازي بسطام، سد بوكان و تأمين كردن راه سد بوكان، راه سايين دژ و حتي نجات دادن بوكان از دست ضدانقلاب و بسياري كارهاي ديگر، از تلاش هاي مؤثري بود كه در تومار خيرات و بركات شهيد كاوه ثبت و ضبط شد.

در آن شرايط كه ضدانقلاب شب و روز در جاده ها كمين مي كرد و به راحتی هر کسی را شهید مي كرد. شهید کاظمی که تیپ ویژه شهدا را تشکیل داد، شهید کاوه به عنوان فرمانده لشکر ویژه شهدا تیپ ویژه شهدا حضور داشت. باز منطقه دیگری که حساس تر از سقز بود، يعني اطراف مهاباد و مسيرهايي كه به آن منتهي مي شد، از جايگاه هايي بود كه براي ضدانقلاب اهميت بسيار داشت و حفظ و حراست از آن، تقريباً شاهرگ حياتي براي ضدانقلاب محسوب مي شد. همچنين منطقه آلواتان و زندان دوله تو در مسير مهاباد به سردشت قرار داشت و راديوي دموكرات و زندان شان آن جا مستقر بود. در كل، آن جا منطقه استراتژيكي بود.

خوشبختانه به نسبت همين استراتژيك بودن نيز آن جا كارهاي مناسبي انجام شد.

بله، يكي از پاكسازي هايي كه خيلي براي نظام جمهوري اسلامي اهميت داشت و بحمدلله به خوبي انجام گرفت، پاكسازي محور پيرانشهر سردشت بود كه لشكر ويژه شهدا جزو لشكرهاي مهمي بود كه در اين پاكسازي حضور داشت. به هر جهت نام شهيد كاوه در بحث پاكسازي منطقه مهاباد و سقز همواره مي درخشد. اگر جديت، قاطعيت و تدبير ايشان نبود البته با همراهي ديگران اين توفيق ها به دست نمي آمد. فرد ديگري كه در بعضي مقاطع شبيه اين بزرگوار بود، شهيد قهاري بود كه در جديت، جرأت، جسارت و وارد عمليات شدن تقريباً چنين وضعيتي داشت. ايشان هم در مريوان و قرارگاه، مسئوليت هاي مختلفي داشت.

معمو لاً اهل معرفت مطرح مي كنند كه يكي از ويژگي هاي مولا اميرالمؤمنين علي عليه السلام اين بوده كه ویژگی هایی در خودش جمع كرده كه مثل جمع بين اضداد است. ايشان در ميدان نبرد آن گونه مثل شير مي خروشيد و در برابر يتيمي آن طور زانو مي زد؛ واقعاً جمع اين دو خيلي سخت است.

درست مثل اين كه آب و آتش را در يك كف دست بگيري.

معمولاً يك فرد عاطفي كمتر مي تواند جنگجو شود يا فرد جنگجو كمتر عاطفي عمل مي كند، در عين حال هر دو اين ها خصلت هاي انساني هستند. معدودي از رزمندگان ما در كردستان، در حالي كه در عمليات موفق بودند، اما نتوانستند در جذب مردم توفيق زيادي داشته باشند يا بالعكس بعضي رزمندگان خيلي با مردم جوشش، تواضع و احترام داشتند ولي به آن صورت نتوانستند در ميدان نبرد خيلي موفق باشند. اين كار سختي بود كه مثلاً كسي مثل شهيد كاوه آن طور جدي و جسور بود و حتي با رزمندگان جدي برخورد مي كرد، ولي در عين حال آن قدر متواضع و خاكسار بود كه وقتي كسي به جمع وارد مي شد، خيلي بين ايشان و ديگران تفاوتي نمي ديد. اين جديت و نظم در عمليات بسيار لازم بود تا ما روندي را پيش ببريم كه ضدانقلاب از قدرت و توان مان بترسد. يكي از ويژگي هايي كه آقايان متوسليان و كاوه داشتند، اين بود كه ضدانقلاب خيلي از آن ها مي ترسيد. نكته مثبتي كه در اين دو بزرگوار وجود داشت اين بود كه طوري جدي به مصداق مشهور«اشداء علي الكفار » عمل كرده بودند كه اسم شان در دل ضدانقلاب رعب و وحشت مي انداخت. حضرت آیت الله خامنه ای زماني كه نماينده امام )ره( در شوراي عالي دفاع بودند، طي سفري به كردستان تشريف بردند.

آن زمان جناب امیر جمالی فرمانده تيپ مريوان كه مدتي بعد فرمانده نيروي زميني ارتش شد، با درجه سرهنگي خدمت مي كرد. در همان مقطع آقای متوسلیان فرمانده سپاه مریوان بود. ايشان سر همین جدیتش نسبت به ارتش و سپاه که همه کارها بايد انجام بگیرد با آقاي جمالی وارد بحث شد . مقام معظم رهبري به آقای متوسلیان فرمودند شما اباذر خوبي هستيد ولي سلمان نيستيد. در واقع مي خواستند نصيحت كنند كه اين حدت و شدت عمل درست است ولي در مواقعي هم بايد ملايم تر بود. اين مطلب را گفتم تا موردي را در خصوص شهيد كاوه بگويم؛ اين كه اين بزرگوار چقدر تسليم ولايت بود. آقاي كاوه هم چنين خُلقي داشت و كار و عمليات را جدي مي گرفت. زماني شهيد طياره يا شهيد حسيني خاطرم نيست به بنده گفت فلاني! آقاي كاوه از شما حرف شنوي دارد. واقعاً اخلاص، تواضع و افتادگي ايشان سر جايش است و در مورد ضدانقلاب درست عمل مي كند، ولي در بحث عمليات به نيروها زياد فشار مي آورد. بنده با اين كه حضوراً فرصت پيش نيامد كه اين قضيه را به ايشان بگويم، اما به واسطه يكي از دوستان كه از سقز نزد بنده آمده بود آن را مطرح كردم. گفتم خاطره اي را كه از امام)ره( دارم براي آقاي كاوه تعريف كنيد. روزي شهيد بروجردي پيش بنده آمد و گفت حقيقتش در جمع بندي هاي مان به اين نتيجه رسيديم كه براي امنيت كردستان چاره اي جز اين نداريم كه بعضي از روستايي ها را مسلح كنيم؛ اين ها بهتر مي توانند جوابگوي ضدانقلاب باشند؛ هم بحث دفاع از روستا و زن و بچه خودشان در ميان است و انگيزه بيشتري دارند، هم اين كه تلفات كمتري از نيروهاي غيربومي مي دهيم. خلاصه، پنج شش دليل را مكتوب كرده بود و گفت اين را خدمت امام)ره( عرضه بداريد كه مردم به راحتي اسلحه نمي گيرند، چه بايد بكنيم؟ مردم ته دل شان بدشان نمي آيد، شايد هم ظاهراً نه مي گويند كه اگر ضدانقلاب سراغ شان آمد تقيه كنند و بگويند ما را به زور مسلح كردند. بنده خدمت حضرت امام)ره( رسيدم و نامه ايشان و نكته هايي را نيز كه در ذهن خودم بود به ايشان عرض كردم. امام هم در نهايت سخني به اين مضمون فرمودند كه همه اين ها را شما گفتيد ولي اجازه نمي دهم به هر وسيله اي اين كار را انجام دهيد، هميشه سعي كنيد با رضايت مردم عمل كنيد. اين پيغام را براي آقاي كاوه فرستادم كه نظر حضرت امام)ره( اين گونه است و بالاخره اين طرف قضيه را هم حواس تان باشد. اين دوستان و شهيد حسيني فكر كنم آن موقع فرمانده سپاه سقز بود گفتند فلاني! اين پيام شما آقاي كاوه را زير و رو كرد. با اين كه ايشان هنوز در كارش جديت داشت، اما وقتي به لشكر ويژه شهدا رفت ديگر گرايش این گونه نداشت، بلكه بالعكس بود. حتي با موقعي كه در سقز بود از زمين تا آسمان تفاوت داشت.

مي گويند سيب هزار چرخ مي خورد تا به زمين برسد، جوان ها سعي مي كنند اين سيب را قاپ بزنند و طوري فاصله را كم كنند، چون به خاطر آن انرژي وافر جواني كمي عجول هستند، اما در واقعيت پيران نتيجه گرا هستند. جالب اين كه آقاي كاوه كه در زمان شهادت بيست و پنج ساله بود به اشارت شما بزر گ ترها و نماينده حضرت امام قدس سره احساس نياز می كرد و به حرف تان گردن مي نهاد. در واقع ايشان این قدر درايت داشت و تشخيص مي داد كه مدام به دنبال وسيله و راه درست مي گشت تا با تمسك به قرآن و ايمان به اهدافش برسد.

بله، از قضا افراد ديگري هم بودند كه بنده دو سه بار نصيحت شان كردم، اما خيلي اثر نمي كرد. نبايد از طرف مثبت قضيه هم غفلت كرد؛ اگر جديت، قاطعيت، جرأت و جسارت آقاي كاوه در سقز نبود، قدم از قدم برداشته نمي شد. همه اين ها به بركت وجود ايشان است.

در واقع شما هم به ايشان نياز داشتيد...

بله، نياز هم مطرح بود، ولي اين طرف قضيه هم سخت بود كه اين فرد كه تا آن حد وجودش بابركت است چنين ويژگي هايي هم دارد. اصلاً گفتنش هم سخت بود؛ رويم نمي شد مستقيماً چنين چيزي را بگويم. يك بار در لشكر ويژه شهدا با شهيد قمي سر صبحگاه در اتاق نشسته بوديم و صحبت مي كرديم. ذكر خير آقاي كاوه بود و نرمش هايي كه نسبت به نيروهاي خودي، از خويش نشان داده بود. شهيد كاوه جزو نادر رزمندگان در كردستان بود كه اخلاص بسيار داشت؛ اخلاصي فوق تصور. ايشان در جاهاي مختلف با افراد مختلف سر و كار داشت و به دليل همين اخلاصي كه داشت شايد نمونه صميميتي كه بين ايشان و آن مجموعه اي كه با هم كار مي كردند به وجود آمد كم بود؛ چه نوع برخورد ايشان با مقام هاي بالاتر مثل شهيد بروجردي و شهيد كاظمي و چه رده هاي پايين تر كه هيچ سابقه ارتباطي با آن ها نداشت. شهيد قمي علاقه زيادي به آقاي كاوه داشت. يك دفعه كه بنده به لشكر ويژه شهدا رفته بودم به همراهانم گفتم آقاي قمي مثل مريد با مرادش آقاي كاوه برخورد مي كند. این ها واقعاً مثل آب زلال بودند.

مُدام به دنبال نقطه اوج مي گشت...


شهيد كاوه از لحاظ برخورد، سلوك، رفتار و معاشرت چگونه انساني بود؟

در همان اولين برخورد با ايشان دو سه چيز احساس مي شد؛ اول اين كه بيشتر از سن خود درك مي كند و پخته است. آقاي كاوه وقتي به كردستان آمد بيست تا بيست و يك ساله بود ولي مثل يك مرد جاافتاده، باتجربه و ميدان ديده صحبت مي كرد. جديت از سر تا پاي ايشان مي باريد. بعضي آدم ها را در يك لحظه هم كه مي بينيد احساس مي كنيد آدم هايي جدي هستند، آقاي كاوه اصلاً با حساب و كتاب و انگيزه به كردستان آمده بود. ظاهراً از همان ابتدا با صحبتي كه با شهيد ناصر كاظمي كرد گفته بود كه من كمي آموزش ديده ام و مسلط هستم، الان كجا براي تان جدي تر است؟ به دنبال اين بود كه هر جا به تدبير و اولويت بيشتري احتياج دارند به همان جا فرستاده شود. در حالي كه؛ اين كه فردي مثل ايشان با يك سفارش، فرماندهي فلان جا را بگيرد خيلي راحت بود.

خيلي راحت مي توانست در مأمن امني برود، پست و مقامي بگيرد و در اول جواني جايگاهي مطمئن براي خودش دست و پا كند.

ايشان در ابتدا فرمانده اسكورت سقز بود. البته آن موقع اسكورت خيلي مهم بود.

اسكورت چه بود؟

آن زمان چون شرايط جاده ها بسيار ناامن و عبور و مرور در آن بسيار سخت بود تعدادي از نير وهاي زبده را به عنوان اسكورت مي گذاشتند كه عبور و مرور مسئولين و فرماندهان در منطقه را اسكورت كنند. پس از مدتي قابليت هاي آقاي كاوه در آن جا شناسايي شد و فرمانده سپاه سقز ديد حيف است كه ايشان در اسكورت بماند و به عنوان معاون قائم مقام فرماندهي سپاه آن جا منصوب شد. پس از آن هم به تيپ ويژه شهدا رفت. به هر جهت اصلاً اين طور نبود كه خودش دنبال مسئوليت و فرماندهي بالاتر باشد، بلكه با اصرار ديگران اين درجات را طي كرد. آقاي كاوه همواره اصرار مي كرد به عنوان نفر دوم يا سوم شناخته شود و مسئوليت برعهده ديگري باشد. همه رزمندگان ما اهل نماز و عبادت بودند، اما شهيد كاوه در بحث تعبّد يك فرد مسجدي بود كه در جاي خوبي پرورش پيدا كرده بود. خانواده ايشان به نماز اول وقت و قرآن خواندن مقيد بود. آقاي كاوه، به رغم همه مشغله اي كه داشت، چيزي كه واقعاً در عرصه زندگي اش مي درخشيد و روي اطرافيانش هم تأثير خوبي داشت تعبدش بود. ايشان در مسائل اعتقادي بسيار مقيد بود و اطرافيانش هميشه ذكر خيرش را در اين زمينه داشتند.

به قول دوستان شهيد بروجردي «اشداء علي الكفار» اش اين قدر بود كه دشمن و ضدانقلاب با كلي هزينه ايشان را شهيد كردند و «رحماء بينهم » اش نيز اين قدر بود كه مسيح كردستان نام گرفت. جايگاه شهيد كاوه را هم دوست داريم از كلام حضرتعالي بدانيم؛ اين كه در دل مردم كوچه و بازار كردستان چه جايي داشت؟

ببينيد، آقاي كاوه به دليل تعهد، ايمان، اخلاق و تواضعي كه داشت شايد بيشتر از شهيد بروجردي هم مي توانست در توده مردم براي خودش جا باز كند. يك تفاوت كه بين ايشان و بعضي عزيزان ديگر بود اين كه به دليل شرايط خاصي كه به ضرورت موقعيت در عرصه عمليات هم در سقز و هم بعداً در لشكر ويژه شهدا براي آقاي كاوه پيش آمد ما كمتر مي توانستيم اين بزرگوار را ببينيم. يعني شايد هيچ عملياتي تمام نمي شد، مگر ايشان در نقشه عمليات بعدي بود. آقاي كاوه حتي زماني هم كه مجروح مي شد باز در عمليات شركت مي كرد. به همين دليل اين فرصت خيلي براي ايشان پيش نيامد كه به ميان مردم بيايد. ذكر خير شهيد كاوه زياد است كه با اسرا برخورد علي وار مي كرد. دشمن شنيده بود كه ايشان شير ميدان است. مثلاً تصور آن ها اين بود كه وقتي اسير شدند سيلي محكمي مي خورند يا گردن شان را مي زند. اما وقتي اسرا مجروح بودند بالاي سرشان مي آمد، آن ها را تيمار و معالجات شان را پيگيري مي كرد. شيوه برخورد ايشان با اسرا يا آن دسته از تائبيني كه توبه مي كردند معروف بود. گاهي كه روستايي پاكسازي مي شد، در مسجد با مردم صحبت مي كرد و تا جايي كه مي توانست با آن ها ارتباط برقرار مي كرد. آقاي كاوه برخوردهاي جاذبي داشت، منتها آن چه مايه تأسف است این كه به دليل نوع وظايفش كمتر فرصت پيش مي آمد كه در ميان مردم باشد.

نكته بعدي جايزه اي است كه صدام و ضدانقلاب براي ايشان تعيين كرده بودند. شنيده ام ميزان اين جايزه از چهار پنج هزار تومان شروع شد و تا دو ميليون كه چند صد برابر الان ارزش دارد رسيد. ماجراي آن جايزه چه بود؟

همان طور كه گفتم به دليل ضربه هايي كه عوامل ضدانقلاب از نوع تدبير و جديت آقاي كاوه متحمل شدند كينه ويژه اي نسبت به ايشان پيدا كردند. به قول معروف براي سر ايشان جايزه تعيين كرده بودند كه اگر كسي زنده يا كشته ايشان را تحويل دهد جايزه دارد. دشمن به شدت به دنبال ضربه زدن به آقاي كاوه بود. زماني براي بنده نقل كردند كه جايزه از مقدار كمي شروع شد و مرتب زياد و زيادتر مي شد. ايشان خودش ورقه هايي را كه ضدانقلاب پخش كرده بود به سپاه آورد و گفت قيمت من بالاتر رفته است!

از شهادت شهيد كاوه چگونه مطلع شديد؟

بنده هنگام شهادت اين بزرگوار در سال 1365 در سنندج بودم. يكي از مناطق حساس، زماني كه تاكتيك هاي جنگ تغيير كرد و درگيري از جنوب به غرب كشيده شد، منطقه «حاج عمران »بود. در عمليات «كربلاي2 » يك ارتفاع تحت سلطه عراق بود كه براي ما نيز به دليل امنيت پيرانشهر و اطراف آن خيلي اهميت داشت. گويا معاون ايشان آقاي منصوري مخالف رفتن آقاي كاوه بود و تا آخرين لحظه هم اصرار مي كند، اما اين بزرگوار به دلايلي كه معتقد بود اين طراحي بايد انجام بگيرد با جسارت آن ارتفاع را طي كرد، كه چون در ديد و تيررس دشمن بود هدف گلوله توپ قرار گرفت.

از تأثير شهادت آقاي كاوه هم بگوييد.

شهادت اين عزيزان روي كل جامعه و رزمندگان تأثير داشت. شهيد كاوه به دليل نوع اخلاص، محبت و موفقيت هاي گسترده اي كه در عرصه هاي مختلف در كردستان داشت، جزو كساني بود كه با شهادتش همه ما داغدار شديم. احساس مي كرديم جاي خالي ايشان به راحتي پر نمي شود و واقعاً هم نشد. آقاي كاوه به فوز عظما رسيد. اركاني مثل شهيد بروجردي، شهيد كاوه، جاويدالاثر متوسليان يا شهيد رو ح الامين كم نظير بودند و جاي شان به اين سادگي ها پر نمي شود...

منبع: ماهنامه فرهنگی شاهد یاران /شماره 105

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده