سه‌شنبه, ۰۵ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۱۰
قبل از این که اسیر بشوم، اخبار گوناگونی درباره ي نحوه ي رفتار رزمندگان شما با اسرا شنیده بودم. این خبرها هیچ کدام جنبه ي مثبت نداشت. یکی از این موارد که به آن حساسیت نیز داشتم اعدام افسرها بود. چون خودم افسر هستم بالطبع روي این مورد دقیق بودم از خود می پرسیدم اگر اسیر بشوم چه خواهد شد؟
اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی/ روایت شانزدهم

نویدشاهد
:
«اَسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی»، مجموعه مصاحبه‌های مرتضی سرهنگی (خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی) است که با اسرای عراقی انجام می‌داد.  عمده این مصاحبه‌ها در سال ۶۱ و پس از شکست‌های سنگین قوای دشمن از رزمندگان در اردوگاه های مختلف تهیه شده است. این کتاب در سال 1365  به همت انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی در 367 صفحه منتشر شد.

 گزیده‌ای از خاطرات اسرای عراقی از این کتاب انتخاب شده که در قالب روایت های مختلف در نویدشاهد می خوانید. در روایت شانزدهم آمده است:


قبل از این که اسیر بشوم، اخبار گوناگونی درباره ي نحوه ي رفتار رزمندگان شما با اسرا شنیده بودم. این خبرها هیچ کدام جنبه ي مثبت نداشت. یکی از این موارد که به آن حساسیت نیز داشتم اعدام افسرها بود. چون خودم افسر هستم بالطبع روي این مورد دقیق بودم از خود می پرسیدم اگر اسیر بشوم چه خواهد شد؟
در عملیات فتح المبین اسیر شدم. برخورد رزمندگان شما برایم غیرمنتظره بود. آنها با آغوش باز ما را پذیرفتند. آب، سیگار، پرتقال و غذا به اندازه ي کافی در اختیارمان گذاشتند و مانند میهمان از ما پذیرایی کردند.
تذکر این نکته بد نیست که شایعات بدرفتاري با اسرا را پادوهاي سیاسی حزب بعث در جبهه ها می پراکنند تا افراد نسبت به رزمندگان اسلام با بدبینی و کینه روبه رو شوند.
شما حتما عدنان خیرالله را می شناسید. او پسرخاله ي صدام و وزیر جنگ عراق بود. روزي عدنان خیرالله به جبهه آمد و در مقر فرماندهی لشکر 9 تأمل کرد. فرماندهی این لشکر را سرتیپ کامل عبدالله لطیف عهده داشت که بعد از او سرهنگ طالع دودي فرمانده شد که در جنایتکاري و خباثت کم نظیر بود. یکی از جنایات او قتل عام مردم یکی از روستاهاي سوسنگرد بود.
عدنان خیرالله در جلسه اي، به فرماندهان گفته بود که هر یک از افراد، اعم از افسر، درجه دار یا سرباز، در صورت تمرد و عقب نشینی از مقابل نیروهاي ایران باید بلافاصله و بدون محاکمه ي صحرایی اعدام شود.
در این جلسه سرهنگ جمیل محسن الغرباوي فرمانده ي تیپ یکم نیز حضور داشت. این سرهنگ یکی از مهره هاي رژیم صدام حسین است. سرهنگ جمیل در آن جلسه گزارشی در مورد تمرد یک گروهبان به عدنان خیرالله می دهد و او بلافاصله دستور تیرباران آن گروهبان را صادر می کند. این گروهبان نامش جاسم عزیز بود که از پرسنل گردان دوم تیپ یکم از لشکر یکم بود. سرهنگ جمیل این گروهبان را اعدام می کند و بعد از اعدام تنها کاري که از دست ما بر می آمد آن بود که نامش را از آمار گردان حذف کنیم - فقط همین. این را بگویم که او را با کلاشینکف تیرباران کردند.
در حمله ي کرخه کور که شما آن را به کرخه نور تغییر نام داده اید نیروهاي ما وضع بسیار اسف انگیزي داشتند. این حمله را تیپ 43 به فرماندهی سرهنگ مجري آغاز کرد. در مدت بسیار کوتاهی این تیپ مضمحل شد و عده ي بسیاري از پرسنل آن گریختند. ادوات نظامی بسیاري از بین رفت و کشته و مجروح هم کم نداشتیم. از فرماندهان بالا دستور آمد تیپ نوزده و یکم وارد عمل شود. ما تازه نفس و آماده بودیم. وارد معرکه شدیم؛ اما پس از ساعتی هر کس سعی کرد جان خود را از معرکه به در برد. آنها که مانده بودند یا کشته شدند یا اسیر.
در این حمله به اتفاق چند تن از سربازان خودم شاهد بودیم در فاصله ي تقریبا سیصد متري از ما، سه نفر از پاسداران شما توانستند بیست وچهار نفر از افراد ما را اسیر کنند و با خود ببرند. چند نفري از اسرا جزء سربازان خودم بودند.
در فاصله اي نه چندان دور از آن سه سپاهی شما، یک آمبولانس ما دست نخورده و سالم مانده بود. ما منتظر بودیم شب بشود، تا هر طور شده آمبولانس را قبل از اینکه ب دست رزمندگان اسلام بیفتد از آن نقطه خارج کنیم. سپاهیان شما و بیست و چهار اسیر ما رفتند. من به آن نقطه خیره شده بودم که دیدم یک نفر سپاهی در اطراف آمبولانس چرخ می خورد و آن را برانداز می کند. بعد با خونسردي نگاهی به اطراف انداخت و رفت پشت فرمان نشست. افراد ما شروع به تیراندازي کردند. آمبولانس حرکت کرد و خیلی آرام از معرکه خارج شد. ما خیلی تیراندازي کردیم اما هیچ صدمه اي به آمبولانس و آن پاسدار نرسید. بعد چه می توانستیم بکنیم. فقط به هم نگاه کردیم.
در آغاز جنگ، تیپ 34 به فرماندهی سرهنگ عقید نزار ساقی مأموریت داشت پاسگاه فکه را فتح کند. در این پاسگاه فقط ژاندارم ها بودند که فکر می کنم جمعا پنجاه نفر می شدند. و فقط سه توپ 106 میلیمتري داشتند، به اضافه ي سلاح هاي انفرادي. آنها توانستند سه حمله ي سنگین نیروهاي ما را در مدت دو روز دفع کنند. بیست و چهار دستگاه از تانک هاي ما را زدند - که همه ي آنها سوخت. وقتی فرماندهان این مقاومت را دیدند چند دستگاه کاتیوشا را وارد عمل کردند تا پاسگاه سقوط کرد. از همان جا بود که دستور دادند بروید داخل خاك ایران و ما هم آمدیم.
خدا را شکر می کنم که زنده ماندم و ان شاء الله زنده می مانم تا سقوط صدام را که شوق انگیزتر از دیدار همسر و سه فرزندم است ببینم. می دانید من دو دختر و یک پسر دارم.

منبع:  اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی، مرتضی سرهنگی. سروش (انتشارات صدا و سیما جمهوري اسلامی)1365 ،(صفحه 48)

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار